بسم الله الرحمن الرحیم

نظریات وفتاوی فقهی مهم اصلاحی ایت الله سیدجواد سیدفاطمی (ره) درجامعه اسلامی-بخش نهم /قسمت دوم

تفسیر قرآن ،تفسیر روایی،روش روایی ومتون تفسیری مفسرعظیم الشان مرجع عالیقدر حضرت آیت الله سید جواد سید فاطمی رحمه الله علیه

چکیده

آنچه در پی می آید پژوهشی ازتفسیر قرآن ،تفسیر روایی،روش ومتنون تفسیری موجود ازمفسرعظیم الشان مرجع عالیقدر حضرت آیت الله سید جواد سید فاطمی رحمه الله علیه وبه عبارتیتفسیر چند سوره و بررسی های موضوعی وتفسیری روزدر قرآن کریم از درس تفسیر استادبزرگوارمان مفسر عظیم الشان علامه حضرت آیت الله سید جواد سید فاطمی رحمه الله علیه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 22:23  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

نظریات وفتاوی فقهی مهم اصلاحی ایت الله سیدجواد سیدفاطمی (ره) درجامعه اسلامی-بخش نهم

تفسیر قرآن ،تفسیر روایی،روش روایی ومتون تفسیری مفسرعظیم الشان مرجع عالیقدر حضرت آیت الله سید جواد سید فاطمی رحمه الله علیه

چکیده

آنچه در پی می آید پژوهشی ازتفسیر قرآن ،تفسیر روایی،روش ومتنون تفسیری موجود ازمفسرعظیم الشان مرجع عالیقدر حضرت آیت الله سید جواد سید فاطمی رحمه الله علیه وبه عبارتیتفسیر چند سوره و بررسی های موضوعی وتفسیری روزدر قرآن کریم از درس تفسیر استادبزرگوارمان مفسر عظیم الشان علامه حضرت آیت الله سید جواد سید فاطمی رحمه الله علیه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 21:41  توسط ازشاگردان ایشان  | 

نظریات وفتاوی فقهی مهم اصلاحی ایت الله سیدجواد سیدفاطمی (ره) درجامعه اسلامی-بخش هفتم

راهکارها و راه حل های مسائل اجتماعی ،ازدواج، خانواده ،روحی وروانی دراسلام ولزوم مقابله همه جانبه با آسیبهای فرهنگ امریکایی وغربی دراندیشه وآثار وسخنرانی های آیت الله سیدجوادسید فاطمی تبریزی رحمه الله.رضاقارزی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 21:6  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بسم الله االرحمن الرحیم

نظریات اندیشه ایی وفتاوی فقهی اصلاحی درسطح جامعه اسلامی آیت الله سیدجواد سیدفاطمی (ره) بخش ششم

اسلام شناسی،منابع وتعالیم دین اسلام،اصول اعتقادات، آداب واخلاقیات اسلامی وتزکیه وخدامحوری

ررسی اسلام شناسی، اندیشه اعتقادی،معرفت شناسی،جهان بینی ،انسان شناسی، آداب واخلاقیات اسلامی وتزکیه وخدامحوری ایشان براساس قرآن و سنت آثارعلامه ، مفسر قرآن کریم حضرت آیت الله سیدجوادسید فاطمی تبریزی رحمه الله وضرورت مقابله با اندیشه وفرهنگ مادی غرب وشرق وراهکارهای های پیشرو ایشان.)

رضاقارزی، دانشجوی دکتری علوم سیاسی گرایش اندیشه سیاسی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 20:26  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بسم الله االرحمن الرحیم

نظریات وفتاوی فقهی مهم اصلاحی ایت الله سیدجواد سیدفاطمی (ره) درجامعه اسلامی--چهارم

بررسی مسائل مهم اجتماعی، ولایت فقیه و حکومت اسلامی و تزکیه وخودسازی

(بررسی مهمترین محورهای مهم تحول واصلاح بنیادین فضای سیاسی،اجتماعی وفرهنگی کشوربارویکرد قرآن و سنت وضرورت مقابله با اندیشه وفرهنگ غرب وشرق وراهکارهای های پیشرودر آثارعلامه ، مفسر ومرجع عالیقدر حضرت آیت الله سیدجوادسید فاطمی تبریزی رحمه الله علیه).رضاقارزی، دانشجوی دکتری علوم سیاسی گرایش اندیشه سیاسی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 19:26  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بسمه تعالی

مقدمه کتاب گرانسنگ هدیه الابرار اثر تالیف حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي دام ظله (که تهیه آن 15 سال کوشیده است)

http://asfatemi.blogfa.com

مقدمه کتاب گرانسنگ هدیه الابرار اثر تالیف حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي دام ظله (که تهیه آن 15 سال بطول انجامیده)
مقدمه کتاب در ذیل می آید :
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین وصلی الله علی محمد و اله الطیبین الطاهرین و بعدان کتاب البحار و سفینه الذین الف اولهما العلامه المجلسی و ثانیهما المحدث القمی قدس الله سرهما من جوامع کتب الاحادیث وانفسهما و عظمه هذین التألفین علی حد یغنی عن ای تعت و تمجید ولایمکن لای باحث او محقق فی الحدیث الاستغناء عنهما .
هذا وقد طبع البحار طبعه قدیمه حجریه فی 25 مجلدا فی القطع الرحلی و فی قالب غیرفنی مع اغلاط کثیره فی ترقیم صفحاتها فوضع المحدث القمی رحمه اسفینه علی تلک الطبعه واشار الی مجلداته و فصوله بالحروف الابجدیه کما اوضعه فی المقدمه.
و هو مما یزید فی صعوبه الاطلاع علی الباحثین و صعوبه التالیف علیه رحمه الله و لکنه ماکان فی وسع ذلک العصر غیرذلک العمل فجزاه الله عن الاسلام خیر الجزاء:



برچسب‌ها: کتاب گرانسنگ هدیه الابرار
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۴۰۲ساعت 18:14  توسط ازشاگردان ایشان  | 

نگاهي كوتاه به مباني اسلام

فهرست مطالب :

* آشنايي با دين مقدس اسلام

* اصول اعتقادات اسلامي ( اصول دين )

1 – توحيد

2 – عدل الهي

3 – نبوت

4 – امامت

5 – معاد

* احكام و دستورات عملي اسلام ( فروع دين يا احكام )

         * اخلاق و آداب اسلامي 

 

آشنايي با دين مقدس اسلام

دين مقدم اسلام يك برنامه عمومي و هميشگي است كه از جانب خداي متعال براي زندگي انسان در دو جهان به سوي خاتم پيغمبران حضرت‌محمد(ص) نازل شده است تا در جامعه بشري به مورد اجراء درآيد و كشتي انسانيت را از گرداب جهالت و بدبختي بيرون كشيده و به ساحل نجات و سعادت دو دنيا برساند.

دين در لغت به معناي اطاعت و جزاء و... آمده و اصطلاحاً به معناي اعتقاد به آفريننده‌اي براي جهان و انسان و همچنين دستورات عملي متناسب با اين اعتقاد مي‌باشد. كساني كه مطلقاً معتقد به آفريننده نيستند « ‌بي‌دين‌» و كساني كه معتقد به آفريننده براي جهان هستند، « دين‌دار» شمرده مي‌شوند اينها (بي‌دينها) جهان را تصادفي و يا صرفاً معلول فعل و انفعالات مادي و طبيعي مي‌دانند. بر اين اساس اديان موجود در ميان انسانها به حق و باطل تقسيم مي‌شوند دين حق آئيني است كه داراي عقايد درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهايي را مورد توصيه و تأكيد قرار دهد كه از ضمانت كافي براي صحت و اعتبار برخوردار باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر ۱۴۰۰ساعت 21:31  توسط ازشاگردان ایشان  | 

نجوم در چند كلمه به قلم حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي  ره:

 هر انساني با حركت آفتاب آشناست و اگر كمي دقت كند محور حركت آنرا پيدا مي‌كند و آن خط شمال و جنوب است شب هنگام هم وقتيرو به جنوب ايستاده و ستاره‌هايي را كه در مسير آفتاب قرار گرفته‌اند رصد نمود خواهد ديد كه حركتشان به مانند حركت آفتاب است و به اين نتيجه خواهد رسيد كه صفحه زيباي آسمان همراه اول شب و نصف شب و آخر شب در تغيير است چه زيباست. وا ين حق هر انسان است. مردم ما از ديرباز با آسمان و ستارگان انس و آشنايي به خصوصي داشتند.

در ادبيات فارسي از ستارگان ومجموعه آنها زياد استفاده شده كه اگر جمع‌آوري گردند كتاب قطوري مي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر ۱۴۰۰ساعت 21:26  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بسمه تعالی

اسلام شناسی (خلاصه)

دین مقدس اسلام یک برنامه عمومی وهمیشگی است که ازجانب خدای متعال برای زندگی انسان دردوجهان به سوی خاتم پیغمبران حضرت محمد(صلی الله علیه وآله ) نازل شده است تا درجامعه بشری به مورد اجراء درآید وکشتی انسانیت را ازگرداب جهالت و بدبختی بیرون کشیده وبه ساحل نجات وسعادت دودنیا برساند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر ۱۴۰۰ساعت 21:22  توسط ازشاگردان ایشان  | 

کلام جاودانه ؛ نمونه ای ازجملات توصیه ها، پاسخها ایت الله فاطمی رحمه الله علیه

 

 

* زندگی ما باید زندگی محمد و آل محمد صلی ا... علیه و آله باشد .

* آیات قرآن کریم محتوی بسیار بزرگ و زیاد دارد و اگر بخواهیم ( در شرح آن مطلب بنویسیم ) باید کتابها نوشته شود .

*پیامبر اکرم(ص) آمده بشارت بدهد به آن مقام بزرگ و همچنین آنهایی که آلوده اند را بترساند .

*مومن حرص، حسد، تکبر و ... ندارد .

*توجه انسان باید به خدا باشد و به غیر خدا تکیه نکند .

*مومن غضب نمی کند اگر غضب کرد استغفار می کند و بر می گردد.

*ما که مومن به قیامت هستیم معتقد به خدا هم می شویم و تکیه بر چیزی نداریم و برای آخرت می کوشیم پس تکیه به غیر خدا نمی کند پس باید به چیزی از دنیا دل نبست و فقط از دنیا استفاده موقت کرد.

* استفاده ابزاری و این ابزارها در اصل زندگی انبیاء بی تاثیر است .

*وقتی انسان عادل شد،‌محبت روی حساب است، غضب روی حساب است، حرص نیست، این آدم زیباست، اخمو نیست. ائمه اطهار عدالت اکمل داشتند که از نتایج عدالت صدای بسیار جالب است. اگر پیامبر آن صدای زیباش را آشکار می کرد همه غش می کردند، پس اعتدال ظاهری و باطنی داشتن :در غذا خوردن و نوشتن در خواب و ...

* یکی از حالات ائمه (ع)‌ عدالت است، حضرت علی(ع) می فرماید : اگر انسان حال اعتدال را در خود حفظ کند به استحکام یا آسمان می رسد.

* وقتی انسان عادل شد مزاجش، روحش آن زیبایی مخصوص رادارد.

* کسی که به خدا ایمان دارد ظرفیت دارد (کم ظرفیت نیست )‌.

* پیغمبر(ص)‌در زندگی نه ترس داشت، نه مهجور بود و ائمه اطهار(ع)‌که بعد از ایشان بودند .

* کسی که می گوید در خط محمد و آل محمد(ص)‌ هستم و گرفتارم بدان (به معنای حقیقی)‌در خط نیست .

* حال تسلیم نتیجه شناخت،‌عبادت و بندگی است، و دعوت انبیاء هم برای همین است .

* حال تسلیم در مقابل خدا یک حالت بهشتی است، انسان موظف است تکلیف خود را انجام می دهد .

* لذت بندگی و عبودیت خدا بالاترین و والاترین مقام است و هدف در خط خدا بودن، ذکر دائم و به یاد خدا بودن است .

* نماز درس توحید است، انسان شکوفایی اش در توحید است .

* آسمان تابلو عظیمی است که جای جای آن خدا و توحید را فریاد می کند، انسانها را به عدالت و خودسازی دعوت می نماید.

 

*انسان همه چیز را از خدا ببیند .

*تزکیه کلید بهشت است، بهشت سرتاسری(آیه 76 سوره طه)

*بنده خدا باشیم.


*راه نجات اطاعت و تسلیم است .

قرآن عهد خداوند است با بنده اش،طبق حدیث حضرت علی
(علیه السلام)بر هر مسلمان واجب است روزی پنجاه آیه قرآن بخواند .

هدف در خط بندگی خدابودن، بندگی خدا، ذکر خدا و دائم به یاد خدا بودن است . اصل زندگی بندگی خداوند است.


درد ما این است که غرب لامذهب قرآن را از ما گرفته

سرمایه اصلی ایمان است .

ما سرباز امام زمان (علیه السلام) هستیم .

دو ثلث ایمان بچه هایتان را با ازدواج حفظ کنید .

اصل درس ما درس قرآن است .

اهمیت بدهید به قرآن خودمان،بچه هایمان، همسرمان، قرآن عهد خداست به بنده اش : حلال و حرامش، حقوق زن و بچه اش، حقوق همسایه اش، تا قرآن نخوانی اینها را نمی دانی .

پیامبران آمده اند که انسان در خط رضای خدا باشد، یهدی بالله، هدایت کننده انسانها . 

انسان یا رو به سوی رضای خداست یا به سوی غضب خداست .

کلمات ائمه همه کلمات جامع است . امام است ، مثل خدا حرف می زند.


ای اهل ایمان در پیشرفت کار خود صبر و استقامت پیشه کنید و به ذکر خدا و نماز توسل جوئید که خدا یاور صابران است.

خدا ضامن روزی است .

به نماز شب عادت کنیم، از آثارش قوی شدن، شاداب شدن است، حال و لذت انبیاء است، صحبت کردن با خداست در نماز شب تو هستی و زمین آسمان و خدا این حالات انبیاء است.از آثار یکسره خوابیدن کسل شدن است.

یامبر اکرم(ص)‌می فرماید : یا علی نماز شب بخوان که 10 خصلت دارد یکی اش تندرستی است .

صدقه برای آخرت و برای اصلاح خود است.

 

*

یتیمان را فراموش نکنید، دهن آنها را خالی نگذارید این آزمایش است. پیغمبر با تمام کارهایی که داشت چند نفر یتیم را خودش سرپرستی می کرد .

 

*

ما روی توحید، یگانه پرستی زندگی می کنیم .

 

*

خدانشناسی ما از نظام غرب است.

 

*

هرچه غیرخداست ثبات ندارد، آنچه ثبات دارد هوالله

 

*

وقتی سائل می آید دم در رد نکن،به اندازه کمی نان، چیزی بدون سائل را برای خدا
دست گیری کن .

 

*

*

انسانِ با خدا، باید باشد، آن وقت شهادت است که بنده الهی است. ناراحتی ندارد، ترس ندارد، انساندوستی ندارد.

راه ، راه محمد و آل محمد است .

 

*

دشمنان اسلام،عملاً بر علیه اسلام تبلیغات می کنند.حواسمان جمع باشد.

 

*

انسان، عاشق علم است .

فقط باید از خدا کمک خواست.

 

*

خدایا ما را توفیق بده در خط محمد و آل محمد باشیم .

 

*

اگر بدانید قیامت چه وضع است .

 

*

*

خدایا به من توفیق بده،در مقابل مقدرات حتمی صبر کنم. خدا روزی را به کسانی زیاد می دهد ولی برای کسانی کم،یرزق ما یشاء و یقدر.

 

*

تقوی اصلی این است که انسان خدا را فراموش نکند .

هر چیزی اندازه دارد میزان دارد.

 

*

آیا مساوی است آن کسی که دل او باز است به اسلام در حالی که نور دارد، چراغ دارد حقایقی برای او روشن است با آن کسی که تسلیم خدا نیست، سینۀ قصی دارد .

آیا این دو یکی است ؟ حال تسلیم نتیجه شناخت، عبادت، نتیجه بندگی است، تسلیم الهی است، حتی مقدّرات و پیش آمده ها همه در حال تسلیم است و دعوت(انبیاء) هم برای همین است . این همان حالت آرامش است، این حالت «یا ایتها النفس المطئنه ارجعی الی ربک  ... » است .

 

*

کسی که تسلیم خداست، تصمیم نمی گیرد، تصمیم بنده با مولاست .

 

*

*

مومن تکلیف، وظیفه اش را انجام می دهد، مولا هر چه انتخاب کند.(این مقام تسلیم است )

برای او داشتن و نداشتن،... هر چه اراده اوست نیکوست .

 

*

حال تسلیم در مقابل خدا یک حالت بهشتی است .

روز قیامت عده ای هستند که در آن روز می خندد کی اند؟ آنها که حال تسلیم دارند.

 

*

باید فریب نخوریم و بدانیم بزرگترین مشکل اصل حاضر طاغوت زمان، غرب است که از جمله تبعات آن فرهنگ انحرافات، نظام آموزش آن که براساس تفکر رنساسنی است می باشد که باید کوشید با آن مبارزه کرد و .. البته باید صبر هم کرد چون خدا به آنها مهلت می دهد بگذار اوج بگیرند و باید در خط مبارزه با آنها بود، بوسیله اعتقاد خدا، بندگی خدا، همه کارها برای خدا کردن، تمسک به قرآن و اهل بیت در مقابله طاغوت ایستاد و ارائه راه و برنامه صحیح.

 

*

*

      حضرت  علی(ع) دنیا را از بهشت بیشتر دوست داشت چون آنجا لقاء ا... به این معنی که در این دنیا وجود دارد بعد از مرگ وجود ندارد، حضرت دنیا را برای بندگی خدا، برای سجده و برای دیدار خدا(وجه ا...) می خواست(دوست داشت)، نه برای دنیایش.

طوری نماز بخوانید که خدا شما را می بیند و شما آن را نمی بینید.(طوری

نماز بخوانید که خدا را ببینید و اگر او را نمی بینید خدا شما را می بیند.)

 

*

*

نماز باید با توجه باشد(با توجه به خدا)

نماز آرامش باید داشته باشد .

 

*

ذکر رکوع باید حتماً 3 مرتبه گفته شود 1 مرتبه اشکال دارد.نماز را خراب می کند. امام علیه السلام می فرماید : مختصر گفتن، یعنی 3 مرتبه.

 

*

در اعتکاف تو شریک عمر زندگی را می توان برداشت.

 

*

*

توشه یک عمر زندگی است.

اصل زندگی بندگی خداست بهترین الگو پیامبران صلوات الله علیهم و ائمه اطهار علیهم السلام اند .

او را بندگی کنید .

 

*

*

عندا... بشوید، عند رب بشوید.

اعتدال

 

*

هدف بندگی خدا باشد(همه چیزی برای خدا باشد): کار، معامله، زراعت و ...

 

*

مسجد برای عبودیت و بندگی خداست؛ نماز، قرآن و ...

 

*

*

اصلا مسجد برای قرآن (خواندن ) است .

 

*

امام صادق(ع) فرمود: مشکلی داشتم رفتم در خانه خدا، دیدم خدا دارد نگاه می کند، حالتی به من دست داد که مشکلم یادم رفت .

از رذایل اخلاقی؛ تکبر، حرص، کینه، حسد و ... است .

 

*

پروردگارا را توفیق قرائت قرآن را در شبانه روز به ما عنایت بفرما .

 

*

ما را از برکات قرآن، هدایت قرآن، دنیا و آخرت برخوردار بفرما . 

 

*

من هر وقت می روم تهران می آیم (از خطر ماشین،سرعت، شلوغی و ...) سجده شکر می کنم(بجا می آورم).

 

*

من باید به این مطلب رسیده ام که تاریخ تکرار می شود .

 

*

ما باید خدا(علم توحید) و بت را اشتباه نگیریم. باید علم توحید و علم ضار را با هم اشتباه نگیریم .

 

*

خداوند از روز اول چراغ برای انسان قرار داده است . «اوایل سوره بقره» در این آیات کوتاه برنامه زندگی تا آخر گفته شد.

 

*

خداوند می فرماید : بروید روی زمین، هر گاه از من (خداوند) هدایت یافتید راهنمایی آمدآن را بگیر (و بروید جلو)،ولاخوف علیهم و لاهم یحزنون»

هر کس به هدایت من تابع شد دو دنیا نه برای دو ترس خواهد بود و نه مهجور خواهند شد (قصه ای ندارند) در دنیا و آخرت. وظیفه نبوت هم همین است که ما اگر در زندگی، در خط پیامبران به خصوص پیامبر آخرزمان باشیم نه ترسی خواهیم داشت نه مهجور خواهیم شد.

 

*

     اگر مهمان شما آمده منزل، اهل نماز است برو نماز و آن مسلمان را هم با خود ببر چنانچه، مهمان دل نازک است می خواهد شما بمانید، آنجا نمازجماعت را رها کنید و بمانید) ثواب نماز جماعت را بر شما می نویسند.

 

*

تمام انبیاء آمده اند انسان را به بهشت برسانند و راهش همانست که در

 

*

پنج آیه اول سوره بقره بیان شد.

پیغمبر(ص) از ما زیاد فاصله ندارد علی (ع) از ما زیاد فاصله ندارد.

اسلام دین آسان است و تمام برنامه هایش هم آسان است .

 

*

امام باقر و امام صادق(علیه السلام) فرمود : اگر ده هزار نفر مسلمان معتقدقبول کنند که ما می خواهیم در راه خدا بجنگیم هیچ قدرتی نمی تواند در مقابل آنها بایستد .

 

*

امروز ابر قدرت جهان ایران است با داشتن قرآن و محمد و آل محمد(ص)

خوشا به حال آنهایی که بیدار بشوند و زندگی را بفهمند و آزمایش های الهی در تاریخ را به یاد آورند .

 

*

*

کسی که کنار خداست و در خط خدا کارمی کند دنیا برای او شیرین است .

خدا بالای سر همه است و ریزه کاری های انسان را می بیند .

 

*

*

تمام پیغمبران آمده اند برای راهنمایی کردن و هدفشان یکی بود و آن هدف بندگی خدا بود .

راه تعلیم آن است که انبیاء آورده اند .

 

*

*

در حدیث دارد که چشم زخم، شتر را در دیگ و بچه را در قبر می کند.انسان نیرو های ناشناخته دارد، اما در کسی که بنده خداست، تابع قرآن است و قرآن می خواند، در خط محمد و آل محمد است راه پیدا نمی کند .

قرآن ذکر است برای اهل عالم، کسی که اهل قرآن باشد شکوفا می شود .

 

*

پیروی از غرب طبق آیه قرآن محکوم است .

 

*

از خدا می خواهیم که راه مومنان را برویم که در رأس محمد و آل محمد است. 

 

*

پیغمبر اکرم(ص) آخرین پیامبران است و آخرین مطالب را، هر آنچه برای بشر خیر است ، لازم است گفته و هرچه برای بشر شر است،آن را ممنوع کرده است، همه چیز را کامل آورده است.

دانستن (فراگیری) قرآن برای یک مسلمان واجب است .

 

*

*

اولین علم که طبق آیات قرآن و روایات واجب است انسان یاد بگیرد قرآن و کلمات(بیانات) محمد و آل محمد است .

 

*

باید به فکر اصلاح جامعه باشیم .

 

*

*

آتش اندرون انسان مثل آتش حرص و حسد و ... در صورت انسان اثر می گذارد و از صورت انسان آن آتشهای درون پیداست و روز قیامت آن آتش ها ظاهر می شود و آن چیزی که انسانها را درست می کند دعوت انبیاء است .

آن خدایی که در شکم مادر ما را فراموش نکرده الان هم فراموش نمی کند.

 

*

اجتماع یک خانواده است باید مواظب باشیم خانواده فاسد نشود.

* رفتارمان باید طبق دستور قرآن باشد و به عنوان بندگی باشد.

* قرآن کتاب هدایت و نجات بخش است .

* همه موظف هستیم به حفظ خانه بشریت که همه در یک خانواده بزرگ هستیم و همه موظف هستیم نگذاریم این خانه آلوده شود .

* پیغمبر(ص) که الگوی ماست صبر جمیل داشت و جمیل،هم این است که آدم(سختی ها را تحمل کند وشکایت هم نکند و خدا این صفت را دوست دارد .

* جالب است که خدای تبارک و تعالی در آیه آخر سوره طلاق می فرماید خداوند هفت آسمان را آفرید ... تا شما بدانید که از این آیه معلوم می شود خلقت برای علم است .

* علم الهی به انسان آرامش میدهد.

* نماز انسان را از صفات رذیله، بری می کند و آدم را درست می کند .

* خداوند واجب کرده که در هر نماز سوره حمد خوانده شود برای اینکه قرآن خواندن ترک نشود .

* قرآن دوای بسیاری از دردهاست .

 * فرعون زمان ما غرب است ملت ایران مانند قوم بنی اسرائیل نیستند که سروصدای فرعون و فرعونیان اینها را تحت تأثیر قرار دهد ما صدها موسی داریم که وقتی اضطراب قوم را دید فرمود : ناراحت نباشید ان الله مع نا، که در اینجا خطاب شد : یا موسی عصا را به دریا بزن .

* در قرآن کریم سوره حمد می خوانیم و همچنین در نماز که : خدایا ما را هدایت کن به راه مستقیم، نه راه کسانی که مورد غضب تو قرار گرفته اند نه راه گمراهان که والضالین همین یهود و نصاری هستند .

* خداوند ما را حفظ کند که تابع ضالین و مضلین نباشیم که امروز شرق و غرب مشمول این آیه است

* احتیاط واجب در باز نگه داشتن مساجد است .

* استفاده کردن از ادوات صوتی در حدی که موجب مزاحمت و ناراحتی مردم باشد غیرمجاز و حرام است، مخصوصاً در مجالس ترحیم که همه از صدای ناهنجار اِکو درعذاب هستند(رعایت شود)

* توکل یعنی خداوند را وکیل خود گرفتن و کارهای خود را به او سپردن، هر چه او رضایت و تقدیر می دارد انجام دهیم، ما فقط بایدوظیفه و تکلیف خود را انجام دهیم .

* فریاد ملت ایران در کنار ارتش، قوه و قدرتی است که دشمنان از آن هراس دارند، مبارزه با دشمنانِ اشغالگر و بیرون کردن آنها از سرزمینهای اسلامی بر مسلمانان واجب است امام باقر و امام صادق (علیه السلام) در کتاب وسائل الشیعه جلد 6 صفحه 22 و کتاب کافی جلد 5 صفحه 21 چنین فرمودند: نگوئید آنها سنی هستند یا والی و رهبر آنها کیست، آنها آمده اند اسم محمد(ص) را از بین ببرند برای شما واجب است دفاع کنید، نگذارید از مرز اسلام وارد شوند .

* ما آماده ایم، ما نباید بنشنیم و آمریکا نعره بکشد و ما مسلمانان بترسیم، ما نمی گذاریم کفار و دشمنان اسلام در مرزهای کشورهای اسلامی وارد بشوند.

* ما باید امام زمان(عج) را یاری کنیم.

* ما تنها نیستیم اما امام زمان داریم . به آقا یاری فرمائید.

* جامعه و نظام اسلامی در غیاب حضرت ولی عصر(عج) باید بدون چون و چرا تسلیم ولایت فقیه باشد و در جامعه اسلامی فقط باید امر ولی فقیه اجرا شود.

و حکومت اسلامی و حقیقی با آمدن حضرت ولی عصر(عج) محقق می شود.

* حفظ رهبر واجب است .

* دنیا با تمام زیبائیهایش در نظر یک مسلمان کوچک و حقیر است، دنیا و زیبائیهای آن اگر در چشمها صغیر و ناچیز باشد محلی برای حرص و بخل و حسد و دیگر حالات رذل جهنمی باقی نمی ماند و زندگی بهشت گونه می گردد.

* ما مسلمانها علوم متنوع قرآنی داریم از جمله علم به ماوراء(امداد غیبی) توام با حکمت عملی است از سرتاسر قرآن این علوم بدست می آید بخصوص در احوالات انبیاء علیهم السلام .

* آسمان تابلو عظیمی است که جای جای آن خدا و توحید را فریاد می کند.

* عالم زیباست و زیبائیها در انسان خلاصه شده است، انسان زیبای جهان است، تحقق این زیبایی موقعیست که تزکیه شود.

* زیبائی در ائمه اطهار(علی و آل علی علیهم السلام) بقدری بالاست که از عهده افراد عادی ارزیابی آن بیرون است .

* در حدیثی امام علیه السلام فرمود : هر کس زائر ما را زیارت کند مثل آنست که ما را زیارت کرده است .

* از آنچه تولید کبر می نماید بخدا پناه ببرید.

* فهم و درک قرآن همانقدر سهل و آسان است که عرب درس نخوانده در محضر رسول خدا(ص) با یکبار شنیدن آیات می فهمید و عقیده می کرد و متعهد به اجرای دستوراتش می شد، در جائیکه ابهام بنظرش می رسید یا در آیات متشابه، کلام رسول خدا(ص) توضیح و تفسیر می کرد.

* پایه و اساس درس ما قرآن کریم می باشد.

* پیغمبر در زندگی نه ترسی داشت نه مهجور بود و همچنین ائمه اطهار(ع) که بعد ازایشان بودند، برای من بله ظرفیت کم است برای کسی که به خدا ایمان دارد ظرفیت دارد .

* ام القرآئ مکه است

* هدف خداست، برای خدابودن است . به این نکته باید برسیم.

* خدا دینش را حفظ می کند .

* مومن هیچ وقت نگران نیست .

* همین که دانستی این نظام(آموزش غرب) درست نیست.خوب است.( خدا انشاء ا... اصلاحمان کند تا یک طور بتوانیم این نظام آموزشی را برگردانیم و اصلاح کنیم. )

* استخاره : باید فقط وقتی که سر دوراهی مانده از قرآن راهنمای بخواهی.

* در جواب جوانی که مشکل مالی و ... داشت (درمورد ازدواجش) فرموده بودند:

انشاء ا... ، عقد کن بگذار بماند، توکل به خدا کن، قناعت کن، خود او می رساند سربازی هم برو در حالی که زن داری.

* قرآن باید خوانده شود، حلالش حرامش و ... راه بهشت قرآن است (راه) غیرقرآن جهنم است .

* قرآن عهد خداست به بنده اش، حلال و حرامت، حقوق زن و بچه ات ، حقوق همسایه ات و ... اگر قرآن نخوانی این حقوق را نمی دانی .

* برادران اهمیت بدهید به قرآن.

* برای هر مسلمان واجب است که روزی 50 آیه قرآن بخواند.

* درد ما این است که قرآن را از ما گرفته اند .

* حدود 90 سال است که این نظام آموزشی (غرب) به اجبار وارد(ایران) شده است .

* ناراحتی ها و تلخی ها را متحمل شدن اجر دارد.

* اینها که منحرف می شود ایمان به آخرت ندارند.

* انسان اگر از مرگ غافل شد به خوشی های دنیا دل می بندد.

* انسان مثل دانه ای است که باید شکوفا شود .

* راه رسیدن به شکوفائی(بندگی) خدا است .

* تمام کارها باید به عنوان بندگی باشد.

* بنده ی خدا بودن شرافت به انسان می دهد.

* انسان موجودی است که اگر در خط بندگی خدا باشد در دنیا هم زندگی بهشتی دارد .

* شعله های اندرون انسان مثل شعله حسد، حرص و ... موقعی خاموش می شود که بنده خدا باشد و خدا را بشناسد .

* اگر شب نبود، آدم حریص آنقدر کار می کرد که (خسته ) می شد و به زمین می افتاد.

* انسانی که در خط خداست آرام است .

* ملتی که جهادگراست ذلت نمی پذیرد.

* ملتی که عاشورا دارد ابرقدرت است .

* ملت ایران جوانهایی مثل حضرت قاسم دارد که می فرمود مرگ نزد من شیرین است و این نتیجه اعتقاد به معاد است .

* کسی که اعتقاد به اصل معاد دارد دنیا در نظرش فانی است .

* ائمه دنیا را زینت نمی دادند .

* انسان به کمال رسیدن و کامل انسانی است که یقین به آخرت دارد .

* طلاق پیش خدا مبغوض است .

* اصل تقوا این است که همه کارها برای خدا باشد.

* اصول دین زندگی را هدفدار می کند .

* هر کس خودش را بشناسد، که چگونه خلق شده است، خدا را شناخته است.

* علم نافع علمی است که دنیا را هم برای انسان بهشت کند و صفتهای جهنمی را در انسان بهشتی کند.

* گاهی خدا از انسان می خواهد که بجنگد.

* از خدا بخواهیم که از دنیا خیز بگیریم .

* جنگ(در راه خدا) مقدس است .

* بسیجی باید جان برکف باشد.

* اگر انسان در اعتقاد معاد سست باشد نمی تواند در خط الهی استوار باشد.

* آن وقت زندگی دنیا رنگ واقعی می گیرد که اعتقاد به معاد باشد.

* وظیفه ما این است که انجام وظیفه کنیم و نتیجه با خداست .

* در زندگی اگر از کسانی که به شما بد می کنند بگذریم خدا هم شما را می بخشد.

* کسانی که ایمان به حساب و کتاب ندارند کارهاشان بی حساب و کتاب است.

* در دنیا متقیان پیروز هستند و آدم متقی هیچ وقت شکست ندارد و در دنیا و آخرت پیروز است .

* در همه جا اونی که موجب پیروزی است بندگی خدا است .

* خداوند در آخرت کمترین چیزی که به مومن می دهد آنقدر است که می تواند تمام انس و جن را مهمانی بدهد.

* غم یکی از وسائل رحمت الهی به بندگان است که انسان بخاطر غم با خدا ارتباط پیدا کند .

* طبق روایت برای شیعیان دنیا بهشت است قبر هم بهشت است، بهشت هم بهشت .

* موسیقی حرام است .

* کسی که برای خدا است همه جا برای او باغ است .

* انسان وقتی در جهاد واقعاً از جان گذشت و وارد میدان جنگ شد خدا کمک می کند همانطور که پیامبران را کمک کرد که همان امداد غیبی است.

* حضرت موسی عصا را به دریا زد و دریا شکاف خورد اگر ما هم حالت موسی را پیدا کنیم عصا را بزنیم دریا شکاف می خورد.

* قرآن در دسترس همه است ولی کمند آنها که به علم کتاب درست پیدا کنند.

* خدا با مردم ایران است(مردم ایران را کمک می کند )

* اگر ما با کفار، آمریکا و انگلیس و ... سازش کنیم ،آنها دست بردار نیستند و هدفشان این است که اسم محمد(ص) را از بین ببرند.

* توقعم از علما و مراجع امروز این است که مردم را بیدار کنند.

* امروز باید مسلمانان کاری بکنند که درجهان سربلند باشند .

* مسلمانان باید قیام کنند، امریکا دارد اسلام را لگدمال می کند، اسلام را، عزت اسلام را.

* هر کس در راه خدا بجنگد، کشته شود و یا غالب شود خداوند بزودی اجر عظیم به او می دهد.

* شما عمل پیامبر را ببینید، زندگی ائمه علیهم السلام را چکار می کردند، آیا در مقابل کفار و منافقین می نشستند و بی تفاوت بودند ؟

* ما مسلمانان تنها نیستیم، امام زمان(عج) بالای سرماست.

* خداوند موسی را در مقابل فرعون پیروز گرداند، فرعون زمان ما غرب است.

* آری شکوفایی و رستگاری انسان موقعی است که انسان تزکیه شود. (قَد اَفلَحَ مَن الزکّا).

* خداوند با تمام ذرات عالم است، و از یک ذره هم دور نیست، با هر ذره هست، نه به طور قاطی و از هر چیز جداست نه بطور دوری(سوره آیه...) مثلا و چیزی نیست، او بصیر و شنواست، درد ما را می داند و احتیاجمان را می فهمد و ما در محضر او هستیم .

* مومن هیچ وقت نگران نیست.

* مومن باید به طرف رحمت الهی حرکت کند .

* مومن باید خود را به تنگی نیندازد و خود را در زندگی نباید زیاد به مشقت بیاندازد با کم بسازد، تکلیف را انجام دهد، وقتی در بن بست قرار گرفت خدا می رساند راه را باز می کند .

* باید خوردن وآشامیدن، کار و تلاش و ... برای رضای خدا باشد .

* مسلمانان زمانی ضربه خورده اند و خواهند خورد که از قرآن(وحی) و علما کناره گیری کنند.

* خداوند پشتیبان ایران اسلامی است و ملتی که خدا دارد ابرقدرت است.

* اگر خداوند 500 سال هم به بنده عمر بدهد دست از قرآن برنخواهم داشت .

* برنامه اصلی ما بندگی خدا باشد روی روال همیشگی :

نماز، واجبات و محرمات، کار، خدمت به پدر و مادر، ادای حقوق دیگران، مطالعه، قرائت و تلاوت قرآن توجه به مفاهیم عالیه آن مناجات داشتن با خدا و ایجاد ارتباط معنوی باخداوند، خوردن و در کلاسهایمان پیداکردن به اعتقادات، خدا، معاد، نبوت و .. و انجام و  عمل به آنها و رعایت حدود و مقررات و احکام برمبنای شرع و خوب بودن و در کل رعایت شرع.

* زندگی ما باید زندگی محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله ) باشد.

* روایت از حضرت علی است که : اگر انسان حال اعتدال را در خود حفظ کند به استحکام هفت آسمان می رسد.

* امروز تمام کفر در مقابل تمام اسلام ایستاده است .

* امروز ایران اسلامی ابرقدرت است .

* بزرگترین قوت قلب ما وجود نازنین ولی عصر(عج) است .

* امروز ایران با داشتن سلاحها و در عین حال بالاتر از آن با داشتن  علم کتاب، تکیه بر امداد غیبی دارد. از انبیای علم کتاب مقدس فتح خرمشر(درجنگ تحمیلی)

* حروف ابجد علم کتاب قصه های انبیا در قرآن است.

* ما صدها موسی داریم که در رأس همه آنها حضرت آیت ا... العظمی خامنه ای (مدضله العالی) است.

* هدف بندگی خدا باشد(همه چیز را برای خدا باشد). کار،معامله،زراعت و ...

* من مات، قامت قیامه، هر کس که می میرد قیامتش شروع می شود .

* بنده خدا دائماً می داند نزد خداوند است، او با خداست، نزد خدا زندگی
می کند. این بنده « ...  عند ملیک مقتدر.» است:یعنی خود را دائماً بنده خود می داند.

* مومن چون ایمان به خدا داردپس در هرچیز توکل به خدا می کند، حتی در بدترین شرایط ناراحت نمی شود چون همه چیز از ناحیه خدا به ما می آید. مومن راضی به رضای خداست. بدانید که خداوند شما را دوست دارد و با اتفاقات می خواهد شما را به سوی خود برگرداند.

* خداوند به یک معنی، عاشق بنده مومن اش است، ما هم باید خدا را بیابیم، تعظیم کنید، از او بخواهیم، خدایا ما را بیشتر دوست بدار، از فراغ خداوند ناله کنیم، دنیا را پشت سرانداختن و عشق ورزیدن به خدا.

* به نقل از معصوم علیه السلام: لذت بندگی خدا بهترین و والاترین مقام است.

* فقط خداونداست که نجات بخش انسان است .

* الگوی ما باید محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم باشد.

* توحیدهمان قل هو الله احد است . هرچیز هست اوست- کسی کاره ای نیست مگر به اجازه او .

* بنده در این همه سال عمر به این نتیجه رسیده ام که هدف و راه فقط بندگی خداست. باید بنده خدا بود.

* اخلاص برای خدا بودن و در عین حال زاری کردن است، خدا را با زاری و ترس یادکردن، ترس از گناهان خود و امید به یاری او. دوام اخلاص در یاری خداوند و کمک اوست.

* هستی با عدالت الهی است، بالعدل قامت السموات والارض. عدالت خلاف ظلم است .

* حضرت علی علیه السلام می فرماید: خلقت انسان یکی از عجائب جهان است که اگر اعتدال را رعایت کند به استحکام هفت آسمان می رسد، اگر انسان آن راهی را که محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله داشتند، داشته باشد به این حد می رسد.

* بندگان خدا شب کم می خوابند و سحرگاهان را استغفار می کنند.

در نافله های 2 رکعتی شک نیست، اعتنا نکن اختیار با توست، (مثال اگر در رکعت نافله صبح شک کردی) هر کدام(رکعت ) را اختیار کردی درست است.

* پروردگارا حض ما را از نافله ها زیاد کن.

* حدیث دارد: بنده من با نافله به من نزدیک می شود تا جایی که به من می رسد مثل من می شود، من به چیزی می گویم بشو می شود، بنده من هم بگوید بشو می شود.

* عبادت یعنی : به خدا بنده باش.

* خداوند صاحبمان، حضرت ولی عصر(عج) را برساند.

* سعی کنید همیشه آماده برای قیامت باشید، شاید فردا یا به زودی باشد، همیشه در حال تجافی باشید، برخواستن از دنیا، (کنده شدن)، نه در حال ناامیدبودن.

* همه چیز برای بندگی خدا باشد، الا لیعبدون یعنی عمل صالح، کارکردن برای خدا در دنیا، همه چیز را برای او

* برنامه اصلی ما باید بندگی باشد روی روال و همیشگی نماز خواندن، واجبات و محرمات، کار ، خدمت به پدر ومادر، مطالعه، قرائت و تلاوت قرآن و توجه به مفاهیم عالیه آن، مناجات داشتن با خدا و ایجاد ارتباط معنوی باخدا و در کل ایمان پیداکردن به اعتقادات (خدا، معاد، نبوت و ...) را انجام و عمل به آنها و رعایت حدود و مقررات و احکام بر مبنای شرع و خوب بودن و در کار رعایت شرع.

* مطالبمان باید زیر پرتو قرآن باشد.

* امامت یعنی : ما معتقدیم که بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) 12 نفر ولی آن بزرگوار است، اهل بیت علیهم السلام، حاکم نگهبان و مفسر وحی بودند که هر یک وظایفی داشتند، شخصیت هر یک یک آنها را در طول سال یک مقدار آگاهی پیدا می کنیم . اسلام واقعی هم به زبان ائمه اطهار(س) تفسیر شده است .

* همه چیز در بندگی خداست .

* تزکیه یعنی بنده خدا بودن .

* آیات قرآن محتوی بسیار بزرگ و زیاد دارد و اگر بخواهیم (مطلب بگوییم) باید کتابها نوشته بشود .

* مسکین یعنی ساکن است، کسی که نشسته است سرجایش و به کسی(احتیاج و نیازش) را نمی گوید.

* پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله ) فرمودند که اگر مسلمانها این آیه را رعایت کنند مریض نمی شود:

«کولوا و شربوا و لاتسرفوا فوان الله لایحب المسرفین » طبق روایت اگر اهل قبرستان را بیدار کنند و بپرسند برای چه مردید می گویند، معده، پدرمان را درآورد.

* سعی کنید معتدل زندگی کنید.

* بنده وقتی که عندملیک شد. در نزد خدا که شد، آن خدای توانا، دیگر مضطرب نیست، برای بود و نبود خود را ناراحت نمی کند، همیشه زیباست.

* نماز باید باتوجه باشد، کل نماز باتوجه به خدا، طوری نماز بخوانید که خدا شما را می بیند و شما اورا نمی بینید، نماز آرامش باید داشته باشد .

* توحید یعنی اینکه انسان به جایی برسد که داشتن و نداشتن برای او فرق نداشته باشد .

* باید داشتن و نداشتن در مومن تأثیر نداشته باشد .

* بنده خدا باشید اسیر نفس نباشید.

* تکامل انسان با بندگی است .

* در قرآن می گوید قیامت موقعی است که کوهها و زمین بهم کوبیده می شود که ممکن است نزدیک باشد و مرگ هم ناگهان می آید. ما که مومن به قیامت هستیم پس معتقد به خدا می شویم و تکیه به چیزی نداریم و برای آخرت می کوشیم برای قیامت ذخیره می کنیم. پس تکیه بر غیر خدا نمی کنیم پس باید از دنیا استفاده موقت کرد،بزرگترین مشکل اصلی عصر حاضر تفکر رنسانس و نظام آموزشی غربی حاکم بر دنیاست که بایدکوشید اصلاح شود و در کشورمان با انقلاب فرهنگی نظامی آموزشی کشور اصلاح گردد.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۹ساعت 12:26  توسط ازشاگردان ایشان  | 

معرفی آثار حضرت آیت الله فاطمی رحمه  الله علیه

 

الف: دستگاه آموزشی افلاک نما؛ دارای تمام نقشه آسمان و جداول و فهرست شکلهای آسمان می باشد. با آن آسمان را در هر فصل و در هر ساعتی از شب طبق انتخاب، می توان دریافت . کسانی که از دانشمندان نجوم که عمر را در این راه گذرانیده اند و پشت تلسکوپهای مهم دنیا از اول شب تا صبح به نظاره آسمان نشسته اند ارزش این اثر را می دانند . این اثر ساخته شده کارخانه پیروز مارک تهران می باشد .

ب: آثار منتشرشده:

1) کتاب انسان در آتش : بحثی پیرامون تفسیر سوره مبارکه بلد می باشد.

 2) کتاب گذرنامه بهشت منتشرشده کتابفروسی اسلامیه سال 1351

3) کتاب شهید و برترین آنان حمزه سیدالشهداء انتشارات کتابفروشی اسلامیه تهران

4) کتاب آسمان شناسی برای همه به چاپ رسیده است .

5) کتاب صفحه آسمان، منتشرشده

6) کتاب آسمان شناسی : که به نقل حضرت آیت الله فاطمی دام ظله، حضرت آیت الله العظمی میلانی(ره) درباره این کتاب ایشان چنین بیان فرموده اند : « نوشته شما مرا به ملکوت اعلی برد» و همچنین علامه امینی(ره) از این کتاب تمجید نموده اند .

7) رساله پیرامون بانکداری: از موضوعات مطرحه در آن تاریخچه بانکداری دنیا و تاریخ ورود آن به ایران عامل مهم ایجاد تورم، آثار شوم رباخواری پیرامون آیات بیست گانه 261 الی 281 سوره مبارکه بقره که ترسیم کننده قیافه کریه رباخواری و همچنین سیمای انفاق کنندگان که آنها را به باغستان تشبیه کرده است (کمثل جنّه، آیه 265 بقره) این رساله به مناسبت هفته بانکداری تهیه شده است .

8) کتاب حمره مشرقیه و زیبائیهای شفق همتای جلوه گاهان صبحگاهان: در (رساله فقهی)

9) کتاب تلاقی دو طرزتفکر در موسیقی

10) ترجمه کتاب توحید مفضل: معظم له درباره این ترجمه چنین بیان
فرموده اند : « حضرت امام صادق علیه السلام این حدیث رادر چهار نوبت، ظرف چهار روز به یکی از اصحاب خود بیان فرموده اند،روز اول در خلقت انسان، روز دوم در خلقت حیوان، روز سوم در نظام آسمان و ستارگان، روز چهارم در حکمت بلاها و آفتها، در این حدیث امام علیه السلام به منظور هدایت گلهای باغستان خلقت را از هم باز نموده، آفریننده آنها را خاطرنشان می نماید، بطوریکه خواننده در لابلای کلمات پروردگار را می بیند، روشن تر از دیدار چشم.»

11) کتاب قرآن و شادی: درچند قسمت چاپ شده است، پیرامون تحلیل شادی صحیح و همچنین شادیهای موقت و زودگذر و بعضاً حرام و مطالب دیگر می پردازد. حضرت آیت اله فاطمی دام ظله در مورد این کتاب چنین نوشته اند: اسلام به شادیهای موقت و زودگذر و فرح و شادیهای تصنّعی، رضایت نداده و بعضاً حرام کرده است(ذالکم به ما کنتم تفرحوم فی الارض بغیرالحق و به ما کنتم تمرحون ادخلوا ابواب جهنم ... ) ، آیه 16 سوره بمافر

در قسمتی از آن آمده: عالم زیباست زیبائیها در انسان خلاصه شده، انسان زیبایی جهان است تحقق این زیبایی موقعی است که تزکیه شود و آن روز، روز شادی انسان است. شادی و فرحی که بعد از آن غم و ترس نخواهد بود(قل بِفضلِ الله و برحمه فبذالک فیلفرحوا هوخیرممّایجمعون)58 سوره یونس

12) کتاب انسان و درس (2 جلد) که به صورت تک جلدی نیز به چاپ رسیده است، تحلیلی است بر نظام آموزشی اسلام و جهان معاصر(شرق و غرب)، اثری است در پاسخ فراخوان طرح و مقاله مدیریت حوزه علمیه قم و صدا و سیمای جمهوری اسلامی .

13) کتاب هی نگویید (غرب) آنها پیشرفته اند ما  (مسلمانان) عقب مانده ایم: از جمله مباحث مطرحه در آن مباحثی در تعالیم، رشد و تعالی در اسلام، تقابل جهانی اسلام و غرب، مبانی فکری و فرهنگی و آموزش غرب، آفات و مضرات صنعت غرب، تهاجم فرهنگی ، تذرات وتوصیه هایی به مسلمانان و مطالبی دیگر می باشد .

14) کتاب مساجد را از غربت درآوریم : معظم له در قسمت اول بحثی کوتاه در سیر تاریخی مسجد و تحلیلی در مسئله نوظهور آسمانخراشها و در قسمت دوم: آلودگی فضا، مجامع عمومی سقف دار با ملاحظه کثرت، جمعیت ... با تبعیت از آیه (ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکه و هدی للعالمین آیه 95 آل عمران ) رامورد بحث قرار داده اند .

15) مقاله ای در شهرسازی با استفاده از قرآن و روایات به نام شهرک محمدی و علوی : که در پی درخواست و فراخوان طرح و مقاله وزارت مسکن و شهرسازی تهیه نموده اند. واین آثار نیز در برنامه سلام صبح بخیر رادیو(صدای جمهوری اسلامی)به طور محدود پخش شده وهمچنین در مقالات دیگر...

16) کتاب پیرامون سوره مبارکه زلزال: دارای سه قسمت می باشد. معظم له درباره این اثر چنین می فرمایند : « لزلزه برخلاف تصور اکثرمردم بلا و آفت نیست، گواینکه آب و باد و باران نیز گاهی آفت می شود . بلکه سخن وحی گونه دارد (بأن ربک اوحی لها) اثر تربیتی دارد، حدیث زلزله همسو با آیه 88 سوره قصص می باشد(وَلاتَدعُ مَعَ الله الها اخر لا اله الا هو کُلُشیٍ هالِکٌ الا وَجَهه لَهُ الحکم والیه ترجعون )

شما مخلد در زمین نیستید، بناها را آنچنان محکم نکنید حتی الامکان با سقف سبک باشد و این سخن با آیه : اَتَبنُون بکل ریع آیهً تَعبثُون وَتَتّخذون مُصانِعَ لعلکم تَخلُدُون (آیه 128 و 129 سوره شعرا) همسوئی دارد. بلی ما در زلزله از سقوط می ترسیم سقوط چیزی از بالای سرمان . اما اگر در زیر آسمان باشیم و یا در بنائی که سقف سبک دارد زلزله آنچنان وحشتی ندارد» .

17) کتاب اصول دین

18) جزواتی با عنوان صبح را بشناسیم : در 5 شماره می باشد که معظم له درباره این نوشته چنین بیان نموده اند : « بحمدالله این نوشته اثر عملی ظاهر کرد(و از اثرات آن) اینکه در رادیو و تلویزیون ده دقیقه اذان مغرب را به تأخیر انداختند و نیز یک ربع اذان صبح را . »

19) هفت جزوه با عنوان « مسائل جدید در ارتباط با اختراعات جدید»: از جمله مطالبی که معظم له درباره موضوع آن می گوید : اینکه «آیا استفاده کردن از ادوات صوتی جدید مانند بلندگو، اکو و غیره چه اندازه مجاز است تا تعدّی از آن حد غیرمجاز و حرام یا مکروه باشد.

دلائلی از قرآن کریم و روایات اهل بیت علیه السلام آورده شده است .

20) رساله در آداب ذبح

21) مقالاتی با عناوین : «اذان، نشستی درمساجد در بازگشت به قرآن کریم، چه بسا کسانیکه زنده بگور می شوند و در قبرمی میرند، حکم خوابیدن در مسجد و ... »

 

ج : آثار ی که تهیه شده که منتشر ننموده اند یا مهیای انتشار باشد:

 

1) کتاب شریف هدیه الابرار : حضرت آیت الله فاطمی پیرامون این کتاب چنین می فرمایند : در مدت بیش از پانزده سال تهیه شده است و به نام « هدیه الابرار فی تطبیق رموز السفینه للمُجلّدات الجدید مِن البحار» موسوم می باشد . در واقع کتاب سفینه البحار فهرست کتاب معظم بحارالانوار است که مرحوم حاج شیخ عباس قمی رضوان اله علیه در ا ین کتاب جایگاه مطالب را با رمز حروف هجاء معین کرده است مثلاً در کلمه شفاء المرضی، با رمز و کد 297 آورده و اشاره به جلد ششم باب 24، صفحه 297 است که در چاپ جدید منطبق می شود با جلد 18 صفحه 1 به بعد وتوضیح اینکه کتاب هدیه الابرار، منطبق دهنده رموز کتاب سفینه البحار مرحوم حاج شیخ عباس قمی با مجلدات و چاپ جدید کتاب بحارالانوار است . 2) یک دوره تفسیر قرآن کریم : که معظم در جوانی تهیه نموده اند .

3) ترجمه قرآن کریم : که در حال تهیه می باشد.

4) رساله توضیح المسائل

5) شرح زیارت جامعه کبیره

6) جنگ وجهاد(پیک/ با دشمن)

7) مدیریت و ولایت

9) انسان زیبای جهان

10) نجوم

11) تصویری از مسجد و مسکن در قرآن و عترت .

12) استخاره

13) انسان و اصول روان درمانی و روان تربیتی .

14) مجالس عقد وعروسی

15) حوزه و نظام آموزشی

16) حج ...

17) خودکشی چرا؟

18) زمین خانه من است .

19) بحث کوتاهی در زندگی قبل از رنسانس و بعد از آن

20) صفحاتی از انسان، دانش و درس

21) مسئله آسمان خراشها(پیرامون سوره مبارکه فجر)

22) پیرامون سوره مبارکه آل عمران

23) قبله را بشناسیم

24) پیرامون سوره مبارکه والعادیات

25) قرآن و روان انسان ( درد و درمان )

26) عالم خانه من بنده است

27) عدالت

28) ساده زیستی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و نسیم بهشت

29) تحلیلی در نوآوری و با اصطلاح پیشرفتهای غرب

30) امام شناسی از دریچه سخن

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۹ساعت 11:13  توسط ازشاگردان ایشان  | 

 

 پيرامون سوره صف

 

به حسب آنچه از ائمه عليهم السلام رسيده: بسم الله هر سوره از لحاظ معني مربوط به همان سوره است،‌چنين بيان مي شود:

بنام الله كه همواره رحمان به همه موجودات است بخصوص انسانها،‌و پيغمبراني فرستاده كه انسانها با راهنماييهاي آنان شكوفا و معتدل باشند و مشمول رحمانيت عمومي در دنيا و در آخرت بر حميت ويژه نائل آيند و اگر عده اي در اثر انحراف از راهنماييهاي پيغمبران در زمين فساد ايجاد كنند بدست مؤمنان جهادگر و شهادت طلب فساد را از بين ببرندو رحمت عمومي را به اجتماع برگردانند.

وَلَو لا دَفَعَ اللهِ النّاس بِبَعضِهِم ببعض لِفَسَدَتِ الارض ولكن الله ذوا فضل علي العالمين. ي

ترجمه: اگر خداوند بعضي از مردم را بدست بعضي دفع نكند زمين فاسد مي شود و لكن خدا داراي فضل و رحمت بر عالميان است.

 

 

 شماره ترتيب 61                «سوره الصف»                          تعداد آيات 14

بسم الله الرحمن الرحيم

بنام خداوند بخشنده و مهربان

1-سبح لله ما في السماوات و ما في الارض و هو العزيز الحكيم.

1-آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است خدا را تسبيح گويند و اوست قدرتمند حكيم.

2- يا ايّها الّذين امنو لم تقولون ما لا تفعلون.

2-اي كسانيكه ايمان آورده ايد چرا چيزي مي گوييد كه عمل نمي كنيد.

3-كبر مقتاً‌ عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون.

3-نزد خدا بسيار مورد غضب است كه چيزي را نگوييد كه عمل نمي كنيد.

4- انّ الله يحبّ‌ الذين يقاتلون في سبيله صفّاً‌ كانهم بنيان موصوص.

4-همانا خداوند كساني را دوست دارد كه صف بسته در راه او جنگ و مقابله كنند چنانكه گويي بنايي آهنين است.

5- و اذ قال موسي لقومه يا قوم لم توذونني اليكم و قد تعلمون اني رسول الله فلما زاغوا ازارع الله قلوبهم و الله لا يهدي القوم الفاسقين.

5- و آنگاه كه موسي به قوم خود گفت اي قوم من با اينكه مي دانيد من فرستاده خدا به سوي شما هستم چرا اذيتم مي كنيد پس چون منحرف شدند،‌خداوند دلهاي آنان را منحرف ساخت و خداوند قوم فاسق را هدايت نمي كند.

6- و اذ قال عيسي بن مريم يا بني اسرائيل انّي رسول الله اليكم مصدقاً لما بين يدي من التوراه و مبشراً‌برسول ياتي من بعدي اسمه احمد فلمّا جائهم بالبينات قالو هذا سحر مبين.

6- و آنگاه كه عيسي  پسرمريم به بني اسرائيل گفت همانا من فرستاده خدا به سوي شما هستم و توراتي را كه پيش از من بوده است تصديق مي كنم و نسبت به پيامبري كه بعد از من خواهد آمد و نامش احمد است مژده مي دهم پس چون معجزات روشني براي آنان آورد گفتند اين سحري آشكار است.

7- و من اظلم افتري علي الله الكذب و هو يدعي الي الاسلام و الله لايهدي القوم الظالمين.

7- و كيست ظالمتر از كسي كه بخدا به دروغ افترا ببندد در حاليكه او به اسلام دعوت مي شود و خداوند قوم ستمگر را هدايت نمي كند.

8- يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون.

8- آنان تصميم دارند كه نور خدا را با دهانها (سخنان و افتراهاي خود) خاموش كنند در حاليكه خداوند كامل كننده نور خويش است هرچند كافران ناخشنود باشند.

9- هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كلّه و لو كره المشركون.

9- او كيست كه پيامبرش را همراه با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را برهمه اديان غالب سازد گرچه مشركان آن را خوش نداشته باشند.

10- يا ايّها الذين امنوا هل ادلكم علي تجاره تنجيكم من عذاب اليم.

10- اي كساني كه ايمان آورده ايد آيا شما را بر تجارتي كه از عذاب دردناك نجاتتان  دهد راهنمايي كنم.

11- تومنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالكم و انفسكم ذالكم خيرلكم ان كنتم تعلمون.

11- بخدا و رسولش ايمان آوريد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد كه اين براي شماست خير و بهتر است اگر بدانيد.

12- يغفر لكم ذنوبكم و يدخلكم جنّات تجري من تهتا الانهار و مساكن طيّبه في جنّات عدن ذلك الفوز العظيم.

12- (در اين صورت) خداوند گناهان شمارا مي آمرزد و به باغهايي كه نهرها از فرودست آن ها جاري است و خانه هاي دلپسند در بهشت هاي جاويدان واردتان مي كند اين رستگاري بزرگي است.

13- و اخري تحبّونها نصرمن الله و فتح قريب و بشّر المومنين.

13- و نعمت ديگري كه آن را دوست داريد ياري و نصرت از جانب خداوند و پيروزي نزديك است. (واي پيامبر) مومنان را بشارت ده.

14- يا ايها الذين امنوا كونوا انصارالله كما قال عيسي بن مريم للحواريين من انصاري الي الله فامنت  طائفه من بني اسرائيل و كفرت طائفه فايدنا الذين امنو علي عدوهم فاصبحوا ظاهرين.

14- اي كساني كه ايمان آورده ايد ياوران خدا باشيد همان گونه كه عيسي بن مريم به حواريون گفت ياوران من در راه خدا چه كساني هستند حواريون گفتند ما ياوران خدا هستيم پس گروهي از بني اسرائيل ايمان آوردند و گروهي كافر شدند پس كساني را كه ايمان آوردند  بر دشمنانشان ياري داديم تا (بر آنان غلبه كرده) و پيروز شدند.

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم و صلّي الله علي محمد  و اله طاهرين

پيرامون سوره مباركه صف. نام اين سوره مباركه از آيه چهارم گرفته شده است.

انّ الله يحبّ الذين يقاتلون في سبيله صفّاً‌كانّهم بنيان مرصوص: بي ترديد خداوند دوست دارد كساني را كه مي جنگند در راه او در صفي بهم فشرده كه هيچگونه فرجه و شكافي در آن نيست.

مقدمه اي از تفسير الميزان مرحوم علامه طباطبايي:

در اين سوره مومنان را به جنگ در تقابل دشمنان اسلام دعوت مي كند كه اين نور ساطعي است از طرف خداوند، كفار مي خواهند اين نور را با دهانهاي خود خاموش كنند و خداوند نورش را تمام مي كند و لو مشركان را خوش نيايد.

اين پيغمبري كه به او ايمان آورده ايد فرستاده اوست و عيسي فرزند مريم اين دين را بشارت داده پس بر مومنان است كه اراده شان را محكم كنند و به آن چه آن ها را امر مي كنند از جنگ و قتال و ياري خدا را در دينش تا اينكه خداوند آنها را در آخرت به پاك نمايند. تاسيس فريضه جهاد در اسلام به همين منظور است آري آمدن پيامبران گذشته براي از بين بردن فساد از زمين بود با اين تفاوت كه در زمان آنان خداوند تبارك و تعالي پس از مهلتي و چند روزي آنان را عذاب مي كرد و يك روز نزد خداوند مثل هزار سال است.

و انّ يوماًٌ‌ هند ربّك كالفً سنه ممّا تعدّون ي 47 س حج

اما عذاب كفار آخر الزمان را با فرمان جنگ و جهاد بدست مومنان سلحشور و شهادت طلب انجام مي دهد: قاتلوهم يعذّبهم الله بايديكم. ي 14 توبه

خلاصه: رسالت هاي انبياء عليهم السلام موجب رشد و شكوفائي انسانهاست و تكذيب كنندگان مفسداني هستند كه بر عليه انبياء خداوند تبارك و تعالي آنان را طرد كرده از رحمتش و پس از مدتي با بلاهاي طبيعي از زمين پاك كرده در سوره مباركه عنكبوت چنين خلاصه مي كند:

كلاً‌ اخذنا بذنبه من ارسلنا عليه حاصباً‌و منهم اخذته الضيحه و منهم من حسقنا به الارض و منهم من اغرقنا و ما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون ي40.

ترجمه: همه را به گناهانشان گرفتيم بر بعضي از آنها طوفان ريگ فرستاديم و بعضي شان را صيحه مرگبار گرفت و برخي را بر زمين فرو برديم و بعضي ديگر را غرق كرديم و اين خدا نبود كه بر ايشان ستم كرد بلكه خودشان بر خود ستم كردند اينچنين بود تا زمان رسول الله كه پيغمبر آخر الزمان رسيد تقديرات الهيه عوض شد و خداوند تبارك و تعالي بدست پيغمبرش شمشير داد و به دست مومنان جهادگر عذابشان داد و در آينده نيز با تاسيس فريضه جهاد لوث كفر و فساد را از زمين پاك خواهد كرد  در سوره مباركه توبه آيه 14 چنين آمده: قاتلوهم يعذبهم الله بايديكم و يخزهم و ينصركم عليهم و يشف صدور قوم مومنين. و يذهب غبط قلوبهم و يتوب الله علي من يشاء و الله عليمٌ حكيم.

15- ام حسبتم ان تتركوا  و لمّا يعلم الله الذين جاهدوا منكم و لم يتخذ من دون الله و لا رسوله و لا المومنين وليجه و الله خير بما تعملون16 ترجمه: با آنها بجنگيد و خدا بدست شما آنان را عذاب كند و خوارشان نمايد و شما را بر عليه آنها ياري كند و سينه گروهي از مومنان را از غيظ  و غضب دهد و                              تا خشم دلهاي آنان را فرونشاند و خداوند به هركه مي خواهد به لطف و رحمت باز مي گردد كه خداوند بسيار دانا و حكيم است.

2- يا ايها الذين امنوا لم تقولون مالا تفعلون.

3- كبر مقتاً‌ عندالله ان تقولوا مالا تفعلون.

ترجمه: اي كسانيكه ايمان آورده ايد چرا مي گوييد چيزي را عمل نمي كنيد. بزرگ و سنگين گناه است پيش خداوند اينكه بگوئيد چيزي را و عمل نكنيد.

با در نظر گرفتن آيه مباركه صف، معني چنين مي شود شما مومنان كه خدا را در كنار آنچه در آسمانها  و زمين است تسبيح مي گوييد و او را عزيز و حكيم                   مي دانيد و معتقد هستيد كه براي اصلاح و برطرف كردن لوث كفر بايد جنگيد چرا در عمل ايستادگي مي كنيد و مي گوييد آنچه را كه عمل نمي كنيد معني آيات مشابهي در اين زمينه آمده است،‌در سوره مباركه توبه آيه  38و39.

يا ايّها الذين امنوا ما لكم اذا قيل لكم انفروا في سبيل الله اتّاقلتم الي الارض ارضيتم بالحيوه الدنيا من الاخره فما متاع الحيوه الدنيا في الاخره الّا قليل. الّا تنفروا يعذبكم الله عذاباً‌اليماً‌و يستبدل قوماً‌ غيركم و لا تضرّوه شيئاً‌و الله علي كل شيٍ قدير و نظائر آيه...

ترجمه: اي كسانيكه ايمان آورده ايد چه شده به شما وقتي گفته مي شود حركت كنيد در راه خدا (براي جهاد) خود را بر زمين سنگيني مي كنيد آيا راضي شديد به زندگي دنيا در عوض آخرت در حالي كه زندگي دنيا در مقابل آخرت جز اندكي نيست، اگر حركت نكنيد خداوند شمارا به عذاب دردناك معذب مي كند و قوم ديگري بجاي شما مبدل مي كند و اين كار براي خدا ضرري ندارد.

 

4- انّ الله يحبّ الذين يقاتلون في سبيله صفّاً كانّ هم بنيانٌ مرصوص.

بي ترديد خداوند دوست دارد كساني را كه در راه او مي جنگند در صفي مثل بنيان محكم كه شكافي در او نباشد (محكم و فشرده).

*كلمه اي در باره جنگ:

جهاد و جنگ از فروع دين است، در كتابهاي فقهي مانند كتاب جواهر و شرح لمعه و غيره كتابي مخصوص دارد بعنوان كتاب جهاد

و جنگ-جهاد و جنگ در صورت نياز واجب كفائي است و كمترين آن سالي يكبار است، در حديث معتبر آمده اگر كسي سال بيايد و برود در فكر شركت در جنگ نباشد منافق است. اگر جنگ و جهاد بر فرزند متعين نباشد پدر و مادر مي توانند او را از جهاد منع كنند.

* طلبكار مي تواند بدهكار توانگر را در صورتيكه وقت اداي دين فرا رسيده باشد از شركت در جنگ و جهاد منع كند.

* جنگيدن با كفار حربي پس از دعوت آنان به اسلام و امنتاعشان از واجبات است تا اينكه مسلمان شوند يا كشته شوند.

* حكم كفار اهل كتاب مثل يهوديان و مسحيان و ... نيز همين است مگر اينكه شرايط ذمّه را در ديار مسلمانان بپذيرند. اكثر مراجع شيعه در اين مسئله توافق دارند.

5- و اذ قال موسي لقومه يا قوم لم توذونني و قد تعلمون اني رسول الله اليكم و فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم و الله لا يهدي القوم الفاسقين.

ترجمه: و آنگاه كه موسي به قوم خود گفت اي قوم من با اينكه مي دانيد من فرستاده خدا به سوي شما هستم را چرا اذيتم مي كنيد؟ پس چون منحرف شدند خداوند دلهاي آنان را منحرف ساخت و خداوند قوم فاسق را هدايت نمي كند.

*اذيت هايي كه قوم موسي در مورد او روا داشتند بسيار بود از جمله مي گفتند (لن نومن لك حتي نري الله جهره) هرگز به تو ايمان نمي آوريم تا اينكه خداوند را بطور آشكار ببينيم. (لن نصبر علي طعامٍ واحد) بر يك نوع طعام صبر نمي كنيم. (لن تدخلها حتي يخرجو منها) ما داخل نخواهيم شد تا آنها از آنجا بيرون نشوند. ( اذهب انت و ربّك فقاتلا انّا هيهنا قاعدون) تو و پروردگارت برويد و با ‌آن ها جنگ كنيد و ما در اينجا نشسته ايم (اجعل لنا الهاً‌كما لهم الهه) براي ما نيز خدايي مثل خدايان اين بت پرستان قرار بده (قالو اوذينا من قبل ان تاتينا و من بعد ما جئنا) اي موسي ما هم پيش از آمدن تو و هم پس از آن در رنج و شكنجه بوده ايم.

*پيغمبر اسلام نيز مورد آزار و اذيت مشركان و منافقان قرار داشت چنانكه قرآن مي فرمايد: (و منهم الّذين يوذون النبي و يقولون هواذن) بعضي از آن ها (منافقان) كساني هستند كه دائم پيغمبر را آزار مي دهند و مي گويند او زودباور است. (و الذين يوذون رسول الله لهم عذابٌ اليم) براي آنها كه پيغمبر خدا را اذيت    مي كنند عذاب دردناك است. (انّ‌ذالكم كان يوذي النّبي فيستحيي منكم) اين كار شما پيغمبر را آزار مي دهد و او از شما شرم مي كند كه ناراحتي خود را اظهار كند.

يكي ديگر از آزارهائيكه پيغمبر اسلام مي ديد سستي بعضي از مسلمانان براي جنگ و جهاد بود مي گفتند: (انّ بيوتنا عوره) خانه هاي ما حفاظ ندارد. (لا تنفرو في الحر) هوا گرم است،‌(بعدت عليهم الشّقد) راه دور است،‌(لا في الفتنه سقطوا) با شركت در جنگ تبوك ممكن است نگاه ما به دختران و زنان رومي بيفتند و گرفتار شويم،‌اسلحه و امكانات كم است.

*با توجه به آيات قبل كه فرمود چرا به گفتار خود عمل نمي كنيد،‌ و خدا رزمندگان را دوست دارد معلوم مي شود كه مراد از آزار در اين آيه سستي در جهاد و جبهه است.

6- و اذ قال عيسي بن مريم يا بني اسرائيل انّي رسول الله ليكم مصدّقا لما بين يدي من التوراه و مبشراً‌برسول ياتي من بعدي اسمه احمد فلمّا جائهم بالبيّنات قالوا هذا سحرٌ‌مبين.

ترجمه: و آنگاه كه عيسي پسر مريم گفت اي فرزندان اسرائيل همانا من فرستاده خدا به سوي شما هستم و توراتي را كه پيش ازمن بوده است تصديق كنم و نسبت به پيامبري كه بعد از من خواهد آمد و نامش احمد است مژده مي دهم پس چون معجزات روشني براي آنان آورد گفتند: اين سحري آشكار است.

*نكته: حضرت موسي از بني اسرائيل بود و لذا مي گفت «يا قوم» ولي حضرت عيسي از بني اسرائيل نبود و لذا به جاي «ياقوم» مي گفت: «يا بني اسرائيل»،‌اسلام كامل ترين اديان است زيرا بشارت در مورد چيز بهتر و كاملتر است «مبشراً‌برسولٍ من بعدي» عيسي (ع) هم مبشّر است و هم مبشّر چه خداوند از وجود او بشارت مي دهد «يا مريم انّ الله يبشرت بكلمه منه اسمه المسيح» ي 45 ال عمران. «8» يريدون ليطفئوا نورالله بافواهم و الله متّم نوره و لو كره الكافرون»

ترجمه: آنان تصميم دارند كه نور خدا را با دهان ها (سخنان و افتراها) ي خود خاموش كنند در حاليكه خداوند كامل كننده نور خودش است و هرچند كافران ناخوشنود باشند.

«9» هو الّذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كلبه و لو كره المشركون.

 ترجمه: او كسي است كه پيامبرش را همراه با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان غالب ازد گرچه مشركان آن را خوش نداشته باشند.

الفتنه سقطوا) با شركت در جنگ تبوك ممكن است نگاه ما به دختران و زنان رومي بيفتد و گرفتار شويم،‌اسلحه امكانات كم است.

*با توجه به آيات قبل كه فرمود چرا به گفتار خود عمل نمي كنيد،‌و خدا رزمندگان را دوست دارد معلوم مي شود كه مرا از آزار در اين آيه سستي در جهاد و جبهه است.

6- و اذ قال عيسي بن مريم يا بني اسرائيل انّي رسول الله ليكم مصدّقا لما بين يدي من التوراه و مبشراً‌برسول ياتي من بعدي اسمه احمد فلمّا جائهم بالبيّنات قالوا هذا سحرٌ مبين.

ترجمه: و آنگاه كه عيسي پسر مريم گفت اي فرزندان اسرائيل همانا من فرستاده خدا به سوي شما هستم و توراتي را كه پيش از من بوده است تصديق كنم و نسبت به  پيامبري كه بعد از من خواهد آمد و نامش احمد است مژده مي دهم پس چون معجزات روشني براي آنان آورد گفتند: اين سحري آشكار است.

*نكته: حضرت موسي از بني اسرائيل بود و لذا مي گفت «ياقوم» ولي حضرت عيسي از بني اسرائيل نبود و لذا به جاي «ياقوم» مي گفت «يا بني اسرائيل»،‌ اسلام كاملترين اديان است زيرا بشارت در مورد چيز بهتر و كاملتر است « مبشّراً‌برسولٍ من بعدي» عيسي(ع) هم مبشّر است و هم مبشّر چه خداوند از وجود او بشارت مي دهد « يا مريم انّ الله يبشّرت بكلمه منه اسمه المسيح» ي 45 ال عمران.

«8» يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم و الله متّم نوره و لو كره الكافرون»

ترجمه: آنان تصميم دارند كه نور خدا را با دهان ها (سخنان افتراها) ي خود

ترجمه: اي كسانيكه ايمان آورده ايد آيا شما را بر تجارتي كه از عذاب دردناك نجاتتان دهد راهنمائي كنم. بخدا و رسولش ايمان آوريد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جنگ و جهاد كنيد كه اين براي شما بهتر است اگر بدانيد.

«12» يغفر لكم ذنوبكم و يدخلكم جنّات تجري من تهتا الانهار و المساكن طيّبه في جناتٍ عدنٍ‌ذالك الفوزٍ العظيم.

ترجمه: گناهان شما را مي آمرزد و به باغهايي كه از غفرودست آنها نهرها جاريست و خانه هاي دلپسند در بهشت هاي جاودان واردتان مي كند اين رستگاري بزرگي است.

*در آيه قبل غلبه دين اسلام را بر ساير اديان وعده داده شد ولي تحقق اين وعده سه شرط لازم دارد.

الف) قانون كامل و جهاني كه همان قرآن است نوري كه خداوند آن را كامل كرده و هيچكس قدرت خاموش كردنش را ندارد.

ب) وجود رهبر جامع الشرايط با حداقل ده هز ار نفر كه هيچ قدرتي نمي تواند در برابرش ايستادگي كند يا ظهور حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف كه به يملااله به الارض قسطا و عدلا الحديث.

ج)آمادگي مردم كه حداقل ده هزار نفر با انتخاب فرمانده از خودشان در حديث امام باقر و امام صادق در كتاب بحارالانور و ساير كتب اخبار و كتب فقهيه شيعه – اين آيات هموزن آيه 111 سوره توبه است: انّ الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنّه يجاهدون في سبيل الله قيصّلون و يقيتون وعداً‌عليه حقاً‌في التوريه و الانجيل و القران و من اوفي بعهده من الله فاستبسروا بعيبكم الذي بايعتم به و ذلك هوالفوز العظيم.

ترجمه: همانا خداوند از مومنان جان ها و اموالشان را ببهاي بهشت خريده است آنان در راه خدا مي جنگند تا بكشند يا كشته شوند (وفاي به اين وعده) حق است كه در تورات و انجيل و قرآن آمده برعهده خداست و چه كسي از خدا بهدش وفادارتر است پس مژده باد شما را بر اين معامله اي كه به وسيله آن با خدا بيعت كرديد و اين همان رستگاري و پيروزي بزرگ است.

*حديث: عبّاد بصري در راه مكه: امام سجاد (ع) را ديد بحضرت گفت تركت الجهاد و صعوبته و اقبلت الي الحج ولينه جهاد و سختي آن را رها كرده اي به حج و آساني آن رو آورده اي؟ انگاه اين آيه را خواند حضرت فرمود ادامه آن را هم بخوان عباد آيه التائبون را خواند حضرت فرمود اگر ياران ما اين صفات و كمالات را دارا مي بودند بر ما واجب بود قيام كنيم و در صورت جهاد از حج برتر بود.

 

آيه 112 توبه: التابئون العابدون السّائحون الرّاكعون اليساجدون المرون بالمعروف و الناهون عن منكر و الحافظون لحدودالله و بشّرالمومنين.

ترجمه: اهل توبه،‌عبادت ستايش، سياحت (روزه داران) ركوع و سجود امر به معروف و نهي از منكر و حفظ حدود و مقررات الهي اند و چنين مومناني را بشارت ده.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: قيمت شما بهشت است پس خودتان را ارزان مفروشيد: ليس لانفسكم ثمن الّا الجنّة فلا تبيعوها الّا بها.

(نهج البلاغه حكمت 131)

*دنيا تجارتخانه اولياء الهي است (الدنيا متجر اولياء الله) جالب آنكه حضرت اين سخن را بكسي فرمود كه از دنيا بدگويي مي كرد.

*(13) و اخري تحبّونها نصرمن الله و فتح قريب و بشّر المومنين.

ترجمه: نعمت ديگري كه آن را دوست داريد ياري و نصرت از جانب خداوند و پيروزي نزديك 5 و مومنان را بشارت بده،‌ -به ورود به بهشت و مغفرت الهي مصداق نجات از عذاب الهي است ولي چون نصرت و فتح الهي لطف ديگري است خداوند آن را جداگانه بيان فرموده است.

(14) يا ايها الّذين امنوا كونو اَنصار الله كَما قالَ‌عيسي ابن مريم للحواريّين من انصاري الي الله قال الحواريّون نحن انصار الله فامنت طائفه من بني اسرائيل و كفرت طائفهُ فايّدنا الّذين امنوا علي عدوّهم فاصبحوا ظاهر.

ترجمه: اي كساني كه ايمان آورده ايد ياوران خدا باشيد همانگونه كه عيسي بن مريم به حواريين گفت ياوران من در راه خدا چه كساني هستند؟ حواريون گفتند ما ياوران خدا هستيم پس گروهي از بني اسرائيل ايمان آوردند و گروهي كافر شدند پس كساني را كه ايمان آوردند بر دشمنانشان ياري داديم تا پيروز شدند.

*پس بودن مخاطبان انصارالله انصار پيغمبر انتشارات دعوت آن حضرت است بالا بردن كلمه حق با جهاد و جنگ در راه خدا.

تا اختلاف بين ايمان و كفر هست،‌جنگ هست.

جنگ صفين در زمان خلافت علي عليه السلام هيجده ماه طول كشيد. در شبي كه به ليله الهرير معروف است سي هزار نفر كشته شد. 26هزار از طرف معاويه و شش هزار نفر از طرف لشگر اميرالمومنين. در آن روزها يكي از اصحاب به حضرت علي عرض كرد يا علي ما در اينكه هردو طرف مسلمان هستيم اين همه خونريزي چه توجيهي دارد حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: تِلكَ الرُسلٌ بعضهم علي بعضٍ فَضّلنا بعضِ مِنهم مَن كلم الله و رَفَعَ بعضهم دَرَجات و اتَينا عيسي بن مريم البيّنات وَاَيَّدناه بروحِ القدس و لو شاء الله ما قَتَلَ الّذينَ مِن بعدِهِم مِن بَعدِ ما جائتهم البيّنات و لكن اختلفوا فمنهم من امَنَ منهم من كفرو لو شاء الله ما اقتلوا بَعدِ‌ما جائتهم البيّنات و لكن اختلفوا فمنهم من امن و منهم من كَفَرَ وَ لَو شاءالله ما اقتلوا و لكنّ‌الله يفعل ما يريد. ي 253بقره.

ترجمه: آن پيغمبران ما بعضي از آنان را بر بعضي برتري داديم از آنان كسي بود كه خداوند با او سخن گفته و درجات بعضي از آنان را بالا برد و به عيسي بن مريم نشانه  هاي روشن داديم و او را با روح القدس (جبرئيل) تاييد نموديم و اگر خدا مي خواست كساني كه بعد از آنان بودند پس از آنكه نشانه هاي روشن براي آن ها آمد باهم جنگ و ستيز نمي كردند ولي باهم اختلاف كردند پس برخي از آنان ايمان آورده و بعضي كافر شدند اگر خدا مي خواست با هم جنگ نمي كرند ولي خداوند آنچه را اراده مي كند انجام مي دهد.

از نمونه آياتي كه جنگ را واجب مي داند آياتي در سوره مباركه احزاب بلكه اكثر آيات سوره از جمله آيه 23 من المومنين رجالٍ صدقوا ما عاهدوا الله عليه منهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا.

در آخرين آيه سوره مباركه بقره چنين درخواست مي كنم: وَ اعفَ عَنّا وَ اَغفِر لنا و ارحمنا انت مولتانا علي القوم الكافرين.

 ترجمه: از ما عفو كن و ما را ببخش تو اي مولاي ما هستي پس ما را برملت كافر پيروز كن.

در سوره مباركه نمل آنجا كه به شب خيزي ترغيب و تشويق مي كند در آخرين آيه اش چنين مي فرمايد: «اِنَّ رَّبَّكَ يُعَلِّمُ اِنّكَ تثوم ادني من ثلثي اليل و نصفه و ثلثه و طائفه من الّذين معك و الله يقداً‌اليل و النهار علم ان لن تحصوه فتاب عليكم فاقرو اما تير القران علم ان سيكون منكم ترضي و آخرين يضربون يتبغون.

من فضل الله و آخرون يقاتلون في سبيل الله فاقرو ما تيسّر منه ...

ترجمه: بي ترديد خداي تو مي داند كه كمي از ثلث شب و روز را اندازه گيري مي كند و مي داند كه شما حسابش را نگه نمي داريد لذا از شما مي پذيرد كم و زيادش را پس آن مقدار را كه مي توانيد از قران قرائت كنيد آن مقدار كه ميسر است ...

و در سوره محمد (سوره قتال) در مذمت آنهاكه در جنگ حاضر نمي شوند يا سستي مي كنند چنين آمده: فَهَلَ عَسَيتُم اِن تُفسِدوا في الاَرض و شتَقَطّعو اَرحامكم،‌اولئك الّذين لعنتهم الله فاصمهم و واعمي ابصارهم. ي 24.

ترجمه: پس شما نزديك شديد اگر از جنگ و جهاد روي گردانيد در زمين فساد كنيد و قطع نماييد از ارحام خود آنان كساني اند كه لعنت خدا بر آنان باد و كرو و كورشان نمود آنان را (با دشمن خدا جنگ نكنند مبتلا مي شويد به جنگ داخلي) در اين باره اميرالمومنين در نهج البلاغه پس از بيان فضليت جهاد كه دري است از درهاي بهشت و خداوند آن را بر روي خواص و دوستان خود گشوده است مي فرمايد: هركس آن را بدون عذر ترك كند خداوند جامه ذلت و خواري را بر او مي پوشاند و چون خداوند رحمت خود را از دل او برداشته به بي خردي مبتلا مي شود همه اينها به جهت ترك نصرت خدا است در حاليكه بحكم قرآن فرموده: اگر خدا را ياري كنيد شما را ياري مي كند و گامهايتان را استوار مي دارد (اِن تَنصُرو الله يَنصُرُكُم وَ‌ يُثَبّت اَقدامَكُم) آيه هفت سوره قتال (محمد) فرمود: پيش از آنكه آنها به جنگ شما بيايند شما به جنگ آنها برويد سوگند به خدا هرگز قومي در ميان خانه و ديارشان جنگ نشد مگر اينكه ذليل و مغلوب شدند. (نهج البلاغه)

انّ الملوك ادا دَخَلوا قَريَهَ اَفسُدو و جَعَلوها اهلها اذلبه و كذالك يفعلون آيه 32 نمل ملكه سبا است كه پادشاهان وقتي وارد قريه اي مي شوند فساد مي كنند و عزيزان و اهل آن را ذليل و خوار مي كنند و اينچنين مي كنند سخن حضرت را تاييد مي كند.

بحمدالله امروز ملت ايران ابر قدرت است كه خدا فرموده وَ لا تَهِنوا وَ‌لا تَحزَنوا و اَنتمُ الاَعلون اِن كُنتُم مومنين. ي 139 سوره آل عمران.

ملت ايران قصه هاي انبياء را در قرآن خوانده و ياري خدا را درباره آنها مطالعه كرده است و به وعده خدا در باره خود معتقد شده است كه اِنّا للنصر رسلنا و الذين امنوا في الحيوه الدنيا ي 47 سوره روم.

ملت ايران مانند قوم بني اسرائيل نيست كه قدرت شيطاني و هياهوي فرعون آنان را مرعوب كند. ملت ايران هزاران موسي دارد كه فرمود: اِنّ الله معناي،‌ - كلا ان معي ربّي سيهدين ي62 سوره شعرا.

ملت ايران علم كتاب دارد كه به حروف ابجد اين علم قصه هاي انبياء در قرآن است. قصه حضرت ابراهيم را خوانده است كه حكم سوزاندن ابراهيم را صادر كردند: حَرِقوهٌ وَانصَروا الهتكم  ي68 سوره انبيا. قلنا يا ناركوني برداً و سلاماً‌علي ابراهيم. ي 69 سوره انبيا. درباره حضرت يونس عليه السلام خوانده: وَ‌نَجّيناهٌ مِنَ‌الغَمِ وَ‌كَذالِكَ ننجي المومنين ي88 انبياء. و از الفباي اين علم (علم كتاب) قصه فتح خرمشهر در جنگ تحميلي ايران و عراق است، بطور خلاصه وعده خداوند است كه بارها در قرآن فرموده: انا لننصر رسلنا و الذين امنوا الحيوه الدنيا ي51 غافر. وَ كانَ حقّاً عَلَينا نَصرَ المومنين ي47روم. و آيات ديگر – اِن تَنصروالله يَنصُركُم وَ يُثَبّت اقدامَكُم. و در اين آيه تجهيزات و تداركات ما خلاصه مي شود: وَ‌لَو انّ قرآناً‌سُيّرِت بِهِ الجِبال اَو قُطِعّت بِهِ الارض او كُلّم بِهِ الموتي. بِل لله الاَمر جميعا...ي31 سوره رعد. ترجمه: واگر قرآني باشد كه كوهها بواسطه او به حركت در آيد يا زمين تقطيع شود يا بواسطه آن مرده به تكلم در آيد بلكه همه امور زير نظر و قدرت الهيه است...

*مخفي نماند كه اصالت جنگ و قتال و قاتلوا روبرو شدن و دست به يقه شدن با دشمن به قصد كشت است با چنگ و دندان چاقو و شمشير و خنجر و چوب و چماق و نيزه و حداقل چنانكه در بيان امام صادق و امام باقر آمده: اگر ده هزار نفر فراهم آيد هيچ قدرتي در مقابل آنها تاب مقاومت ندارد كه بحمدالله امروز صدها هزار بسيجي و سپاهي و ارتشي و مردم كوچه و بازار كه هريك، يك امت است تكليف دارند نماز و روزه را واجب مي دانند، خمس و زكات،‌حج و جهاد و جنگ را واجب مي دانند.

البته منافق و كافر دل و جگر روبرو شدن با مسلمانان را ندارند كه قرآن گوشزد كرده: لا يقاتلونَكُم جَميعاً اِلّا في قريً مُحصّنه اَو مِن وَراء جَزر باسُهُم بَينَهُم شديد تَحسَبَهُم جَميعاً‌ و قُلوبُهُم شَتّي. ي 14 سوره حشر. ترجمه: (با شما دل و جگر مقابله ندارد). مگر در قريه هاي محكم يا از پشت ديوار كارزارشان ميان خود سخت است پنداري آنها را با هم در حاليكه دلهايشان پراكنده است اين بخاطر آن است كه آنان مردمي بي عقل اند (چون ايمان ندارند.)

گويا اسلحه هاي گرم هم از همين جا شروع شده است و از دور و پشت ديوار سنگ اندازي و گلوله و بمب پرتابي كه بهر جهت بحمدالله امروز ايران بزرگ مسلمان از هر حيث مجهز است بحمدالله ربّ العالمين – با زمزمه سلام و صلوات بر محمد و آل محمد و ترنم ذكر خدا و آيات قرآن بخصوص آيات مربوط به جنگ عالوت  و جالوت آيات 240 تا 249 سوره بقره.

در حين جنگ به حداقل خرد و خوراك قناعت شود و قبل از حركت،‌‌چند روز روزه بهتر است كه بيشتر تسلط به خويشتن را تمرين مي نمايد.

-دعا حضرت سجاد (ع) مرزداران را. (دعا صحيفه سجاديه)

در دعا امام چهارم درباره مرزداران آمده: اللهم صلّ علي محمّد و آل محمّد وَ انسِهم عِندَ لِقائهم العَدوّ ذِكَرَ دُنيا هُم الخَدّاعهِ الغَروز وَ‌ اَمحٌ عَن قلوبِهِم خَطَرات المال الفَتون وَ اجعل الجَنّه نَصَبَ‌اَعيُنهِم وَ‌ لَوّح مَنها لِابصارِهِم ما اَعددتَ‌فيها مِن يَساكِنِ الخلد وَ مَنازِل الكرامَه وَ الحور الحِسان و النهارِ المُطَرّدَه بِاَنواعِ الَشرِبه وَ الاشجاري المتدَلّيهَ بصنوفِ،‌الثَمَرِ حَتي لا يَهمّ اَحَدٌ منهم بِالاِدبار و لا يُحدِثٌ‌نَفسَه عَن قِرِنه بفرار.

ترجمه: خدايا درود فرست بر محمد و آل او و هنگام لقاي دشمن ياد دنياي مكار و فريبنده را از خاطر آنها ببر و از دل آنها انديشه مال فتنه انگيز را محو كن و بهشت را پيش چشم آنها مجسم گردان و آنچه در بهشت آماده كرده اي از مسكن هاي جاويد و منزل كرامت و حوران نيكوروي و جويهاي روان و نوشيدني هاي گوناگون و درختان پربار و اقسام ميوه ها در پيش چشم ايشان مثل ساز تا هيچ يك آهنگ بازگشتن نكند و انديشه گريختن از هماورد خود به دل راه ندهد. (فرازي از دعاي حضرت زين العابدين براي مرزداران).

«دعا 27صحيفه سجاديه»

*- باطل را هرچند جولاني باشد بي گمان كامكاري از آن حق و پيروزي فتح از آن مومنان جاهد است كه ياران و لشگر خدايند اما ممكن نيست اين حقيقت در خلا و دور از قوانين و سنتهاي الهي حاكم در زندگي صورت پذيرد و از جمله آن سنتها جنگ بر ضد كفر و شرك و مبارزه با آن دو است پس بايد براي حق گروهي آماده شوند كه در راه خدا در صفي يكپارچه و زير درفش رهبري مكتبي جنگ كنند و با خداوند به تجارتي بپردازند (جان خود را بفروشند و خشنودي او و بهشت و فتح را بخرند. همچنانكه حواريوني كه پيرامون عيسي بن مريم (ع) گرد آمده بودند كردند و بحق ياري دادند و از اين رو به اذن خدا پيروز شدند.

بحمدالله در ورامين چهار سال حركت مردمي و پلاكارتهاي در و ديوار مبني بر اينكه آمريكا هرچه زودتر از عراق بيرون رود و الا خاك عراق را قبرستان خواهيم كرد و امثال ذلك اثر كرد و آمريكا از عراق بيرون رفت  بدون زحمت جنگ و لطف خدا بر ما شامل شد همچنانكه در جنگ احزاب به مسلمانان صدر اول شامل شد در آيه 25 از سوره احزاب وَ رَدَّ الله كَفَروا بِغَيظِهِم لَم يَنالوا خَيراً‌وَ‌كَفي الله المومَنين القِتال و كانَ‌الله قَوياً‌عَزيزاً.

ترجمه: مردم كافر را با آن غيظ و شومي سرخورده برگردانيد كه بخير هدفي نرسيدند و جنگ را از مومنان كفايت كرد و خداوند همواره قوي و عزيز است.

به داد افغانستان هم برسيم: افغانستان خانه ماست، خانه اسلام است، خانه محمد (ص) است.

مردم مسلمان ايران امروز افغانستان هم شما را به ياري مي طلبد نبايد بي تفاوت نباشيم و افغانستان هم خانه ما است خانه اسلام است وامام باقر و امام صادق سلام الله عليهم فرمودند نگوييد آنها سني هستند دشمن مي خواهد اسلام را از بين ببرد اسم محمد را و آثار اسلام را مي خواهند از بين ببرند اينجا هم اگر اقدامي نكنيد ترك واجب كرده ايد  و مبتلا به عذاب الهي خواهيد شد. در سوره مباركه محمد اين عذاب را به بي خردي و فساد در روي زمين تعبير مي كند: اگر جهاد را ترك كنيد به جنگ داخلي و قطع رحم مبتلا مي شويد آيه 22 و 23 در سوره قتال (محمد) فَهَل عسيتم ان توليتم ان تفسدو في الارض و تقطعوا ارحامكم. اولئك الذين لعنهم الله واصمعم و اعمي و ابصارهم.

ترجمه: پس آيا آماده ايد كه اگر از جهاد رويگردان شويد در زمين فساد كنيد و قطع رحم نمائيد (جنگ داخلي) اينان كساني اند كه خدا آنان را  لعنت كرده چشم و گوش بصيرت را كر و كور كرده است، بلي هدف دشمنان اسلام از بين بردن آثار اسلام است و در سوره حج آيه 41 خوانديم كه اگر خدا رخصت جنگ و دفع شر بعضي از مردم را به بعض ديگر نكند همانا صومعه ها  و دير و مساجديكه در آن ها نماز و ذكر خدا بسيار مي شود همه خراب و ويران مي شد البته خدا ياري خواهد كرد كسي را كه او را ياري كند كه خدا را منتهاي اقتدار و توانايي است.

آنچه اين بنده در سفر حج از شيطنتهاي دشمنان اسلام مخصوصاً آمريكا و انگليس ديدم سال 1354 تقريباً‌چهار سال پيش از انقلاب اسلامي بود زيارت بيت غلام حلقه بگوش آمريكاست آنروز دستور آن بود ... كه اهل دنيا از هرگوشه مي آيند اسلام را  و مسلمانان را كثيف ببينند. اما امروز از ترس رسوايي دستور چنين داده است خدا لعنتشان كند به هرحال امروز همين آمريكا و انگليس و اذنابشان در افغانستان هم طوفان مي كند. ملت ايران، مردم مسلمان هشيار باشيم باز وظيفه داريم بفرموده ائمه عليهم السلام نگوييم.

آنها سني هستند دشمن مي خواهد اسلام را از بين ببرد،‌اسم محمد را محو كند، اينجا هم همصدا باشيم؛‌ (آمريكا، انگليس و اذنابشان از افغانستان بيرون شويد كه با آه و فغان بيرونتان خواهيم كرد.)

مردم مسلمان ايران اينجا هم مثل عراق واجب شرعي است مثل نماز. مسامحه نكنيم كه به عقوبت ترك واجب گرفتار نشويم.

اخيراً‌شيطنت ديگري براي محو آثار اسلام در دست اقدام دارد در ضلع جنوب شرقي مسجد الحرام آپارتماني دوازده طبقه ساخته كه اگر مردم اعتراض نكنند دورادور مسجد الحرام را آنچنان بسازد و خانه كعبه و زوار را بطور مسخره آميز به نمايش بگذارد علاوه بر اينكه خود ساختمان چند طبقه در هرجا با ملاحظه متون فقهي خلاف شرع و حرام است بخصوص در خانه خدا شهر مكه كه از معصومين عليه السلام آمده لا ينبغي لاحدان بنبي بنائه فوق الكعبه (وسايل الشيعه).

شايسته نيست به احدي كه بنايش را بالاتر از بناي كعبه بنا نهد.

از خداي متعال پيروزي و سربلندي ايران و مسلمانان جهان را خواستار هستيم.

حمام رايگان، شصت من خبر داد كه آمريكاي شيطان دست به كار شده و دستور ديگري داده كه هرچه بيشتر نظافت و محوطه را توسعه و ... كه مبادا خميني بيدار در اينجا هم آمريكا را رسوا كند. و آنروز بعضي از رفقا مي گفتند احسن دولت سعودي به خانه خدا چه زيبا خدمت مي كند. آهسته به او گفتم نه چنين است بلكه سعودي غلام حلقه بگوش آمريكاست آن روز دستور آن بود ... كه اهل دنيا از هرگوشه مي آيند اسلام را و مسلمانان را كثيف ببينند. اما امروز از ترس رسوايي دستور چنين داده است خدا لعنتشان كند به هر حال امروز همين آمريكا و انگليس و اذنابشان در افغانستان هم طوفان مي كند. ملت ايران، مردم مسلمان هشيار باشيم باز وظيفه داريم بفرموده ائمه عليهم السلام نگوييم. آنها سني هستند دشمن مي خواهد اسلام را از بين ببرد،‌اسم محمد را محو كند، اينجا هم همصدا باشيم: (آمريكا، انگليس و اذنابشان از افغانستان بيرون شويد كه با آه و فغان بيرونتان خواهيم كرد.)

مردم مسلمان ايران اين جا هم مثل عراق واجب شرعي است مثل نماز. مسامحه نكنيم كه به عقوبت ترك واجب گرفتار نشويم.

اخيراً‌شيطنت ديگري براي محو آثار اسلام در دست اقدام دارد در ضلع جنوب شرقي مسجد الاحرام آپارتماني دوازده طبقه ساخته كه اگر مردم اعتراض نكنند دورا دور مسجدالاحرام را آنچنان بسازد و خانه كعبه و زوار را بطور مسخره آميز به نمايش بگذارد علاوه بر اينكه خود ساختمان چند طبقه درهرجا با ملاحظه متون فقهي خلاف شرع و حرام است بخصوص درخانه خدا شهرمكه كه از معصومين عليه السلام آمده لا ينبغي لاحدان بنبي بنائه فوق الكعبه (وسائل الشيعه).

شايسته نيست به احدي كه بنايش را بالاتر از كعبه بنا نهد.

از خداي متعال پيروزي و سربلندي ايران و مسلمانان جهان را خواستار هستيم.

دفتر حضرت آيت اله العظمي سيدجواد سيد فاطمي تبريزي-تهران10/5/1388

9شعبان /1430

خداوند تبارك و تعالي همواره عزت و برتري ايران و مسلمانان جهان را خواهان است.

 


برچسب‌ها: پيرامون سوره صف
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 12:17  توسط ازشاگردان ایشان  | 

                                بسم الله الرحمن الرحیم

  پیرامون سوره مبارکه الشمس

تفسیر سوره مبارکه الشمس ازبرگرفته از کتاب انسان و درس نوشته مفسر عظیم الشأنحضرت آیت آلله سید جواد سید  فاطمی رحمه الله

 

بسم الله الرحمن الرحیم وله الحمد و صلی الله علی سیدنا محمد و آله

15 آیه دارد و ردیف شماره 91 قرآن است .

اول سوره به ارکان دوازده گانه هستی قسم یاد می کند که : پیروزی، رستگاری، و همچنین خسران و سرخوردگی در بشریت حق است، رستگاری کسی که خود را تزکیه کرد و خسران کسی که خود را آلوده نمود.

بسم الله الرحمن الرحیم                بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

والشمس و ضحیها(1) به خورشید و گسترش نور آن سوگند(1) والقَمر اِذا تلیها(2)        و به ماه هنگامی که پی آن در آید و النهار اِذا جلّها (3) و به روز هنگامی که صفحه زمین را روشن سازد(خورشید را ظاهر سازد)

وَ اللَیل اِذا یغشاها (4) و به شب آن هنگام که زمین را بپوشاند (آفتاب را پوشاند)

وَ السِّماءِ وَ ما بَنیها (5)      و قسم به آسمان و آنچه آن را بنا کرده

وَ الارضِ ما طَحیها (6)       و به زمین و آنچه آن را گسترانده

وَنَفس وَ ما سَوّیها(7) و قسم بجان آدمی و به آنچه آنرا منظم ساخته

فَاَلهَمهاً فُجُورَها وَ تقویها(8) سپس فجور و تقوی(شر و خیرش) را به او الهام کرده است.

 

قَد اَفلَحَ مَن زَکیّها(9) که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده رستگار شده وَ قَدخابَ مَن دَستّها(10) و آنکس که خویش را با گناه آلوده ساخته و در پستی نگه داشته محروم شده است .[1]

  • خورشید کلید آسمان شناسیست : خیلی ساده و همه فهم است وقتی آفتاب بچهار یک آسمان می رسد ساعت 9 و چون بالای سر قرار می گیرد ساعت 12 و بچهار یک غرب آسمان که می رسد ساعت 15 را اعلام می کند .

با غروب آفتاب ستاره ها آرام آرام ظاهر می شوند . اینجا کمی دقت لازم است . ستاره هائی که در خط سیر آفتاب قرار دارند کار آفتاب می کنند . یعنی وقتی بچهار یک آسمان می رسد سه ساعت از شب رفته و چون به بالا می رسد نصف شب است و در چهار یک غرب وقت سحر است البته باید ستاره ای انتخاب شود که شب طلوع و غروب دارد.

در اینجا حدیثی از حضرت صادق(ع) آمده از آنحضرت پرسیدند نصف شب را چگونه تشخیص دهیم، فرمود آندسته ستاره ها که شب طلوع وغروب دارند، هرگاه به خط نصف النهار(بالاسر) رسیدند نصف شب است.

آسمان در هر سه ساعت نقش عوض می کند : آشنا شدن با دو سه ستاره در خط سیر آفتاب و چند ستاره اطراف بیننده را بحقیقت فوق راهنمائی می کند .

فلاح : رستن از بند و گرفتاری(آتش درونی)و دست یافتن مقصوداست.

تزکیه : پاک نمودن و رشددادن

خیبه : ناامیدی و نرسیدن بمطلوب است .

تدسیه در مقابل تزکیه : آلوده کردن و خاموش داشتن استعدادها و مواهب آن است .

و تلویحاً اشاره بمقدمیت همه موجودات و اینکه دستگاه عظیم آفرینش برای بکمال رسیدن انسان است که با تزکیه و بندگی خدا تحقق پیدا می کند(قَد اَفلحَ مَن ذِکّیها، 9 ) در حدیث آمده : خَلقتُ الاَشیاء لِاَجلِک وَ خَلَقتَکَ لِاَجلی، - نظیر قسمت مهم آیات قرآن در این زمینه : و سَخِّر لَکُم الشَمسَ والقَمَرَ دائبین وَ سَخِّرَ لَکمُ اللّیلَ وَ النَهار – 33 ابراهیم و خورشیده و ماه را به تسخیر شما در آورده و شب و روز را مسخر شما کرد.

اَلذی جَعلَ لَکم الارضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ اَنزَل مِنَ السَماء ماءَ فَاَحرَجَ بِهِ مِنَ الثَمراتِ رِزقاً لَکم فلا تجعلوا لِلهِ اَنداداً و انتم تعلمون – 22 بقره – آنکس که زمین را بستر شما و آسمان را همچون سقفی قرار داد و از آسمان آبی فرستاد و بوسیله آن میوه ها تا روزی شما باشد.

وَ الاَنعامَ خَلَقها لَکُ فیها دِفُ وَ منافِعُ وَمِنها تاکُلوُن، وَلَکُ فیها جمالُ حینَ تُریحونَ و حینَ تَشَرحُون- 6 نحل – چهارپایان را آفرید در حالیکه در آنها برای شما وسیله پوشش و منافع دیگری است و از گوشت آنها می خورید، و در آنها برای شما زینت و شکوه است . بهنگامی که آنها را به استراحت گاهشان باز می گردانید و هنگامی که به صحرا می فرستید.

وَاَلقی فی الرضِ رَواسِیَ اَن تَمیدَبِکم وَ النهاراً وُ سُبُلاً لعلّکُم تَهتَدون. وَعلاماتٍ وَ بِالنَجم هُم یهتصرون اَفَمن یخلق کَمِن لا یَخلُق افلا تَذکَرون، وَاِن تَعُدّوا نِعمَتَ اللهِ لا تُحصوا اِنّ الله لَغفُورُ رحیم- 18 نحل- و در زمین کوهها افکند تا لرزش آن را نسبت به شما بگیرد، و نهرها و راههائی ایجاد کرد تا هدایت شوید، و علاماتی قرار داد و بوسیله ستارگان هدایت می شوید، آیا کسی که می آفریند همچون کسی است که نمی آفریند؟ آیا متذکر نمی شوید، و اگر نعمتهای خدا را بشمارید هرگز نمی توانید آنها را احصاء کنید، خدا بخشنده و مهربان است.

در حدیث قدسی باین مضمون آمده : من با بندگانم طوری هستم که گوئی منم و او وزمین و آسمان، همه چیز برای او اما بندگانم با من بدجور تا می کنند، انگار همه خدای اوست غیر از من .

تزکیه : آزاد شدن انسان از اسارت خود بوسیله تعلیم و تربیت انبیاء است. از حرص و آز، بخل، حسد و سایر شعبه ها و خصلتهای مذمومه که هر یک شعله از آتش است که انسان را در عذاب می دارد و جهنم او را تشکیل
می دهند.

 

 


1- هر یک از این موارد دوازده گانه دارای بسی اهمیت و شایان توجه است، سخنی در مورد اول و الشمس وضحیها : آفتاب منبع نور و منشاء حیات و نیرو، هم مادی و هم معنوی است .

انسان با دیدن نظم درآسمان و با توجه به گفتار پروردگار: وَالسّماءَ رَفَعها وَ وَضَعَ المیزان، اَلّا تَطفَوا فی المیزان- 8 الرحمان) خود را که جزئی از هستی است منظم و معتدل می کند، و اعتدال همان تزکیه است که کلید بهشت می باشد.(جَنّاتُ عَدنٍ تَجری مِن تَحتِها الانهار وَ ذلِکَ جَزاءُ مَن تَزَکی – 76 طه )


برچسب‌ها: پیرامون سوره مبارکه الشمس
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 12:12  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

پیرامون تفسیر سوره البَلَد

                                               برگرفته از جلسات و آثار حضرت آیت آلله سید جواد سید  فاطمی دام ظله

                                  سوره مبارکه البلد- سوره 90 دارای 20 آیه است .

این سوره مبارکه در رنج و زحمت بودن انسان را که یکی از
شعبه های حرص و آز اوست موضوع قرار داده سپس راه خلاصی از این رنج و تعب را که عامل مهم بدبختی و جهنمی بودن اوست ارائه می دهد، در اول سوره دو موضوع بسیار مبارک را مورد قسم قرار داده و به عامل مهم رنج و تعب انسان را که همانا شهرنشینی و توالد و تناسل اوست اشاره می کند «بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم، لااُقسِمُ بِهذا البَلَد، وَ أنتَ حِلٌّ بِهذا البَلَد، وَ والِدِ و ما ولَد 4 » سپس مقسم علیه یعنی چیزی را که قسم را برای آن یاد می کند می آورد«لَقَد خَلَقنا الاِنسانَ فی کَبَد 5» همانا ما انسان را در زحمت آفریده ایم، تعبیر لَقَد خَلَقنا الانِسان، این را می رساند که تا انسان انسان است و هنوز دست تربیت و هدایت الهیه به او نرسیده و مومن نشده است در رنج و زحمت خواهد بود، و این یکی از شاخصه های انسان است که شخصیت او را تشکیل می دهد، همچنانکه درباره عجله کردن که شاخصه دیگر اوست می فرماید : «خُلِقَ الاِنسانَ مِن عَجلٍ 37- سوره انبیاء» یا درباره حرص و آز می فرماید : «إنَّ الاِنسانَ خُلِقَ هَلَوعاً، آیه 19- سوره معارج» یعنی انسان حریص و آزمند است مگر اینکه در خط بندگی خداوند تبارک و تعالی درآید، و درهمین معنی است:«اِنّ الاِنسانَ لَفی خُسر اِلّا الذینَ امنوُا... سوره والعصر».

 

  • در سه آیه بعدی آثار شوم این خصیصه را بیان می کند : او آنچنان در راه ارضاء حرص و آز خود پیش می رود و گمان دارد کسی به او خط و اندازه قرار نداده و حدّ و مرزی برای او نیست (اَیَحسَبُ اَن لَن یَقدِرَ عَلَیهِ اَحَد 5 ) پیوسته ادعاها و شعارهای راست و دروغ دارد، زحمت کشیده ام، پولها خرج کرده ام، آنچنانکه گویا کسی او را ندیده و اعمالش را زیر نظر ندارد(یَقُول اَهلکتُ مالاً لُبُداً، اَیَحسُبُ اَن لَم یَرَهُ اَحَد) این چنین انسان در رنج و تعب است و زندگی را هم به خود و هم به دیگران تنگ و ناگوار می نماید مگر اینکه مومن باشد چه با ایمان می تواند از این بلیه خلاص شود.

خوشبختانه وسیله کسب ایمان را هم خود دارد اگر بخواهد آن نعمتهای چشم و زبان و سایر عوامل آگاهی است که در آیات سه گانه 8-9-10 : اَلَم نَجعَل لَهُ عَینَینِ، ولِساناً و شَفَتیَن، و هَدَیناُ النَجَّدَینٍ آمده- این اعضاء نموداری از تکامل و اختیار انسان، و قراردادهای تکوینی باریتعالی «اَلَم نجعل .... ) است تا آدمی باختیار خود آنها را بکار برد، بنگرد، بیندیشد، بگوید، بپرسد و با اسرار جهان و دریافتهای دیگران آشنا شود، و هدفها و قوانین حیات را دریابد و بالاخره در صراط مستقیم و خط اعتدال قرار گیرد تا دشواریها برایش آسان شود و از رنجها و سختیها برهد.

ولی او با توجه به این وسایل آگاهی و نعمتهایی که پروردگارش در اختیار گذاشته همچنان در اسارت خود پیش می رود و حاضر نشده است از هواهای نفس خود دست بردارد. و وارد میدان بندگی پروردگار خود شود در سوره مبارکه تکاثر»سوره 102» آنجا که افزون طلبی انسان رامورد انتقاد قرار میدهد می فرماید : شما اگر یقین به قیامت داشتید اینکار را نمی کردید(وَ بِالاخَرهِ هُم یُوقِنُون – آیه چهار- سوره بقره) آن روز که جهنم را می بینید از نعمتها سوال می شوید که با داشتن آنهمه وسایل هدایت چرا بی اعتناد شدید و به این روز سیاه افتادید.(ثُمِّ لََرونّها عینَ الیَقین ثم لَتُسُئلَنّ یومئذٍ عن النعیم 8)

  • آری مبارزه با هواهای نفس آنچنان سهل و آسان هم نیست، این راه سختی ها دارد همچنانکه گذرگاههای پرپیچ و خم در سینه کوه سختی ها دارد همه کس متحمل نمی شود(فَلا اِقتَحَمَ العَقَبه 11) و چه دانی تو که آن گردنه(عقبه) چیست(وَما اَدریکَ ما العَقَبَه 12) این گونه سوال«و ما اَدریکَ» که در قرآن مکرر آمده :

« وَ ما اَدریکَ ما لیلَهُ القَدر ... وَ ما اَدریکَ ما الحاقَه- وَما اَدریکَ ما عِلیّون- راجع به حقایق و واقعیاتی است که کنه آنها برتر از اندیشه و درک مخاطب است، قرآن پس از القاء اینگونه استفهامها جوابهایی از زمان و حوادث و لوازم آن را بیان می دارد. در این آیه نیز فَکُّ رَقَبه از آثار و لوازم عقبه مورد استفهام است، مبارزه با نفس تا دست یافتن به تزکیه نفس با در نظر گرفتن عمق غرائز و احساسهای بشری که بجز پروردگار کسی نمی تواند ابعاد آنها را ارزیابی کند قابل درک برای همه نیست عجیب است که حتی معصومین علیه السلام، هم از آتش این غرائز بخدا پناهنده شده اند راوی گفت : امام صادق علیه السلام را در مکه دیدم در حال طواف ذکرش فقط اینست الهی قِنی شَحِّ نَفسی (خداوندا مرا از حرص و بخل نفسم خلاص کن ) اشاره به این آیه کریمه 9 سوره الحشر و آیه 16 سوره التّغابن یعنی شکوفائی و رستکاری نصیب کسی است که از حرص و بخل نفسش مصون باشد . (فَاتّقواللهَ ما استَطَعتُم وَ اسمَعُوا واَطیعوا وَ اَنفِقُوا اخیراً لِاَنفُسِکُم وَمن یُوفَ شَحَّ نَفسِهِ فَاولئکَ هُمُ المفلِحون).

حضرت سجاد علیه السلام در مناجاتش : الهی اِلَیکَ اَشکُوا نَفساً بِالّسُوِء اَمّاره تا آنجا که از بیقراری نفس شکایت می کند : اِن مَسَّها الشَّرُ تُجزَع واِن مَسّها الخَیرُ تَمنَع- اشاره به آیه 19 سوره معارج : خُلِقَ الاِنسانُ هَلوُعاً، اِذا مَسَّهُ الشَرّ جَزوُعاً وَ اِدامَسَّه الخَیرَ مَنوُعاً، است.

علی علیه السلام وقتی به درب مسجد می رسید پاها را جفت می کرد و مناجات کوتاهی نموده رهائی خود را از آتشهای نفس تقاضا می نمود :(یَسئَلهَ مَن فی السَماواتِ وَ الَارض کُلَّ یومٍ هُوَ فی شَأن اَللهُمُ وَلیَکَن مِن شَانُ حاجَتی وَهَیِ عِتقُ رَقَبَتی مِنَ النّاروَان تُقبِل عَلّیَ بِوجهِکَ الکریم)

  • انسانها اسیر همین غرائز و احساسها هستند و هر یک از آنها شعله آتشینی است که او را می سوزاند و در عذاب می دارد.

انسان در آتش است

از امام صادق است که فرمود «الناس ممالیک النار» مردم اسیر آتشند مگر شیعیان ما که از آتش آزادند، بلی فقط تبعیت از انبیاء و بندگی خدا است که انسان را از بندگی غیر خدا آزاد می کند آیات 13 به بعد متضمن این معنی است«اَو اِطعام فی یَومٍ ذی مَسغُبَه ، یَتیماً ذا مَقرَبَهٍ اَومسکیناً ذا متربهٍ » طعام دادن در روز گرسنگی، به یتیمی از خویشاوندان یا فقیر خاک نشین)، - اداء نماز از شرک و کبر پاک می کند(اِنّ الصَلوهَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَالمنکر- آیه 45 فاطر)انفاق، صدقات، زکوه از حب دنیا که رأس کل خطیئه است پاک می کند .

در آیه 103 توبه چنین است : از اموال آنها صدقه ای بگیر تا بوسیله آن آنها را پاک سازی و پرورش دهی خُذمِن اَموالِهِم صَدقَهَ نُطّهُرهُم و تَزکیهم بِها ... آیه 104 توبه) بطور کلی اتفاق بهر معنی زکوه ، خمس، صدقات، حتی طعام دادن، میهمانی دادن این اثر را دارد.

رسول خدا (ص) در خطبه آخر جمعه شعبان درباره افطاری دادن توصیه می فرمود کسانی عرض کردند ما همه قادر به افطاری دادن نیستیم. حضرت فرمود:(اِتَقّوا النارَ وَ لَوبَشقِّ تَمرَهٍ ) از آتش خود را بپائید ولو با نصف خرما باشد. یعنی فقیری که مالک پنج و شش عدد خرما بیش نیست آنهم اگر نصف خرما را بدهد از حب دنبایش کاسته می شود و بهمان اندازه از آتش حرص و از مصون می گردد.

انبیاء علیهم السلام سروکار با انسان دارند که هدایتش کنند پیغمبر ما هم که آخرین آنهاست نیز سروکارش با انسان است، انسانی که دارای این خصوصیات است که قرآن شمرده :انسان هلوع آفریده شده است :(اِنَّ الاِنسانَ خُلِقَ هَلُوعاً …) به یقین انسان بی ثبات و بی قرار است چون شَرّی به او رسد نالان شود و چون خیری به او رسد خود را می گیرد مگر نماز خوانان، - (اذا مَسه الشر جَزوعاً ، وَ اِذا مَسّه الخَیر مَنوعاً ، اِلا المُصلّینِ، آیات 19، 20 معارج).

در سوره فجر آیات 15 و 16 : اما انسان هنگامیکه پروردگارش او را برای آزمایش، اکرام می کند و نعمت می بخشد مغرور می شود و می گوید پروردگارم مرا گرامی داشته است، و اما هنگامی که برای امتحان روزیش را برای او تنگ می گیرد مأیوسانه می گوید پروردگارم مرا خوار کرده است، نه، - چنان نیست که شما می پندارید، فَامّا الاِنسانُ اِذا ما اِئتلاهُ رَبُّهُ فَاکرَمَهُ وَ نَّعَمهُ فَیَقولُ رَبِّ اَکرَمَنِ،- وَ اَمّا اِذا ما اِبتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزقَهُ فَیَقُولُ رَبِّ اَهانَنِ، کَلا)، آری انسان همواره با عوارض ناگوار داشتن یا نداشتن، دست به گریبان است.

  • انسان حریص است، انسان بخیل است در این خصوص آیه 100 سوره اِسراء چنین آمده : بگو اگر شما مالک خزینه های رحمت پروردگار من بودید در این صورت نیز امساک می کردید مبادا انفاق مایه تنگدستی شما شود و انسان تنگ نظر است(قُل لَوانتم تَملِکُونَ خَزائِنَ رَحمَهِ رَبّی اِذا لامسکتُم خَشیهَ الاِنفاق و کانَ الاِنسان قتوراً )، و بموازات این حرص ژرف، و عمیق حسد حاسد است(وَ مِن شَرّ حاسِدٍ اِذا حَسَد 5 سوره فلق). اگر دیگران داشته باشند و او نداشته باشد، حسود نه تنها تا کشتن محسود پیش می رود و فرمان «اُقتُلُوا یوسُفَ»آیه 9 سوره یوسف، - صادر می کند، از آن بالاتر نابودی خود از خدا می خواهد تا از آتش حسد برهد، در آیه 32 انفال از بدخواهان رسول خدا چنین آورده : و هنگامی که گفتند پروردگارا این حق است و از طرف تو است بارانی از سنگ بر ما از آسمان فرود آر، یا عذابی دردناک بر ما بفرست: (اللهُم اِنّ کانَ هذا هوالحق مِن عِندک فامطِر عَلَینا حجازَه مِنَ السماءِ اَوِ ائتِنا بِعذابٍ اَلیم)
  • درباره عمق کینه و عداوتی که در برخوردها پیدا می کند در آیات 62 و 63 سوره انفال آنجا که یاری و نصرت خود را به پیغمبرش خاطرنشان می فرماید چنین می گوید :

اگر بخواهند درباره صدمات تو خدعه کنند خدا برای تو کافیست که تو را با یاری خود و مومنان تقویت کرده، و دلهای آنان را با هم الفت داد، اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف می کردی که میان دلهای آنان الفت دهی، نمی توانستی، ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد، او توانا و حکیم است.

  • ثُمَّ کانَ مِنَ الَذین امنوُا و اتواصوا بالصبر و تو اصوا بالرحمه

(17) عطف به فلا اِتَحَمَ العَقَبَه است . یعنی بس از عبور از عقبه که همان فکّ رقبه و اطعام به ایتام و مساکین است باید توام با ایمان به خدا و وعدهای خدا باشد و تقرب و رضای او هدف باشد تا اعمال و انعامها عاری از ریا و شرک وحتی عالی از توقع شکرگزاری فقیر باشد. «فاتِ ذَی القربی حَقَه وَ المِسکینَ وَابنِ السَبیل ذلِکَ خَیرٌلِلَذینَ یُریدونَ وَجهِ اللهِ وَاولئکَ هم المفلحون 38 روم »

و پس از ایمان فردی ارتباط با هم لازم است تا پایه اجماع مومن شکل گیرد. در آیه 200 آل عمران است : یا اَیُّها الذینَ امنوا اِصبِروُا وَ صابِروُا وَ رابِطُوا وَاَتَّقوُا الله لَعَلَّکُم تُفلِحون) و همدیگر را توصیه به صبر و مرحمه نمایند،- گذشت از خود برای رفاه دیگران مخالف با هواها و کششهای نفسانی است لذا باید هشیار بوده و مددکار یکدیگر، در برابر انگیزه های فردی و بی مهریها به شکیبائی و رحمت توصیه کرد و از همدیگر پذیرا بود تا پیوسته این دو خوی عالی که صبر و رحمت است بیدار و فعال بماند، «مُحَمَّد رَسولَ الله وَاَلَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الکفارُ رُحماءِ بینهم ... آیه 29 فتح »

در چنین اجتماعی همت ها برانگیخته شود و برکات از هر سو رو می کند(اولئکَ اَصحابُ المَیمَنه) و اهل بهشتند، بهشت سرتاسری، (وَاَلذینَ کفَروُا بِایاتِنا هُم اَصحابُ المَشئَمِه19 عَلیهم نارٌ موصَدَه 20) در قرآن متجاوز از هفتاد مورد تابلوهائی از بهشت و جهنم ترسیده نموده است و جالب اینکه تکراری نیست و در هر مورد به نحو خاصی مطلب را آنچنانکه هست رسانده، در این سوره مبارکه نیز پس از بیان و ترسیم مشخصات اهل بهشت و خلاصه نمودن آن مشخصات با جمله «اولئکَ اَصحابُ المَیمَنه» به حکم مقابله تابلوی اهل جهنم را ترسیم می نماید با آیه 19 و 20 : و کسانیکه به آیات ما کافر شدند آنان افرادی شومند، بقرینه پیوستگی و تقابل آیات چنین توضیح می شود کسانیکه به آیات هدایتی و قدرت ادراک و بیان «عَینین و لسانا و شفتین و هدیناه النجدین» ما بی اعتناد شدند و از اقتحام در عقبه تکلیف روی گرداندند و به آزاد کردن گردنها و اطعام نپرداختند و به اجتماع ایمانی نپیوستند و همدیگر را بصبر و رحمت توصیه ننمودند همین ها اصحاب شوم«مشئمه » هستند اینان وجودشان شوم و ملازم با شئامت است و با استکبار و تکروی روزنه تابش نور حیات و دریچه نسیم رحمت را بر روی خود و دیگران بسته اند، آتش فراگیر و دربسته را برای خود و جمع فراهم ساخته اند«عَلَیهِم نارٌ موصَدَه». در حدیثی از امام صادق(ع) می خوانیم کسی که در نماز واجب سوره «لااُقسِمُ بِهذا البَلَد» را بخواند در دنیا از صالحان شناخته خواهد شد و در آخرت از کسانی شناخته می شود که در درگاه خداوند مقام و منزلتی دارد و از دوستان پیامبران و شهدا و صالحان خواهد بود.

....


برچسب‌ها: تفسیر سوره البَلَد
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 11:56  توسط ازشاگردان ایشان  | 

 

پرسشهای ناب از حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي  دام ظله و جوابهای ایشان

س : لطفاً بفرمایید توکل کردن به خدا یعنی چه ؟

ج : یعنی خداوند را وکیل گرفتن، کارهای خود را به خداوند سپردن، هرچه او رضایت و تقدیر می داند انجام دهد یعنی هرچه بکنیم همان است که خداوند می خواهد، ما فقط باید وظیفه و تکلیف خود را انجام دهیم، کار کنیم، تلاش کنیم، حقوق دیگران را رعایت کنیم، واجب و حرام و ... را.

س : بالاترین مراتب سیر و سلوک و همچنین شکرگزاری خداوند چیست؟

ج : بالاترین مراتب سیر و سلوک و شکرگزاری «فنافی الله» است یعنی خداوند همه چیز را به ما داد. پس همه چیز ما برای او و در راه او باشد و ذوب شدن در خداوند و این همان عبودیت، بندگی خداوند است .

س : آقا اینکه انسان همه چیز را از خدا بداند و برای او انجام دهد، را در صورت امکان شرح دهید ؟

ج : انسان همه چیز را از خدا ببیند، هدف در خط بندگی خدا بودن و بندگی خدا، ذکر خدا، دائم به یاد خدا بودن است . منابع، زندگی، سلامتی، امکانات و ... از خداست، مدیریت برای اوست، عالم محضر اوست، همه از خداست، هیچ چیز جز خدا نزدیکتر به انسان نیست.آن وقت است که انسان به لقاء الله می رسد، دنیا برایش می شود بهشت. انسان باید وظیفه خود را انجام دهد: امر به معروف، نهی ازمنکر، فکر اصلاح مفاسد جامعه بودن، نماز، عبادات و ... ما وظیفه داریم اصلاح کنیم، با نشستن نمی شود وقتی ما می دانیم چیزی غلط است نمی شود احترام کرد، باید بیدار کنیم و انسان سالم می فهمد .

س : یکی از بتون قرآن را لطفاً بفرمایید ؟

ج : یکی از بتون قرآن همان است که بهشت و جهنم در این دنیا هم وجود دارد.

س : خداوند در قسمتی از آیه 37 نباء می فرماید : « ... خدائی مهربانست که در عین مهربانی کسی از قهر و سطوتش با او به گفتگو نتواند لب گشود . » چگونه مهربانی خداوند در کنار قهر و سطوتش قرارگرفته است ؟

ج : در قیامت خداوند در مقام دادرسی قرار می گیرد در آنجا بار ظالم و مظلوم به وسط می آید و باید در آنجا در عین مهربانی برای مظلوم بر ظالم قهر کرد .

س : آقا امام صادق علیه السلام می فرمایند :

« سجده بر تربت امام حسین علیه السلام پرده های هفت گانه را می درد» مأخذ رساله آموزشی حضرت امام خمینی(ره) را بفرمایید.

منظور از پرده های هفت گانه کدامند؟

ج : پرده های هفت گانه یعنی اینکه نماز هفت آسمان را رد می کند یعنی بر برکت امام حسین نماز قبول می شود ( مقبول قرار می گیرد).

س : راه نجات انسان چیست ؟

ج : راه نجات اطاعت و تسلیم است .

س : آیا با مرگِ انسان قیامت او شروع می شود ؟

ج : به یک معنی بله، من مات، قامت قیامه . هر کس می میرد، قیامتش شروع می شود.(قیامت صغری) قیامت کبری که بعداً برای همه است .

س : در مقابل انسانهای دو  رو ومنافق صفت باید چگونه بود ؟

ج : باید به شیوه پیامبر اکرم(ص) عمل کرد، کنارآمدن. در حالی که آنها را قبول نداری ولی ارتباط باشد.

س : ارتباط حالت خوف و رجا و اخلاص در چیست ؟

ج : خوف و رجا ترس از گناهان خود و امید به یاری او داشتن است و اخلاص برای خدابودن و در عین حال زاری کردن، خدا را با زاری و ترس یاد کردن است و دوام اخلاص در یاری خداوند و کمک اوست .

س : آقا چند کلمه پیرامون شب قدر بگویید ؟

ج : شب قدر به یک تعبیر شب خاصی است و به تعبیر دیگر امام (ع) می فرماید: دنیا یک شب است، لیله القدر چراغ قرآن است، کسی که قرآن را نداشته باشد (زندگی اش اثر با قرآن نباشد)زندگی برایش شب و تاریک است .

س : بهترین راه رسیدن به (تقوا و مقام) متقین چیست ؟

ج : معنی تقوی رعایت کردن و پاییدن خداست، من بنده ام و خالق اوست.

خداوندی که مرا به بندگی پذیرفته پس من بنده چیزی دیگری نباشم مگر او و باید برای بندگیهای غیرخدا استغفار کنم. البته تقوی درجات دارد، و اول آن استغفار است و حضرت  علی(ع) اشاره به این می نمودند که : من آدم خوبی نیستم . ( به این دلیل که ) چون بنده خدایم (و) باید کارم را انجام دهم(تکالیف ام بوده و باید انجام می دادم) اضافه که انجام نداده ام .

س : آقا این جمله که می فرماید :

«نماز گنجینه خوبیهاست» را شرح دهید .

ج : پیداکردن خداوند و رسیدن به توحید همان گنجینه خوبیهاست. توحید، توجه به خداست، همه چیز در دست اوست کسی که خدا را پیدا کرده چه کسی را گم کرده، نماز درس توحید است، نماز گنجینه خوبیهاست، پیداکردن خدا، گنجهاست .

س : راه فراموش نکردن مطالعات قرآنی و خاطرداشتن آنها چیست ؟

ج: حفظ و تکرار است.

س : راه رهایی از مشکلات روحی، کمبودها، خلاءها، تفکرات بی خود و پرکردن خلاء زندگی چیست ؟

ج : نتیجه و اهداف مختلف باعث تضادها، آلودگی ها، نفسانیات و ... می گردد.

و از راههای آن : پناه بردن به خدا، خواستن از خدای اعتدال، رجوع کردن به خداوند است ، ارجعی الی ربک، آخرش 2 رکعت (نماز) و ناله، مومن باید خود را به تنگی نیندازد، نباید زیاد مشقت کشید، صبرخواستن از خدا و ...

س : آقا اینکه خداوند اگر قرآن را بر کوه نازل می کرد خاشع می شد(اشاره به آیه 2 حشر) بفرمایید: پس علت اینکه انسان می تواند آن را تحمل کنید چیست؟

ج : انسان غفلت دارد، و انسان نساخته شده و غافل است وگرنه آن هم در مقابل شنیدن قرآن خاشع می گشت مگر پیامبران(در مقابل کلام خدا) اینطور نبودند، غش می کردند. حضرت علی علیه السلام می افتاد کناری و مثل چوب خشک.

س : اینکه افکارمان در نماز این طرف و آن طرف می رود چه صورت است؟

ج : اشکال ندارد وقتی حواست پرت شد سریع آن را برگردان به توجه به خدا، به نمازت. نقص نماز را با نافله جبران کن .

س : آقا اینکه عالمی می گفت: انسان جهان اصغر است و دنیا جهان اکبر را لطفاً توضیح دهید؟

ج : بله، جهان اصغر علی ابن ابیطالب علیه السلام است. انسان خلاصه دنیاست، انسان  عالم کوچک است، همچنان که عالم انسان بزرگ است، تمام زیبایی های دنیا در عالم جمع است ولی کی حاصل می شودوقتی، موقعی که عدالت را در وجود خود حفظ کند.

س : منظور از آخر آیه 8 سوره نحل چیست ؟

ج : قطار، ماشین، آهن آلات و امکانات امروزی.

س : پیرامون حکومت اسلامی مقداری شرح دهید.

ج : تاریخ تکرار می شود، الان هم مثل دوران امیرالمومنین است. الان هم ولایت فقیه عادل وجود دارد ولی اکثر مردم می روند به طرف معاویه. امروز غرب مصداق اصلی معاویه و معاویه صفتهاست . عده کمی دور و بر علی اند، وظیفه است کار کنیم، دین را ترویج دهیم، باید گفت. پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و اله ) و علی علیه السلام هم مردم را مجبور نمی کردند. غالب مردم خودسرند. جامعه اسلامی به معنای واقعی آن دوران امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف درست می شود . امروز  غرب(امریکا و ... ) می خواهند برعلیه السلام کاری بکنند. اما هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. علی همان علی است و معاویه لعنت الله علیه همان معاویه است. امروز معاویه عصر ما دنیای غرب است .

رهبرانقلاب، یک انسان کامل است، همه چیز در وجودش است .

 


برچسب‌ها: پرسشهای ناب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 15:1  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بهشت سرتاسري 

 

آري اسلام با تعليماتش با مقررات روزمره‌اش، نماز، زكوه، حج، جهاد و... حتي كساني را كه سواد خواندن و نوشتن هم ندارند نيز به اين مقام مي‌رساند دنيا و زيبائيهاي آن اگر در چشمها صغير و ناچيز باشد ديگر جايي براي حرص، بخل و حسد و ديگر حالات رذل جهنمي باقي نمي‌ماند و زندگي بهشت گونه مي‌گردد پيامبر اكرم (ص) فرمود : هركس به فقرش صبر كند روز قيامت با من خواهد بود.
آري شخص مسلمان در هر حال بنده خداست و داشتن و نداشتن پيش او سواء (يكسان) است، او داراي نفس مطمئنه است كه بهرحال رضايت دارد و خدا هم از او راضي است، او در هرحال و درهر حادثه بخدا رجوع مي‌كند، خداي كه «لَهُ ما في‌السماوات والارض و ما بينهماوما... آيه6 طه» او همواره مخاطب آيه: «يا اَيَتُهاالنَّفسُ المُطمئِنّه ارجعي‌الي‌ربك راضيّهً‌مرضيه فَادخلي‌في‌عبادي‌وَادخُلي جنتي» است . (‌ سوره فجر27 الي30 ) او قبل از بهشت موعود، در دنيا هم در باغستانها (حالات بهشتي دارد) و مشمول آيه 54و55 سوره قَمر مي‌باشد،«إنَّ المُتقين في جنّات وَ نَهرفي مَقعد صدقٍ عند مليكٍ مقتدر» ترجمه: بي‌گمان متقيان در باغستانها و نهرها هستند در مقام ومنزلت صدق، نزد فرمانرواي مقتدر .
 صفات جمال و کمال خدا
خدای یکتا و بی همتا دارای همه صفات جمال و کمال است، مانند:
علم: بدین معنی که او بر همه جهانیان آفرینش از کوچک و بزرگ و در هر کجا حتی از آنچه در قلب انسانها می گذرد، آگاه است.
قدرت: بدین معنی که او بر همه چیز توانایی دارد: هستی بخشیدن، آفریدن، روزی دادن، میراندن و از بین بردن و توانایی بی مانند او همه را به وجود آورده است.
حیات: یا زندگی پایدار، بدیهی است که در جهان هستی حیات و زندگی وجود دارد و ممکن نیست، از چیزی که خود فاقد حیات است، زندگی سرچشمه بگیرد. گذشته از آنکه علم و قدرت، ملازم حیات بوده و قدرت بدون زندگی و حیات، بی معنی و نامعقول است.
اراده و خواست: هدف از اثبات خواستن و اراده برای خدا، رسیدن به این نکته است که او در کارهای خود، مجبور نبوده و مانند گل نیست که بدون اختیار و اراده، بوی خوش بدهد.
ادراک: یعنی علم به مدرکات، او همه چیز را می بیند و همه چیز را می شنود، هر چند آهسته باشد.
قدمت: یا ازلی بودن، یعنی او از قبل بوده و پیوسته خواهد بود زیرا وجودبخش سراسر جهان هستی اوست و هر چه وجودش از خود نبوده، حادث و استقلالی نداشته و همیشه به وجود بخش خود نیازمند است، بلکه ادامه وجود آن نیز به خواست و اراده او بستگی دارد، از این رو همه جهان هستی حادث و نیازمند او است؛ اما او قدیم و از همه بی نیاز است.
تکلم: یا ایجاد سخن در چیزی، او هرگاه بخواهد با هر یک از بندگان پاک و خالص خود، پیامبران و یا فرشتگان سخن گوید، یعنی: صوت را خلق می کند.
صدق: آنچه می فرماید راست بوده و وعده های او هیچ گاه تخلف ندارد و همچنین پروردگار متعال، آفریننده، روزی دهنده، هستی بخش، بخشنده، کریم، مهربان، با گذشت و آمرزنده ... می باشد.


صفات جلال خدا
از سوی دیگر، خدا اجل است از اینکه صفت نقص داشته باشد. یعنی: خدای بزرگ از هر عیب و نقصی به دور، و از هر کم و کاستی مبرا است، او مانند ما موجودی مادی نیست تا جسم داشته باشد یا از اجزای مختلف تشکیل شده یا جایی را پر کند و یا به نحوی قابل لمس و دیدن باشد، نه در دنیا و نه در آخرت.
او ماده نیست تا قابل تغییر باشد، عوارض مادی بر او راه ندارد، بنابراین بیمار نمی شود، گرسنه نمی شود، خوابش نمی برد، پیری و فرسودگی در او راه ندارد.
همتا و شریکی برای او نیست، بلکه او یگانه و یکتاست، صفات او عین ذات اوست و مانند ما و سایر مخلوقاتش نیست، خدای متعال از هر جهتی بی نیاز است و هیچ گونه نیاز وا حتیاجی به مشورت، یاور، وزیر، لشکر، مال ، ثروت و مانند آن ندارد. ( ماخذ و کلیات فقه اسلامی)

 

 



راه های شناخت و اثبات خدا
مناسب است بحث خود را درباره راه های شناخت خداوند و اثبات او با ارائه دو تعریف آغاز کنیم. چنین می نماید که در حوزه شناخت خدا، می توان دو مرحله اساسی را از یکدیگر باز شناخت: شناخت موجودیت خداوند و شناخت اوصاف و افعال الهی و رابطه خداوند با انسان و جهان. در مرحله نخست، ادمی در می یابد که خدا هست. این دریافت ، انسان را از صف ملحدان و شکاکان جدا می کندو او را به جرگه متالهان و خداباوران وارد می سازد. سپس، آدمی به مرحله دوم گام می نهدو  با اوصاف و ویژگی های خداوند آشنا می شود و چند و چون رابطه او را با دیگر موجودات هستی شناسایی می کند. این مرحله، راهی بس طولانی و بسا بی پایان است که هر یک از خداشناسان تنها پاره ای از آن را پیموده اند.
در مورد خای متعال دو نوع شناختص تصور می شود 1- شناخت حصولی و شهودی 2- شناخت خصوصی یا اکتسابی
طبق آیات قرآن خداوند واحدی است بی نهایت، بلا تشبیه، غیر قابل توصیف. حضرت علی علیه السلام که در بالاترین مراتب توحید و شناخت خدا است اعتراف دارد که برای او نیز امکان شناخت خدا از این بیشتر نیست و به کنه عظمت او نمی تواند پی ببرد
آیات قرآن کریم می فرماید:« فسبحان حین تمسون و حین تصبحون و له الحمد فی السماوات و الارض حین تظهرون تخرج الحی من المیت و تخرج المیت من الحی و تحی الارض بعد موتها و کذلک تخرجون»
حضرت علی علیه السلام می فرماید: « سبحانک ما کنا نعلم کنه عظمتک و لکنا نعلم انک انت الله لا اله الا انت الحی القیوم لا تاخذ سه و لانوم»
از یک نگاه، می توان عمده ترین راه های عمومی خدایابی و خداشناسی را در سه گروه 1- راه دل،  2-  تجربه و 3- راه عقل که راه دوم و سوم دو علم حصولی است جای داد:
1- راه دل
گاه آدمی با بازگشت به درون خویش، بی نیاز از هر گونه استدلال عقلی یا مشاهده تجربی، خدای خویش را می یابد واز راه دل به کوی یار می رسد. نقطه آغازین این راه، خداشناسی فطری است که از آن به راه فطرت نیز یاد می شود. مراحل پیشرفته این طریق به گروه خاصی از اهل دل و عارفان روشن ضمیر اختصاص دارد؛ آنان که در پرتو عبادت خالصانه و تهذیب نفس، صفات جمال و جلال الهی را با چشم دل نظاره می کنند.
در این جا، به توضیح کوتاه راه فطرت، به مثابه مرحله آخرین خداشناسی از راه دل، می پردازیم.
فطرت الهی انسان، فطرت، سرشت خاص و آفرینش ویژه آدمی است که با پاره ای بینش ها و گرایش های متشرک در میان انسان ها همراه است. بینش ها و گرایش های فطری، از آن رو که در طبیعت مشترک آدمیان آشیانه کرده اند، در زمان و مکان خاصی محصور نمی شوند؛ بلکه می توان آن ها را در عموم انسان ها سراغ گرفت. فطرت گاه در مقابل غریزه به کار می رود. در این دیدگاه، ساحت حیوانی انسان مقتضی آن است که افراد بشر، بدون نیاز به آموزش و اکتساب، مبدا ظهور اوصاف مشترکی گردند. برای نمونه، تمایل نوزاد به خوردن غذا، گرایش غریزی است که خاستگاه آن طبیعت حیوانی او است. از این رو، در سایر انواع حیوانی نیز یافت می شود اما سرشت فراحیوانی آدمی نیز مقتضیات ویژه خود را دارد که ازآن به اوصاف و خصوصیات «فطری» یاد می شود.
اوصاف فطری انسان، همان گونه که اشاره شد در دو گروه گرایش ها و بینش ها جای می گیرند. برای مثال، گرایش به زیبایی یا تمایل به یافتن حقیقت از جمله خواست های فطری انسان ها است که می توان آثار آن را در همگان یافت. همچنین آگاهی بر پاره ای احکام اخلاقی و نیک و بد برخی افعال، از بینش های فطری انسان به شمار می رود. بسیاری از دانشمندان اسلامی، با استناد به پاره ای آیات و روایات، بر این باورند که پیوند عمیقی میان فطرت انسان با خدا برقرار است. یعنی انسان به اقتضای فطرت خویش، از یک سو خداجو و خداگرا است و از سوی دیگر، در سرشت وجودی او دست مایه های شناخت خدا نهاده شده است در این دیدگاه، خداجویی و خدا پرستی، گرایش فطری و خدایابی و خداشناسی، بینش فطری است.
مقصود از خداگرایی فطری آن است که آدمی به اقتضای سرشت و ذات خویش، به سوی کمال مطلق گرایش دارد و میلی عمیق به عبادت و ستایش، در خویش می یابد. بدون آنکه این گرایش را بر اثر آموختن یا تحت تاثیر عوامل محیطی به دست آورده باشد. از آنجا که سخن ما در باب راه های شناخت خدا است، بیش از این در باب خداگرایی فطری بحث نمی کنیم و به توضیح مختصر در باب خدایابی و خداشناسی فطری بسنده می کنیم.
خدایابی فطری
مقصود از خدایابی فطری آن است که آدمی بر حسب سرشت انسانی خویش به وجود خداوند آگاهی دارد متفکران اسلامی تفاسیر گوناگونی از خدایابی فطری ارائه داده اند. برا ساس یکی از این تفاسیر، انسان در عمق جان خویش، معرفت خاصی به وجود خدا دارد که از رهگذر مفاهیم ذهنی یا استدلال عقلی فراهم نیامده است بلکه برامده از وابستگی وجودی آدمی به خدای خویش است. در این دیدگاه، انسان با کاوش در درون خود، خدا را می یابد و او را با چشم دل مشاهده می کند. در این جا، دیگر سخن از تصور « مفهوم خدا» و تصدیق قضیه « خدا هست» در میان نیست، بلکه پای مشاهده و یافتن و درک درونی حضور خداوند در کار است. پس نوع اول شناخت خداوند و اثبات او شناخت حضوری است یعنی انسان بدون وساطت مفاهیم ذهنی، با نوعی شهود درونی و قبلی با خدا آشنا شود اگر انسان شهود آگاهانه نسبت به خدای متعال داشته باشد نیاز به استدلال و برهان عقلی نخواهد داشت ( که مراتب ضعیف آن)هر چند در افراد عادی وجود داشته باشد و نیاز به آگاهی و حصول علم ندارد)
بهترین راه برای تصدیق خدایابی فطری آن است که اعماق جان خویش را بکاویم و فارغ از غوغای برون، نگاهی به درون داشته باشیم و به ندای دل گوش سپاریم. در این حال، در می یابیم که دل و جان ما به وجود موجودی متعالی گواهی می دهد و حضور او را مشاهده می کند. البته بینش ها و گرایش های فطری همواره به صورت بالفعل و در ساحت خود آگاه ذهن و روان آدمی حضور ندارد بلکه گاه به سبب تاثیر پاره ای از موانع خارجی، مانند عوامل محیطی، تعلیم و تربیت،  رنگ می بازند و به سطح یک گرایش ضعیف یا شناخت مبهم تنزل می کنند. علم حضوری و شهودی در مراتب بالا آن برای افراد عادی پس از خودسازی و پیمودن مراحل سیر و سلوک عرفانی امکان پذیر است.
خداشناسی فطری نیز از این قاعده مستثنی نیست. اعتقاد فطری به وجود خدا، گاه در پس حجاب های انس و الفت با مظاهر حیات مادی پنهان می گردد و چراغ فطرت کم فروغ می شود. در این حال، آدمی نیازمند امور بیدارکننده ای است که زنگ غفلت و فراموشی را از دلش بزداید و صفای باطن او را آشکار کند و چشم حقیقت بین او را که مسحور ظواهر عالم طبیعت گشته است، بگشاید.
قرار گرفتن در موقعیت های بحرانی که امید انسان را از همه اسباب و علل طبیعی قطع می کند یکی از بهترین عوامل بیدار کننده فطرت خفته خداباوری است. آدمی آنگاه که تمام هستی خود را در معرض نابودی می بیند و هیچ راه نجاتی نمی یابد، ناگهان از درون خویش راهی به سوی موجودی که برتر از نظام اسباب و علل مادی است می یابد و با تمام هستی خویش به وجود او اقرار می کند در این حالت که فطرت خداشناسی انسان به روشن ترین و قوی ترین صورت ، نمایان می شود.
از آنچه گذشت، روشن می شود که ادعای فطری بودن خدایابی با وجود جماعت اندکی از ملحدان و شکاکان سازگار است؛ زیرا فطری بودن یک بینش به معنای فعلیت آن در همه انسان ها نیست.
حقیقت آن است که فطرت خداشناسی ملحدان و شکاکان، در برخورد با پاره ای موانع که عمدتاً خصلت معرفتی دارند مانند ناتوانی از پاسخ گویی به برخی شبهات در باب وجود خدا، نحیف می شود. که علت آن گرفتن بها کفر و شرک و نفاق بر روی قلب و باطن و روح اوست در این حالت، زدودن موانع، می تواند بار دیگر فطرت آنان را بیدار سازد ارائه دلایل متقن عقلی بر وجود خدا، عامل موثری برای ستودن غبار از آیینه فطرت است به گفته مولوی:
آینه ات دانی چرا غماز نیست        زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست

خداشناسی فطری
خداشناسی فطری بدین معنا است که آدمی بر حسب سرشت ذاتی خود با اوصاف پروردگار خویش آشنا است. این مسئله که آیا خداشناسی فطری تمام صفات خداوند را در بر می گیرد، یا آنکه تنها به پاره ای اوصاف اختصاص می یابد، مسئله ای بحث انگیز است. بر اساس یک دیدگاه، که پاره ای متون دینی نیز موید آن اند آدمی دست کم به برخی از اوصاف خداوند، توحید، معرفت فطری دارد. اینک جا دارد به برخی مضامین دینی که از شناخت فطری انسان از خداوند حکایت دارد، اشاره کنیم.
قرآن و شناخت فطری خدا قرآن کریم، در آیه ای از سوره روم واژه فطرت را به کار برده و دین را امری فطری معرفی کرده است چنین می نماید که محققان اسلام در کاربرد واژه فطرت از این آیه قرآنی الها گرفته اند:
«پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای تغییر پذیر نیست.این است همان دین پایدار، ولی بیش تر مردم نمی دانند.» سوره روم آیه 30
آیه فوق بیان گر این حقیقت است که دین امری فطری است و خداوند سرشت انسان را بر آن نهاده است. هر چند این آیه صریحاً از خدایابی فطری سخن نمی گوید، شاید بتوان آن را موید این معنا دانست؛ زیرا اگر مقصود از « دین» در این آیه، آموزه های اصلی و ارکان اعتقادی اسلام باشد مسلماً شامل اعتقاد به وجود خداوند نیز خواهد بود. احتمال دیگر آن است که مقصود از دین، تسلیم و خضوع در برابر خداوند و پرستش او باشد. در این صورت، آیه مورد بحث بر فطری بودن خداپرستی دلالت می کند و از آن رو که پرستش موجود ناشناخته ممکن نیست، خداپرستی فطری مستلزم فطری بودن آگاهی از وجود او خواهد بود.
از دیگر آیاتی که می توان در تایید خدایابی فطری به ان استشهاد کرد آیه میثاق است:
« و هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنان را بر گرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند:« چرا گواهی دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این امر غافل بودیم.» سوره اعراف آیه 172
آنچه به اجمال از آیه میثاق به دست می آید، این است که خداوند در یک مرحله از آفرینش، همه انسان هایی را که از آغاز تا قیامت بر عرصه خاک پای می نهند، حاضر و آنان را بر خویشتن خود گواه ساخته و از ایشان پروردگاری خویش اقرار گرفته است. هدف از این اقرار خواهی آن بود که کافران و مشرکان در رستاخیز بی خبری و نا آگاهی خود را بهانه نکنند.
همچنین قرآن کریم در آیاتی چند، این واقعیت را گوشزد می کند که فطرت خدا آشنای آدمی گاه دچار ایستایی و رکود می گردد و تنها در مواقع بحرانی بیدار می گردد:
«فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجاهم الی البر اذا هم یشرکون»
« و هنگامی که بر کشتی سوار می شوند، خدا را پاکدلانه می خوانند، ولی چون به سوی خشکی رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرک می ورزند.» سوره عنکبوت آیه 33 به آیات 33 لقمان و 52 سوره نحل نیز توجه فرمایید.
این آیات نیز بیانگر آن اند که قرآن، معرفت فطری بشر را به وجود خدا تصدیق می کند در میان روایات پیشوایان دین نیز می توان اشاراتی به فطری بودن شناخت خدا یافت. برای مثال امام باقر (ع) در تفسیر آیه 30 از سوره روم فرمودند: خداوند انسان ها را بر معرفت خویش سرشته است.
 2- راه تجربه
راه دوم شناخت و اثبات خداوند راه تجربه است که از نوع شناخت حصولی است گاه آدمی با مشاهده دقیقو اندیشه ورزی در اوصاف و روابط پدیده های تجربی به وجود خداوند و اوصاف او ، علم، حکمت و قدرت، رهنمون می گردد. این راه، از آن جا که بر مشاهده جهان طبیعت و مطالعه تجربی پدیده های طبیعی استوار است. راه تجربه نامیده می شود با توجه به امتیازات ویژه این راه که بدان اشاره خواهیم کرد، قرآن کریم توجه خاصی به آن مبذول داشته و در آیات پرشماری، انسان را به تدبر در پدیده های جهان پیرامون خویش، به مثابه آیات و نشانه های تکوینی خداوند فراخوانده است. پاره ای از محققان اسلامی با اتکا بر یکی از ویژگی های جهان طبیعت، نظم و انتظام جاری در اشیای طبیعی استدلالی را بر وجود خداوند سامان داده اند که به برهان نظم موسوم است. بر این اساس، می توان برهان نظم را نمونه روشنی از آنچه که آن را راه تجربی خداشناسی نامیدیم، دانست. این برهان به شیوه های متنوعی قابل تقریر است که از جهت مقدمات، صورت استدلال و نتیجه برآمده از آن با یکدیگر متفاوت اند. از این میان، ما به ذکر یک تقریر بسنده می کنیم.
برهان نظم
پیش از تقریر این برهان، مناسب است شناختی از نظم پیدا کنیم. هرجا سخن از نظم به میان آید، با مجموعه ای سر و کار داریم که عامل خاصی، اجزای آن را به یکدیگر پیوند داده و آرایش و ترتیب ویژه ای در میان آن ها برقرار ساخته است براساس این تعریف نظم انواع متعددی می یابد که در این میان، آنچه در برهان نظم مورد نظر است، نوع خاصی است که دارای خصوصیات ذیل باشد:
1- مجموعه ای از اشیای مادی داشته باشیم.
2- اعضای این مجموعه به صورت طبیعی و بدون دخالت انسان یا مخلوق با شعور دیگری در کنار هم قرار گرفته باشند.
3- اعضای این مجموعه کاملاً با هم هماهنگی داشته غایت و هدف خاصی را دنبال کنند. با توجه به تعریف بالا، صورت ساده برهان نظم از دو مقدمه تشکیل می شود: الف. عالم طبیعت پدیده ای منظم ( دارای نظم) است. ب. هر پدیده منظمی، ناظمی مدبر و مدیر با شعور دارد. نتیجه این ترکیب این دو مقدمه آن است که عالم طبیعت ناظمی مدبر، مدیر و با شعور دارد.
مقدمه اول: مقدمه نخست این برهان، گزاره ای تجربی است که نظام مندی جهان طبیعت حکایت می کند. از این گزاره می توان قرائت های گوناگونی در نظر داشت که هر یک به تنهایی برای پیش برد اهداف این برهان کفایت می کند. برخی از این قرائت ها عبارت اند از:
1- کل عالم طبیعت یک مجموعه منظم و هماهنگ است. 2- جهان طبیعت مجموعه ای از مجموعه های منظم است. 3- در طبیعت، برخی مجموعه های منظم یافت می شوند.
همان گونه که ملاحظه می شود، سه قرائت پیش گفته به ترتیب مدعای ضعیف تری را ارائه می کنند. گزاره اول مدعی است که همه جهان طبیعت در حکم پیکره واحدی است که به صورت منظم و هدفمند عمل می کند. لیکن گزاره سوم بیش از این نمی گوید که در گوشه و کنار عالم، پدیده های منظمی وجود دارند که هماهنگی اجزای خویش را برای تامین اهداف خاص، به نمایش می گذارند. البته همان گونه که اشاره شد، قرائت سوم نیز برای نتیجه گیری از برهان مورد بحث کافی است زیرا با توضیحی که خواهد آمد، حتی وجود یک مجموعه منظم در گوشه ای از عالم طبیعت، می تواند آیتی بر وجود ناظم با شعور باشد.
چنین می نماید که مقدمه نخست برهان نظم، محتوایی بسیار روشن دارد و هر کس که اندک توجهی به پدیده های طبیعی جهان بنماید، نمی تواند از پذیرش آن سر باز زند. از همین رو است که حتی منکران وجود خدا نیز به وجود نظم و هماهنگی در جهان طبیعت اعتراف دارند. مشاهدات روزمره هر یک از ما آدمیان، از یک سو و یافته های دانش های تجربی نوین از سوی دیگر مویدات فراوانی برای این اصل فراهم آورده است و اساساً سخن گفتن از قانون طعبیت بدون پذیرش نوعی انتظام مستمر در پدیده های طبیعی معنای روشنی ندارد. دانش هایی هم چو فیزیک، شیمی، اختر شناسی، زیست شناسی و فیزیولوژی گوشه هایی از نظام شگرف و خیره کننده حاکم بر جهان آشکار شده است در جهان طبیعت از کوچک ترین ذرات درون هسته ای تا بزرگترین ستارگان و کهکشان ها و از ... پرده های زیبا و حیرت آوری از نظم و هدفمندی به نمایش گذاشته شده است. کوتاه سخن آنکه، سامان مندی جهان طبیعت، دست کم آن گونه که در قرائت سوم ادعا شد، مطلبی روشن و غیر قابل انکار است.
مقدمه دوم: در این مقدمه، ادعا می شود که وجود هر پدیده منظمی، مستلزم وجود نامنظم با شعور مدبری ومدیری است که بر اساس آگاهی و علم خویش، اجزای درونی پدیده مزبور را با هماهنگی و آرایش خاص و به منظور دستیابی به هدفی معین، در کنار هم نهاده و آن را طبق طرح حکیمانه ای سامان داده است. به دیگر سخن، این مقدمه بیان می دارد که میان وجود نظم و وجود ناظم با شعور پیوندی ناکسستنی است.
 برای تصدیق مقدمه دوم، کافی است در این واقعیت تامل ورزیم که به حکم خرد نه تنها وجود هر پدیده ای از وجود پدید آورنده ای حکایت می کند، بلکه ویژگی های پدیده معلول نیز آیتی بر ویژگی های علت آن است برای مثال عقل با مشاهده سنگ بزرگی که از مکان پیشین خود جابجا شده است دو گزاره ذیل را تصدیق می کند:
1- نیرویی به این سنگ وارد شده که علت این جابجایی است.
2- مقدار این نیرو از نیروی جاذبه زمین ( وزن سنگ)بیش تر بوده است. بنابراین اصل روشن علیت نه تنها ما را از وجود معلول به وجود علت هدایت می کند بلکه به ما در کشف برخی از خصوصیات علت، بر اساس ویژگی های معلول، یاری می رساند. از همین رو است که ما یک قطعه شعر زیبا را تراوش طبع موزون شاعری توانا و با تجربه می بینیم. به همین منوال، هنگامی که با پدیده منظمی روبه رو می شویم، عقل ما نه تنها چنین داوری می کند که پدیده مزبور دارای پدید آورنده (علت ) است بلکه این ویژگی را نیز کشف می کند که پدید آورنده آن موجودی فاقد شعور نیست، بلکه موجودی است حکیم و دانا که از سر تدبیر و خردمندی چنین نظم وسامانی به معلول خویش داده است. مطلب را به شیوه  دیگری نیز می توان باز گفت: بر اساس حساب احتمالات و با توجه به پیچیدگی حیرت آور پدیده های منظم طبیعت، احتمال وقوع تصادفی این پدیده ها بدین معنا که هیچ برنامه ریزی هدفمند و تدبیری در کار نباشد، به قدری ناچیز است که هیچ انسان خردمندی به آن بها نمی دهد بلکه احتمال آن را با صفر یکسان می شمارد برای روشن شدن بحث، به مثال ذیل توجه کنید:
فرض کنیم تمام حالات ممکنی که درباره نمادی که پس از فشردن دکمه ماشین تحریر بر روی کاغذ ثبت می شود، با احتساب جداگانه حروف کوچک، حروف بزرگ، علامت های سجاوندی ارقام و ... صد حالت باشد در این صورت احتمال تایپ تصادفی حرف خاصی در یک بار 100/1 و احتمال تایپ تصادفی دو حرف مشخص در کنار هم 1000/1 خواهد بود. حال اگر کتابی داشته باشیم که یک صفحه آن شامل 1000 حرف باشد، احتمال تایپ تنها یک صفحه آن به صورت تصادفی و بدون دخالت شخص  آگاه و با سواد، برابر با کسری است که صورت آن عدد یک و مخرج آن عدد ده به توان دو هزار است. تردیدی نیست که چنین عددی به قدری بزرگ است که حتی در وهم و خیال نیز نمی گنجد و از این رو، قرار گرفتن آن در مخرج کسری که صورت آن عدد یک است، عملاً آن را به دامان صفر می اندازد.
حقیقت آن است که پیچیدگی نظام های حاکم بر پدیده های طبیعی نیز به حدی است که احتمال وقوع تصادفی آنها، معادل کسری است که مخرج آن به مراتب بزرگتر از مخرج کسر یاد شده است. در این جا است که هر انسان خردمندی، منتفی بودن دخالت فاعل با شعور و گزینش گر را که با انتخاب آگاهانه پدیده های  فعلی را از میان حالات ممکن بی شمار دیگر برگزیده باشد، نامعقول می شمارد و به لزوم پا در میانی چنین فاعلی اقرار می دهد.
با توجه به روشن شدن مقدمات برهان نظم، می توان فشرده این برهان را این گونه بیان کرد: جهان طبیعت یا دست کم بخشی از پدیده های آن، مجموعه ای منظم است یعنی ترتیب اجزای آن و پیوند میان آنها به گونه ای است که در مسیر اهداف مشخص و غایات خاص است این انتظام غایت مندانه که جلوه های آن را در سراسر عالم می توان یافت، از وجود نظم مدبری و مدیری حکایت می کند که بر اساس علم بی منتهای خویش، جهان طبیعت را انتظام می بخشد و از میان حالات ممکن بی شمار، وضعیت خاصی را مقرر می سازد که در آن ، پدیده های عالم به صورت منظم و هماهنگ، اهداف خاصی را پی می گیرند.
در پایان این بحث، به اختصار، چند نکته را یاد اور می شویم:
1- گروهی بر این اعتقادند که برهان نظم اصل هستی خداوند را ثابت نمی کند، بلکه نشان می دهد که خداوند دارای علم و حکمت و تدبیر است. اما رای دیگر آن است که این برهان در اثبات وجود خداوند نیز کامیاب است؛ هر چند هستی او را  نه به عنوان « واجب الوجود» یا « محرک نخستین» که به عنوان « ناظم جهان» ثابت می کند. برهان نظم، بر اساس رای نخست، از دلایل خداشناسی و بر طبق رای دوم از دلایل خدایابی به شمار خواهد آمد.
2- با توجه به نکته بالا، برهان نظم اوصاف دیگر خداوند را، مانند وجوب وجود یا توحید حدانیت- ثابت نمی کند اما نباید این واقعیت را نقصی برای این برهان قلمداد کرد زیرا هدف این برهان تجربی اثبات همه اوصاف الهی نیست و اساساً چنین نتیجه ای را به صورت مستقیم از هیچ برهان دیگری نمی توان چشم داشت.
3- راه تجربی خداشناسی و برهان نظم، ویژگی هایی دارد که آن را از دیگر راه ها ممتاز می کند برخی از ویژگی ها عبارتند از :
الف- ارتباط نزدیک بین این برهان با شواهد تجربی و ملموس و مظاهر شگفت انگیز طبیعت سبب می شود که به راحتی اندیشه ها را به سوی خود فراخواند و با وجدان عمومی انسان ها پیوندی عمیق برقرا کند. خالی بودن برهان نظم از مفاهیم و قواعد پیچیده فلسفی، فهم آن را برای عموم آسان کرده و آن را از پیچیدگی های رایج ادله فلسفی دور داشته است.
ب- دستاوردهای علوم تجربی، که از اسرار هستی پرده بر می دارند و وجود نظم و تدبیر را در گوشه ای از جهان بر ملا می سازند همواره پشتیبان خوبی برای برهان نظم اند. از این رو برهان نظم روشی پویا است که هر کشف جدیدی بر استحکام آن می افزاید.
ج- نزدیکی برهان نظم با محتوای بسیاری از آیات قرآنی، تاکیدی است بر هماهنگی و همخوانی عقل و وحی. از این رو، برهان نظم، در مقایسه با دیگر براهین خداشناسی، نقش موثرتری در تقویت ایمان دینی دارد.
برهان نظم در قرآن و روایات
در جای جای قرآن کریم، می توان آیاتی را یافت که از پدیده های گوناگون طبیعی یاد می کند و آنها را آیه و نشانه ای بر وجود خداوند می شمارد و انسان را به تدبیر و تامل در آنها فرا می خواند. شناخت خداوند از رهگذر نشانه های تکوینی او در جهان خلقت، که گاه از آن به « شناخت آیه ای و آفاقی» یاد می شود با مضمون برهان نظم بسیار نزدیک است.
گروهی از آیات آدمی را به اندشیه ورزی در آیات تکوینی خداوند دعوت می کند و انتظام موجود در هستی و در وجود آدمی و راهنمایی می داند که اهل خرد و اندیشه را به سوی مبدا متعالی جهان راهبری می نماید:
« ان فی خلق السماوات و الارض و اختلفا الیل و النهار لایات لاولی الالباب»
 ترجمه: «مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین، و در پی یکدیگر آمدن شب و روز برای خردمندان نشانه هایی ( قانع کننده) هست.» سوره آل عمران آیه 190
« و فی الارض آیات الموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون»
ترجمه : «و روی زمین برای اهل یقین نشانه هایی ( متقاعد کننده) است و در خود شما پس مگر نمی بینید؟» سوره ذاریات آیه 20 و 21 همچنین توجه کنید به آیات 164 سوره بقره، 6-3 سوره جاثیه، یونس آیه 100 و 101 ، سوره ابراهیم آیه 10
گروه پر شماری از آیات قرآنی نیز بر روی پدیده های خاص انگشت گذارده و آن را به عنوان آیه و نشانه ای بر وجود خدا و علم و قدرت الهی معرفی کرده است این آیات به قدری فراوان اند که حتی ذکر نمونه هایی از آن ها مجالی بسیار گسترده می طلبد.
پیشوایان دین نیز به پیروی از روش قرآن کریم، بر « شناخت آیه » ای خداوند تاکید بلیغی کرده اند. برای نمونه، در حدیث جامعی از امام صادق خطاب به یکی از یارانش آمده است:
«ای مفضل! نخستین عبرت و دلیل بر خالق- جلّ و علا- هیات بخشیدن به این عالم و گردآوری اجزا و نظم آفرینی در ان است. از این رو اگر با اندیشه و خرد در کار عالم، نیک و عمیق تامل کنی، هر آینه آن را چون خانه و سرایی می یابی که تمام نیازهای بندگان خدا در آن آماده و گرد آمده است. آسمان همانند سقف، بلند گردانیده شده زمین بسان فرش گسترانیده شده، ستارگان چون چراغ هایی چیده شده و گوهرها همانند ذخیره هایی در آن نهفته شده و همه چیز در جای شایسته خود چیده شده است. آدمی نیز چون کسی است که این خانه را به او داده اند و همه چیز آن را در اختیارش نهاده اند همه نوع گیاه و حیوان برای رفع نیاز و صرف در مصالح او در آن مهیا است. اینها همه دلیل آن است که جهان هستی با اندازه گیری دقیق و حکیمانه و نظم و تناسب و هماهنگی آفریده شده است آفریننده آن یکی است و او همان شکل دهنده، نظم آفرین و هماهنگ کننده اجزای آن است.» و نیز توجه کنید به احادیثی در بحار الانوار علامه مجلسی ج 3 ص 61، 82، 130 و 152 و همچنین نهج البلاغه  خطبه 186، التوحید صروف باب 2 ج 2
3- راه عقل
در این راه ، هستی خداوند  و اوصاف او به مدد مقدمات، اصول و روش های کاملاً عقلی ثابت می شود. براهین و ادله فلسفی اثبات خدا، نمونه های روشنی از کاوش عقلی در راه اثبات خدا است. این راه نیز در مقایسه با دو راه پیش گفته، ویژگی هایی دارد که پاره ای از آنها بدین شرح است:
1- بسیاری از استدلال ها و تبیین های عقلی خدایابی و خداشناسی، به دلیل پیوند با مباحث پیچیده و عمیق فلسفی، برای کسانی که دستی در بحث های فلسفی ندارند، چندان مفید نیست.
2- یکی از امتیازات راه عقلی آن است که می توان در مصاف علمی با شبهات ملحدان از آن سود جست و در مقام احتجاج و مناظره، ضعف وسستی دلایل منکران را آشکار ساخت و به چالش عقل گرایانی که جز به استدلال عقل گردن نمی نهند، پاسخ گفت.
3- راه عقلی خداشناسی می تواند در تقویت ایمان دینی موثر باشد زیرا هر گاه خرد آدمی در برابر حقیقتی خاضع گردد قلب و دل او نیز بدان سو گرایش قوی تری از خود نشان می دهد از سوی دیگر زدودن شک و تردید در سایه استدلال استوار عقلی سهم به سزایی در پیش گیری از اسیب دیدن ایمان دارد.
با توجه به کارکرد ویژه راه عقلی از یک سو و با نظر به تمایل فطری ذهن جست و جو گر انسان به بحث های عمیق عقلی و فلسفی از سوی دیگر دانشمندان مسلمان  پژوهش های ژرفی در زمینه خداشناسی و خدایابی عقلی به انجام رسانده اند که بخشی از آن، به تاسیس براهین نوین وجود خدا یا تکمیل براهین پیشین انجامیده است. یکی از متقن ترین ادله عقلی اثبات هستی خدا برهان معروف وجوب و امکان است. این برهان به چند گونه تقریر شده است که در این جا فشرده یکی از آنها را می آوریم:
تردیدی نیست که در جهان هستی دست کم- موجودی هست که می توان از آن سخن بگوییم. این موجود یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود در صورت اول وجود خداوند به عنوان واجب الوجود، ثابت می شود؛ اما در صورت دوم، وجود آن شی ممکن الوجود با توجه به نیازمندی آن به علت و با نظر به امتناع دور و تسلسل، مستلزم موجود دیگری است که خو دمعلول موجود دیگری نباشد و چنین موجودی، همان واجب الوجود یا خداوند است. همان گونه که می بینیم، این برهان بر مقدمات فلسفی خاصی ( تعریف واجب الوجود ، ممکن الوجود، دور ، تسلسل و امتناع دور و تسلسل و ...) استوار است و از این رو شرح مفصل آن در خور متون تخصصی فلسفه و الهیات فلسفی است. راه عقل برای شناخت و اثبات خدا از نوع شناخت علم و حصولی است که انسان به وسیله مفاهیم کلی از قبیل « آفریننده، بی نیاز، همه و آن بر همه کار توانا و ...» شناختی ذهنی نسبت به خدای متعال پیدا می کند و معتقد می شود خدا وجود دارد آن کس که جهان را آفریده ( خالق) سپس شناختهای حصولی دیگر به آن اضافه می کند تا به یک نظام اعتقادی هماهنگ ( جهان بینی الهی) دست می یابد آنچه از کاوشهای عقلی و براهین فلسفی بدست می آید (مستقیماً) همین شناخت حصولی است و وقتی این شناخت حصولی حاصل شد انسان می تواند درصدد دستیابی به شناخت حضوری آگاهانه باطل کردن مراحل سلوک و پیروی از بزرگان و علماء خاص به مراتب بالای حضور و شهود و وصل و لقاء خداوند برسد و عند رب شود که آن خلیقته الهی است که نهایت عبودیت و بندگی خداست.
قرآن و  و اهل بیت (س) و نیازمندی ممکنات به خدا
تا آن جا که ما مید انیم، برهان و وجب و امکان، با تقریر فلسفی آن در قرآن کریم مطرح نشده است. در عوض، پاره ای ایات قرآنی به گونه ای از وابستگی و نیازمندی موجودات به خداوند سخن گفته اند. شاید بتوان این آیات را اشاره ای دانست به ان دسته از براهین عقلی که مبنای آنها وابستگی جهان ممکنات به خداوندی است که خود به هیچ موجودی وابسته نیست. برای نمونه در سوره فاطر آمده است:« ای مردم شما به خدا نیازمندید، و خداست که بی نیاز ستوده استسوره فاطر آیه 5 « یا ایها الناس انتم الفقرا الی الله و الله هو الغنی الحمید
در برخی آیات نیز بر مخلوق بودن ( معلول) موجودات و از جمله انسان تاکید شده است « آیا از هیچ خلق شده اید؟ یا آنکه خودشان خالق ( خود) هستند؟» سوره طور آیه 35 « ام خلقو من غیرش ام هم الخالقون»
آیات قرآن کریم و سنت پیامبر اکرم و اهل بیت (س) به عنوان منابع دین سرشار از دلایل و ادله اثبات خدا و خداشناسی است.
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: بهشت سرتاسري
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:44  توسط ازشاگردان ایشان  | 
بخشهایی از ترجمه کتاب توحید مفضل از حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي  دام ظله  :
قابل توجه : حدیث مشهور به نام توحید مفضل از امام صادق علیه السلام که در چهار نوبت در چهار روز به یکی از اصحابش بیان فرموده در روز اول در بابت خلقت انسان، روز دوم در خلقت حیوان، روز سوم در نظام آسمان، روز چهارم در حکم بلاها و آفتها مأخذ آن بحارالانوار جلد 3 ص 57
 ترجمه قسمت دوم کتاب :
مفضل گفت در اینجا وقت زوال رسید مولای من برای نماز پا شد و فرمود صبح زود بیا پیش من انشاالله . از پیش آن حضرت برگشتم خیلی شاد بودم به چیزهائی که شناخته و دانسته بودم و بشاش بآنچه حضرتش بمن داده بود و خدا را شکر می کردم به آنچه بمن انعام کرده بود و به نعمتهائی که بمن ارزانی داشته بود و به آنچه مولای من بمن آموخته و تفضل کرده بود شب را خوابیدم، مسرور به آن عطاها که آموخته بودم و واقعا خود را مزین با آنها می دیدم، اینجا مجلس اول بپایان رسید پیروش مجلس دوم است از کتاب ادله بر خلقت و تدبیر و رد بر قائلین به اهمال و انکارکنندگان عمد و تدبیر بروایت مفضل از حضرت صادق(ع) .
مفضل گفت چون روز دوم شد اول وقت رفتم بمن اجازه داده شد شرفیاب شدم آنحضرت امر بجلوس فرموده نشستم، فرمود حمد خدا راست که مدیر و مدبر(مبدء) دورها و برگرداننده فوجها و دستجات است طبقی بعد از طبق دیگر و عالمی بعداز  عالم دیگر تا جزا دهد کسانی را که بد کردند طبق کردارشان و به کسانی که کار نیک انجام دادند جزای نیک عطا فرماید و همه از روی عدل او که پاکست اسامی او وبزرگ است نعمتهای او، بمردم ظلم می کند لیکن مردم خود بنفس خود ستم می کنند و گفتار او جلت آلائه باین سخن دلالت دارد:
فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره . و مانند این آیات در کتاب خودش که در آن بیان هر چیز است و باطل بر آن راه ندارد چه از جلو و چه از پشت سر، نزول یافته از حکیم پسندیده خصال است، بهمین منوال آقای ما محمد صلی الله علیه و آله گفت :
پاداش جز کردارهای خود شما نیست که بر شما بر می گردد سپس بر سر مبارک را لحظه ای پائین انداخت بعد فرمود ای مفضل مردم حیران و سرگردانند، مستی هستند که در طغیان خود گمگشتگان و شیاطین و طواغیت خود اقتداء کنندگان، بینایان نابینائی هستند که نه می بینند، گویندگان گنگی هستند که تعقل نمی کنند شنوندگان کری هستند که نمی شنوند، به پستی راضی شده اند و خیال می کنند که آنان راه یافتگانند از درجه نیکان هوشیار میل کرده و در چراگاه ناپاکان و پستان چرا میکنند مثل اینست که آنان از آمدن ناگهانی مرگ خاطر جمعند و از مجازات خلاص شده اند وای بر آنان که چقدر شقی شده اند و چه طولانی است زحمت و مشقتشان و شدید است بلایشان در روزی که هیچ دوستی از دوستیش چیزی را بی نیاز نمی کند و کسی یاری نمی شود مگر انکه را که خدا رحم باو بنماید.
مفضل گفت حرف امام (ع) در من خیلی اثر کرد و گریه کردم فرمود تو گریه نکن خلاص شدی زیرا تو قبول کرده و نجات یافتی بواسطه معرفت و شناختی که داری سپس فرمود شروع می کنم برای تو درباره حیوانات تا بتو واضح شود از وضع آنها آنچه در غیر آنها برایت واضح شده :
فکر کن در بنیۀ حیوان که چگونه مهیا شده نه چندان سفت و سخت است که مثل سنگ باشد که اگر چنین بود حیوان نمی توانست باطرافش میل کند و بگردد و در کارها تصرف نماید و نه خیلی نرم و سست که نتواند چیزی را حمل نماید و تن خود را هم بزحمت نگهدارد آن از گوشتی که قابل تا شدن است آفریده شده در میان آن استخوان سفت و سخت که آن را رگها و عصبها نگهداشته و بعضی به بعض دیگر محکم و بسته شده است و بر روی آن پوشانده شده پوستی که بتمام بدن احاطه دارد بمانند آن هیکلهائی که از چوب درست شده و پارچه بر آن پیچیده و با نخها محکم بسته شده و بر روی آنهم با صمغ لعاب داده می شود، که چوبها منزله استخوانها پارچه ها بمنزله گوشت و تخمها بمنزله رگ و عصبها و لعاب بمنزله پوست است اگر جایز بود که حیوان متحرک بطور تصادف پدیدار شده و صانعی او را نیافریده باشد جایز بود که در هیکلها و مجسمه ها چنین باشد اما چون این در مجسمه ها غیرقابل قبول است در حیوانها بطور مسلم قبول نخواهد شد.
فکر کن پس از این در بدن چهارپایان چون اینها برای بدن انسان آفریده شده لذا گوش و چشم دارند تا انسان احتیاجش را با آنها مرتفع نماید و اگر آنها کور و کر بودند انسان نمی توانست از آنها استفاده کند و خود حیوان نمی توانست در حوائج خود تصرفاتی بنماید از اینها گذشته ذهن و عقلی هم داده نشده اند تا اینکه به انسان ذیل شوند و خودداری نکنند آنجا که انسان او را شدیدا بزحمت می اندازد و بار سنگین بر او حمل می کند، اگر کسی بگوید: بعضا برای انسان غلامانی هستند که ذلیل می شوند و بسخت ترین کارهای او تن می دهند در حالیکه بی عقل و بی ذهن نیستند در جواب این سوال گفته می شود :
این قبیل افراد کم هستند اما اکثریت آن چنانکه حیوانات مطیع می شوند دربار بری و آسیاب کردن و غیرذلک مطیع نمی شوند و به انجام آنچه انسان باو احتیاج دارد تن نمی دهند، از این گذشته اگر مردم این قبیل کارها را با بدنهای خود انجام می دادند به انجام چیزهای دیگر نمی رسیدند زیرا در اینصورت بجای یک شتر و یک قاطر بچند نفر احتیاج می شد و این کار مردم را به خود مشغول می کرد بطوریکه دیگر برای صنعتها وقت باقی نمی ماند با خستگی سختی که به آنها در بدنهاشان می رسید و تنگی و مشقت در زندگیشان.
ای مفضل فکر کن در این سه قسم از حیوان و در خلقتشان آنچنانکه هر یک بر وفق صلاحشان آفریده شده اند، انسان که مقدر شده صاحب ذهن و درک و فطنه باشد و کارهائی مانند بنائی و نجاری و زرگری و مانند اینها انجام دهد لذا برایش کف و پنجه بزرگ، دارای انگشتان محکم آفریده شده تا بتواند اشیاء را بگیرد و این صنعتها را با دستها بسازد و محکم نماید، و گوشتخواران که مقدر شده زندگیشان از شکار بگذرد لذا پنجه های لطیف و فشرده دارای انگشتان کوچک و چنگالهائی که برای گرفتن شکار صلاحیت داشته باشد اعطاء شده اند اما برای صنعت نه، و علف خواران که نه صاحب صنعتند و نه شکارچی لذا برای بعضیها سمهای شکاف دار آفریده شده تا آنها را از سفتی و سختی زمین موقعی که حیوان می خواهد چرا نماید نگهدارد و به بعضیها سمهای یکپارچه و مدور که وسطش گود است مانند گودی کف پای انسان که بر زمین استوار شود و برای سواری دادن و باربری آماده گردد.
تأمل کن تدبیری را که در خلقت گوشتخواران بکار برده شده دندانهای تیز و انگشتان کوچک محکم و دهان بزرگ و وسیع به آنها آفریده شده چون مقدر شده که طعامشان گوشت باشد طوری خلق شده اند که به آن وضع سازگار باشد و به اسلحه و ادوات مخصوص مجهز شده اند که شکارنمودنشان بکار آید و همچنین درنده هایی از مرغان را می بینی که دارای چنگال و منقارهای مخصوص اند که برای دریدن شکار بکار آید اگر وحوش دارای چنگالهائی مانند چنگالهای مرغان شکاری بود دارای چیزی بود که احتیاج به آن ندارد زیرا آنها صید نمی کنند و گوشت نمی خورند و اگر حیوان درنده سم داشت آنچه باو احتیاج داشت داده نشده بود یعنی آن سلاحی که با آن شکار کند و تعیش نماید آیا نمی بینی که چگونه هر یک از این دو صنف آنچه برای او لازم و مناسب است بلکه چیزی که بقاء و صلاح او به آن بستگی دارد اعطاء شده اند.
نگاه کن الان به چهارپایان می بینی که چگونه مادرشان را پیروی می کنند و مستقلا براه افتاده و حرکت می کنند و هیچگونه احتیاج به حمل و تربیت ندارند آنطوریکه بچه های انسان احتیاج دارد و به این خاطر است که نیست نزد مادرشان آنچه در مادران بشر است از رفق و علم به تربیت و داشتن نیرو بواسطه دستها و انگشتان آماده برای آن بهمین جهت مجهز شده اند به نیروئی که خود مستقلا بایستند بدون کمک مادر راه بروند و همچنین می بینی بسیاری از مرغان را مانند مرغ خانگی و دراج و قیچ (مرغی است شبیه به کبک) که وقتی از تخم بیرون آمدند براه می افتند و دانه می چینند و اما آنچه از آنها ضعیفند و روی پای خود می ایستند مثل جوجۀ کبوتر و یمام و حمر برای مادرانشان عاطفۀ زیادتری داده شده می بینی که غذا را در دهان جوجگان خود می چینند بعد از آنکه در حوصله خود آن را نگهداری نموده اند همینطور غذا می دهند تا جوجه مستقل شود بهمین جهت کبوتر جوجه زیاد داده نشده بمانند مرغ خانگی که زیاد داده می شود تا اینکه مادر بتواند بترتیب جوجه هایش برسد و فاسد نشوند و نمیرند و این از تدبیر خدای حکیم و لطیف و خبیر است که به هر یک داده شده آنچه شایسته اوست.
نگاه کن بپاهای حیوان موقع راه رفتن که جفت جلو می آیند اگر یک یک بیایند برای راه رفتن جور نمی شود زیرا حیوان موقع رفتن بعضی از پاها را حرکت می دهد و به بعض دیگر تکیه می کند صاحب دوپا یکی را حرکت می دهد و به یکی دیگر تکیه می کند و صاحب چهار پا دو تا را حرکت داده و بدوتا تکیه می کند و این دو خلاف هم است زیرا اگر چهار پا دو تا را از یک طرف حرک دهد و بدوتای طرف دیگر تکیه کند بر زمین قرار نمی گیرد همچنانکه تخت و امثال آن چنین است و به دو طرف قرار نمی گیرد بهمین جهت حیوان بموقع راه رفتن دست راست را از جلو با پای چپ از عقب و آندو دیگر را هم اینچنین برخلاف حرکت می دهد و در هر حال بر زمین استوار است و ساقط نمی شود.
آیا نمی بینی الاغ را که چطور تن به آسیاب کردن می دهد و بارکشی می کند و او اسب را می بیند که پذیرائی می شود، و شتر اگر رم کند چند مرد نمی تواند طاقت بیاورد چگونه به یک بچه مطیع می شود و گاو پرزور چگونه مطیع صاحبش می شود و تخته زمخت کشاورزی را بگردنش گذاشته و با آن زراعت می کنند و اسب نجیب که رو در روی شمشیرها و نیزه ها قرار می گیرد و آماده می شود برای سوارکارش و گله گوسفند را یکنفر می چراند و اگر گله متفرق شود و هر یکی بکناری برود چوپان نمی تواند جمع آوری نماید و همچنین جمیع اصنافی که به انسان مسخر شده اند.
چرا چنین شده ؟ جز اینکه آنها عقل و تأملی ندارند زیرا اگر آنها عقل و تأمل می داشتند در بسیاری از کارها پاپیچ انسان می شدند تا جائیکه شتر از راهبرش امتناع می کرد و گاو از صاحبش و گوسفندان از گله متفرق می شدند و امثال اینها و همچنین است این درندگان اگر دارای عقل و تامل بودند و با هم دست یکی می شدند برعلیه انسان بی شک انسان را مستأصل و هلاک میکردند در آن وقت چه کسی می توانست در مقابل شیرها و گرگها و پلنگها و خرسها اگر با هم می شدند و بکمک هم حمله بمردم می کردند مقاومت کند ایا نمی بینی که چگونه این حال از آنان دور شده و عوض اینکه مردم از آنها بترسند که مبادا روزی دست یکی شوند و انتقام بگیرند، آنها از آبادیها می ترسند و از انسانها رم می کنند و برای طلب قوت فقط شبها بیرون می آیند، بلی آنها با آن قدرت مثل اینست که از انسانها می ترسند بلکه منع شده و رانده شده اند از انسانها و اگر این معنی نبود پاپیچ انسانها می شدند و زندگی را بر انسانها تنگ می گرفتند.
برای سگ در میان این درندگان عاطفه ای برای صاحبش قرار داده که یکنوع حمایت و نگهداری از صاحبش می کند و در خانه و بامها رفت و آمد می کند بخصوص در تاریکی شب برای نگهداری منزل صاحبش و ترس و حمله را از آن دفع می کند و در دوستی صاحبش به آنجا می رسد که در پای آن خود را بهلاکت اندازد و در پای مال و گله اش و با او الفت پیدا می کند نهایت الفتی که حتی با او به گرسنگی و ظلم صبر می کند و سگ با این صفت الفت آفریده نشده جز اینکه برای انسان نگهبان باشد، برای این سنگ قرصی بدن با دندانهای تیز و چنگالهای درنده و صدای هولناکی تا دزد بترسد و اجتناب کند از جاهائیکه سگ از آنها پاسبانی می کند و منع می نماید.
ای مفضل تامل کن صورت حیوان را که چگونه است آن :
خواهی دید چشمانش به جلو باز است تا آنچه پیش رویش هست ببیند و بدیوار نخورد و بچاه و چاله نیفتد، دهانش را می بیند که منشق است از پائین پوزه و اگر مانند انسان بالاتر از چانه شق می شد هرگز نمی توانست از زمین چیزی بردارد و بخورد مگر نمی بینی که انسان نمی تواند با دهانش بردارد و بخورد او با دستش می خورد واین کرامتی است که مرا ورا بر سایر خورندگان.
و چون برای حیوان دستی نیست که با آن علف بردارد و بخورد لذا دهانش را از پائین پوزه منشق کرده تا علف را از زمین بگیرد و با دندانش ببرد و بواسطه لبها کمک شده که بواسطه آنها آنچه در نزدیک و اطراف است پیش می کشد و می گیرد.
عبرت گیر درباره دم حیوان و منفعتی که در آن هست آن بمنزله طبقی است بر دبر و فرج که همه را ستر می کند و می پوشاند و از منافع دم اینکه چون مابین دبرو بلندیهای شکم حیوان آلوده است و در آنجا مگس و پشه جمع میشود به حیوان دم داده شده بجای مگس پران که از آن موضع با آن دفع می کند، و باز حیوان، با حرکت دادن دم راحتی می یابد زیرا ایستادن حیوان روی چهاردست و پا است و دو دست جلو مشغول برداشتن سنگینی بدن است و تصرف و تقلبی ندارد لذا با حرکت دادن دم به راست و چپ برایش راحتی می شود، باز در آن منافع دیگری است که وهم از درک آن قاصر است که در مواقع احتیاج آن را می داند مثلا موقعی که حیوان در گل فرو می رود در آن وقت چیزی جهت کمک کردن به آن بهتر از دمش نیست که از دمش بگیرند و بلندش کنند و در موی دم برای انسان منافع بسیار است که در حوائج خود بکار می برد، کمر حیوان را مسطح قرار داده و حیوان بروی خود بر دست و پا قرار دارد تا بتوان سوارش شد و قرار داده فرجش را که از پشت پیدا است تا نرینه بتواند با او مقاربت کند و اگر در پائین شکم بود مثل جایگاه فرج در زن هرگز نرینه تمکن نداشت.
آیا نمی بینی که حیوان نمی تواند روبرو با ماده مقاربت نماید همچنانکه مرد با زنش چنین می کند.
ملاحظه کن خرطوم فیل را و آنچه در آنست از لطف تدبیر زیرا آن بجای دست است در گرفتن و خوردن علف و آب و وسیله فروبردن به اندرون و اگر خرطوم نبود حیوان نمی توانست چیزی را از زمین بردارد زیرا حیوان را گردن نیست که دراز کند مثل سایر چارپایان و چون گردن ندارد بجای آن با خرطوم دراز کمک داده شده تا احتیاجش را بواسطه آن رفع نماید آیا کیست آنکه خرطوم را بجای گردن که ندارد عوض داده تا بجایش کار کند جز کسی که رئوف و مهربانست به خلقش و چگونه این با اهمال سازش دارد آنچنانکه ستمگران می گویند.
اگر کسی بگوید چرا دارای گردن آفریده نشده مثل سایر چهارپایان؟ باو گفته می شود: چون سر و گوشهای فیل چیزهای بزرگی هستند بسیار سنگین اگر روی گردن بزرگی قرار گیرند ای بسا گردن را می شکنند وسستش می کنند بهمین جهت سر حیوان را به تنش چسبانده تا اینکه سنگینی سر و گوشها به حیوان نرسد و آفریده شده برای حیوان بجای گردن لب بخصوص(خرطوم) تا به واسطه او غذایش را بردارد.
پس حیوان با نداشتن گردن دارای چیزی است که با آن احتیاجش را رفع می کند و به آن می رسد. الان ببین که چگونه فرج ماده فیل را در پائین شکمش قرار داده که وقتی حیوان برای جفت گیری بهیجان می آید بلند می شود و خود را آشکار می کند تا نرینه بتواند با آن جفت شود.
عبرت گیر از اینکه چگونه فرج ماده فیل برخلاف دیگر حیوانات قرار داده شده و سپس این خصلت به او داده شده تا اینکه مهیا شود برای کاری که در آن دوام و بقاء نسلش می باشد.
در خلقت زرافه(شتر،گاو،پلنگ) و اختلاف عضوهای آن و شباهت آنها به عضوهای اقسام مختلف از حیوانات فکر کن، چه سرش بسر اسب و گردنش گردن شتر و سمهایش مثل سم پای گاو و پوستش مثل پوست پلنگ است، عده ای از مردم جاهل بخدای عزوجل خیال کرده اند که حیوان از نرهای مختلف بعمل آمده و سببش اینست که عده ای از حیوانات بیابان که جهت آب خوردن می آیند به بعضی از چرندگان می جهند و نتیجه اش مثل همین حیوان می شود که در واقع مانند اینست که حیوانات از چند صفت گرفته شده است و این نادانی است از گوینده اش و کمی معرفت او است به پروردگار جل قدسه در صورتیکه هر صنف از حیوان بهر صنف دیگر نزدیک نمی شود، اسب با شتر جفت نمی شود و نه شتر با گاو، فقط بعضی از حیوانات با بعض مشابه خود که خلقتشان بهم نزدیک است جفت می شوند چنانکه اسب با الاغ جمع می شود و از میانشان استر بهم می رسد و گرگ با کفتار نزدیک می شود و از میانشان سمع بعمل می آید و آنچه از میان این دو بهم می رسد طوری نیست که عضوی از آن به یک صنف و عضو دیگری بصنف دیگر شبیه باشد چنانکه در زرافه چنین است که عضوی از آن به اسب و عضو دیگر به شتر و گاو رفته مثل چیزی که متوسط بین این دو و مخلوطی از هر دو می باشد مثل آنچه در استر می بینی که سر و دو گوشش و دم و سمهایش را حد متوسط بین این عضوها از اسب و الاغ و صدایش مثل مخلوط شده ای از صدای اسب و الاغ می باشد و این دلیل بر این است که زرافه از جفت شدن صنفهای مختلف از حیوانات نیست همچنانکه جهال خیال کرده اند بلکه آن خلقت عجیبی است از مخلوقات خداوند و دلیل بر قدرتش هست که چیزی او را عاجز نمی کند و بر اینکه دانسته شود که او آفریننده تمامی اصناف حیوانات است، جمع کند بین آنچه را که بخواهد از آنها در هر چه بخواهد و در خلقت اضافه می کند و زیاد می آورد آنچه را بخواهد و ناقص می کند از آنها آنچه را بخواهد تا دلالت کند بر قدرتش که بر همه چیز قادر است و چیزی او را عاجز نمی کند موقعی که ایجاد آن را اراده کند و اما درازی گردن و منفعت حیوان در آن باین است که محل نشوونمای حیوان در جنگلهای پر از درختان بلند است و او احتیاج بگردن دراز دارد تا بتواند از میوه آن درختهای بلند بخورد.
تامل کن در خلقت بوزینه و شباهت آن به انسان در بسیاری از عضوهایش، منظور سر و صورت و دوشها و سینه است و همچنین اندرونش شبیه به اندرون انسان است و مخصوص شده از آن مشابهت بذهن و داشتن دراکه که بواسطه آن اشاره های سرپرستش را می فهمد و بسیاری از کارهای انسان را که می بیند حکایت می کند تا جائیکه خلقتش بخلقت انسان نزدیک است و همچنین کارهایش و تدبیر چنین خلقتی اینست که برای انسان عبرت باشد و بداند که او هم از طینت حیوانات است و از اصل و ریشه آنها زیرا خلقتش نزدیک خلقت آنها می باشد و اینکه اگر نبود آن فضیلتی که خداوند تفضیلش داده در ذهن و عقل و نطق او هم مثل بعضی از حیوانات بود، با آنکه در بدن بوزینه زیادتی دیگری هم هست که بین آن و انسان را جدا می کند مثل پوزه و دم آویزان و موئی که تمام بدنش را پوشانده و این زیادتی از آن مانع نمیشد که بوزینه بانسان ملحق شود اگر ذهنی مثل ذهن انسان و عقلی مثل عقل او و نطقی مثل نطق او به بوزینه داده شده بود و جدائی جداکننده بین آن و بین انسان همانا نقص عقل و ذهن و نطق حیوان است.
نگاه کن ای مفضل بر لطف خداوند جل اسمه بر حیوانات که چگونه بر آنها پوشانیده این لباس را از موی و پشم و کرک تا حفظ کند از سرما و آفتهای بسیار رویاهایشان باسم و ناخن و پایوش و خف پوشانیده تا از برهنگی حفظ نماید بلی چون آنها کف و انگشتانی ندارند که ریسندگی و بافندگی کنند لذا آنها را کفایت کرده و امر پوشاک آنها را در خلقتشان قرار داده است همچنانکه مادامی که زنده هستند باقیست و احتیاج به عوض کردن و نوکردن ندارند اما انسان دارای فن و کف آماده برای انجام کار است می ریسد و می بافد و برای خود لباس درست می کند و آن را در حالات مختلف عوض می کند و برای او در این باره از چند جهت مصلحت است، از جمله اینکه او با درست کردن لباس از عبث مشغول می شود و از آنچه کفایت کارهایش بآن وادار می نماید از طغیان و فساد و از جمله اینکه او با کندن لباس هر وقتی بخواهد و همچنین با پوشیدنش وقتی بخواهد استراحت و تفریح می کند و با تهیه چند نوع لباس برای خود تجمل فراهم می کند و با پوشیدن و عوض کردنش لذت می برد و همچنین با صنعت خود کفشها و پوتین ها را تهیه می کند که قدمهایش را حفظ می کند و در این کارها وسیله معیشت است برای آن کسی که اینها را انجام می دهد و کسب و کار است برای او که قوت خود و عیالش از آن در می آید و خلاصه موی و پشم و کرک برای حیوانات بجای لباس و سمها و پاپوشها بجای کفش آنها می باشد.
ای مفضل فکر کن در خصلت عجیبی که در نهاد بهائم گذاشته شده است آنها وقتی می میرند خودشان را می پوشانند و دفن می کنند همچنان که انسانها مردگان خود را دفن می کنند، اگر نه چنین بود پس کجاست لاشه این همه وحشیها و درندگان و غیر آنها که چیزی از آنها دیده نمی شود و کم هم نیستند که بواسطه کم بودن نامعلوم باشند و اگر کسی بگوید که آنها از آدمیزاد کم نیستند دروغ نگفته، از آنچه در بیابانها و کوهها می بینی حساب کن و عبرت گیر، ازگله آهو، گاو وحشی و الاغ وحشی و گوزن و بز کوهی و غیرذلک از وحشی ها و اصناف و درنده ها از شیرو گرگ و پلنگ و غیر ذلک و اقسام حشرات و خزندگان و همچنین دسته پرنده از کلاغها و کبوترها و اردکها و لک لک ها و اصناف درنده از پرندگان که وقتی می میرند چیزی از آنها دیده نمی شود مگر گاه گاه آنهم یکی یا دو تا که صیادی صید می کند یا درنده پاره اش می نماید بلی وقتی که آنها مرگ خود را حس می کنند خود را به پناهگاهی می کشانند و در آنجا مخفی می شوند و در همانجا می میرند و اگر چنین نبود بیابانها از لاشه حیوانات پر می شد بطوریکه بوی بد آنها هوا را فاسد می نمود و وبا و مرضها ایجاد می گشت نگاه کن به این خصلتی که انسانها بآن رسیده و انجامش بواسطه تمثیل اول که بر آنها مثال زده شده(در قصه قتل قابیل هابیل را که خداوند کلاغ را وادار کرد که کشته برادرش را دفن کند و فرزند آدم یاد بگیرد) چگونه در طبع آن حیوانات نهاده شده تا اینکه انسان از عوارض ناگوار و ناراحتیهای آن سالم بماند.
ای مفضل در هشیاری و زیرکی که در بعضی حیوانات نهاده شده فکر کن که از لطف خداوند عزاسمه در نهاد آنها گذاشته شده تا احدی از مخلوقاتش از نعمتهای او دست خالی نباشد و این نه از ناحیه عقل و تامل حیوان باشد بلکه برای مصلحتها در طبع و خلقتشان نهاده شده .
این گوزن است که مارها را می خورد و شدیدا تشنه می شود اما از نوشیدن آب خودداری می کند برای اینکه می ترسد سم در بدنش پراکنده شود و او را بکشد، در کنار گودال آب بحال تشنگی می ایستد و از شدت عطش ناله می کند ناله بلند و از آب نمی خورد چه اگر آب بخورد همان ساعت می میرد.
نگاه کن به آنچه در نهاد این حیوان گذاشته شده از تحمل تشنگی غالب برای ترسی که از نوشیدن آب دارد و این چیزی است که شاید انسان ممیز عاقل در چنین موقع نتواند خودداری کند.
و روباه وقتی که طعامی گیرش نیامد خود را به مردن می زند و شکم خود را باد می کند بطوریکه پرنده ها خیال کنند که او مرده است و چون برروی آن می نشینند که آن را پاره پاره کرده و بخورند، روباه بی درنگ می جهد و شکار می کند آیا  کیست که روباه بی زبان و بی تأمل را با این حیله مجهز کرده بجز کسی که عهده دار روزیش شده که باین وسیله و وسائل دیگر روزی را باو برساند؟
برای اینکه روباه عاجز است از آن پرش و جهشی که حیوانات درنده برای شکار دارند لذا با چنین حیله و مکر مجهز شده برای معیشتش، و دلفین(خوک دریایی) که بخواهد پرنده را شکار کند حیله اش اینست که ماهی را می گیرد و می کشد و از هم بازش می کند بطوریکه روی آب پخش باشد و خودش را زیر آن پنهان نموده و آب را تکان می دهد که زیر آن دیده نشود و کمین می کند تا مرغی روی لاشه ماهی می نشیند که بخورد می جهد و او را شکار می کند، در این حیله نگاه کن که چگونه در طبع این حیوان برای قسمی از مصلحت گذاشته شده .
مفضل گوید : گفتم ای مولای من خبر ده بمن از اژدها و ابر فرمود : ابر مثل موکل بر اژدها است که هر کجا بیاید می رباید همچنانکه سنگ مغناطیس آهن را می رباید و آن از ترس ابر سر را بزمین فرو نمی کند و همیشه نگران است بیرون نمی آید مگر یکبار در وسط تابستان در آن موقع که آسمان در نهایت صافی باشد و در آن تکه ای از ابر نباشد، گفتم چرا ابر به اژدها موکل شده و او را کمین نموده تا هر جا یابد برباید؟ فرمود برای اینکه ضرر آن را از مردم دفع نماید.
مفضل گوید : گفتم ای مولا من از حیوانات و آنچه در آنها از مایه عبرت است برای عبرت گیرندگان برای من توصیف کردید الان از نمله صغیره و مورچه و پرنده توصیف فرما، فرمود : ای مفضل تامل کن صورت ذرۀ حقیر کوچک را آیا در آن می توانی نقصی پیدا کنی که ناقص شود از او چیزی که صلاح آن در آن چیز است و این تقدیر و تدبیر صواب  از کیست؟ آیا بجز از تدبیری که در مخلوقات کوچک و بزرگ و خورد و کلان جاری می باشد.
نگاه کن بمورچه و اجتماع آنها را در فراهم کردن قوت و مهیاکردنشان، تو جماعتی از آنها را می بینی که وقتی حبه را بر لانه حمل می کنند مثل جمعیتی از مردمند که طعام یا غیر آن را حمل می نمایند بلکه مورچه در این قسمت جدیت و آمادگیشان بیش از مردم است آیا نمی بینی آنها را که در بردن بهم کمک میکنند همچنانکه مردم برکاری بهم کمک می کنند سپس دانه را می گیرند و دونیم می کنند تا اینکه نروید و بر آنان فاسد نشود، اگر رطوبت بآنها برسد بیرون آورده آن  را پخش می کنند تا خشک شود از اینها گذشته، مورچه برای خود لانه نمی گیرد مگر در جای بلندی از زمین تا مبادا گرفتار سیل شوند و غرق گردند و تمامی اینها از آن حیوان بدون عقل و اندیشه است و همه در طبع حیوان نهاده شده برای مصلحت، و این لطفی است از خداوند عزوجل.
نگاه کن باین حیوان کوچک که به آن شیرمگس گویند و در آن حیله ای که حیوان با آن برفق و راحتی زندگی می کند زیرا تو او را می بینی آنجا که بفهمد مگس در نزدیکی اش نشسته خود را دگر رها می کند مثل مرده ای که حرکت ندارد و چون مگس را دید که از او کاملاً غافل و خاطرجمع است آرام آرام حرکت می کند تا جائیکه فاصله کمی با او پیدا می کند بطوریکه اگر بجهد باو برسد در این موقع یکدفعه جهش می کند و او را می گیرد و چون گرفت خود را به آن می پیچاند از ترس اینکه مبادا فرار کند همچنان آن را نگه می دارد تا آنگاه که حس می کند که ضعیف شده و سست گشته است در اینحال او را پاره پاره می کند و بهمین نحو بزندگی خود ادامه می دهد.
و اما عنکبوت آن شبکه کذائی را می بافد و آن را برای خود تور قرار می دهد جهت گرفتن مگسها سپس داخل آن تار کمین می کند و چون مگس در آن نشست بر آن حمله می کند و دقیقه به دقیقه او را می زند و می مکد و بهمین واسطه زندگی می کند، به همین طریق حکایت شده شکار سگها و ببرها و همچنین شکار با شبکه ها و طنابها نگاه کن به این حیوان کوچک ضعیف چگونه در طبعش گذاشته شده چیزی که انسان به او نمی رسد مگر با فوت و فن و حیله ها و استعمال طناب و غیره پس به چیزی بنظر حقارت نگاه نکن وقتی در آن عبرت واضح دیدی مانند ذره و غله و مانند اینها زیرا گاها معنای بزرگ در چیز کوچک نشان داده می شود واز بزرگ هم چیزی کم نمی شود همچنانکه از دینار که طلا است وقتی با مثقال توزین شود چیزی کم و کسر نمی شود.
ای مفضل در جسم طائر و خلقت آن تأمل کن که چون از اول مقدر شده که در هوا بپرد جسمش سبک خلق شده است و فشرده، از چهار قائمه بدو تا اکتفا شده از پنج انگشت به چهار انگشت، از دو سوارح فضله و بول به یکی که هر دو را جمع کرده، سپس خلق شده با سینۀ محدب و تیز تا اینکه شکافتن هوا بر او آسان شود همچنانکه کشتی باین کیفیت ساخته شده که آب را بشکافد و در آن پیش برود و قرار داده شده در دو بال و دمش پرهای دراز محکم تا بواسطه آن برای طیران خیز بگیرد و تمام بدنش را با پر پوشانیده تا هوا در خلال آنها داخل شود و سبکش کند و چون قرار شده که طعامش دانه باشد و گوشت و آن را بدون جویدن قورت دهد لذا از خلقتش دندان کسر شده، و برای او منقار سخت فرورونده آفریده شده که بواسطه آن طعمه اش را بر می دارد و چیزی از دانه فروگذار نمی کند و بواسطه پاره کردن گوشت شکسته نمی شود و چون دندان ندارد و دانه بسرعت و درسته قورت می دهد و همچنین گوشت را نپخته و خام لذا کمک شده به زیادتی حرارت در باطنش که طعام را برایش له کند و بواسطه آن از جویدن مستغنی می شود و این را می توانی از این بفهمی که حبه انگور وغیر آن از اندرون انسان دربسته خارج می شود اما در باطن مرغها له می شود و از آن اثری دیده نمی شود، وباز قرار شده که پرنده تخم بگذارد و نمی زاید تا از پرندگی سنگین نشود زیرا اگر جوجه در شکمش مکث می کرد تا زمانیکه بدنش محکم شود مسلما پرنده سنگین می شود و از خیز و طیران باز می ماند پس هر چیز را در مخلوقاتش بشکلی وضعی قرار داده که مقدر کرده آن چیز بر آن وضع قرار گیرد و این پرنده که در هوا می پرد قرار داده شده که بر روی تخمش می نشیند و یک هفته حضانت و تربیت می کند و بعضی از آنها دو هفته و بعضیها سه هفته تا اینکه جوجه از تخم بیرون می آید در اینحال مادر در بچه اش باد تزریق می کند تا اینکه حوصله اش وسیع شود برای غذا سپس مرتبا تربیتش می کند و غذایش می دهد با آنچه وسیله بقاء و زیست او شود، کیست که پرنده را مکلف کرده که دانه را برباید و بیرونش آورد پس از آنکه در حوصله اش مستقر شده و آن را به جوجه اش بدهد؟ و برای چه این مشقت را متحمل می شود در حالیکه صاحب فکر و اندیشه نیست، و در جوجه هایش آرزو ندارد مثل آرزوئی که انسان در کودکانش دارد از عزت آینده و کمک و نصیب و ماندن اسم و رسم، و این کاریست که شهادت می دهد براینکه حیوان مهربان و متمایل شده بجوجه اش به جهت علتی که خود نمی شناسد و درباره اش فکر نمی کند و آن عبارت است از دوام و بقاء نسل او و فقط لطفی است از خداوند که ذکرش برتر است.
نگاه کن مرغ خانگی را که چگونه برای پرورش تخمها و درآوردن جوجه بهیجان می آید، برای او تخمهای جمع آوری شده وجود ندارد و نه لانۀ آماده شده، بلکه برانگیخته می شود و خود را باد می کند و سروصدا راه می اندازد و از خوردن غذا خودداری می نماید تا اینکه برای او تخمها جمع آوری شود و آنها را بپروراند تا جوجه در بیاید چرا این حالت در او پیدا می شود جز برای اقامه نسل؟ کیست که از او ادامۀ نسل بخواهد در حالیکه نه اندیشه دارد و نه فکر اگر نبود که او بر اینکار بطور فطری آماده است .
عبرت گیر به آفرینش تخم مرغ و آنچه در آن است از زرده که تقریبا سفت است و آب سفیدی که رقیق تر است بعضی برای تکون جوجه و بعضی برای تغذیه آن تا وقتیکه تخم از جوجه بشکند و در تدبیری که بکار رفته : رشد جوجه در آن پوست بسته و محکم که چیزی در آن راه ندارد مسلما باید با او غذائی باشد که تا وقت خروجش از آن او را کفایت کند مثل کسی که در محبس مستحکمی حبس شده باشد و چیزی در آنجا باو نرسد برای او از غذا بقدری می گذارند که تا وقت خروجش از حبس باو کفایت کند.
در حوصله پرنده فکر کن و آنچه درباره او مقدر شده، زیرا مجرای غذا بمعده پرنده باریک است در آن طعام نفوذ نمی کند مگر اندک اندک پس اگر پرنده دانه دوم را نبلعد مگر موقعی که دانه اولی بمعده اش برسد طول می کشد، و با این شیوه چه کسی سیر می شود اما طوری تدبیر شده که زود زود دانه را می چیند از شدت حرصش واین حوصله اش هست که مثل کیسه در جلو او است تا جمع کند در آن هر چه پیدا می کند بسرعت تمام سپس می فرستد بمعده آرام آرام و در وجود حوصله خصلت دیگری است زیرا بعضی از پرنده ها احتیاج دارند که به بچه خود غذا دهند و بر گرداندن غذا از نزدیک برای او آسان می شود.
مفضل گوید : گفتم ای مولای من عدۀ از معطله خیال می کنند که اختلاف رنگ و شکل در مرغها بواسطه امتزاج اختلاط و اختلاف مقدار آنها پدید می آید و این بطور خلط و اهمال است، فرمود :
ای مفضل این نقشها که می بینی در طاووسها و مرغان خانگی و دراجها که مساوی و مقابل هم قرار گرفته مثل چیزی که با قلم کشیده شده چگونه از مخلوط شدن بطور اهمال بعمل می آید؟ که بشکل واحد باشد و مختلف هم نشود، مسلما اگر با اهمال و اخلاط بود برابری وجود نداشت و با هم مختلف می شدند، پر طائر را در نظر بگیر، می بینی که بافته شده مثل بافت لباس از نخهای باریک که بعضی به بعضی تألیف شده مثل تألیف نخ با نخ و مو بمو سپس این بافت را می بینی که اگر کمی کش بدهی باز می شود اما نه چنانکه جدا شود، این بدان جهت است که باد در خلال آن وارد شود و پرنده را بلند کند آن زمان که می خواهد بپرد و در وسط پرها تیری می بینی که غلیظ و محکم است و آنچه روی آنست بر آن بافته شده بمانند موی تا اینکه با صلابت خود نگهدارد و آن قصبه ایست در وسط پر که با آن سختی که دارد وسطش خالیست تا بر پرنده سبک شود و از طیران ماتعش نگردد.
ای مفضل آیا این مرغ درازپا را دیده ای، و دانسته ای که چه منفعت است برای او در درازی پایش؟ بلی این پرنده در جائی زندگی می کند که آب فراوان است او را می بینی با پاهای درازش مثل دیده بان به بالای برج می رود و مرتب به اندرون آب نگاه می کند وقتی چیزی دید که باب طبعش هست با قدمهای آرام حرکت می کند خیلی آهسته تا به او برسد اگر پاهایش کوتاه بود و به طرف صیدش حرکت می کرد شکمش به آب میرسید و آب تکان می خورد و شکارش را رم می داد و فرار می نمود لذا برای این پرنده پاهای دراز آفریده شده تا بوسیلۀ  آنها بحاجتش برسد و حاجتش بر او فاسد نشود.
تامل کن اقسام تدبیر را در خلقت پرنده زیرا تو خواهی یافت هر پرنده ای پابلند را که گردن دراز دارد و این بآنجهت است که بتواند طعمه اش را از زمین بردارد و اگر پا دراز و گردن کوتاه می شد هرگز نمی توانست چیزی از زمین بردارد، و گاهاً کمک می شود با درازی گردن به درازی منقار هم، تا اینکه برای او خیلی کار آسان شود و تمکن بیشتر داشته باشد، آیا نمی بینی که چیزی از خلقت را تفیش نمی کنی مگر اینکه در نهایت صواب وحکمت می یابی.
به گنجشکها نگاه کن که چگونه روزی خود را روزجویند، او در نایاب نمی شود و نه طوریست که همه را یکجا آماده بیابد بلکه با حرکت و طلب بالاخره بخوراکش می رسد و همچنین است تمامی مخلوقات، بلی منزه آن کس است که روزی را مقدّر کرده و بگونه ای اندازه در آن قرار داده است، از طرفی طوری قرار نداده که دسترسی بآن پیدا نشود زیرا خلق خود را به آن محتاج کرده و طوری هم قرار نداده که سبیل باشد و بسهولت به آن برسند زیرا اگر چنین می شد صلاح نبود چه اگر همه در یکجا آماده و حاضر بود حیوانات رو می آوردند و آنقدر می خوردند که تخم می کردند و می مردند و انسانها هم بهمچنین بواسطه فراغت بال بشرارت و طغیان می رسیدند بطوریکه فساد زیاد می شد و فواحش ظاهر می گشت.
آیا دانسته ای که غذای این صنف از پرنده ها که فقط در شب بیرون می آیند مانند جغد و هامه (مرغ شب) و شب پره چیست ؟
گفتم نه ای مولای من ، فرمود معاش اینها از این چیزهائیست که در این هوای پراکنده می شوند از پشه و فراش و امثال اینها و ملخها ویعسوب ها(پرنده های کوچکتر از ملخ، امیرالنحل) برای اینکه این قبیل موجودات همیشه در فضا منتشر هستند و جائی از وجود آنها خالی نیست و این را می توانی امتحان کنی موقعی که در شب چراغی در بام یا عرصه خانه روشن می کنی می بینی که دور آن چراغ بسیاری از اینها جمع می شوند، اینهمه (حشره) کجا بودند نه اینست که از نزدیک آمده اند؟ اگر کسی بگوید که اینها از بیابانها و صحراها می آیند در جواب گفته می شود که چگونه در این ساعت اینهمه راه را پیمودند از راه دور و چگونه از آن دورها چراغی را دیدند که در اندرون خانه است و با دیوارها احاطه شده با اینکه بالعیان مشاهده می شود که آنها مرتب به دور هر چراغ می ریزند از نزدیک و این دلیل براینست که آنها در هر جا از هوا پراکنده اند و این صنف از پرنده های شب وقتی بیرون می آیند از آنها استفاده نموده و برای خود قوت قرار می دهند، نگاه کن که چگونه روزی این پرنده ها که بیرون نمی آیند مگر در شب از این قسم موجوداتی که در هوا منتشرند می رسد و بشناس با این معنی سِرّ خلقت این موجودات منتشره در هوا را که ای بسا گمان کننده خیال کند که خلقت آنها زیادی است و معنی ندارد.
آفرینش خفاش (شب پره) آفرینش عجیبی است، بین خلقت پرنده و چهارپایان نزدیکتر است برای اینکه این حیوان دارای دو گوش برآمده و دندانها و پشم است و میزاید مثل زایمانها و شیر می دهد و بول می کند، و وقتی راه می رود با چار دست و پا راه می رود و همه اینها بر خلاف اوصاف پرنده است، خفاش از آن صنف است که شب بیرون می آید و قوتش از آن چیزهائیست که در هوا منتشر است مانند پروانه و اینها، بعضیها گفته اند که پشه غذا ندارد وغذایش از نسیم است و این حرف از دو جهت مخدوش است اول اینکه فضله و بول از او خارج می شود و این بدون طعام نیست و دیگر اینکه او دندان دارد و اگر چیزی نمی خورد دندان در وجود او معنی ندارد و در خلقت چیزی بی معنی نیست .
و اما منافع این حیوان معروف است حتی فضله او در بعضی کارها و دواجات داخل می شود و از بزرگترین نفع این حیوان خلقت عجیب او است که بر قدرت آفریدگار جل شانه دلالت دارد که در هر چیز که خواهد تصرف می کند آنطور که خواهد بگونه ای از مصلحت.
و اما پرندۀ کوچکی که بر او «ابن نمره» گویند بوده است که در درخت لانه گذاشته و نگاه کرده بمار بزرگی که دارد بطرف لانه اش می آید با دهان باز تا او را فرو برد در آن حال که پرنده منقلب و مضطرب شده در طلب چاره و حیله برآمده، خار گردی (حسکه) پیدا می کند فورا بر می دارد و در دهان مار می اندازد مار بخود می پیچد و خود را این سو و آن سو می زند و می میرد، آیا می بینی که اگر این را بتو نمی گفتم آیا بخاطرت می آمد یا بخاطر کسی می آمد که در یک حس که چنین نفع بزرگی باشد یا از یک پرنده کوچک یا بزرگ چنین حیلۀ باشد؟ با همین و بسیاری از چیزها عبرت گیر که در آن منافعی هست که شناخته نمی شود مگر بواسطه حادثه ای که حادث شود یا در خبری که شنیده شود .
نگاه کن به زنبورعسل و اینکه چگونه اجتماع می کنند برای درست کردن عسل و آماده کردن خانه های مسدسی شکل و آنچه در آن می بینی از دقت کاری، و تو وقتی خوب دقت کردی کارش را شگفت انگیز و لطیف می بینی و چون عمل گردش را ببینی می بینی آن را چیزی بزرگ و موقعیتش نزد مردم شریف و چون بعامل رجوع کنی او را می بینی که جاهل و بی رویه و بی عقل است چه به خود و چه به غیر خود و در این دلالت واضح است که حکمت و حسن عمل در این صنعت برای زنبور نیست بلکه برای کسی است که حیوان را برآن حال آفریده و در آن کار مسخرش کرده بجهت صلاح مردم .
نگاه کن به ملخ چقدر ضعیف است و چقدر هم قوی، زیرا تو اگر خلقت او را زیر نظر بگیری او را مانند ضعیفترین چیزها می بینی و اگر لشکرهای آن بشهری از شهرها رو کنند کسی نمی تواند خود را از آن حفظ کند آیا نمی بینی که اگر پادشاهی از پادشاهان روی زمین جمع کند سواره ها و پیاده هایش را تا اینکه شهرهایش را از ملخ محافظت نماید هیچوقت به آن قدرت پیدا نمی کنند آیا این از دلائل قدرت خالق نیست که ضعیفترین مخلوق را بسوی قوی ترین آنها برانگیزد و آنها نتوانند دفع نمایند .
نگاه کن به آنها که چگونه بسرعت بر زمین راه می روند مثل سیل و تمام بیابان و کوه و شهر و اطراف را می پوشانند حتی به زیادی خود جلو نور آفتاب را می گیرند و اگر اینها با دست درست می شد کجا اینهمه جمع می گردید به این فراوانی و در چه وقت در سال مرتفع می شد پس استدلال کن با این بر قدرت آنچنانی که چیزی او را خسته نمی کند و چیزی بر او زیادی نمی نماید.
خلقت ماهی را در نظر بگیر و همچنین تطابق و همشکلی او را بر امری که مقدر شده حیوان بر آن باشد. ماهی خلق شده بدون دست و پا زیرا احتیاج براه رفتن ندارد چون مسکن او آب است و خلق شده بدون ریه زیرا قادر به نفس کشیدن نیست در حالیکه او در انبوه آب فرو می رود و بجای دست و پا قرار داده بالهای محکم که می زند با آنها در دو طرفش همچنانکه کشتیبان با پاروهایش از دو طرف کشتی می زند و جسمش را با پلکهایی محکم پوشانده که آنها تو درتو هستند مثل تداخل حلقه های جوشن و لباس رزم تا او را از آفات نگهدارد، و کمک شده بزیادی حس در بویایی زیرا چشمش ضعیف است و آب هم از دید مانع می شود پس حیوان طعمه خود را از دورادور بو میکند و بسویش کشیده می شود والا چگونه حیوان طعمه اش را می داند و محل آن را تشخیص می دهد؟
بدانکه از دهان ماهی به گوشهایش سوراخهائیست که مرتب آب را با دهانش فرو می مکد واز دو سوراخ گوشهایش بیرون می فرستد و باین وسیله راحتی پیدا می کند همچنانکه غیر او از حیوانات به واسطه تنفس این هوا راحت می شوند.
فکر کن الان در زیادی نسل ماهی و آنچه در این باره مخصوص شده زیرا تو می بینی در شکم یک ماهی از تخمها بدون احصاء از بسکه زیاد است و علتش اینست که به همه حیواناتی که از ماهی ارتزاق می کنند برسد، زیرا بسیاری از حیوانات ماهی می خورند حتی درندگان در کنارهای بیشه ها به کمین آب می نشینند تا در انتظار ماهی باشند و وقتی بر او بگذرد می قاپد و چون درنده ماهی می خورد و مرغ ماهی می خورد و مردم ماهی می خورند و ماهی می خورند لذا تدبیر چنین شد که ماهی چنانکه هست زیاد شود .
و چون خواستی که وسعت حکمت خالق و کمی دانش مخلوق را بدانی نگاه کن به آنچه در دریا است از اقسام ماهی ها و جنبندگان آبی و صدفها و اقسام دیگری که بشمار نمی آیند و منافع آنها که دانسته نمی شود مگر تدریجا و بمرور زمان بوقایعی و حوادثی که واقع می شود بمانند قرمز که مردم موقعی به او پی بردند که سگی در کنار دریا جولان می داده چیزی از اقسام حلزون پیدا می کند و می خورد پوزه اش رنگ می گیرد رنگ قرمز زیبا مردم با دیدن زیبائی رنگ پوز و سگ آن را برای رنگ آمیزی انتخاب می کنند و مانند این پیش آمدها که انسان واقف می شود به آن ها، به مانند چنین حوادثی که بوقوع می پیوندد.
مفضل گفت در این موقع وقت زوال شد و امام برای نماز پا خاست و فرمود فردا صبح زود پیش من بیا انشا الله تعالی. برگشتم در حالیکه شادیم چند برابر بود به آنچه امام(ع) یادم داده بود مسرور بودم به آنچه که مشمول لطف و محبت حضرتش قرار گرفته بودم و حمد خدا می کردم به آنچه بمن عطا کرده بود، شب را شاد و مسرور خوابیدم.
مفضل گوید روز سوم شد صبح زود پیش مولایم آمدم برایم اجازه گرفتند وارد شدم، اجازه نشستن داد نشستم، فرمود حمد مخصوص خداوندی است که ما را انتخاب کرد و کسی را بر ما نگزید برگزید ما را بعلم خود و تاییدمان کرد بحلم خود، هر کس از ما جدا شود آتش جایگاهش است و هر کس در زیر سایه درخت بزرگ ما قرار گیرد بهشت مأوایش ، ای مفضل در گذشته بتو شرح دادم خلقت انسان و تدبیری که در او بکار رفته و انتقال او را در احوالات و آنچه در اوست از اعتبارات، و نیز امر حیوان را برایت تشریح کردم و من الان شروع می کنم به ذکر آسمان و آفتاب و ماه و ستارگان و فلک و شب و روز و گرما و سرما و بادها و جواهر چهارگانه، زمین و آب و هوا و آتش و باران و سنگ و کوه و گل و معادن و نبات و نخل و درخت و آنچه در اینها از ادله و عبرتها است .
فکر کن در رنگ آسمان و آنچه در آنست از حسن تدبیر زیرا این رنگ موافقترین رنگی است بر دیده ها که تقویتش می کند حتی اینکه از توصیه اطباء است برای کسی که چشمش صدمه خورده زیاد نگاه کردن برنگ آبی آسمانی مایل بسیاهی و گاهی حاذق ترین آنها توصیه می کنند برای کسی که دید چشمش معیوب شده نگاه کردن در یک طشتی که برنگ آبی باشد و آن را پر از آب کنند .
نگاه کن که چگونه خداوند عزوجل رنگ رویۀ آسمان را آبی مایل به سیاهی نمود تا چشمها را نگه دارد و با زیاد نگاه کردن به آن متضرر نشود بلی چنین است که آنچه مردم بعد از تحقیق و تجربه های زیاد به آن می رسند در خلقت آماده و مهیا می باشد و این حکمت رسائی است تا عبرت گیرند وملحدان فکر کنند خدا هلاکشان کند کجا منحرف می شوند ؟
ای مفضل فکر کن در طلوع و غروب آفتاب برای برپاداشتن دوران دائمی روز و شب که اگر طلوع آفتاب نبود کار عالم همگی باطل می شد وهیچگاه زندگی برای انسانها گوارا نمی گشت اگر لذت و راحتی نور را نداشتند، موقعیت و منافع نور بقدری ظاهر است که احتیاج به توضیح بیشتر ندارد، بلکه باید در منافع غروب آفتاب تأمل نمایی که اگر غروب آفتاب نمی شد برای مردم آسایش و قراری نبود با احتیاج عظیمی که به آسایش و راحتی دارند، تا اینکه بدنهاشان آرام شود و حواسشان متمرکز گردد و برای برانگیخته شدن قوه هاضمه جهت هضم غذا و نفوذ غذا به تمام اعضاء از اینها گذشته حرص و آز وادارشان می کند به مداومت کار و اطاله عمل تا جائیکه بدنهاشان سخت خسته شود و مانده گردد زیرا بسیاری از مردم هستند که اگر شب با آن ظلمتش ننشیند برای آنان آسایش و قراری نمی بود بسکه حرص و آز برای کسب و جمع مال دارند و به ذخیره کردن علاقمندند گذشته از این زمین بواسطه حرارت و دوام تابش آفتاب گرم می شد و داغ می کرد و هرچه در او از حیوان و نبات هست از بین می رفت لذا خداوندتبارک و تعالی مقدر کرده آفتاب را بحکمت و تدبیرش که ساعاتی طلوع داشته باشد و ساعاتی غروب بمانند چراغی که بجهت اهل خانه نصب شود تا احتیاجات خود را رفع نمایند سپس از آنها برداشته می شود و غایب میگردد تا آرام شوند و قرار بگیرند پس نور و ظلمت با تضادی که دارند مطیع فرمانند و دست بدست هم داده بر صلاح و قوام عالم بکار گرفته می شوند، بعد از این در بلند شدن آفتاب و پائین آمدنش فکر کن برای برپا داشتن چهار فصل و آنچه در آنست از تدبیر و مصلحت، در زمستان حرارت به درخت و نبات بر می گردد و در میان آنها مواد میوه ها متولد می گردد و هوا غلیظ می شود و از آن ابر و باران ایجاد میگردد و بدنهای حیوانات محکم و قوی می شود، و در بهار تحرک ایجادمی شود و مواد مولده در زمستان ظاهر می گردد، نباتات شکوفا می شود درختان روشن می گردند و حیوانات جهت مقاربت تهییج می شوند، در تابستان هوا بسیار گرم است، میوه می رسد و زیادتی های بدن تحلیل می رود و روی زمین می خشکد و برای بنّایی و کارکردن در آن آماده می گردد.
در پائیز هوا صاف می شود و مرضها مرتفع و بدنها صحیح و سالم می گردند، شبها در آن دراز است و انجام دادن بعضی از اعمال در آن امکان پیدا می کند بجهت درازی آن و هوا در آن پاک و بی آلایش است و مصالح دیگر که اگر برای شمردنش ادامه دهم کلام طولانی می شود.
فکر کن الان در منتقل شدن آفتاب در برجهای دوازده گانه بجهت اقامت دور سالانه و آنچه در آنست از تدبیر و از دور سالانه آفتابست که چهار فصل زمستان، بهار، تابستان، پائیز درست می شود و سال را تماما می گیرند در همین مقدار گردش آفتاب است که حبوبات و میوه جات رسیده می شوند سپس بر می گردد و رشد و نمو از نو شروع می گردد آیا نمی بینی که سال اندازه سیر آفتاب از حمل تا حمل است و بواسطه سال و خواهرانش چهارفصل، زمان اندازه گرفته می شود و این بوده از آن اولی که خداوند تبارک و تعالی عالم را آفرید تا هر قدر که در آینده زمانی خواهد بود، و بواسطه آن مردم کارهای خود را حساب می کنند. مانند زمانهای تعیین شده جهت بدهیها و اجارات و معاملات و غیر اینها و بواسطه سیر آفتاب زمان کامل می شود و حساب زمان بدرستی به دست می آید.
نگاه کن بتابش آفتاب بر عالم چگونه تدبیر شده که باشد چه اگر در یک نقطه از آسمان ظاهر شود و توقف نماید و از آن نقطه حرکت نکند هرگز شعاع و نفعش به بسیاری از نقاط اطراف نمی رسد زیرا کوهها و دیوارها مانع آن می شوند بهمین جهت قرار شده که اوّل روز از مشرق طلوع کند و بتابد مقابل خود از طرف مغرب سپس همچنان بالا بیاید و بگردد و نورش بتابد بجهتی پس از جهت دیگر تا برسد بطرف مغرب و بتابد به آنجا که در اول روز نمی تابید و از آنجاها غایب بود در نتیجه جائی از جاها نمی ماند مگراینکه حق و فائده خود را از آفتاب می گیرد، اگر مقدار زمان سال یا بعضی از سال را تخلف کند چگونه می شود حال آنها بلکه چگونه ممکن است با نبود آفتاب آنها باقی بمانند، آیا مردم نمی بینند که چگونه این کارهای مهم و بزرگی که آنها درباره آن نمی بینند که چگونه این کارهای مهم و بزرگی که آنها درباره آن نمی توانند دخل و تصرف کنند، انجام می شود و در مدار خود می گردد و تخلف نمی کند و به اشکال و مانعی بر نمی خورد همه اینها برای صلاح علم و آنچه در اوست و بقاء آن .
استدلال کن به ماه  و در آن راهنمایی بزرگی است که مردم در شناسائی ماهها بکار می برند، بر ماه حساب سال نیست زیرا دورش به زمانهای چهارگانه وفا نمی کند و رشد میوه ها و قطع آنها نمی رسد فلذا سال و ماههای قمری از سال و ماههای شمسی تخلف دارد و ماههای قمری در سیرش جابجا می شود یکدفعه در تابستان و دفعه دیگر در زمستان می افتد.
فکر کن درباره نور دادنش بتاریکی شب و به فائدۀ آن زیرا با احتیاج به تاریکی شب جهت آرامش حیوان و خنکی هوا بر نبات صلاح نبود که شب تاریک تاریک باشد بطوریکه اصلا روشنایی در او نباشد و نتوان در او کاری انجام داد برای اینک ای بسا مردم احتیاج به انجام کاری در شب دارند : یا برای تنگی وقت در روز در تمام کردن کارهای روزانه یا  بجهت شدت گرما در روز در این قبیل موارد در روشنائی ماه انجام داده می شود. کارهای متعددی مانند کشت زمین و خشت زدن و بریدن درخت و شبیه این کارها پس روشنایی ماه کمکی برای امور زندگی مردم شده وقتی به آن احتیاج پیدا می کنند و برای مسافرین در بیابان انسی می شود و قرار شده طلوعش در بعضی از شبها و مع ذلک نورش از نور آفتاب کمتر شده تا مبادا مردم همگی برای انجام کارها پراکنده شوند و از راحتی و آسایش باز مانند و همین باعث هلاکت آنها شود، و در تصرف ماه بخصوص در هلالها و محاق آن و زیادتی و نقصان آن و همچنین در کسوف آن توجه دادن است به قدرت پروردگار و خالق آن که در او چنین تصرفاتی می کند برای صلاح علم چنان دلالتی که عبرت گیرندگان عبرت می گیرند.
ای مفضل در ستاره ها و اختلاف خط سیر آنها فکر کن بعضی از آنها از مرکزخود در فلک جدا نمی شوند و سیر نمی کنند مگر در حال اجتماعی و بعضیها آزادند در برجها منتقل می شوند و در سیرشان جدا هستند و آنها دو جور سیر دارند یکی عمومی است که با فلک به طرف مغرب و دیگری مخصوص بخودش است بطرف مشرق مثل مورچه که بر سنگ آسیاب می گردد و سنگ هم به طرف راست می چرخد و مورچه بطرف چپ، مورچه در این وضع دو حرکت مختلف دارد یکی حرکت خودش که جلو می رود و دیگر به تبع سنگ آسیاب که به پشتش می کشد، بپرس از آنانکه خیال می کنند ستارگان آنطور که هستند به اهمال و غیرعمد بوجود آمده اند و صانعی برای آنها وجود ندارد پس چرا همه آنها مرتب نیستند ؟ چرا همه شان منتقله نیستند؟ برای اینکه اهمال معنای واحد است پس چگونه دو حرکت مختلف از آنها ظاهر می شود که موزون و مقدر است بلی در همین وضع بیان اینست که سیر دو فرقه از ستارگان آنچنان که حرکت می کنند بعمد و تدبیر و حکمت و تقدیر است و با اهمال جور نمی آید همچنانکه معطله گمان کرده اند.
اگر گوینده بگوید : چرا بعضی از ستارگان راتب و بعضی منتقل شونده اند؟ می گوئیم که اگر همه آنها راتب و ثابت بودند در اینصورت باطل می شد آن دلالتها که بواسطه آنها استدلال می شود از منتقل شدن منتقل شونده و سیر آنها در هر برجی از برجها، همچناکه استدلال می شود بر چیزها از آنچه در عالم پدید و حادث می شود با انتقال آفتاب و ستارگان در منزلهایشان و اگر همه آنها منتقله بود برای حرکت آنها منزلهای ثابتی نبود که شناخته شود و نه اثری که بر آن وقوف حاصل آید، بلی بواسطه سیر منتقله در بروج تشکیل شده از ستارگان راتب و ثابت، واقف و آگاه می شوند، همچنانکه با سیر سیر کننده در منازل زمینی استدلال می شود بمنزلهائیکه از آنها مرور می کند و اگر تنقل ستارگان یکنواخت بود هر آینه نظامش در هم می ریخت و نتایج حاصله باطل می شد و جایز می شد بر گویند که بگوید : بودنشان بر نسق واحد موجب می شود که حکم به اهمال کنیم، از ناحیه آنچه ما گفتیم، پس در اختلاف سیر آنها و تصرف آنها و آنچه در آنست از نتایج و فوائد روشن ترین دلیل است بر عمد و تدبیر در آنها.
فکر کن در این ستارگانیکه در بعضی از سال ظاهر می شود و در بعضی از سال غیبت می کند مانند ثریا و جوزاء و شعریین و سهیل چه اگر همه اینها در یک وقت واحد ظاهر می شد با یکی از اینها به شخصه دلالتی نمی شد که مردم بشناسد و بواسطۀ آن برای بعضی از کارهایشان هدایت یابند مثل معرفتی که الان بواسطه طلوع کردن ثور و جوزاء که طالع می شوند پیدا می کنند و بواسطه غیبتشان وقتی که غایب می شوند. پس طلوع و غیبت هر یکی در وقتی غیر از وقت دیگری شد تا اینکه مردم بواسطه دلالت هر یک استفاده کنند، و همچنانکه ثریا و اشباه آن برای مصلحتی گاهی ظاهر است و گاهی غایب.
همچنین بنات النعش قرار شده که همیشه ظاهر باشد و غایب نگردد برای مصلحت دیگر زیرا آن بمنزله علامتی است که مردم در بیابانها و دریاها بواسطه آن هدایت می یابند بسوی راههای مجهول و این بخاطر آنست که بنات النعش غایب نمی شود و پنهان نمی گردد و مردم هر وقت خواستند به آن نگاه می کنند و سمت مورد نظر خود را تشخیص می دهند، در حقیقت این دو امر با اختلافی که با هم دارند هر دو موجه شده اند برای حاجت و مصلحتی و در این دو صنف ستاره فوائد دیگری است: نشانه ها و راهنمائیهائیست بر اوقات زیاد جهت کارها مانند زراعت، درختکاری و سفر در دریا و خشکی و چیزهائیکه در زمانها حادث می شود از بادها و باران و گرما و سرما و بواسطه انها راه پیمایان در شب هدایت می یابند جهت پیمودن بیابانهای خوفناک و دریاهای مهیب.
با اضافه اینکه در حرکت آنها در وسط آسمان موقع اقبال و ادبارشان و موقع طلوع و غروبشان عبرتهائیست چه آنها حرکت می کنند با سریعترین حرکت و تندترین سیرها، آیا چگونه می بینی اگر آفتاب و ماه و ستارگان بما نزدیک بودند بطوریکه برای ما آشکار می شد سرعت سیر آنها آنچنانکه هست آیا چشمه ها با تابش آنها از بین نمی رفت، همچنانکه احیانا از زدن برق حادث می شود وقتی پی در پی باشد و در فضا مشتعل گردد و همچنین اگر مردمی در قبه ای مکلل با چراغهایی باشند و آن قبه بدور آنها بچرخد با چرخش تند مسلما چشمهایشان حیران می شود بطوریکه برو در افتند.
نگاه کن که چگونه مقدر شده که سیر آنها در دور دورها باشد تا بدیده ها ضرر نرساند و در آنها اخلال ایجاد نشود و با سریعترین حرکت تا تخلف حاصل نشود از مقدار حاجت در سیر آنها و قرار داده شده در آنها جزء کمی از روشنایی تا جانشین روشنائیها باشد وقتی که ماه در آسمان نیست و در شب حرکت ممکن باشد آنجا که ضرورتی پیش بیاید، همچنانکه گاها بر مرد حادثه ای پیش میآید و احتیاج پیدا می کند که شب هنگام از جایگاه خود دور شود چه اگر در آن دل شب چیز روشنی نباشد که بواسطه آن راه را تخشیص دهد هیچوقت نمی تواند از مکانش حرکت کند پس در این تقدیر و لطف و حکمت تامل نما آنجا که برای تاریکی مدتی قرار داده شده چون به آن تاریکی احتیاج هستند و در خلال آن تاریکی چیزی از روشنی گذاشته برای احتیاجاتی که برایت مقداری شرح دادم.
فکر کن در این فلک با آفتاب و ماهش و با ستاره ها و برجهایش که بر عالم می گردد، در این گردش دائمش با اندازه و میزان صحیح که در اختلاف شب و روز است و در این فصول چهارگانه که پشت سرهم بر زمین می گذرد و بر آنچه در آنست از اصناف حیوان و نبات جهت اقسام مصلحتها مثل آنچه برایت بیان کردم و کمی پیش برایت گفتم، و آیا برای صاحب عقلی مخفی می ماند که اینهمه از تقدیر یک شخص مقدر است؟
و صواب و حکمتی از اندازه گیر حکیمی می باشد؟ اگر گوینده ای بگوید: این چیزی است بطور تصادف این چنین شده، پس چرا این سخن را درباره چرخی نمی گوید که می گردد و از چاه آب بیرون می آورد و باغچه ای را سیراب می کند که در آن درخت و گیاه است، چه هر چیزی از آلت آن را می بینی که اندازه دارد و بعضی بعض دیگر را در بر گرفته که در آن صلاح است برای آن باغچه و آنچه در آن هست، آیا چگونه ثابت می شود این گفتار اگر آن را بگوید و مردم را چگونه می بینی وقتی این حرف را بشنوند، به او چه می گویند، آیا انکار می شود اینکه بگوید دربارۀ نیک چرخ تخته ای که با یک فکر کوتاهی برای مصلحت قطع زمینی ساخته شده که او بدون صانع و مقدر ایجا شده، اما روا باشد درباره این چرخ بزرگ که با حکمتی اعجاب انگیز آفریده شده که ذهنهای بشر از آن کوتاه است، برای صلاح تمام زمین و آنچه درآنست، گفته شود که : چیزی است اتفاقی بدون صنعت و تدبیر، اگر این فلک را علتی پیدا شود بمانند علیل شدن آلاتی که برای صنعتها گرفته می شود آیا از دست مردم چه می آید که در اصلاح آن چاره اندیشی کنند؟
فکر کن ای مفضل دراندازه های روز و شب چگونه واقع شده بر آنچه در آن صلاح این خلق است که منتها هر یک از آنها وقتی دراز می شود به پانزده ساعت می رسد و از آن تجاوز نمی کند، آیا می بینی که اگر مقدار روز صد یا دویست ساعت باشد آیا در اینصورت باعث هلاکت هر آنچه در روی زمین از حیوان و نبات است نمی شد؟ اما حیوان : زیرا او آرام نمی شد و در طول این مدت قراری نمی گرفت و نه بهائم از چرا دست بر می داشت اگر روشنی روز بر آنها دائمی می شد و نه انسان از کار و حرکت می نشست و همین بی قراری همه را هلاک می کرد و بالاخره به تلف آنها می انجامید و اما نبات : زیرا حرارت و تابش آفتاب در روز بر او طولانی می شد و در نتیجه می خشکید و می سوخت و همچنین شب اگر مقدار آن از این مدتی که هست طولانی تر می شد اصناف حیوان از حرکت و تصرف در معیشت خود باز می ماندند بطوریکه از گرسنگی می مردند و حرارت طبیعیه از نباتات از بین می رفت در نتیجه متعفن می شدند و فاسد می گشتند همچنانکه می بینی چه بسر گیاه می آید اگر در محلی باشد که آفتاب بر او نتابد.
عبرت گیر از گرما و سرما که چگونه رد هم و به نوبت بر عالم می آیند و با کم و زیاد بودنشان و با اعتدالشان تصرف می کنند برای تحقق بخشیدن این فصول چهارگانه از سال و آنچه در این گرما و سرما هست از مصلحتها از این گذشته این دو وسیلۀ دباغی و اصلاح بدنها است که بقاء و صلاح بدن بر آن می باشد زیرا اگر گرما و سرما نباشد و بنوبت در بدن اثر نکنند بدن فاسد می شود و سست و نامحکم می گردد.
فکر کن در داخل شدن یکی در دیگری که بتدریج و آرامی صورت می گیرد، چه یکی را می بینی که آرام آرام کم می شود و دیگری را که تدریجا زیاد می شود مثل اولی، تا اینکه هر دو بحد نهایی می رسند در زیاده و نقصان، و اگر دخول یکی در دیگری دفعه ای بود مسلما به بدنها ضرر می رساند و مریض می شدند همچنانکه یکی از شما اگر از حمام گرم خارج شود بجای سرد مسلم بر او ضرر می رسد و بدنش مریض می شود، پس چرا خداوند عزوجل این تدریج را در گرما و سرما گذاشته جز اینکه از ضرر دفعتا حادث شدن آنها سلامتی باشد و چرا چنین شده که از ضرر مفاجات در امان باشند اگر تدبیری در کار نبوده .
و اگر گمان کننده گمان کند که این تدریج در داخل شدن گرما و سرما برای خاطر کندی حرکت آفتابست در ارتفاع و انحطاط سوال می شود از کندی حرکت آفتاب، و اگر علت بیان شود در کندی حرکت آفتاب به دوری مابین مشرقین(مغرب و مشرق).
از علت آن سوال می شود و این مسئله همچنین پیش می آید و بالا می رود تا جائیکه مستقر گردد بر عمد و تدبیر، اگر گرما نباشد هرگز میوه های سفت، نرم و رسیده و شیرین نمی گردد تا اینکه از تر و خشک آن بهره گیری شود و اگر سرما نباشد هرگز زراع جوانه نمی دهد واینچنین زیاده نمی شود تا هم بقوت کفاف دهد و هم برای کاشتن در زمین کافی شود آیا نمی بینی آنچه در گرما و سرما است از غنی و نفع بزرگ که هر دو با داشتن نفع بدنها را ناراحت می کنند و بدرد می آورند و در این عبرت است برای کسی که فکر کند و دلالت است بر اینکه همه از تدبیر حکیم در مصلحت عالم و هرچه در آنست می باشد.
و توجه ترا ای مفضل بر باد و آنچه در آنست جلب می کنم آیا نمی بینی وقتی باد ساکن شود چگونه گرفتگی و غم حادث می شود بطوری که نزدیک می شود نفسها را فرا گیرد، سالمها را مریض و مریضها را نزار میوه ها را فاسد می کند، سبزیجات می گندد و در پی آن سبب وبا در بدنها می شود و در غلات آفتها را موجب می گردد.
و در این جمله بیان اینست که وزیدن باد از تدبیر حکیم در صلاح خلق است.
و خبر می دهم به تو در هوا، بخصلت دیگری، این صدا است که اثریست از بهم خوردن اجسام در هوا ایجاد می شود و هوا آن را بگوش می رساند، و مردم حرف می زنند در احتیاجات و معاملات خود در تمام روز و مقداری از شبشان پس اگر اثر این سخنان در هوا می ماند همچنانکه نوشته ها در کاغذ می ماند عالم از حرف و کلام پر می شد و مردم را به تنگی می کشاند و سنگینشان می کرد و برای تجدید هوا و عوض کردن آن محتاج می شدند بیشتر از احتیاجی که در تجدید کاغذ داشتند زیرا آنچه از کلام گفته می شود بیشتر از آنست که نوشته می شود لذا خلاق حکیم جل قدسه این هوا را کاغذ خفی قرار داده که کلام را بر می دارد هر قدر باشد سپس محو می کند و برمیگردد پاک و تازه می شود و دوباره بر می دارد از کلام آنچه بر می دارد بدون وقفه، بس است برای تو که عبرت گیری از این نسیمی که هوا نامیده می شود و آنچه در آنست از مصلحتها زیرا آن زندگی این بدنها است و بدنها را نگه می دارد از داخل به آنچه از آن استنشاق می کنی و از خارج به آنچه مباشر هستی از روح و راحتی آن و در آن جریان این صداها است که از دورادور میرساند و باز بوسیله هوا است که اقسام بوها حمل می شود و از جایی به جایی منتقل می گردد.
آیا نمی بینی که چگونه بو می آید از آنجائیکه باد می آید و همچنین است صدا، و هوا است که گرما و سرما را که به نوبت بر عالم می آیند جهت صلاح آن، در خود می گیرد و از آنست این باد وزنده، و این باد است که بر اجسام می وزد و آنها را پاک می کند، ابرها را حرکت می دهد و جابجا می کند تا نفعش بهمه جا برسد و عمومی گردد تا جائیکه ابر غلیظ شود و ببارد، و پراکنده می کند حتی اینکه باریک شود و متلاشی گردد و درخت را بارور می کند و کشتی را بحرکت در می آورد طعام را لطیف می نماید،آب را خنک آتش را مشتعل و چیزهای تر را خشک، خلاصه آنکه باد زنده می کند هر آنچه را که در زمین است چه اگر باد نباشد نبات خشک می گردد و حیوان می میرد و تمام چیزها ضایع و فاسد می گردد.
فکر کن ای مفضل در آنچه آفریده است خداوند عزوجل بر آن این جواهر چهارگانه را تا اینکه وسعت داشته باشند بر آنچه احتیاج می شود بر آنها، از آنها است وسعت این زمین و گسترش آن، اگر نبود این وسعت چگونه می شد که برای سکونت مردم و مزارع و مراتع آنها جا باشد و برای روئیدن چوب و تخته و هیزم و دواجات مهم عظیم و معدنهای پرارزش؟
و شاید باشد کسی که منکر این بیابانهای خالی و زمینهای خشک و وحشت زا است و می گوید در اینها چه منفعتی هست؟ در جواب اینکه: اینها جایگاه وحشی ها و محل و چراگاه آنها است از این گذشته در اینها پناه و امنیتی برای مردم گرفته و مضطرب میباشد آنگاه که احتیاج پیدا می کنند تا وطن خود را عوض نمایند و چه بیابانها و چه زمینهای خالی که بهمین جهت مبدل به قصرها و باغها شده، بواسطه انتقال مردم به آنجا و حلول آنها در آن و اگر نبود در زمین این سمت و وسعت مردم مانند کسی بودند که در حصار تنگ واقع گشته و غیر از وطن خود جای دیگری پیدا نمی کنند در حینی که پیش آمدی او را به منتقل شدن از وطنش ناچار نماید.
سپس فکر کن در خلقت این زمین روزی که خلق شده، ثابت و ساکن و آرام تا اینکه وطن و قرارگاه برای اشیاء باشد و مردم بتوانند بر آن در کارهای خود سعی و کوشش کنند و بتوانند در آن جهت استراحت بنشینند و جهت آرامش بخوابند و در امور خود کارهای مستحکمی انجام دهند چه اگر زمین حرکت کننده و متمایل می شد هیچگاه نمی توانستند بناها را محکم نمایند و نمی توانستند تجارت و صناعت و مانند اینها را انجام دهند بلکه زندگی برایشان گوارا نبود با بودن زمینی که زیر پایشان می لرزد می توانی این حالت را در مردم زلزله زده بیابی و ببینی، چه می بینی که با کمی وقت زلزله مردم خانه ها را ترک نموده و از آنها فرار میکنند .
اگر کسی بگوید چرا زمین بعضاً می لرزد، باو گفته می شود که زلزله و آنچه شبیه آنست موعظه و ترساندن است بواسطه آنها مردم ترسانده می شوند تا از معصیتها دست بردارند و از آنها روگردان باشند و همچنین است آنچه از بلا در بدنها و اموالشان نازل می شود و طبق تدبیر جاری می گردد به وفق صلاح و بهبود حالشان و بر فرض صلاح و نیکی اعمال آنها از ثواب و عوض در آخرت بقدری نوشته می شود که هیچ چیز از امور دنیا با آن برابری نمیکند و گاها عوض در دنیا هم تعجیل می شود آنجا که در دنیا صلاح باشد چه در حق خاصه و چه در حق عامه سپس این زمین در طبعش که خداوند بر آن خلقش کرده سرد و خشک است و سنگ هم این چنین است و فرق بین زمین و سنگ زیادی خشکی او است آیا چه می بینی که اگر خشکی در زمین کمی زیادتر می شد و مانند سنگ سفت می گشت آیا می شد که در او این نباتات بروید جهت زندگی حیوان و ممکن می شد بر آن زراعت و بناء ؟ آیا نمی بینی که چگونه از خشکی سنگ کمتر شده و آفریده شده بر آنچنانکه هست از نرمی و سستی طوری که برای اعتماد و تکیه کردن بر آن هم صلاحیت داشته باشد، و از تدبیر خدای حکیم جل و علا در خلقت زمین یکی هم اینست که محل وزش باد شمال بالاتر از محل وزش باد جنوب است، خداوند چرا چنین کرده جز اینکه آنها در روی زمین سرازیر شوند و زمین را سیراب کنند و آخر آن در دریا بریزد و این مانند آنست که یکطرف زمین را بلند کنند و طرف دیگر را پائین نگه دارند تا اینکه آب بر آن سرازیر شود و بر آن نایستند همچنین محل وزش باد شمالی را بلندتر از محل وزش باد جنوبی کرده بهمین  علت که گفته شد و اگر چنین نبود آب در روی زمین متحیر می ماند و مردم را از کارها باز می داشت و راهها و جاده ها را می برید.
و این آب اگر نبود فراوانیش و فورانش در چشمه ها و بیابانها و نهرها مسلما تنگی می شد از آنچه به او احتیاج مردم است جهت شربشان و شرب چهارپایانشان و گله هاشان و سیراب شدن زراعتشان و درختها و اصناف حبوباتشان، و از نوشیدن آنچه وارد می شود برآن از وحشیها و پرندگان و درندگان و ماهیانی که در آن می لولند و حیوانات و روندگان در آب و در آن منافع دیگری است که توبه آنها عارفی اما از بزرگی موقعیتش غافل می باشی زیرا آب گذشته از کار مهمی که معروف است از زنده بودن جمیع آنچه در روی زمین است از حیوان و نبات، مخلوط می گردد به نوشیدنیها و نرم و گوارا می شود به نوشنده اش و بواسطه آب بدنها و اثاثها از کثافات که بر آنها می نشیند پاک می گردد و یا آن خاک خیس می خورد و برای بنا صلاحیت پیدا می کند و بواسطه آب تجاوز شعله های آتش فرو می نشیند و جلوگیری می گردد آنوقت که مشتعل شود و مردم را دچار ناراحتی کند و آب است که گوارا می کند برای گلوگیرشده آنچه را که در گلویش مانده است و بواسطه آن حمام می گیرد خسته و مانده شده و از خستگیهایش راحتی می یابد و مانند اینها از احتیاجاتی که اهمیتش در موقع احتیاج به آن معلوم می شود.
و اگر شک کردی در منفعت این آب انبوه و متراکم در دریاها و گفتی که چه نتیجه از این هست، بدان: دریا جمع آوری کرده آنچه که بشمار نمی آید از اصناف ماهیها و از روندگان در دریا و معادن لولو و یاقوت و عنبر و اصناف چندی که از دریا استخراج می شود، و در کناره های آن روئیدن عود و بخورهای معطر و اقسامی از عطریات و دواجات، از اینها گذشته دریا محل سواری مردم است و محل حمل این مال التجاره ها که از شهرهای دور جلب می شود مانند چیزهائیکه از چین آورده می شود به عراق و از عراق به چین زیرا اگر این مال التجاره را محلی غیر از پشت حیوانات نبود بی شک کساد می شد و در شهرهای خود می ماند در دست مردمش بجهت اینکه مزد حمل آنها از قیمت خودشان بالاتر می شد و کسی بفکر حمل آنها نمی افتاد و حمل نمی نمود و در این وضع دو امر پیش می آمد : اول نبودن چیزهای زیادی که به آنها خیلی احتیاج می شود، دوم بریده شدن معیشت آن که حملمی کند و بافضلش تعیش می نماید.
و همچنین است هوا که اگر نبود وسعت و فراوانی آن مردم از دود و بخاری که در هوا متحیر می شود خفه می شدند و هوا عاجز می شد از آنکه آنها را مبدل به ابر یادومان بکند و در گذشته مقداری از وصف هوا بقدر کفایت گفته شد.
و آتش هم این چنین است زیرا اگر آن هم مثل هوا و آب فراوان و در همه جا پراکنده می شد دنیا و هر چه در آنست به آتش می کشید و چاره ای جز این نیست که باید در بعضی مواقع ظاهر شود برای  غنائیکه در بسیاری از مصالح در او هست لذا مانند خزینه در کام درختها جا داده شده و موقع حاجت از او استفاده می شود و بواسطه ماده و هیزم نگهداری شود و نه چنانست که همیشه ظاهر و پراکنده باشد و هرچه در آنست بسوزاند بلکه آن مانند چیزیست که همیشه آماده اما پوشیده است و در آن جمع شده استفاده از منابع و هم سلامتی از ضررهایش، از اینها گذشته در آتش خصیصه دیگریست و آن اینکه آتش از آن چیزهائیست که به انسان اختصاص دارد نه به سایر حیوانات زیرا برای انسان در آتش مصلحتی است که اگر آتش نداشته باشد در معیشتش ضرر بزرگ برایش می رسد و اما چارپایان آتش را استعمال نمی کنند و از آن متمتع نمی شوند و چون خداوند مقر کرده که چنین باشد برای انسان دستی که دارای کف و انگشتان مهیا باشد خلق نموده برای روشن کردن آتش و بکار بستن آن و به حیوانات چنین چیزی داده نشده اما آنها کمک شده اند به تحمل و صبر بر ناراحتی و خلل در معیشت تا اینکه در نبود آتش به آنها ضرر نمی رسد مثل ضرری که به انسان می رسد اگر آتش نباشد.
بتو خبر دهم از منفعهای آتش نمونه کوچکی که موقعیتش عظیم است و آن همین چراغی است که مردم روشن می کنند و به واسطۀ آن هر چه بخواهند در شب انجام می دهند و اگر این یکی نبود مردم عمرشان مثل مرده ها در قبر می گذشت و در این صورت چه کسی می تواند در شب بنویسد یا حفظ کند یا ببافد و چگونه می شد حال کسی که در وقت شب دردی برای او عارض شود و بخواهد ضمادی درست کند یا دوای دیگر که احتیاج به آن دارد.
اما منافع آن در پختن طعامها و گرم کردن بدنها و خشک کردن چیزها و حل نمودن بعضی از جنسها و امثال ذلک که بیشتر از آن است که بتوان شمرد و ظاهر تر از آنست که پوشیده بماند.
فکر کن ای مفضل در هوای صاف و هوای بارانی که چگونه پشت سر هم و بنوبت بر عالم می گذرند آنچنانکه صلاح در آنست چه اگر یکی از آنها دائمی باشد بر عالم فساد عالم در آن ایجاد می شود آیا ندیده ای که وقتی بارانها  پشت سر هم واقع شوند سبزیجات متعفن می شوند و گیاه فاسد می گردد و بدنهای حیوانات سست و هوا سرد می شود و اقسامی از مرضها و حادث می شود و جاده و راهها فاسد میگردد، و اگر صافی در هوا هم دائمی باشد زمین می خشکد و روئیدنی می سوزد و آب چشمه ها و جویبارها کم می گردد و این بضرر مردم است و خشکی بهوا غلبه می کند و اقسام دیگری از امراض ظاهر می شود اما اگر بطور متناوب بر عالم بیایند هوا معتدل و هر یکی مضرات دیگری را از بین می برد و چیزها صالح و دور از فساد می گردند.
و اگر کسی بگوید که چرا طوری نشده که در یکی از اینها مضرتی نباشد؟ باو گفته می شود این بخاطر آنست که انسان را آن مضرت بدرد آورد و مقداری آزارش دهد تا از معصیتها خودداری نموده و دست بکشد همچنان انسان وقتی بدنش مریض می شود به دوای تلخ و بدطعم محتاج می گردد تا طبعش مستقیم شود و آنچه فاسد شده از بدنش اصلاح گردد همچنین است وقتی طغیان کرد و مترف شد محتاج می شود بچیزی که او را بدرد آورد و ناراحتش کند تا خویشتن داری نموده و در عملهای بدش کوتاه آید و در آنچه حظ و رشد و کمال اوست تثبیتش کند.
و اگر پادشاهی از پادشاهان در میان اهل مملکتش ذنبه هایی از طلا و نقره را قسمت ناید آیا این پیش آنها چشمگیر نمی شود و نمود و صدا در میان آنها نمی کند؟ در حالیکه آن کجا و یک باران سیراب کننده کجا که بواسطه او شهرها آباد و در روئیدن حبوبات حرکتی می شود که بمراتب بیشتر از قنطارهای طلا و نقره است در تمام کشورها و اقلیمها آیا نمی بینی که چقدر بزرگ است نفع یک باران و چه عظیم است قدر و قیمت او در حالیکه مردم از آن غافلند و ای بسا از یکی حاجتی به تأخیر می افتد که ارزشی ندارد زبان ملامت و غضب باز می کند بجهت انتخاب چیز کم ارزشی بر چیزی که نفعش عظیم است این بخاطر جهلی است که به آخر و عاقبت نیکی که در او هست دارد و کمی معرفت به بزرگی نفع و عاید در باران.
تامل کن نزول باران را بر زمین و تدبیری که در آن بکار رفته زیرا باران سرازیر می شود از بالا تا بپوشاند هر چه زیر و بلند است از زمین و سیرابش کند چه اگر باران از بعضی اطراف می آمد هیچگاه بر جای بلند مسلط نمی شد در نتیجه زراعت در زمین کم می شد آیا ندیده ای که زراعتهای دست آبی و قناتی کمتر از زراعتهای دیمی است، پس بارانها آنها هستند که زمین را می پوشانند وای بسا می روید این همه بیابانهای واسع و دامنه و قله های کوهسارها که در نتیجه غله زیادی بهم می رسد و بواسطه باران است که زحمت آبیاری و آب رسانی کم می شود و آنچه در میان مردم در این خصوص از مشاجره و تظالم ایجاد می گردد تا جائیکه آب را مردم زوردار و قدرتمند می برد و مردم ضعیف محروم می گردد سپس چون مقدر شده که از بالا بسوی زمین فرود آید لذا قطره هائی مانند چلاندن دست اندازه گیری شده تا اینکه در زمین فرو رود و سیرابش کند و اگر ریزشش تند می شد تنها سطح زمین را خیس می کرد و در آن فرو نمی رفت از این گذشته خوشه های زراعت می شکست وقتی مصادف با آنها می شد بهمین جهات طوری مقدر شده آرام و نرم ببارد تا بروید حبه کاشته شده و زنده شود زمین و زراعت نوخاسته و در نزول باران مصالح دیگری است زیرا بدنها را نرم و کدورت هوا را از بین می برد و می شوید آنچه را که بر درخت و زرع می نشیند از درد مسمّی به یرقان و مانند اینها از منفعتها و اگر کسی بگوید آیا چنین نیست که گاها در بعضی از سالها ضرر عظیم از آن می رسد؟ چه بواسطه تندی بارش یا تگرگی که بواسطه آن حبوبات می شکند یا بخاری که در فضا تولید شده و از آن بسیاری از امراض حادث می گردد و آفاتی در  غلات بهم می رسد؟
جواب اینکه : بلی بعضا این گونه ضررها می شود به جهت صلاحی که برای انسانها هست و خودداری او از سوار شدن به معصیتها و مداومت در آن، فلذا منفعتی که در آن آفت به انسان می رسد از نظر صلاح دینش بمراتب ارجحیت دارد از ضرری که ای بسا به او در مالش می رسد.
نگاه کن ای مفضل به کوههای انباشته شده و از گل و سنگ بهم رسیده، مردم غافل تصور می کنند که چیز زیادی است که احتیاجی بوجود آنها نیست در حالیکه منفعتهای زیادی در آنها میباشد از جمله: برف روی آن می نشیند و در قله هایش می ماند برای کسی که احتیاج به آن پیدا می نماید و آنچه از آب برفها آب می شود چشمه های طبیعی را بجریان می اندازد که از اجتماع آنها نهرهای بزرگ تشکیل می گردد و در آن نهرها می روید اقسامی از نباتات و دواجات که مانند آنها در بیابانها نمی روید، و در کوهها غارها و لانه ها برای وحشیها از درندگان مخوف می باشد و از کوهها حصارها گرفته می شود و قلعه های محکم جهت تحفظ از دشمن  کنده می شود از آنها سنگهائی برای بناها و آسیابها و در آن کوهها پیدا می شود معدنهائی از جواهرات و در کوهها منافع و خاصیتهای دیگری است که بجز خداوندی که آنها را تقدیر کرده در سابق دانش خود کس دیگر نمی داند .
فکر کن ای مفضل در این معدنها و آنچه بیرون می آید از آنها از اقسام جواهرات مختلف مانند گچ و آهک و سنگ گچ و زرنیخ و مرده سنگ و قونیا و توتیا و جیوه و برنز و سرب و نقره و طلا و زبرجد و یاقوت و زمرد و اقسام سنگهای قیمتی و همچنین آنچه خارج می شود از آن و یاقوت و زمرد و اقسام سنگهای قیمتی و همچنین آنچه خارج می شود از آن قیر و مومیا و کبریت و نفت و غیر از اینها چیزهائیکه مردم در حوائج خود بکار می برند. بنابراین آیا برای صاحب عقلی مخفی می ماند که اینهمه معدنها چیزهائیست که برای انسانها ذخیره شده در زمین تا آنها را بیرون بیاورند و در مواقع احتیاج از آنها استفاده نمایند؟
و بعد اینکه حیله مردم در ساختن آنچه می خواهند بسازند کوتاه شده با حرص و زحمتی که در این راه بخود هموار می کنند زیرا اگر به این دانش دست می یافتند بالاخره در عالم پخش می شد و منتشر می گشت و طلا و نقره زیاد می شد و در نتیجه پیش مردم از ارزش خود می افتاد و باطل می شد انتفاع از آنها در معاملات و داد و ستدها و هیچگاه سلطان بطرف اموال کشیده نمی شد و کسی آنها را برای آیندگانش ذخیره نمی کرد، با اینهمه انسانها اعطا شده اند صنعت شبیه به برنز و شیشه از سنگریزه و ساختن نقره از سرب و ساختن طلا از نقره و امثال اینها که در آن مضرتی نیست، نگاه کن که چگونه داده شده اند از خواسته هاشان آنچه در آن ضرری نیست و داده نشده اند آنچه در آن به آنها ضرری می رسد اگر به آن خواسته برسند، و هر کس فرو رود و پیشروی کند در معدنها می رسد بوادی عظیمی که در آن آب انبوه بشدت جاری است و ته آن آب ناپیدا می باشد و کسی نمیتواند از آن آب بگذرد و از پشت آن آب امثال کوههای نقره می باشد.
اینجا است که باید تفکر کنی از تدبیر خالق حکیم زیرا او می خواهد جل جلاله قدرت خود و سعه خزینه های خود را بر بندگانش نشان دهد تا بدانند که او اگر بخواهد که مانند کوهها نقره به آنها بدهد می تواند لکن برای آنان در این صلاحی نیست زیرا اگر چنین باشد رخ می دهد در آن آنچه یاد کردیم از سقوط این جوهر در پیش مردم و کم بودن استفاده شان از آن می توانی این معنی را در این ملاحظه کنی که گاها در ساخته های مردم چیزی خوب و نفیسی پیدا می شود از قبیل ظرفها و اثاثها مادامی که نایاب و کم است آن چیز پرقیمت و باارزش است اما تا زیاد شود و در دست مردم فراوان باشد پیش آنان سقوط می کند و قیمتش کم، و ارزش چیزها در نایابی آنها است.
فکر کن ای مفضل در این نبات و گیاه و آنچه در آنست از بهره ها، چه ثمره برای غذا و کاهها جهت علف حیوان و هیزم جهت آتش افروزی و چوب و تخته برای هر چیزی از انواع نجاری و غیرنجاری و پوسته درخت و برگ و اصل وریشه و کتیرا جهت اقسام منفعتها .
آیا چه فکر می کنی اگر ثمره ها را در روی زمین می یافتیم بدون اینکه در درخت باشد در شاخه هائیکه آنها را در بردارد چه می شد و چقدر اخلال در معیشت ما پیدا می شد؟ چه اگر غذا موجود بود اما منافع عایده از چوب و تخته و هیزم و کاه و سایر چیزهائیکه شمردیم که موقعیتش بسیار عظیم است از بین می رفت و نبود از اینها گذشته در روئیدنیها و گیاهان سبز حسن منظریست که چشم از تماشایش لذت می برد لذتی که مقابله نمی کند با آن هیچ لذتی که در مناظر و ملاهی دیگر عالم است.
فکر کن ای مفضل در این حاصلی که در زراعت گذاشته شده که از یک دانه صد دانه و زیادتر و کمتر چه می شود که از یک دانه فقط یک دانه بعمل بیاید پس چرا اینهمه ثمر می دهد جز اینکه در غله وسعتی باشد برای آنکه قسمتی از آن در زمین کاشته می شود و قسمتی هم جهت قوت و معیشت کشاورزان تا موقع دوباره رسیدن زراعت در آینده آیا نمی بینی که اگر پادشاهی بخواهد شهری از شهرها را آباد کند راه آن هم اینست که به اهلش بدهد آنمقداری که در زمین بکارند و آنچه را که تا رسیدن محصول قوت و معیشت خود قرار دهند.
نگاه کن که چگونه می یابی مثال را در آنچه گذشت از تدبیر حکیم در زراعت که ثمر می دهد چنین ثمر فراوانی که هم برای قوت کفایت کند و هم برای زراعت و همچنین است درخت و گیاه و نخل که این چنین رشد می کنند و فراوان می شوند بنابراین می بینی اصل یک درخت را که در اطرافش جوانه هائی فراوان رشد کرده و احاطه میکنند آیا چرا چنین شده جز اینکه باشد در آن آنچه مردم از آنها می برند و در احتیاجات خود بکار می برند و آنچه رد می شوند در زمین کاشته می گردد پس اگر اصل درخت همچنان تنها می ماند و هیچ جوانه در دورش نمی زد و زیاد نمی شد هیچگاه ممکن نبود که از آن ببرند و در حوائج بکار برند و نه می شد که از آن دوباره در کاشتن استفاده کنند، گذشته از این اگر آفتی به آن می رسید و اصلش هم قطع میشد دیگر جانشین نداشت.
تأمل کن روئیدن این حبه ها را از عدس و ماش و باقلا و امثال اینها می بینی که آنها خارج می شوند در ظرفهائی مثل همیان تا اینکه حبه را حفظ کند از آفات تا موقعی که حبه سفت و محکم گردد همچنان که مشیمه برای جنین بهمین معنی می باشد و اما گندم و مشابه آن خارج می شود در میان پوستهای سختی که طبقه رویهم قرار گرفته اند که بر سر آنها از سنبل بمانند نیزه قرار گرفته تا اینکه پرنده ها را از آن مانع شوند و حبوبات بر کشاورز فراوان باقی ماند، اگر کسی بگوید مگرنه چنین است که پرنده از گندم و حبوبات می خورند؟ به او گفته می شود بلی بناهم بر این است زیرا پرنده هم مخلوقی از مخلوقات خدا است و خداوند برای او هم در آنچه در زمین می روید حظی گذاشته لکن حبوبات با این حجابها حفظ می شوند تا اینکه پرنده به همه آنها دسترسی نداشته باشند تا با آن بازی کند و فساد نماید فساد فاحشی زیرا پرنده اگر به دانه های بی مانع برسد به جای آن می افتد جائیکه از بین می برد و آنقدر می خورد که تخمه کرده و می میرد و کشاورز هم دست خالی می ماند بهمین جهت بر حبوبات پیرهنها و حجابها قرار داده شده تا آنها را حفظ کند و پرنده هم از آن بکمی برسد و قوت خود نماید و اکثرا برای انسان بماند زیرا اوست که اولویت دارد و درباره حبوبات زحمت کشیده و صحرا دیده است و بالاخره آنچه انسان به آن احتیاج دارد بیشتر از آنست که پرنده به آن محتاج است .
تأمل کن حکمتی را که در آفرینش درخت و نباتات بکار رفته است چه آنها که دائم به غذا احتیاج دارند مانند احتیاج حیوانات و دهانی هم مثل دهنهای حیوانات ندارند و حرکتی هم که بجنبد و بسوی غذایشان بروند ندارند لذا بنهایش در زمین فرو رفته تا از زمین غذا بگیرد و برساند به شاخه ها و آنچه در شاخه ها است از برگ و میوه ها بنابراین زمین به آنها مانند مادر است که تربیتشان می کند و بنهایش که مانند دهانها است زمین را بدهان می گیرد تا از زمین غذا دریافت نماید همچنانکه اصناف حیوان از مادرنشان غذا می گیرند و می مکند آیا ندیده ای ستونهای خیمه ها را که چگونه به طنابهای از همه جانب بسته شده تا اینکه عمود مستقیم بایستند و به این طرف و آنطرف متمایل نباشد همچنین می یابی نباتات را که برای آنها هم ریشه هائیست در زمین پهن شده و بهر طرف کشیده شده اند و او را نگهداشته اند و اگر چنین نبود چگونه می شد که نخل به آن درازی و درختهای بزرگ و تنومند ثابت بایستند در وزش بادهای شدید بنابراین نگاه کن حکمت خقلت را که چگونه بر حکمت صنایع سبقت دارد در واقع آن چاره ای که اهل صنعت در ثبات خیمه ها و سراپرده ها بکار می برند در خلقت شجر پیشی گرفته زیرا خلقت درخت پیش از صنعت خیمه ها است مگر نمی بینی که چوبها و ستونهایش از درخت است پس صنعت از خلقت گرفته شده است.
ای مفضل تأمل کن در خلقت برگ خواهی دید در او بمانند رگهائی که در آن منتشر شده همه جا میان آنها نسبتا رگ کلفت تر است که در طول و عرض برگ کشیده شده و از آنها باریک تر است که دور و بر رگهای غلیظ می باشد که بافته شده خیلی محکم و غیرقابل انحلال چه اگر برگ از آنچیزها بود که با دست درست می شود مثل صنعت بشر هیچگاه فارغ نمی شد از درست کردن برگ تنها یک درخت در یک سال تمام و محتاج می شد به آلتها و حرکتها و علاج و کلام ولی طوری شده که در طول چند روز از بهار همه آنها درست می شود آنقدر که کوهها و دشتها و بیابانها را پر می کند بدون حرکت و کلام جز باراده نافذ در هر چیز و فرمان اجراء شده، بشناس با اینهمه علت این رگهای نازک را، آنها قرار شده در تمام برگ پهن شود تا سیرابش نماید و آب  را به آن برساند بمانند رگهای منتشرشده در بدن بجهت رساندن غذا بهر جزء جزء بدن و در رگهای غلیظ معنای دیگری هم هست و آن اینکه آنها برگ را نگهداری می کنند با سفتی و سختی که دارند تا برگ درهم پیچیده نشود و خرد نگردد لذا می بینی یک برگ را بمانند برگهای درست شده از پارچه ها که در آن چوبهائی بکار رفته که در طول و عرضش کشیده شده تا همدیگر را نگهدارند و مضطرب نشوند اینجاست که صناعت بشر خلقت را حکایت می کند اگرچه حقیقتاً آن را درک نمی نماید.
فکر کن در این تفته و هسته و در علت آن چه آن در اندرون میوه گذاشته شده تا قائم مقام کاشتن نهال باشد اگر وقتی مانعی برای کاشتن آن بهم برسد همچنانکه چیز ارزش دار که خیلی مورد احتیاج است در جایی حفظ می شود که هر چه به آنها که در جاهای دیگر است حادثه رخ دهد در محل دیگر پیدا شود از این گذشته آنها با سختی خود سستی و لطافت میوه را حفظ می کنند چه اگر هسته نبود میوه له می شد و از آن پاشیده می گشت و زود فاسد می شد و بعضی از آنها غذائیت دارد و خورده خورده می شود و روغنش استخراج می گردد و در اقسام مصلحتها استعمال می شود، برایت روشن شد محل حاجت از هسته و تنته .
فکر کن الان در این چیزی که بالای هسته از خرمای تازه است و بالای تنته از انگور و در علت آن و چرا باین هیئت در می آید در حالیکه ممکن بود بجای آن چیزی باشد که قابل خوردن نشود مثل چیزی که در سرو و چنار و مانند آنها می روید، پس چرا در بالای آن این خوردنیهای لذیذ بیرون می آید جز اینکه انسان از آن برخوردار شود ؟
فکر کن در تدبیرهائیکه درباره درخت بکار رفته خواهی دید که در هر سال یکمرتبه می میرد و حرارت غریزیه در تنه اش محبوس می شود و مواد میوه ها در آن متولد می گردد، سپس زنده شده و شکوفا می گردد و این میوه ها را بتو می آورد یکی پس از دیگری همچنانکه دیده ای انواع پختنی ها را که با دست درست می شود به اقسام مختلف یکی پس از دیگری، شاخه ها را می بینی که از درخت میوه را بتو تقدیم می کند بمانند اینکه با دست آن را بتو می دهد و گیاهان خوشبو را می بینی که روی ساقه خود را بتو عرضه می کند مثل اینک خود بسویت می آیند، حالا : این تدبیر از کیست جز از مقدر حکیم و علت این چیست؟ جز اینکه انسان باین میوه ها و ریاحین تنوع و تفکه نماید؟ و تعجب از کسانیست که بجای شکرگذاری از این نعمتها منکردهندۀ این نعمت می شوند.
عبرت گیر از خلقت انار و آنچه می بینی در آن از اثر  عمد و تدبیر زیرا می بینی در آن بمانند تپه هائی از پیه انباشته شده در اطرافش و حبه ها را که چیده شده مانند آنچه با دست چیده می شود و می بینی حبه ها را که قسمت قسمت شده و هر قسمت از آن به لفافه پیچیده لفافه ای که بطور شگفت آور و لطیف بافته شده است و پوستش را که همه را در بر می گیرد، آیا در این صنعت تدبیر که را است که جایز نشده که اندرون انار تنها حبه باشد و این بجهت اینست که حبه ها بعضی بعض دیگر را نگهداری نمی کند و این شخم(پیه) گذاشته شده تا حبه را پرورش دهد و تغذیه اش کند آیا نمی بینی که ریشۀ حبه در پیه فرو رفته است و با این لفافه ها پیچیده شده تا نگهداری کند و مضطرب نشود و بالای همه پوشانده است با پوششی محکم و نگهدارنده تا از آفتاب نگهداریش کند، و این جمله کم است از سخن زیاد در وصف انار و درآن حرف زیاد است برای کسی که بخواهد زیاد صحبت کند و درباره اش سخنوری نماید لکن در این مقدار که گفتم در دلالت و اعتبار کافی می باشد.
فکر کن این مفضل درباره میوه این بوته های ضعیف که این چنین میوه های سنگین از قبیل کدو، خیار، خربزه دارد و آنچه از حکمت و تدبیر در آن بکار رفته زیرا موقعی که مقدر شده این چنین میوه ها را بدهد قرار شده که بوته اش در زمین بخوابد چه اگر ایستاده باشد بمانند ایستادن سنبل ها یا مثل ایستادن درخت هیچگاه نمی توانست این میوه های سنگین را بردارد و بطور مسلم پیش از رسیدن میوه و کامل شدنش می شکست .
نگاه کن که چگونه در روی زمین دراز کشیده تا میوه هایش بر زمین قرار گیرد و زمین آنها را حمل نماید بنابراین بوته کدو و خیار را می بینی که بر زمین پهن شده و میوه هایش بر زمین پخش گردیده و در اطراف آن، بمانند گربه که روی زمین خوابیده در حالیکه بچه هایش دورش را گرفته اند تا از آن شیر بخورند .
نگاه کن میوه ها را که چگونه در وقت مناسب و مشابه می رسند در شدت گرمای تابستان و هوای داغ مردم با شوق و ولع آن را می گیرند و استفاده می کنند و اگر در زمستان می رسید مسلما با کراهت مردم روبرو می شد و از خوردن آن خودداری می کردند بعلاوه اینکه در آنها برای بدنها ضرر بود.
آیا نمی بینی که گاها از خیار در زمستان می رسد و مردم به خوردنش رغبت نمی کنند مگر افراد هوسی که حتی از خوردن چیزهای مضر هم خودداری نمی کنند و نتیجتاً برایش ناگواری می شود .
فکر کن ای مفضل در نخل چه در آن اناث است احتیاج به تلقیح دارد لذا در آن ذکور هم شده تا لقاح بعمل آید بنابراین ذکر در نخل بمنزله ذکور در حیوان است که اناث را تلقیح می کند تا حامله شود و نخل حامله نمی شود، در خلقت تیر نخل تأمل کن که چگونه است ؟ خواهی دید مثل بافته شده بدون نخ قسمتی در طول مثل تار و قسمتی بعرض مثل پود عینا مثل آنچه با دست بافته می شود و این بخاطر آنست که محکم و سفت شود تا نشکند بواسطه خوشه های سنگین خرما و وزیدن بادهای سخت در آن گونه در روی زمین دراز کشیده تا میوه هایش بر زمین قرار گیرد و زمین آنها را حمل نماید بنابراین بوته کدو و خیار را می بینی که بر زمین پهن شده و میوه هایشت بر زمین پخش گردیده و در اطراف آن، بمانند گربه که روی زمین خوابیده در حالیکه بچه هایشت دورش را گرفته اند تا از آن شیر بخورند .
نگاه کن میوه ها را که چگونه در وقت مناسب و مشابه می رسند در شدت گرمای تابستان و هوای داغ مردم با شوق و ولعغ آن را می گیرند و استفاده می کنند و اگر در زمستان می رسید مسلما با کراهت مردم روبرو می شد و از خوردن آن خودداری می کردند بعلاوه اینکه در آنها برای بدنها ضرر بود.
آیا نمی بینی که گاها از خیار در زمستان می رسد و مردم به خوردنش رغبت نمی کنند مگر افراد هوسی که حتی از خوردن چیزهای مضر هم خودداری نمی کنند و نتیجتاً برایش ناگواری می شود .
فکر کن این مفضل در نخل چه در آن اناث است احتیاج به تلقیح دارد لذا در آن ذکور هم شده تا لقاح بعمل آید بنابراین ذکر در نخل بمنزله ذکور در حیوان است که اناث را تلقیح می کند تا حامله شود و نخل حامله نمی شود، در خلقت تیر نخل تأمل کن که چگونه است ؟ خواهی دید مثل بافته شده بدون نخ قسمتی در طول مثل تار و قسمتی بعرض مثل پود عینا مثل آنچه با دست بافته می شود و این بخاطر آنست که محکم و سفت شود تا نشکند بواسطه خوشه های سنگین خرما و وزیدن بادهای سخت در آن موقعی که نخل می شود و نیز آماده شود برای سقفها و پل و غیر از اینها در چیزهائیکه بکار گرفته می شود موقعی که تیر می شود و همچنین است تخته ها خواهی دید مثل بافته شده بعضی در بعضی فرو رفته بطول و عرض عینا مانند تداخل اجزاء تار و وپود مع ذلک در آن استحکامی است تا اینکه صلاحیت داشته باشد برای آلاتی که از آن بکار گرفته می شود چه اگر آن مثل سنگ خشک می شد نمی شد که در سقفها یا در جاهای دیگر که تخته در آنها بکار می رود بکار رود مانند درب ها و تخت ها و صندوق ها و مانند اینها .
و از بزرگترین مصلحتها در تخته اینست که روی آب می ماند و در آب فرو نمی رود همه این را می دانند ولی همه سر بزرگ این را نمی دانند چه اگر این حالت در او نبود چگونه می شد این کشیتها و ظرفهایی که بارهایی مانند کوه را حمل می کنند و از کجا مردم این توفیق را پیدا می کردند که با خرج کم مال التجاره را از شهری بشهر دیگر حمل نمایند در غیر اینصورت مسلما خرجش زیاد می شد بطوریکه چیزهائیکه مردم باو احتیاج داشتند در شهرها ناپیدا می شد یا مشکل بدست می آمد.
در این دواجات و اصل و ریشه های آن فکر کن و در آنچه مخصوص شده هر یک از آنها بعملی در بعضی از دردها، این یکی در مفصل فرو می رود و فضول غلیظ را بیرون می کشد مانند شاهتره و این مره سودا را بیرون می آورد مانند افتیمون، و این بادها را از بین می برد مانند سکبیج(کتیرای مخصوص است از لغت نامه دهخدا) و این ورمها را آب می کند و مانند اینها از کارهای داوجات آیا کیست که این قوه ها را در آنها گذاشته جز کسیکه آفریده است آنها را برای منفعت و کی مردم را به آنها آگاهانید جز آنکسی که آن نفع را در آنها گذاشته و کی و کجا می توان واقف شد به این منفعتها در آن گیاهان بواسطه عرض و اتفاق همچنان که گویندگان می گویند.
و حالا درباره انسان اغماض بشود که او بواسطه ذهن و لطیف فکر و تجره اش متوجه این منافع شده آیا حیوانات چطور؟ حیوانات چگونه آگاه به خواص آنها شده اند که بعضی از درندگان جراحتش را مداوا می کند اگر حاجتی باو برد با بعضی از دواهای گیاهی خوب می شود و بعضی از پرندگان با آب دریا تنقیه می کند که فضولات در او حبس شود و سلامت خود را باز می یابد و امثال اینها زیاد است .
و شاید تو شک بیاوری در این نباتاتی که در بیابانها می روید در جاهائیکه انس و انیسی در آنجا وجود ندارد و خیال کنی که آنها چیز زاید و بیفائده ایست و حاجتی به آنها نیست . در صورتیکه چنین نیست بلکه آنها طعام این وحشیها است و دانه هایش هم غذای پرندگان و شاخه هایش نیز هیزم است که مردم بکار می برند و در آنها غیر از اینها خواصی است که با آن بدنها معالجه می شود و چیزهائیست که پوستها با آن دباغی می گردد و چیزهائی که اشیاء با آن رنگ آمیزی می شود و مانند اینها از مصلحتها .
ایا نمی دانید که کم ارزش ترین و حقیرترین گیاه بردی است و آنچه به آن شبیه است در سستی در صورتیکه آنهم با حقارتش منفعتها دارد از جمله درست کردن کاغذ بواسطه آنست که پادشاهان و غیرپادشاهان به او احتیاج دارند و از آن حصیرها درست می کنند که همه مردم آن را بکار می برند و از آن غلافها درست می شود که ظرفها را نگهداری می کند و در لابلای ظرفها در صندوقها می گذارند که نشکند و معیوب نشود وامثال این از منافع .
بنابراین عبرت گیر از اقسام منفعتها در مخلوق کوچک و بزرگ و در آنچه برای او قیمتی است و در آنچه اصلا قیمتی ندارد و از این پست تر  فضولات آدمی زاد است که در آن بی ارزشی با نجاست جمع شده که موقعیتش در زراعت و صیفی کاری و سبزیجات جامع ترین موقعیت است که هیچ چیز با آن برابری نمی کند بطوری که هر نوع سبزی خوب رشد نمی کند و صالح نمی گردد مگر با زبل و کودی که مردم از آن نفرت دارند و خوششان نمی آید که به او نزدیک شوند.
بدانکه منزلت چیزی تنها بحسب قیمتش نیست بلکه دو قیمت داریم در دو بازار که با هم مختلف است و ای بسا چیز کم ارزش است در بازار تجارت، گرانبها است در بازار علم بنابراین کوچک مشمار عبرتی را که از چیز حقیر و کم قیمت بدست می آید و اگر طالبان کیمیا بدانند که در عذره چی هست مسلما آن را بعالیترین قیمتها می خرند و در آن غلو می کنند
 
برچسب‌ها: ترجمه کتاب توحید مفضل
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:34  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بحثي پيرامون قرآن كريم از آثار و بیانات حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي  دام ظله:

قرآن عهد خداوند با بنده‌اش است، قرآن را بايد تا خواند حلال و حرامش، حقوق زن، فرزند، و غيره را بدانيم.

طبق حديث حضرت علي(ع): برهر مسلماني واجب است روزي پنجاه آيه از قرآن را بخواند.

- كتاب‌هاي آسماني از قيوم مي‌آيد چون قيم عالم است، لذا بايد كتابي بفرستد والا هرج‌ومرج مي‌شود، لذا كتاب را فرستاد تا حق از باطل روشن شود «نزل            عليك الكتاب»

آيات قرآن هريك صندوقچه‌اي از معارف الهيه است با بيان، توضيح و تفسير اهل بيت عليهم السلام

- قرآن تكه‌تكه آمده، تا در دلها بنشيند چراغ قرآن است.

- اشارات قرآن قسمت مهم اين كتاب كريم است:

قرآن در خيلي جاها با اشارات سخن گفته در سوره مباركه شمس با اشاره سخن گفته. در اين سوره مباركه كه جلو انداختن فجوربر تقوي همين معنا را مي‌رساند: (فالهما فجورها و تقويها- آيه 8)

- بعضاً در قرآن در يك آيه حقايق زندگي انسان را از اول تا آخر ترسيم كرده. آيه 185 آل‌عمران دقت كنيد: « هركس چشنده مرگ است و شما پاداش خود را به طور كامل در قيامت خواهيد گرفت، كسي كه( توانست از آتش دروني رهيده و از فجور و اسارت خود خلاص شود) در بهشت درآيد پيروز شده است و زندگي دنيا چيزي جز متاع فريب نيست.

قرآن آسان است،قرآن كريم پايه و اساس درس ما است

فهم و درك قرآن همان‌قدر سهل و آسان است كه عرب درس نخوانده در محضر رسولخدا(ص) با يكبار شنيدن آيات مي‌فهميد و عقيده مي‌كرد و متعهد به اجراي دستوراتش مي‌شد، در جائيكه ابهام به نظرش مي‌رسيد يا در آيات متشابه، كلام رسولخدا(ص) توضيح و تفسير مي‌كرد در زمان ائمه اطهار عليهم‌السلام نيز به همان كيفيت كلمان آن حضرت را مردم كوچه و بازار كه اكثر آن‌ها درس نخوانده بودند مي‌گرفتند و نقل حديث مي‌كردند كسي اگر كمترين آشنايي با روايات و راويان احاديث كه همان اصناف، خياط، حداد، عطار، بزاز، طحان بودند داشته باشد اين را خوب مي‌فهمند. اما غيرعرب زبان مانند ما ايراني‌ها، طبق تحقيقي كه به عمل آمده بهترين راه براي يادگيري زبان خارجي خواندن متن و روزنامه‌هايي به زبان مورد نظر مي‌باشد و خوشبختانه مسلمانان دنيا در هر زباني متعهد هستند كه قرآن بخوانند حداقل در هر روز پنجاه آيه.

در وصيت‌نامه حضرت اميرالمؤمنين به فرزندش در اين باره چنين آمده:

انسان ناآرام و بي‌ثبات است پيوسته از عوارض داشتني‌ها و نداشتني‌ها رنج مي‌برد فقط درس انبياء است كه او را در حال (داشتن و نداشتن) آرام و تثبيت مي‌نمايد و به خطاب: « يا ايَّتها النَّفسُ المُطمئنَّه اِرْجعي اِلي ربك راضيه مَرضيه فَادخُلي في عبادي و اُدخُلي جَنَّتي » (سوره فجر/آيه 30) مشرف مي‌نمايد.

هان اي نفس مطمئنه‌، به سوي پروردگارت كه تو از او خشنودي و او از تو خشنود است بر گرد و در زمره بندگان من درآي و به بهشت من وارد شو.

انسان در آتش است شعله‌هاي حرص و آزش همواره او را كَبَد و زحمت و تعب قرار داده خود و ديگران را عذاب مي‌دهد و مي‌سوزاند سوره مباركه « البلد» است كه به راه آرامش هدايت مي‌كند و عذاب رنج و تعب را از او بركنار نموده و منشأ خيروبركت در زمره (اُولئكَ اَصحاب المَيمَنه 20 البلد) قرار مي‌دهد.

خلاصه فقط درس قرآن است، اخلاق قرآن، بهداشت

 

قرآن، تاريخ قرآن، اقتصاد قرآن، احكام قضائي قرآن، كسب تجارت قرآن، حلال و حرام قرآن روانشناسي قرآن، جنگ و صلح قرآن، بايد و نبايدهاي قرآن است كه حل مشكلات بشريت را كفايت مي‌نمايد.

 

 

 


برچسب‌ها: پيرامون قرآن كريم
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:32  توسط ازشاگردان ایشان  | 

 
« بحثي پيرامون توحيد،عدل و معاد »
 
● انسان در لابه‌لاي اين كلمات خداوند را مي‌بيند روشن‌تر از ديد چشم (از كتاب توحيد مفضل، ترجمه آيت‌الله العظمي فاطمي):
آنچه در اينجا آمده: ترجمه حديثي از امام ششم جعفر‌بن‌محمد عليهما‌السلام، كه در چهار نوبت در چهارروز به يكي از اصحابش مفضل بيان فرموده است.
امام به منظور هدايت و تنوير افكار گلهاي باغستان خلقت را از هم باز نموده آفريننده آنها را خاطرنشان مي‌نمايد بطوريكه خواننده‌ي ما در لابلاي كلمات خداوند را مي‌بيند روشنتر از ديد چشم. (لازم به ذكر، آنكه قسمت اول حديث در اينجا آورده شده است)
مفضل يكي از اصحاب امام صادق(ع) است گويد:
آن روز پس از نماز عصر در روضه‌ي پيغمبر(ص) بين قبر و منبر نشسته بودم كه خداوند سبحان چه مقام والائي از شرف و فضيلت به پيغمبراكرم عنايت فرموده كه هنوز امت نشناخته‌اند و بعضي‌ها به آنها جاهل، در اين فكر بودم كه اين ابي‌العوجاء (يكي از ملحدين زمان) آمد نشست جائيكه كلامش را مي‌شنيدم، تا او نشست مردي از يارانش نيز رسيد و در كنارش جا گرفت. ابن‌ابي‌العوجاء شروع به سخن نموده گفت: صاحب اين قبر به كمال عزت رسيد و شرافت را به جميع خصالش حيازت نموده بحظّ اعلي نائل شد، رفيقش گفت او فيلسوف بود ادعاي مرتبه‌ي برتري كرد و براي اثبات مدعايش معجزه‌هائي آورد كه عقلها را مبهوت كرد تا جائيكه وقتي عقلا و فصحا و خطبا دعوتش را پذيره كردند مردم فوج‌فوج در دينش داخل شدند، اسم خود را قرين اسم خدا نمود و بالاخره در هر شهر و ديار و هر نقطه از زمين كه دعوتش رسيده هر شبانه روز پنج نوبت با صداي بلند ندا مي‌دهند تا يادش هميشه تازه شود و دعوتش سست نگردد.
ابن‌ابي العوجاء گفت درباره محمد سخن نگو عقل من درباره‌ي او حيران است در خصوص اصل و ريشه كه او برآن راه مي‌رود صحبت كن سپس در ابتدا پديده‌ها سخن به ميان آورد و خيال كرد كه آنها با اهمال و تصادف بوجود آمده و صنعت و تقديري بكار نرفته است بلكه تمام چيزها خودبخود بوجود آمده بدون مدبر و خالق و اين چنين دنيا از اول بوده و خواهد بود.
مفضل گويد: شنيدن اين سخن مرا بغضب درآورد در آن حال شدت غضب گفتم اي دشمن خدا ملحد شدي و منكر آفريدگارت گشتي خداوندي كه تو را در بهترين قواره ايجاد نموده و در بهترين صورت تصويرت كرده است و در احوالات مختلف سيرت داده تا به اينجا كه هستي رسانيده است، تو اگردر نفس خود تأمل كني و دقت حس و دركت بر تو راست بگويد دلائل ربوبيت و آثار صنع او را در خود بر پا مي‌بيني، گفت ببينم، تو اگر از اهل كلامي با تو از دريچه كلام وارد شوم و اگر حجت و دليلت ثابت شد تابعت شوم و اگر از اهل كلام نيستي تو كلامي نداري- و اگر از اصحاب جعفربن‌محمد(ص) هستي او هرگز با ما چنين گفتگو نمي‌كند ومثل تو با ما مجادله نمي‌نمايد او از كلام ما بيشتر از آنچه تو شنيدي شنيده است اما در خطاب بر ما زشتي نكرده و از جوانب تجاوز ننموده است او مردي حكيم و عاقل و وزين است غضب و سبكي و تندي بر او مسلط نمي‌شود او كلام ما را كاملا گوش مي‌دهد تا جائيكه سخن ما به پايان مي‌رسد و خيال مي‌كنيم كه او را مجاب كرده‌ايم ولي او كمترين سخن حجت و برهان ما را در هم مي‌شكند و ما را ملزم نموده و حجت خود را بر ما تمام مي‌نمايد بطوريكه عذر ما قطع مي‌شود و براي جواب او نمي‌توانيم رد بياوريم اگر تو هم از اصحاب او هستي مثل او با ما سخن بگوي.
مفضل گويد: از مسجد خارج شدم محزون و متفكر در اينكه اسلام و مسلمانان گرفتارند به كفروالحاد اين جمعيت يكسره آمدم خدمت مولايم صلوات‌الله و سلام‌عليه مرا گرفته و شكسته ديد فرمود چه شده‌ تو را؟ جريان سخنان كفر آميز آن دو را گفتم و به آنچه آنها را با آن رد نمود به حضرت خبر دادم، امام فرمود براي تو از حكمت باري جل و علاوتقدس اسمه درباره خلقت عالم و حيوانات درنده و بهائم و مرغها و خزندگان و از هر ذي‌روحي از چهارپايان و از عالم نباتات درختان مثمره و غير مثمره و دانه‌ها وسبزيجات ماكول و غيرماكول خواهم گفت مطالبي كه بصيرت پيدا كنند وعبرت بگيرند از آن عبرت گيرندگان و با دانستن آن دل آرام گردند مؤمنان ومتحير شوند در آن ملحدان، فردا صبح زود پيش من بيا.
مفضل گفت از پيش آن حضرت برگشتم شادان و خوشحال و آن شب بر من طولاني شد از انتظاري كه به وعده آن حضرت داشتم چون صبح شد حركت كردم و با كسب اجازه داخل شدم و پيش روي حضرتش قرار گرفتم فرمود بنشين، نشستم سپس پا شد بسوي حجره‌اي كه در آن خلوت مي‌كرد من هم پا شدم فرمود پشت سر من بيا من هم رفتم، داخل حجره شد من هم پشت سر آن حضرت داخل شدم حضرت نشست من هم پيش روي مبارك نشستم، فرمود اي مفضل گويا امشب از بس انتظار وعده مرا مي‌كشيدي شب برايت خيلي طولاني شده گفتم بلي اي مولاي من.
فرمود اي مفضل خداوند بود و چيزي قبل از او نبود و او باقيست و نهايتي براي او نمي‌باشد سپاس او را است برآنچه بما الهام كرده و بر او شكر برآنچه بما عطا فرموده است بلي خداوند ما را مخصوص گردانيده از دانستنيها به اعلاي آنها و از درجات بالا به شريفترين آنها وما را بر جميع خلق انتخاب كرده به علم خود و ما را بر خلق مؤتمن و شاهد قرار داده به حكمت خود، گفتم مولاي من اجازه مي‌دهيد كه مطالب مشروحه را بنويسم و داشتم قلم و كاغذ آماده مي‌كردم، فرمود بلي بنويس.
اي مفضل شك‌كنندگان درباره حق، به اسباب و معاني در خلقت جاهلند و فهم آنان كوتاه است از تأمل صواب و حكمت در آنچه خالق متعال ايجاد نموده از اصناف مخلوقات در بر و بحر و سهل و جبل و آفريده است و از كوتاهي دانش به راه انكار رفته‌اند و از ضعف بصيرت به تكذيب و عناد رو كرده‌اند تا جائيكه آفرينش اشياء را انكار نموده و مدعي شده‌اند كه تمام اشياء به اهمال و تصادف شده و صنعت و تقديري در آنها بكار نرفته و نه حكمتي از مدبر و صانع، برتر است خداوند از آنچه توصيف مي‌كنند و خدا بكشدشان به كجا رو مي‌گردانند؟ و آنان در گمراهي و نابينائي و تحيرشان به منزله نابيناياني هستند كه داخل ساختماني شوند كه به محكمترين و زيباترين اسلوب بنا شده و با زيباترين فرشها و مفروش گشته و در آنجا اقسام طعامها و آشاميدنيها و لباسها و جميع مايحتاج مهيا شد و هر چيز در آنجا جاي مناسب خود قرار گرفته است بر طبق تقدير حكمت و تدبير و آنها در آن ساختمان به چپ و راست مي‌روند و در اطاقهاي آن وارد و خارج ميشوند در حاليكه چشم و بصريت آنها از آن محبوب است نمي‌بينند ساختن و پرداختن ساختمان را و آنچه در آن مهيا شده، واي بسا بعضي از آنها بچيزي در آنجا برخورد مي‌كند كه آن چيز در محل خود قرار گرفته و براي حاجتي در‌آن نهاده شده و آن بغرض و هدف از آن چيز جاهل است لذا بدوبيراه مي‌گويد و غضب ميكند و زبان به مذمت خانه و باني آن باز مي‌كند اينست حال اين طبقه از مردم در آنچه كه از امر خلقت و ثبات صنعت انكار مي‌كنند زيرا آنان چون ذهنشان از درك معرفت اسباب و علل‌اشيأ غائب و نارسا شد در‌اين عالم بطور حيران جولان ميدهند و آنچه را از محكم‌كاري وزيبائي صنعت و صواب در تهيه آنها بكار رفته نمي‌فهمند واي بسا بعضي از آنان بر چيزي واقف ميشود براي اينكه بعلت و فوائد آن جاهل است عجله كرده زبان ملامت باز مي‌كند و ميگويد محال و خطا است مثل چيزي كه فرقه مانويه كافر به آن اقدام ميكنند و مثل انكار فرقه ملحده مارقه و مانند آن از اهل گمراهي، كه خود را مشغول كرده از طاعت خداوند به اموري چند كه محال و بي اساس است.
اينجاست كه لازم است بر كسانيكه خداوند آنها را به نعمت معرفت خود برخوردار نموده و به دينش هدايت كرده است وقوف يافته‌اند به اسرارو لطائف تدبير در پديده‌ها با دلائل و نشانه‌هائي كه نصب شده و بسازنده خود دلالت مي كنند، به اينكه حمد و سپاس آفريدگار و مولاي خود را زياد نمايند. و براي استقامت در آن و زياده طلبي در امر بصيرت بسوي او راغب شوند زيرا اوست كه نامش‌بزرگ و مقدس است فرمود:
« لئن شكرتم لازيدنكم و لان كفرتم ان عذابي لشديد.»
اگر شكر نعمت كنيد البته نعمت را بر شما زياد خواهم كرد و اگر كفران ورزيد عذاب من شديد است.
اي مفضل اولين راه و اول دليل‌ها بر خداوند كه بر جلالت است قدس و پاكي او حاضر و آمادگي اين عالم و تأليف اجزاء آن ونظام آن است زيرا اگر اين عالم را آن چنانكه هست در نظر بگيري با فكر خود و با عقلت تميز دهي عالم را مانند يك خانه ساخته شده خواهي يافت كه در آن هرچيزي كه بندگانش به او احتياج دارند مهيا شده: آسمان برافراشته مانند سقف زمين گسترده شده مثل بساط ستاره‌ها در كنار هم افتاده مثل چراغها، جواهرات خزينه‌ها مثل ذخيره‌ها، خلاصه هرچيز در آن به جهت امري مهيا شده است و انسان مثل صاحب  اين خانه است كه جميع آنچه در آن هست در اختيارش گذاشته شده، اقسام نباتات جهت احتياجاتش و اصناف حيوانات در مصلحت‌ها و منفعت‌هايش بكار مي‌روند- و در اين جمله دلالت واضح است براينكه عالم خلق شده است روي تقدير و حكمت و بر نظام متين و آفريدگار آن واحد است. اوست كه عالم را تأليف و اجزاء آن را به همديگر مرتبط و منظم نموده است با جلالت است قدس و پاكي او و برتر است شأن او و با كرامت است وجه او و نيست خدائي غير از او، برتر است از آنچه مشركان مي‌گويند و بزرگتر از آنست كه گمراهان مي‌بافند. اينك شروع مي‌كنم به تأمل در آفرينش انسان اي مفضل بشناس به واسطه آن.
اولين دليل تدبيري است كه در ميان رحم براي او بكار رفته است در حاليكه به سه تاريكي پيچيده شده:
تاريكي شكم، تاريكي رحم، تاريكي مشيمه(بچه‌دان) آنجا كه براي او چاره و علاجي راجع به طلب غذا و دفع اذي نبود و نه جلب نفع مي‌توانست كند و نه دفع ضرر در آنجا از خون حيض بر او جاري مي‌شود و اورا تغذيه مي‌كند همچنانكه آب گياه را تغذيه مي‌نمايد همينطور غذايش هست تا موقعي كه خلقش كامل و بدنش محكم گردد و پوستش در مقابل تماس با هوا قوي و چشمش به مقابله با روشني مستعد شود در اين موقع درد زايمان مادرش را تكان مي‌دهد تكاني سخت و درد فشار مي‌آورد تا بچه متولد شود وقتي متولد شد خوني كه در رحم با آن تغذيه مي‌شد به سوي پستانها جاري مي‌گردد و طعم و رنگش به قسمت ديگر از غذا مبدل مي‌شود و آن (شير)، از خون بهتر و به مزاج بچه موافق‌تر است در موقع ولادت زبانش را دور دهان مي‌گرداند و لبها را حركت مي‌دهد و به اين واسطه پستان مكيدن مي‌خواهد، دو پستان مادر را مانند دو ظرف كوچك آويزان پيدا مي‌كند، از شير تغذيه مي‌كند مادامي كه بدنش تر و روده‌هايش باريك و اعضايش نرم است تا موقعي كه تحركي در بدن ايجاد شود در اين موقع غذايي مي‌خواهد كه قدري سفت و سخت باشد تا بدنش را محكم و قوي گرداند دندان‌هاي آسيا كننده و برنده مي‌رويد تا آن طعام را بجود تا نرم شود و قورت دادنش آسان گردد همچنين هست تا درك كند وقتي درك كرد اگر پسر هست در صورتش موي مي‌رويد و اين علامت ذكوريت و عزت مرد است كه به واسطه‌ي آن از مرز بچگي خارج و از مشابهت زنان بيرون مي‌آيد و اگر دختر است صورتش همچنان موي پاك مي‌ماند تا بر او زيبائي و درخشندگي باقي بماند كه به واسطه‌ آن مردان تحريك مي‌شوند زيرا در آن دوام نسل و بقاي آن است.
مفضل گويد: عرض كردم مولاي من بعضاً ديده‌ام كساني‌را كه در آن حالت مانده‌اند و در صورتشان موي نروئيده ولو اينكه خودشان به حال كبر سن رسيده‌اند؟ فرمود اين به سبب نتيجه كارهاي خودشان است و خدا هيچگاه به بندگانش ظلم نمي‌كند، حالا كيست كه همواره به بچه نظارت دارد تا در هر مرحله مايحتاج او را فراهم مي‌كند آيا جز كسي است كه او را ايجاد كرده پس از آنكه چيزي نبود سپس به مصالح او عهده‌دار شده، اگر بنا باشد كه اهمال و تصادف چنين كارهاي مدبرانه انجام دهد آن وقت لازم مي‌شود كه اراده و تقدير هميشه خطا و محال انجام دهد زيرا آن دو ضد اهمال‌اند و اين گفتار شنيع‌ترين گفتار است و كسيكه چنين گويد دليل جهالتش مي‌باشد زيرا اهمال كار درست نمي‌كند و تضاد هم ايجاد نظم نمي‌نمايد برتر است خداوند از آنچه كج فركان و كج‌ انديشان مي‌گويند برتري بزرگ و اگر مولود حين زمان تولد فهميد و عاقل بود منكر عالم مي‌شد و حيران مي‌ماند و عقلش را از دست مي‌داد زيرا مي‌ديد چيزهائي را كه شناسايي نداشت و بر او وارد مي‌شد چيزي كه مثلش را نديده بود از اختلاف صورتهاي عالم از حيوانات و پرندگان وامثال اينها از چيزهائي‌كه ساعت به ساعت مشاهده مي‌كرد و روز به روز اقسام مختلف مي‌ديد و اين را قياس كن به آنكه از شهري به شهر ديگر اسير رود و او عاقل باشد مسلماً واله و حيران مي‌شود و نمي‌تواند زود حرف آنها را ياد بگيرد و با آداب آنها مؤدب باشد مثل كسي كه اگر از كوچكي در حاليكه عاقل نبوده، گذشته از اين اگرعاقل متولد مي‌شد در خود حقارت و خواري مي‌ديد زيرا خود را در آغوش ديگران و پيچيده در پارچه و كهنه، شير مي‌خورد و به پشت در مهد مي‌خوابد آري او ناچار است كه در اين حالات باشد براي نازكي بدن و نرمي وتري جسم در موقع تولد و باز اگر عاقل متولد مي‌شد آن حلاوت كه در طفل مي‌بينيم ديده نمي‌شد روي اين ملاحظه‌ها بچه ناعاقل و نافهم به دنيا مي‌آيد اشياء را با ذهن ضعيف ملاقات مي‌كند و با معرفت ناقصه، سپس مندرجاً معرفتش افزوده مي‌شود تا جائيكه با همه چيز الفت پيدا مي‌كند و تدريجاً با همه آشنا مي‌شود و از تأمل و حيرت بيرون مي‌آيد و اشياء را با تعقل و چاره‌انديشي بكار گرفته و به زندگي مي‌پردازد در نتيجه يا اهل اعتبار و طاعت مي‌شود و يا اهل سهو و غفلت و معصيت و در اين وضع نتايج ديگري هم هست زيرا اگر تام‌العقل متولد مي‌شد و روي پاي خود مستقل مي‌ايستاد آن حلاوت و شيريني تربيت اولاد از بين مي‌رفت و از بين مي‌رفت آنچه مقدر شده نسبت به پدرومادر كه مشغول تربيت اولاد باشند و به مصالح و نتايجي برسند و از بين مي‌رفت آنچه واجب مي‌كند تربيت پدرومادر بر فرزند را از عوض مهرباني‌ها و نيكي‌ها كه فرزندان هم نسبت به پدرومادر در موقعي كه آنها هم بنوازش اولاد احتياج پيدا كنند نيكي كنند، و باز اولاد با پدرانشان الفت پيدا نمي‌كنند و پدران هم با اولاد مثل بيگانه مي‌شوند زيرا اولاد از تربيت و نگهداري پدران مستغني بودند و در موقع ولادت از پدران جدا مي‌شوند در نتيجه شخص پدرومادر خود را نمي‌شناسد و چه بسا از نكاح مادر و خواهرش امتناع نمي‌كند يا با محرم ديگرش.
زيرا نمي‌شناسد و كمترين قباحت اين وضع بلكه شنيع‌تر و خيلي بدتر و قبيح‌تر و ناراحت‌ كننده‌تر اينكه اگر عاقل متولد مي‌شد مي‌ديد از مادرش آنچه را كه ديدنش بر او حلال نيست و خوب نيست كه ببيند، آيا نمي‌بيني كه چطور هرچيز خلقت در محل خود قرار گرفته و بطور خلاصه از خطا و لغزش چه در امور جزئي و باريك و چه در امور مهم و آشكار به دور مي‌باشد.
اي مفضل بشناس آنچه در گريه‌ي اطفال است از منفعت بدان كه در دماغ اطفال رطوبتي است كه اگر بماند باعث ضايعات بزرگ مي‌شود از رفتن ديد چشم و غيره، اين گريه بچه است كه آن رطوبت را از دماغ طفل پائين مي‌آورد و در نتيجه بدنشان سالم مي‌گردد آيا نه چنين است كه جائز باشد كه بچه با گريه به نفع برسد و پدرومادرش از اين بي‌اطلاع باشند و مرتباً درصدد آرام كردن بچه و ساكت نمودن او باشند در حالي كه نمي‌دانند گريه به حال بچه بهتر است و عاقبتش نيكوتر.
همچنين است در بسياري از چيزها كه منافعي نهفته است و مردم جاهل و ملحد نمي‌دانند چه اگر بدانند قضاوت نمي‌كنند به اينكه در آن نفعي نيست بلي آنان جاهلند و سبب و علت آن را نمي‌دانند و عارفان به حق آگاهي دارند و بسياري از چيزها كه دانش مخلوق به آن نمي‌رسد و علم خالق جل وعلا به آن احاطه دارد.
و اما ريقي كه از دهان بچه‌ها جاري مي‌شود در اين هم سري است كه رطوبتي را از بدن خارج مي‌كند كه اگر در بدن طفل بماند زيانهاي بزرگ بار مي‌آورد مثل كسيكه مي‌بيني رطوبت بر او غلبه كرده و او را به مرز ابلهي يا جنون يا اختلال عقل دچار مي‌كند و غير از اينها باعث مرض‌هايي مانند فلج و لقوه و مشابه آن‌ها مي‌شود خداوند تبارك و تعالي قرار داده كه رطوبت از دهان بچه‌ها سيلان نمايد تا در بزرگي بدنشان سالم شود و تفضل مي‌كند خداوند بر بندگانش چه در آنچه جاهلند و چه در آنچه شناسائي ندارند و اگر مردم نعمت‌هاي خداوند را بر خودشان بشناسند از فرو رفتن در معصيت‌ها خودداري مي‌كنند منزه است خدا، چقدر بزرگ است نعمت‌هايش و چقدر فراوان است چه برمستحقين و چه بر غير مستحقين و برتر است از آنچه باطل پنداران مي‌گويند برتري بزرگ.
اي مفضل نگاه كن؛ چگونه آلات جماع در مرد و زن جميعاً مناسب هم قرار گرفته، براي مرد آلتي خيزنده كه دراز مي‌شود تا اينكه نطفه به رحم برسد زيرا لازم است كه آبش در غير ريخته شود، و براي زن طرف گودي كه دو آب را در خود گيرد و بچه را نگهداري و براي او كه روزبه‌روز بزرگ مي‌شود در خود جاي باز كند و او را تا روز ولادت محافظت نمايد آيا اين همه از تدبير حكيم نازك‌كار نيست؟ منزه و برتر است و از آنچه شرك قرار مي‌دهند.
فكر كن از مفضل در عضوعضو بدن انسان و همه آنها را در نظر بگير كه هر كدام براي كاري ساخته شده؛ دستها براي كار و كنكاش، پاها براي راه روي زمين، چشمها براي تشخيص و راه‌يابي، دهن براي غذاخوردن، معده براي هضم غذا، كبد براي تصفيه غذا، منافذ و سوراخها براي خارج شدن فضولات، فرج براي به پا داشتن نسل و همچنين تمام عضوها كه وقتي خوب فكر كني و دقت نمايي هر چيزي را مي‌بيني كه طبق ثواب و حكمت براي چيزي ساخته‌اند.
مفضل گويد؛ گفتم مولاي من عده‌اي هستند كه مي‌گويند اين‌ها از كارهاي طبيعت است، فرمود: از آنها بپرس كه اين طبيعت چيست؟ آيا چيزي است كه علم و قدرت دارد بمانند چنين كارها يا ندارد؟ اگر علم و قدرت بر او ثابت كردند پس چرا از اثبات خالق امتناع مي‌كنند در حاليكه اين‌ها اثر صنعت و كارهاي او است و اگر گويند كه طبيعت اين كارها را بدون عمد و علم انجام مي‌دهد در صورتيكه مي‌بيني آثار صواب و حكمت كارهاي خود را بر آن انجام مي‌دهد (و اين اسباب و وسايل را عده‌اي گمان مي‌كنند كه استقلال دارد لذا از خدا غافل مي‌شوند اما با كمي دقت معلوم مي‌شود كه همه چيز مستند بر قدرت و اثر اوست تعالي شانه.)
فكر اي مفضل در رسيدن غذا به بدن و آنچه در آن تدبير شده است.
طعام به معده وارد معده آن را مي‌پذيرد وصافش را به كبد مي‌فرستد، به وسيله‌ي رگهاي باريك و پردهاي سوراخ سوارخ كه مثل الك صاف كننده ساخته شده تا اينكه غيرصافي به كبد نرسد و آن را مريض نمايد و اين بدان جهت است كه كبد نازك و لطيف است و فضولات غيرصافي را متحمل نمي‌شود، كبد آن‌ را مي‌گيرد و به نحو مخصوص مبدل به خون مي‌نمايد و خون به تمام اجزاء بدن نفوذ مي‌كند، در راهها و رگهاي مهيا شده براي اين منظور، و آنچه از فضولات و كثافات باقي مي‌ماند در محفظه‌هاي مهيا شده نفوذ مي‌كند، آنچه از آن جنس مره صفرا است به سوي مراره جاري مي‌شود و آنچه از جنس سودا است به طحال مي‌ريزيد و آنچه از رطوبت و تري است به طرف مثانه جاري مي‌گردد، تأمل كن در حكمت تدبير بدن و قرارگرفتن هر عضو در مواضع مخصوص خود و آماده شدن اين ظرفها در آن تا فضولات را جمع كند و نگذارد آن فضولات در بدن منتشر شوند و بدن را مريض و نزار نمايند، چقدر مبارك است آنكه تقدير زيبا و تدبير محكم دارد و سپاس مراورا است همانسان كه خود سزاوار سپاس و اهل آن مي‌باشد.
مفضل گويد: گفتم تعريف كن رشد و نمو بدن را تا آن كه به كمال و تمام برسد، فرمود: اولين مرحله تصوير جنين است در جايي كه نه چشم او را مي‌بيند نه دستي به او مي‌رسد، مدبر تدبيرش مي‌كند تا اينكه از رحم خرج شود در حاليكه به هر چه از عضوها احتياج دارد دارا مي‌باشد؛ از عضله‌ها و جوارح و تركيبات عضوها از استخوانها و گوشت و پي ومغز و رگ و عصب و غضروف وچون به عالم خارج بيرون آيد مي‌بيني كه چگونه با جميع عضوهايش نمو مي‌كند و شكل و هيبتش هميشه ثابت است نه زياد و نه كم تا رسد به حد رشد و كمال اگر عمرش باقيست يا اگر عمرش كوتاه است قبل از اين طومار زندگيش برچيده مي‌شود آيا اينها همه از لطائف تدبير و حكمت نيست؟
اي مفضل نگاه كن به آنچه انسان به آن مخصوص شده در خلقتش از شرافت و فضل كه نسبت بر بهائم دارد، انسان آفريده شده، راست مي‌ايستد و صاف مي‌نشيند و اين بدان جهت كه اشياء را با دستها و جوارح خود مقابل شود و بتواند با دستها كاروكنكاش نمايد اگر مثل چارپايان انسان هم برو قرار مي‌گرفت هرگز نمي‌توانست اين كارها را انجام دهد.
حالا نگاه كن اي مفضل به اين حواسي كه خداوند به انسان مخصوص كرده و او را شرافتي برتر از غير او عنايت فرموده است چشم‌ها در سر قرار گرفته مانند چراغهايي در بالاي مناره‌ها تا اينكه از اطلاع به اشياء متمكن باشد و در اعضاء پائين مانند دستها و پاها مشغول فعاليت و حركت است علتي به آن نرسد و اثر در او ايجاد نشود و نقصان پيدا ننمايد و نه در اعضاء ميانه مانند صومعه است برحواس. حواس پنجگانه شد تا پنج قسمت را ملاقات كند و چيزي از محسوسات به جاي نماند؛ ديدن چشم آفريده شده تا رنگها بي‌فايده مي‌شد، شنيدن گوش آفريده شده تا رنگها را بگيرد چه اگر رنگها بود اما ديد چشمي در كار نبود بودن رنگها بي‌فايده مي‌شد، شنيدن گوش آفريده شده براي درك صداها و اگر صداها بود و شنوايي گوش نبود كه آنها را بگيرد بودن صداها بي‌جا بود و همچنين ساير حواس و اين مطلب متقابلاً چنين مي‌شد كه اگر ديد چشم بود اما رنگها نبود براي ديد چشم معنايي نبود واگر شنوايي بود اما صدا نبود براي شنوايي هم محلي نبود نگاه كن كه چگونه بعضي بعضي را درك مي‌كنند و براي هر حاسه محسوس قرار داده كه در آن كار كند و براي هر محسوسي حاسه‌ي كه آن رابگيرد به علاوه چيزهايي كه ميان اين دو قرار دارد كه حاسه بدون آن تمام نمي‌شود مانند روشني و هوا زيرا اگر روشني نبود تا رنگ‌ها را آشكار نمايد براي ديد چشم هيچ‌گاه چشم رنگ‌ها را نمي‌گرفت، آيا پوشيده مي‌ماند به كسي كه خوب نگاه كند و فكر خود را بكار بيندازد درباره مهيا شدن حاسه‌ها و محسوس‌ها كه بعضي‌بعضي را درك مي‌كنند و چيزهايي ديگري كه با آنها كار حاسه‌ها تمام مي‌شود اينكه اين‌ها ممكن نيست مگر با عمد و اراده و اندازه‌گيري از خداي لطيف خبير.
فكر كن اي مفضل در كساني‌كه چشم را از دست مي‌دهند كه در كارهايش چه خللهائي رخ مي‌دهد او جاي پاي خود را و پيشروي خود را نمي‌بيند، بين رنگها تميز نمي‌دهد، بين منظره‌ي زشت و زيبا فرق نمي‌گذارد و چاله را نمي‌بيند اگر غافلتاً در آن بيفتد و نه دشمن را كه شمشير به او حواله كند و نمي‌تواند يكي از اين صنايع را انجام دهد مانند نويسندگي، نجاري، زرگري، حتي اگر كسي گوش و شنوائي را از دست دهد كارهاي او زياد مختل مي‌شود از لذت و راحتي مخاطبت محروم مي‌شود و همچنين از لذت صداها و آهنگ‌ها، و بر مرم مجالست او سخت مي‌شود تا جائيكه از او ملول مي‌شوند چيزي از خبرها و گفتگوهاي مردم را نمي‌شود به طوري كه مانند غايب مي‌شود ولو حاضر باشد يا مثل مرده مي‌شود و حال آنكه زنده است.
و اما كسي‌ كه عقلش را از دست بدهد او به منزله بهائم مي‌شود بلكه بدتر، زيرا بهائم چيزهايي را تشخيص مي‌دهند اما او نمي‌دهد آيا نمي‌بيني چطور جوارح و عقل وساير خصلت‌ها كه با آنها است صلاح انسان و اگر يكي از آنها نبود چه گرفتاري بزرگ برايش رخ مي‌داد، تمام و كامل آفريده شد وچيزي كم ندارد، چرا چنين است زيرا بدنش و بينش و تقدير آفريده شده است.
مفضل گويد: گفتم مولاي من پس چرا بعضي‌ها چيزي از اين جوارح را ندارند و قهراً ناراحتي‌هاي مربوط به فقدان آن را مي‌بينند؟ فرمود براي تأديب و موعظه است نسبت به كسي كه مبتلا شده و براي غير او هم به واسطه‌ي او، همچنان‌كه گاهي پادشاهان براي عقوبت بعضي را ادب مي‌كنند كه ديگران هم عبرت بگيرند و كسي هم اين را از آنان بد نمي‌داند بلكه ايشان را در اين باره تحسين و تصويب مي‌نمايند و براي مبتلايان به اين بليه پس از مرگشان آن قدر ثواب مي‌دهند البته در صورتيكه شكر و انابه در دنيا داشتند، كه مصيبت خود را در قبال آن كم و كوچك مي‌بينند به طوريكه اگر مخير نمايند پس از مرگ اختيار مي‌كنند كه به همان گرفتاري برگردند تا ثوابشان زيادتر شود.
فكر اي مفضل در عضوهايي كه طاق و در عضوهايي كه جفت آفريده شده و در حكمت و تقدير و تدبير صحيحي كه در آنها بكار رفته است، سر از آن عضوهائيست كه طاق آفريده شده براي انسان صلاح نبود كه بيش از يك سر داشته باشد مگر نه اين است اگر يك سربانسان اضافه شود برايش سنگيني بدون فايده خواهد بود زيرا حواسي كه به آن‌ها احتياج است در يك سر جمع‌اند گذشته از اين اگر انسان دو سر داشت در واقع به دو قسمت تقسيم مي‌شد اگر با يكينكلم مي‌كرد آن ديگر عاطل و باطل مي‌ماند و اگر با هر دو يك كلام واحد را تكلم مي‌كرد يكي زيادي است كه احتياجي براي آن نيست و اگر با يكي كلامي بگويد غيركلامي كه با ديگري مي‌گويد در اين صورت شنونده نمي‌داند كه به كدام يك گوش بدهد و كدام كلام را بگيرد ومانند اين‌ها از خلط واشتباهات و دستها از عضوهائيست كه جفت آفريده شده است و براي انسان اگر داراي يك دست مي‌شد خيري نبود چنانچه مي‌بينيم در كارهايش يك دستي بودن اخلال وارد مي‌كند مگر نمي‌بيني به كار خود ادامه دهد و اگر خود را به زحمت بيندازد و با يك دست اقدام كند كارش محكم نمي‌شود و به آن حد از استحكام نمي‌رسد كه اگر با دو دست كار مي‌كرد.
به تفكرت ادامه بده در صدا و كلام و آماده شدن آلات كلام در انسان؛ حنجره مانند ني است براي بيرون آمدن صدا زبان و لبها و دندان‌ها براي بريدن و ساختن حروف و آهنگ‌ها مگر نديده‌اي كسي را كه دندان‌هايش افتاده سين را نمي‌تواند ادا كند و كسي كه لبش افتاده نمي‌تواند فا را تلفظ كند و كسي‌ كه زبانش سنگين شود نمي‌تواند راء را خوب ادا كند و شبيه‌ترين چيز به آن مزمار بزرگ است كه حنجره شبيه به قصبه مزمار وريه شبيه بهزق آن در آن فوت مي‌كنند تا باد داخل شود و عضله‌هائي كه بر ريه فشار مي‌آورد تا باد خارج شود مثل انگشتان است كه سوراخها را مي‌گيرند تا باد در مزمار جاري شود، لبها و دندان‌ها كه حرف مي‌سازند و آهنگ درست مي‌كنند مثل انگشتان است كه در دهانه مزمار حركت مي‌كنند وصدا را مبدل به آهنگ‌هاي انتخابي مي‌نمايند.
اين‌كه گفتيم مخرج صدا شبيه به مزمار است در تعريف و دلالت چنين است لكن اين مزمار است كه در حقيقت تشبيه شده به مخرج صدا.
گذشته از آنچه گفتيم از ساختن كلام و حروف در اعضاء نامبرده كارهاي ديگري هم انجام مي‌شود؛ حنجره براي اين است كه نسيم و هواي صاف به واسطه آن به ريه برسد تا جگر را به تنفس دائم و پي‌درپي راحت و نشاط بخشد چه اگر كمي نفس حبس شود هلاكت انسان حتمي است، با زبان طعم‌ها چشيده مي‌شود و بين آن‌ها تميز داده و هر يك از آنها به واسطه‌ي آن شناخته مي‌شود، شيرينيش از تلخ، ترشش از ترش و شيرين شورش از گوارا، پاكش از ناپاك و جنسش، در زبان علاوه بر اين‌ها كمكي بر فرو بردن لقمه و آب مي‌باشد.
دندان‌ها طعام را خرد مي‌كنند حتي نرم شود و نرم بودنش آسان گردد علاوه بر اين دندان‌ها مثل تكيدگاهي است به دو لب كه از داخل دهان هواي آنها را نگه مي‌دارند و نمي‌گذارند كه لبها سست و آويزان شوند از اينجاست كه ديده‌هاي آنهايي را كه دندان‌هايش افتاده است لبهايشان مضطرب و آويزان است و به واسطه لبها آب مكيده مي‌شود تا اينكه به اندازه و تدريج به گلو برود تا در گلو گير نكند و به واسطه فلمبه رفتن آب اندرون انسان به درد نيايد از اين گذشته دو لب مانند درب بسته‌ي دهان است كه انسان هر وقت خواست بسته يا باز مي‌كند در آنچه تعريف كرديم معلوم شد كه هريك از اين اعضا داراي چند وجهه و صفت است همچنان كه آلات و ادوات نيز در چند چيز به كا رمي‌رود مانند تبر كه در نجاري و حفاري و غير اين‌ها بكار مي‌رود.
و اگر ببيني دماغ را در آن موقع كه نشريح و كشف مي‌شود مي‌بيني كه به پرده‌هايي پيچيده شده و آن پرده‌ها بعضي روي بعض ديگر قرارگرفته تا نگهداري كنند از عوارض و صدمه‌ها كه مبادا دماغ را مضطرب و متلاشي نمايند و جمجمه را برآن مانند كلاه خودي مي‌بيني كه حفاظ محكمي است تا به واسطه ضرب و صدمه كه گاهي بر سر واقع مي‌شود از هم پاشيده نشود سپس موي بر روي جمجمه پوشيده شده تا به منزله كرك باشد بر سر و از شدت حرارت و برودت سر را نگهداري نمايد آيا كيست كه دماغ را اين چنين در حصار گرفته غير از آن كسي است كه آفريده است و او را منبع احساس و مستحق حفاظت و حياضت قرار داده زيرا منزلتش عاليست و نسبت به ساير اعضاء درجه‌اش بالاتر و اهميتش بيشتر است.
اي مفضل تأمل كن پلك‌ها را برچشم چگونه مثل پرده قرار داده شده و مژگان را كه مانند بند و نخهاي پرده، و چگونه چشم را در آن غار داخل كرده و به واسطه حجاب سايه بر آن انداخته است و چه زيبا است مژگان كه بر آن روئيده.
اي مفضل كيست كه دل را در قفسه‌ي سينه پنهان كرده و برآن پوشش محكمي كه پرده دل است و پوشانده؟ و به واسطه استخوان‌هاي سينه و آنچه برآنهاست از گوشت و عصب او را در حصار و حفاظ قرار داده است تا اينكه چيزي به آن    صدمه نزند.
كيست كه در گلو دو راه قرار داده يكي براي خارج شدن صدا و آن حلقوم است كه متصل به ريه مي‌باشد و ديگري مجراي غذا است و آن مري است كه متصل به معده مي‌باشد و غذا را به آنجا مي‌رساند و براي حلقوم طبقي قرار داده كه نگذارد طعام به ريه برسد و هلاك كند، كيست كه ريه را فرح‌بخش و راحتي دهنده قرار داده؟ كه مدام و مرتب كار مي‌كند تا اينكه حرارت در دل جمع نشود و موجب تلف نگردد، كيست كه به مجراهاي بول و غائط بندهايي قرار داده تا آنها را نگهدارد و نگذارد دائماً جريان نموده و زندگي را به انسان آلوده نمايد و چه بيشتر است از اين قبيل براي كسيكه بخواهد بشمارد بلكه آنچه شمرده نمي‌شود و مردم از آن اطلاعي ندارند بيشتر است.
كيست كه معده را با عصبهاي محكم و مجهز كرده و آن را براي هضم طعام غليظ آماده نموده است؟ و كيست كه كبد را نازك و ريقيق قرار داده تا قسمت صاف و لطيف غذا را قبول نموده و هضم نمايد و عملي لطيف‌تر از عمل معده انجام دهد، مگر الله قادر مقتدر؟
آيا مي‌تواني بگوئي كه اهمال و تصادف يكي از اين كارها را انجام دهد؟ هرگز، بلكه اينها تدبير‌ي است از مدبر حكيم مقتدر دانا بهمه چيز قبل از آنكه آنها را بيافريند، چيزي او را عاجز نمي‌كند و اوست لطيف آگاه.
فكر كن اي مفضل كه چرا نخاع رقيق حصار شده در بين مهر‌ه‌هاي استخوان آيا غير از اينست كه او را حفظ و حراست نمايد، چرا خون در رگها حصار شده، مانند آب در ظرفها، آيا غير از اينست كه رگها آن را حفظ كند و از‌ريزش نگهداري نمايد، چرا ناخنها در اطراف انگشتان جا داده شده، غير از اينست كه انگشتان حفظ شود و كارها كمك نمايد، و چرا اندرون گوش پيچيده و پيچيده است جز اينكه صدا در آن وارد شود و به‌ گوش منتهي گردد و نيز ؟ جهت كه فشار باد شكسته شود و در گردش صدمه نرسد، چرا اينهمه گوشت در ران و اليه انسان روئيده غير از اينست كه موقع نشستن بر رانها و اليه‌ها ناراحتي نكشدو سختي و سفتي زمين را حس نكند، همچانچه آدم لاغر و نحيف اگر موقع نشستن حائل و زيرانداز نرمي نداشته باشد درد ميكشدو از سختي زمين ناراحت ميشود چون گوشت بدنش كم است.
كيست كه انسان را نرو ماده قرار داده آيا غير كيست كه خواسته نسلي باقي بماند و كيست كه او را نسل دار آفريده مگر كسيكه او را داراي آرزو نموده و كيست كه او را آرزومند قرار داده مگر كسي كه او را با آلات و ادوات كار داده و كيست كه باو آلات كار داده مگر كسي كه او را انجام دهنده كار آفريده و كيست كه او را انجام دهنده آفريده مگر كسي كه او را با احتياج درهم آميخته كيست او را با احتياج آميخته مگر كسي كه متكفل شده كه او را نگهدارد و مايحتاج او را فراوان نمايد، كيست كه او را به درك و فهم مخصوص كرده مگر كسيكه پاداش را بر او واجب كرده و كيست كه باو چاره‌انديشي داده مگر كسيكه با وقوت داده و كيست كه باو حول و قوت داده مگر كسي كه حجت رابر او لازم كرده كيست كه در مواقع بارسائي چاره كفايت امر ميكند مگر كسي كه شكر كاملش را نميشود انجام داد، فكر كن و تدبير نما در آنچه وصف كردم آيا اهمال و تصادف را براين نظام و تدبير ميتواني ببيني تبارك‌الله عما يصفون.
اي مفضل الان تعريف كنم برايت قلب را بدان كه در آن سوراخيست روبروي سوراخ ديگر كه در ريه است كه به قلب نسيم و راحتي ميدهد حتي اگر اين دو سوراخ جابه جا شوند و از مقابل هم دور شوند، نسيم به قلب نميرسد و انسان هلاك ميگردد. آيا جايز ميداند كسيكه انديشمند است اعتقاد كند كه اين چنين امري به تصادف و اهمال شده و از خود شاهدي كه او را از اين گفتار منصرف كند پيدا نمايد؟ اگر ببيني لنگه‌ي از دو لنگه‌ي در را كه در آن آهن كجي بيرون زده است آيا با ديدن آن مي‌گوئي كه بيخود چنين شده ؟ بلكه به روشني درك ميكني كه آن ساخته شده تا با يكي ديگر از لنگه‌ها جفت شود و در اجتماع آن‌دو مصلحت و نتيجه باشد و همچنين نر را از حيوان مي‌يابي مانند يكي از حفنها آماده شده است از براي فرد ماده كه با هم ملاقات مي‌كنند براي دوام نسلي كه در اين تدبير شده، اينجاست كه بايد اهل فلسفه را نفرين كرد كه چگونه دلهاشان كور شده از اين خلقت عجيب تا جائيكه تدبير و عمد را انكار كرده‌اند. اگر فرج مرد هميشه آويزان بود چگونه مي‌رسيد به قعر رحم تا نطفه را در آنجا بريزد و اگر هميشه در حال نعوظ بود چگونه مرد مي توانست در رختخواب اين‌ور و آن‌ور گردد يا بين راه برود و چيز ايستاده در جلوش؟
از اين‌ها گذشته اگر چنين بود با قباحت منظر، شهوت را در هر زمان تحريك مي‌كرد هم از مرد و هم از زن، خداوند عزوجل طوري قرارداده كه در بسياري از اوقات و حالات به چشم آشكار نشود و براي مردان هم زحمت و سنگيني نداشته باشد بلكه براي آن نيروئي قرار داده كه موقعش راست شود براي اينكه در آن دوام و بقاء نسل مي‌باشد.
حالا اي مفضل عبرت گير از بزرگي نعمت در خوردن و نوشيدن انسان و آساني خارج شدن فضولات، مگر در بناي خانه بهترين اسلوب اين نيست كه خلاء آن در پنهان‌ترين جا قرار گيرد، از پشت انسان آشكار نكرده و از جلوش آويزان نه، بلكه آن را در محل غايب و مناسب حال از بدن قرار داده و پوشانده است، رانها بر او جفت مي‌آيند و گوشتهاي سرين هم آن را پوشانده در آن موقعكه انسان احتياج به خلاء داشته باشد و به آن نحو مخصوص بنشيند منفذ و مخرج مهيا است، رسوبات و فضولات هميشه رو به پائين مي‌باشد چقدر ميمون و مبارك است خدا، خداوندي كه نعمتهايش پشت سر هم آشكار و بي‌شمار است.
در اين دندان‌هاي آسياگر فكر كن كه براي انسان آفريده شده، بعضي‌ها تيز و برانند براي قطع كردن و بريدن طعام، و بعضي‌ها پهن‌اند جهت جويدن و له كردن آن يكي از اين دو صفت كم نيامده آنجا كه به هر دو احتياج است.
تأمل كن و عبرت‌گير به حسن تدبير در خلقت موها و ناخن‌ها آنها چون مرتب دراز مي‌شوند و زياد مي‌گردند و بايد كوتاه كرد لذا آن‌ها را بي‌حس‌ قرار داده تا اينكه گرفتن آنها انسان را به درد نياورد و اگر در كوتاه كردن آن‌ها ناراحتي حس مي‌شد انسان مي‌بايست يكي از دو ناراحتي را تحمل نمايد يا بايد هر دو را رها كند دراز شوند و باعث زحمت و سنگيني باشند و يا كوتاه‌شان نمايد با دردكشي و ناراحتي.
مفضل گويد: گفتم چرا خلقت اين دو طوري نشده كه دراز نشوند و انسان مجبور به كوتاه كردنشان نباشد؟ فرمود:
بدان كه: دردها و مرض‌هاي بدن با خروج موي از سوراخ‌هاي بدن خارج مي‌شود و با خارج شدن ناخن‌ها از انگشتان لذا انسان امر شده به گذاشتن نوره و تراشيدن سر و كوتاه كردن ناخن‌ها در هر هفته تا روئيدن موي و ناخن‌ها سرعت داشته باشد و دردها و مرض‌ها در بدن حبس شده و باعث ايجاد علت‌ها و زخم‌ها مي‌شود، با اين همه مصالح كه در خلقت موي هست در بعضي از مواضع بدن كه روئيدن موي باعث فساد و ضرر مي‌شود جلوگيري شده، اگر در چشم موي برويد آيا چشم را كور نمي‌كند و اگر در دهان برويد آيا خوردن و نوشيدن را برانسان ناگوار نمي‌كند؟ و اگر در باطن كف دست برويد آيا از لمس كردن صحيح مانع نمي‌شود؟ و از بعضي چيزهاي ديگر نيز؟ و اگر در فرج زن برويد يا بر ذكر مرد آيا لذت جماع را از بين نمي‌برد؟ نگاه كن كه چطور موي از اين مواضع حذف شده زيرا كه اين جاها هم در نبودن موي مصلحتي است، و اين امر تنها در انسان نيست بلكه در چارپايان و درندگان و غير آنها هم چنين است زيرا بدن‌هاي آنها را مي‌بيني كه با موي پوشيده شده و اين جاهاي نامبرده شده از موي خالي مي‌بيني عيناً به همان جهات.
حاصل اينكه در خلقت خوب تأمل نما كه چگونه جهات ضرر و خطا را پائيده و آنچه صلاح و منفعت در آن بود آورده است، از جمله حرف‌هاي مانويه و اشتباه آنها آنجا كه درباره خلقت مي‌گويند كه عمدي به كار نرفته روئيدن موي را در عانه و زير بغل را عيب و بيهوده پنداشته و ندانسته‌اند كه روئيدن موي در اينجاها به واسطه‌ رطوبتي است كه به آن مواضع مي‌ريزد و موي مي‌رويد كما اينكه گياه و علف‌هاي هرزه در كناره ها و گودي‌هاي كنار آب مي‌رويد آيا نمي‌بيني كه اين جاها مهياتر و پوشيده‌تر است به قبول اين فضولات از جاهاي ديگر.
گذشته از اين منافع و مصالح، گرفتن ناخن و كوتاه كردن موي از چيزهاي است كه انسان را به تحمل كردن تكاليف و زحمت‌هاي بدن خويش وادار مي‌كند و در آن مصلحت‌هاي است، چه انسان وقتي براي تنظيف بدنش همت مي‌گمارد و موهاي زيادي را مي‌گيرد طبعاً حرص و نشاطش مي‌شكند و از ظلم و شورش جلوگيري مي‌نمايد و انسان را از بعضي آنچه فراغت وادارش مي‌كند از طغيان فرحو تنبلي باز مي‌دارد.
تأمل كن آب‌دهني ومنفعتي كه در آن هست آب دهن هميشه جاري است به فضاي دهن تا گلو و حنجره را تر كند چه اگر اين‌ها خشك شوند انسان هلاك مي‌گردد گذشته از اين نمي‌تواند طعام راحت بخورد وقتي در دهن رطوبتي نباشد كه لقمه را بجنباند چنانچه مي‌بينيم، بدان كه رطوبت مركب غذا است وگاهاً از همين رطوبت به جاي ديگر از مره جريان دارد و در اين صلاح تامي است و اگر مره بخشكد انسان هلاك مي‌گردد.
عده‌ي از جهال متكلمين و ضعفاي اهل فلسفه به سبب كمي تميز و نارسائي دانش گفته‌اند: اگر شكم انسان مانند لباس بود كه طبيب هر وقت مي‌خواست باز مي‌كرد و اندورنش را بازديد مي‌نمود و دستش را در آن داخل نموده و آنچه لازم بود از معالجه انجام مي‌داد آيا بهتر نبود از اينكه دربسته و محكم باشد به حدي كه از ديدگاه چشم و دست محجوب شود كه معلوم نگردد در آن چه هست مگر بدليل‌ها و راه نماهاي غامض مثل نكاه كردن به بول و حس عرق و مانند اينها از چيزهايي كه غلط واشتباه در آنها زياد مي‌شود و اي بسا موجب هلاكت مي‌گردد، اگر اين جهال بدانند كه اگر چنين مي‌شد كه مي‌گويند اولين ضررش اين بود كه از انسان ترس و مرض و مرگ ساقط مي‌شد و همواره خود را باقي مي‌ديد و به سلامتي خود مغرور مي‌شد و همين معني او را به طغيان و تجاوز از حدود خويش و شدت فرح وا مي‌داشت، گذشته اين رطوبتي كه در شكم است ترشح مي‌كرد و مرتب رطوبت پس مي‌داد و جا و جايگاه و لباس و زينت آلات او را فاسد مي‌نمود بلكه بطور كلي زندگي را برانسان آلوده مي‌كرد، و بعد اينها: معده و كبد و قلب اعمال مخصوص خود را به واسطه حرارت طبيعي كه خداوند در اندورن انسان نگهداري كرده است انجام مي‌دهند كه اگر در شكم سوراخي بود كه باز مي‌شد و با حرارت ممزوج مي‌گشت و عمل احشاء باطل مي‌شد و درهمين هلاكت انسان حتمي بود آيا نمي‌بيني كه هرچه اوهام به او مي‌رود خطا و باطل است مگر آنچه خلقت آورده است.
فكر كن اي مفضل دراعمالي كه در وجود انسان قرار داده شده از خوردن و خوابيدن و جماع كردن و تدبيري كه براي اينها بكار رفته است زيرا هر كسي از اين اعمال در طبيعت انسان محركي دارد كه آن را مي‌طلبد و انسان را به سوي آن مي‌انگيزاند گرسنگي طعام مي‌طلبد كه با آن قوام و زندگي بدن تأمين مي‌شود سستي و چورت زدن داعيه‌ي خواب است كه راحت بدن و جمع‌آوري قواي او در آن است و ناراحتي عزوبت محرك جماع است كه در آن بقاء و دوام نسل است و اگر انسان صرفاً براي اينكه احتياج بدن را تأمين نمايد طعام بخورد و در طبيعت خود چيزي نيابد كه به واسطه آن اشتهاي طعام كند مسلماً گاهگاهي به واسطه كسالت و تنبلي مسامحه مي‌كند و بدنش تحليل رفته و هلاك مي‌گردد همچنانكه يكي به دوا محتاج مي‌شود كه بدن خود را اصلاح نمايد سهل انگاري مي‌كند به طوريكه بدنش نزار و بلاخره منتهي به مرگ مي‌گردد.
و همچنين اگر خواب مي‌كرد براي استراحت بدن و تأمين قواي از دست رفته‌اي بسا گاهاً مسامحه مي‌نمود و خواب را دفع مي‌كرد و بدنش از بين مي‌رفت واگر فقط براي طلب فرزند اقدام به جماع مي‌كرد بعيد نبود كه سستي مي‌‌كرد تا جائيكه نسل بشر كم مي‌شد يا اصلاً قطع نسل مي‌شد زيرا بعضي از مردم در اولاد رغبتي ندارند و اهميتي نمي‌دهند، نگاه كن چگونه براي هر يك از اين كارها كه قوام و صلاح انسان در آن است محركي از خلقت و طبيعت گذاشته شده كه همواره او را تحريك مي‌كند و به سوي آن عمل سوق مي‌دهند، بدان كه در وجود انسان چهار نيرو هست؛ نيروي جاذبه كه غذا را قبول مي‌كند و وارد معده مي‌نمايد و قوه‌ي ممسكه طعام را نگه مي‌دارد تا اينكه طبع انسان كارهايش را نسبت به آن انجام دهد، و قوه هاضمه آن غذا را پخته و صافيش را بيرون مي‌راند پس از آنكه قوه‌ هاضمه احتياجش را از او برداشته در ميزان و اندازه اين نيروها فكر كن و در اعمال آنها نيز در اندازه كارها كه به قدر احتياج است و منافعي كه در آنها است و در تدبير و حكمتي كه در هر يك از آنها به كار رفته، واگر نيروي جاذبه نبود چگونه انسان به طرف غذا كشيده مي‌شد غذايي كه قوام بدن با آن است و اگر ماسكه نبود چگونه طعام در جوف انسان مي‌ماند تا اينكه معده او را هضم نمايد و اگر هاضمه نبود چگونه غذا پخته مي‌شد تا صافيش درآيد و بدن تغذيه نموده و احتياج خود را از آن بردارد و اگر نيروي دافعه نبود چگونه تفاله غذا كه هاضمه به جا گذاشته است دفع مي‌شد وتدريجاً از بدن خارج مي‌گشت آيا نمي‌بيني كه خداوند سبحان چگونه به لطف صنعش و حسن تقديرش اين قوا را موكل بدن قرار داده و آنچه صلاح بدن است مهيا نموده.
و الان براي تو در خصوص همين مثلي مي‌زنم، بدن به منزله‌ خانه پادشاه است و براي او در آنجا اطرافيان و ملازمان و كساني كه امور خانه را عهده‌دار هستند.
يكي براي قضاء حوائج اطرافيان ملك و ديگري براي گرفتن آنچه را وارد مي‌شود و نگهداري كند تا موقعش به كار ببندد وديگري براي تنظيم وتنظيف خانه از آلودگي‌ها و خارج كردن تفاله‌ها، در اين مثل پادشاه همانا خلاق حكيم است كه پادشاه عالمين مي‌باشد و خانه بدن انسان است و اطرافيان اعضاء بدن هستند و بر پا دارنده امور خانه اين قواي چهارگانه مي‌باشد.
شايد تو خيال كني كه يادآوري اين چهار قوه و كارهاي آنها بعد از بيان گذشته زيادي و بي‌مورد باشد در حاليكه منظور از ذكر آن‌ها در اينجا مانند آن نيست كه در كتاب‌هاي اطباء ياد مي‌كنند و سخن ما هم در اين مورد مثل سخن آنان نيست زيرا آن‌ها از اين چهار قوه بحث مي‌كنند به جهت ارتباط آن با طب و احتياج طبابت به آن اما ياد مي‌كنيم براي خاطر صلاح دين و شفاي نفسها از كجي و گمراهي مثل چيزي كه به وضوح شافي بيان داشتم و مثل كه زده شد كه از تدبير و حكمت در آن اشاره شد.
از مفضل در قواي نفساني و موقعيت آن‌ها در انسان مانند فكر و وهم و عقل و حفظ وغير اين‌ها تأمل نما ببين اگر فقط يكي از اين‌ها مانند قوه حفظ از انسان كم شود حالش چگونه خواهد بود و چه نقيصه‌اي در امر معاش و تجربه‌هاي او واقع خواهد گشت كه اگر آنچه را كه به نفع اوست يا به ضرر او است فراموش نمايد و آنچه را كه بايد بگيرد يا بدهد و آچه را كه ديده و يا شنيده است و آنچه را كه گفته يا درباره‌ي او گفته‌اند، و به يادش نياورد كسي را كه درباره‌ي او خوبي كرده از آن كسي كه درباره‌اش بدي كرده است و آنچه را به او نفع مي‌رساند يا ضرر دارد، از اين‌ها گذشته او راه نمي‌برد طريقي را كه ولو بسياز از آن رفت وآمد كرده و علمي را حفظ نمي‌كند ولو يك عمر درس خوانده باشد، ديني را معتقد نمي‌شود و از تجربه منتفع نمي‌گردد و نمي‌تواند به چيزي گذشته عبرت بگيرد.
بلكه شايسته است چنين آدمي از سلك انسانيت اصلاً خارج شود، نگاه كن در اين حالات كه چه نعمتي به او اعطاء شده و موقعيت تنها يكي نه جميع آن‌ها، چقدر است؟ و بزرگتر از نعمت حفظ در انسان نعمت نسيان است زيرا اگر نسيان نباشد كسي از مصيبت فارغ نمي‌شود و حسرتش تمام نمي‌گردد، هيچ وقت كينه و عداوتش نمي‌ميرد، هيچ وقت به يكي از چيزهاي دنيا به جهت اينكه به ياد آفات آن هست متمتع نمي‌گردد و هيچ وقت اميد غفلت از سلطان ندارد و نه از سستي حسد كننده آيا نمي‌بيني كه چگونه در انسان حفظ و نسيان گذاشته شده در حاليكه دو چيز مختلف ومتضاد هستند و در هر كدام براي انسان نوعي مصلحت در نظر گرفته شده، چه دارند بگويند كساني كه چيزها را تقسيم كرده و به دو خالق متضاد نسبت داده‌اند، در چنين چيزهاي متضاد و متباين كه تومي بيني اين دو متضاد در صلاح و منفعت انسان با هم جمع شده‌اند.
نگاه كن اي مفضل به آنچه انسان مخصوص شده به آن در ميان جميع حيوانات از اين مخلوقات چيزي كه قدرتش بسيار بزرگ و منزلتش بس عظيم است و آن حياء مي‌باشد، چه اگر حياء نبود ميهماني پذيرايي نمي‌شد، وعده وفا نمي‌شد، حوائج برآورده نمي‌گشت كار بهتر انجام مي‌شد، قبيح واگذار نمي‌گشت، حتي بسياري از امور واجب نيز به جهت حياء انجام مي‌شود، بعضي از مردم اگر حياء نباشد حق پدرومادر را رعايت نمي‌كنند و صله‌رحم نمي‌نمايند، و امانت مردم را رد نمي‌كنند، از قبيحي روگردان نمي‌شوند آيا نمي‌بيني كه چگونه هر صفتي كه به او احتياج هست و در آن صلاح انسان مي‌باشد و تماميت امر او در آن است داده شده است؟
تأمل كن اي مفضل آنچه راكه خداوند سبحان انعام كرده به انسان درباره نطق و گفتار كه به واسطه آن آنچه درباطن دارد تعبير مي‌كند و همچنين آنچه به قلبش خطور مي‌كند و نيز نتيجه فكرش را ادا مي‌نمايد و به واسطه نطق مي‌فهماند غير را به آنچه در نفس او است و اگر نطق نبود انسان هم مثل حيوانات مهمل مي‌شد كه از خود چيزي خبر نمي‌داد و از مخبري چيزي نمي‌فهميد.
و همچنين است نويسندگي كه به واسطه ان ضبط مي‌شود خبرهاي گذشتگان به حاضرين و اخبار حاضرين به آيندگان و به واسطه آن كتاب‌ها در علوم و آداب و غير اينها براي هميشه باقي مي‌ماند و به واسطه آن انسان هرچه را كه بين او و ديگري از معاملات و حساب مي‌گذرد ضبط مي‌نمايد، اگر كتابت و نويسندگي نبود اخبار بعضي از زمان‌ها از بعض ديگر قطع مي‌شد و اخبار غائب‌ها از وطن‌هاشان، و دانش‌ها از بين مي‌رفت و آداب ضايع مي‌شد و آنچه از ضررها و اخلال‌ در امور معاملات و غير اين ها بر انسان وارد مي‌شد بزرگ بود و نيز از بين مي‌رفت آنچه به او احتياج داشتند كه در امور دين به آن نگاه كنند و آنچه به آن‌ها روايت مي‌شد از آنچه نبايد از آن جاهل باشند و شايد تو گمان كني كه اين نطق و كتابت از چيزهايي است كه با حيله و زرنگي به دست مي‌آيد واز آن چيزها نيست كه در خلقت و طبيعت به او عطا شده و همچنين كلام هم از آن چيزها است كه مردم بين خود درست كرده‌اند و بين خودشان جريان دارد لذا در بين ملت‌هاي مختلف كلام هم مختلف مي‌شود و همچنين نويسندگي مانند عربي و سرياني و عبراني و رومي و غير اين‌ها از جميع نويسندگي‌ها كه در ميان امتها متفرق است كه بين خود درست كرده‌اند كما اينكه كلام را جواب ادعا و اين توهم اين است كه انسان را ولو اينكه در هر دو امر حيله و فعاليت است اما چيزي كه اين فعل و حيله بر آن واقع مي‌شود خود عطيه وهبه است از خداوند عزوجل در خلقتش اعطاء شده، زيرا اگر براي انسان زبان مهيا براي سخن گفتن نبود و ذهني كه در كارها به واسطه آن هدايت شود. هيچ وقت نمي‌توانست سخن بگويد واگر براي او كف آماده و انگشتان جهت نوشتن نبود، هيچ وقت نمي‌توانست بنويسد، عبرت بگير اين را از حيواناتي كه نه كلام دارند و نه نوشتن پس اساس و ريشه اينها آفريده شده‌ي حضرت بازي عزاسمه مي‌باشد كه به آن تفضل فرمده كه هركس تشكر كند ثواب داده مي‌شود و هر كس كفران نمايد خداوند از همه بي‌نياز است.
متذكر باش اي مفضل در آنچهعلم آن به انسان اعطاء شده و آنچه علمش اعطاء نشده، به انسان اعطاء شده علم هرآنچه در آن به صلاح دين و دنيايش هست از جمله آنچه در دانستن آن صلاح دينش هست معرفت خالق تبارك و تعالي است با دلايل و شواهدي كه در مخلوقات مي‌باشد و دانستن آنچه بر او واجب است؛ به همه عدالت نمايد و نيكي به پدرومادر كند، ادا امانت و مواسات اهل نياز و احتياج و مانند اينها از چيزهايي كه معرفت آن و اقرار و اعتراف بدان در طبع و فطرت هر امتي چه مخالف و چه موافق پيدا مي‌شود و همچنين اعطاء شده دانستن هرچيزي كه صلاح دنيايش در آن است مثل زراعت و درختكاري و استخراج زمين‌ها و نگهداري دام و گاو و گوسفند و درآوردن آبها و معرفت دواهايي كه با آن‌ها انواع مرض‌ها بهبود حاصل مي‌كند و معادني كه از آنها انواع جواهرات استخراج مي‌شود و سوارشدن به كشتي‌ها و فرورفتن در دريا و اقسام و حيله‌ها درصيد وحشي‌ها و مرغان و ماهيان و انواع تصرف در صنعت‌ها و اقسام كسب‌ها و تجارت‌ها و غير اينها از چيزهايي كه شرحش طولاني و تعدادش زياد است از چيزهايي كه صلاح كار انسان در دنيا در آن است و اعطاء دانش آنچه با آن دين و دنيايش اصلاح مي‌شود، و ممانعت شده دانش چيزهاي ديگر غير از همين‌ها كه در شأن و طاقتش نيست كه آن‌ها را بداند مانند علم غيب و آنچه در آينده خواهد شد و بعضي از آنچه شده است مانند دانش آنچه بالاي آسمان‌ها است و آنچه تحت زمين است و آنچه در قلب‌هاي مردم مي‌گذرد و آنچه در ارحام است و امثال اينها از چيزهايي كه دانشش از انسان پنهان شده.
گاهگاهي بعضي از مردم ادعاي دانستن اين قبيل چيزها را مي‌كنند اما دعواشان باطل مي‌شود به آنچه از خطايشان ظاهر مي‌گردد در آنچه بر آن قضاوت مي‌كنند و حكم مي‌دهند در آنچه علم او را ادعا مي‌كنند نگاه كن كه چه سان اعطا شده دانش هر آنچه به او احتياج دارد براي دين يا دنيايش و مستور شده علم غير آن‌ها تا اينكه انسان قدر و منزلت و همچنين مرتبه نقصش را بداند و در هر دو امر صلاح انسان است.
اي مفضل الان تأمل كن در آنچه از انسان مستور شده از مدت زندگيش، چه اگر مقدار عمرش را مي‌دانست و عمرش كوتاه بود هيچ‌گاه زندگي برايش گوارا نمي‌شد، با انتظار مرگ و توقعش در وقتي كه آن را مي‌داند بلكه چنين آدمي مانند كسي مي‌شد كه مالش از دست رفته يا نزديك است كه برود زيرا او دارد فقر و ترس از فقر و فنا را نزديك حس مي‌كند و معلوم است كه آنچه به انسان وارد مي‌شود از فناء عمرش بزرگتر است از آنچه بر او وارد مي‌شود از فنا مالش زيرا اگر مالش كم است اميد دارد كه زياد شود و خود را با اين دلخوش مي‌كند اما كسي كه يقين به فنا عمرش دارد يأس بر او مسلط مي‌شود، و اگر طويل العمر باشد و خود بداند به بقاء كمر بسته و در لذت‌ها و معصيت‌ها غوطه‌ور مي‌شود و همواره چنين مي‌كند به اين اميد كه وقتي كارهايش را كرد و خواسته‌هاي خود را در معصيت‌ها استيفاء نمود در آخر عمرش توبه مي‌كند و اين روشي است كه خداوند از بندگانش قبول ندارد و به اين راضي نمي‌شود آيا نمي‌بيني كه اگر تو غلامي داشته باشي كه يك سال با تو مخالفت نمايد و كاري و خدمتي انجام ندهد و يك روز يا يك ماه در آخر تو را راضي كند هيچ وقت از او قبول نمي‌كني و او هيچ وقت پيش تو بنده‌ي خوبي نخواهد بود تا آن بنده‌اي كه نيتش طاعت و خيرخواهي تو باشد در هر كار و در هر وقت و در تمام حالات.
اگر بگويي؛ آيا چنين نيست كه گاهاً انسان مدتي در معصيت فرو مي‌رود سپس توبه مي‌كند و توبه‌اش هم قبول مي‌شود در صورتيكه شهوات بر او غلبه كند و او مخالفت خواسته‌هايش را ترك نمايد بدون اينكه پيش خود قراري گذاشته و به اين‌طور خلاف تصميم گرفته باشد كه در اين صورت خداوند از او مي‌گذرد و توبه‌اش را پذيرفته و با مغفرتش به او تفضل مي‌نمايد و اما آن كه چنين تصميمي داشته باشد او در واقع مي‌خواهد خدعه كند با كسي كه او خدعه نمي‌شود به اين نحو كه لذت بردن از معصيت‌ها را پيشه نمايد و در آينده‌ توبه كردن را به خود وعده دهد كه هيچ وقت چنين وعده را نمي‌كند زيرا دست كشيدن از لذت و خوشگذراني و توبه كردن آن هم در اوان پيري و ضعف بدن كاري است بس دشوار و بر انسان هم تأميني نيست كه با امروز و فردا كردن توبه مرگش نرسد و از دنيا بدون توبه خارج نشود همچنان كه گاهاً بر يكي قرضي مي‌شود تا مدتي و اي بسا ادا قرضش قادر مي‌شود اما خودداري مي‌كند از دادن قرض تا رسيدن نهايت مدت در حاليكه مالش تمام شده و دين همچنان برگردن باقي مي‌ماند، پس بهتراست بر انسان اينكه مدت عمرش بر او مستور بماند و در تمام عمر هميشه مراقب مرگش باشد تا معصيت‌ها را ترك نموده و اقدام به انجام كارهاي نيك نمايد.
اگر بگويي: همين الان عمر انسان بر او پوشيده است و او همواره انتظار و مراق مرگش مي‌باشد با اين همه اقدام به فواحش نموده و محارم را پرده دري مي‌كند در جواب گوييم تدبير اين باب همان است كه جريان دارد منتهي اگر انسان با اين وضع از زشتي‌ها خوداري نمي‌كند، اين فقط از افراط كاري و قساوت قلب استفاده نخواهد كرد و مسلم است كه بدي در اين حال براي طبيب نيست براي مريض است زيرا از طبيب قبول نكرده و اگر انسان با انتظار مرگ هرآن از معصيت خودداري نمي‌كند، او اگر به طول عمر خود اطمينان داشته باشد بيشتر و بدتر به سوي كبائر از گناهان مي‌رود پس انتظار مرگ در هر حال براي او بهتر است از اطمينان به بقاء از اينها گذشته اگر به خصلت انتظار مرگ عده‌ي مردم توجهي نمي‌كنند و پند نمي‌گيرند، مسلم صنف ديگري از مردم متعظ مي‌شوند و ازمعصيت‌ها خودداري نموده و اعمال صالح انجام مي‌دهند و با تصدق كردن دارايي و بهترين چيزها و حيوانات خود در راه تأمين زندگي فقرا و مساكين سخاوت مي‌ورزند و از عدالت دور است كه اين صنف از انتفاع به اين خصلت محروم شوند براي اينكه صنف ديگر حظ خود را از آن ضايع مي‌كنند.
فكر كن اي مفضل در اين روياها كه چگونه تدبيري در آن به كار رفته است راستينش به دروغش آميخته شده، چه اگر همه‌ي روياها صادق بوده آن وقت همه مردم پيغمبر مي‌شدند واگر همه‌اش دروغ بود آن وقت در وجود روياها نفعي نبود و چيزي زايد و بي‌معني مي‌شد اما تدبيري شده ه گاهاً صادق مي‌شود و مردم از آن رويا منتفع مي‌شوند از مصلحتي كه به واسطه‌ي آن روياها هدايت مي‌شوند يا از مضرتي كه به واسطه آن حذر مي‌كنند و بسيار وقت دروغ است تا اينكه مورد اعتماد تام نباشد.
فكركن در اين اشيا كه در عالم موجود و مهيا مي‌بيني از چيزهايي كه همواره مورد نياز و احتياج انسان است، خاك براي بنا آهن براي صنعت‌ها، چوب به جهت كشتي‌ها و غيره سنگ براي آسياب و غيره، مس و برنز براي ظروف، طلا ونقره براي معامله، جوهر براي ذخيره، حبوبات براي غذا ميوجات جهت تنعم و تفكه، گوشت براي خوردن و عطر براي لذت دواجات براي تصحيح، چهارپايان جهت حمل، هيزم براي سوزاندن، خاكستر براي دواي تنوير، شن جهت فرش زمين و چقدراست از اين قبيل كه اگر شمرنده بشمارد و بشمارد، حال ببين اگر مردي داخل خانه‌اي شود در آن خانه چيزهايي آماده و ذخيره ببيند از آنچه مردم به آن احتياج دارند براي رفع حوائج خود آيا مي‌توانيد قبول كند كه همه‌ي اينها بدون قصد و بطور اهمال و تصادف شده است پس چگونه بخود اجازه مي‌دهد كسيكه مي‌خواهد چنين حرفي را درباره‌ي عالم و آنچه در آن است از قبيل اشيا آماده شده بگويد؟
عبرت بگير اي مفضل در چيزهايي كه جهت احتياجات انسان آفريده شده و تدبيري كه در آن‌ها به كار رفته است، دانه جهتطعامش آفريده شده و آرد كردن و خمير نمودن و پختش به او محول شده، پشم براي لباسش، زدن و نخ ريشتن و بافتنش بخود او محول شده، براي او درخت آفريده شده، كاشتن و آبياري و وارسيدن به آن به انسان محول شده، اصول دواجات آفريده شده براي اصلاح امرش، پيدا كردن و به هم ريختن و ساختن و پرداختنش بهاو محول شده و همچنين ساير چيزها را چنين مي‌بيني نگاه كن كه چگونه در چيزهايي كه در ايجاد آن بشر چاره و حيله نيست برايش آماده شده و در هر چيز براي انسان جاي عمل و فعاليت گذاشت شده است كه در اين براي انسان مصلحتي است زيرا اگر تمامي كارها آماده و انجام مي‌شد به طوريكه جاي شغل عملي براي انسان باقي نبود انسان طاغي مي‌شد و زمين او را حمل نمي‌كرد و كارهايي انجام مي‌داد كه به تلف كردن خود مي‌انجاميد و اگر چنانكه احتياجات انسان همگي آماده مي‌شد هيچ گاه زندگي بر او گوارا نبود و از زندگي لذت نمي‌برد مگر نمي‌بيني كه اگر كسي به قبيله‌ي ميهمان شود و مدتي در آنجا اقامت نمايد و هرچه به آن احتياج دارد از طعام و نوشيدني و كارگر برايش فراهم شود او خسته مي‌شود از بيكاريو نفسش همواره در پي كاري مي‌گردد كه خود را مشغول كند چه رسد كه اگر در طول عمرش چنين باشد و همه كارهايش مهيا شود و به چيزي احتياج نداشته باشد، و اين حسن تدبير است كه هميشه در چيزهايي براي انسان آفريده شده براي او جاي فعاليت و شغل نهاده شده است تا اينكه تنبلي و بيكاري او را خسته نكند و شغل بر آن اعمال انسان را از انجام چيزهايي كه به آن نمي‌رسد و اگر هم برسد نفعي به حال او ندارد باز دارد و جلوگيري نمايد.
اي مفضل بدان كه اصل و اساسي‌ترين معيشت انسان نان و آب است نگاه كن كه در اينها چگونه تدبير به كار رفته، اين مسلم است كه احتياج انسان به آب بيش از نان است و اين بدان جهت است كه صبر انسان به گرسنگي بيشتر از صبر اوست به تشنگي و احتياجي كه به آب دارد بيشتر از آن است كه به نان، به آب در خوردن، وضوگرفتن، غسل كردن، شستن لباسها، سيراب كردن چارپايان، سيراب كردن مزرعه و... احتياج دارد به اين جهت آب فراوان و رايگان شده و خريدني نيست تا اينكه زحمت طلب وتكلفش از انسان ساقط شود اما نان را توأم با مشقت نموده و به او نمي‌رسد مگر با چاره‌انديشي و فعاليت و براي اين است كه انسان را شغلي باشد تا انسان را از آنچه بيكاري وادارش مي‌كند از عبث كاري و فرح زياد مانع شود مگر نمي‌بيني كه كودك پيش ادب آموز و معلم سپرده مي‌شود در حاليكه او طفل است و هنوز بنيه‌اش محكم نشده، براي تعليم و براي اين است كه از بازي و عبث‌كاري مشغول شود و از افراط در باز و عبث‌كاري به خود يا به اهلشان ناراحتي و ضرر نرسد و چنين است اگر انسان از شغل فارغ شود به واسطه فرح زياد و عبث‌كاري به طرف ضررهاي بزرگ كشيده مي‌شود ومي‌تواني اين مطلب را در زندگي كساني كه آن‌ها در ثروت و فراواني و وسعت نعمت و خوشگذراني بزرگ شده‌اند و اعمالي كه از آن‌ها سرزده است به واسطه همين بيكاري درك نمايي.
عبرت‌گير از اينكه چرا يك نفر از مردم به ديگري شبيه نيست همچنانكه  وحوش و طيور به هم شبيه‌اند، گله‌هاي آهو و دسته‌هاي قطار را به هم شبيه مي‌بيني به طوريكه يكي از آنها را با ديگري نمي‌شود فرق گذاشت اما انسان مي‌بيني كه صورت‌ها و خلق و صفت‌ها مختلف حتي دونفر را يك صفت نمي‌بيني علتش اين است كه انسان در زندگي به شناخته شدن چه با جسم و چه با صفت احتياج دارد براي اينكه در بين‌شان معاملات جاري مي‌شود و اما در حيوانات معامله نيست تا احتياج به شناخته شدن داشته باشند مگر نمي‌بيني كه به هم شبيه بودن در پرندگان و حيوانات به آن‌ها ضرري نمي‌رساند اما انسان چنين نيست مثلاً در دوقلوها كه اي بسا خيلي به هم شبيه‌اند براي مردم اين خصوص زحمت زيادي مي‌شود لذا در معامله با آن‌ها عوضي مي‌گيرند و يكي را به گناه ديگري مؤاخذه مي‌كنند و گاهاً همين موضوع تشابه در چيزهاي ديگر هم مي‌شود چه رسد به تشابه صورت‌ها.
آيا كيست كه به بندگان اين همه لطف كرده و نازك‌كاري‌ها درباره آن‌ها انجام مي‌دهد كه به ذهن‌ها نمي‌آيد تا راه ثواب را تشخيص دهند مگر كسي كه رحمتش بر همه چيز احاطه دارد.
اگر شكل انساني را در ديوار ببيني و يكي به تو بگويد كه اين شكل در اينجا خود به خود شده و كسي او را نكشيده آيا تو قبول مي‌كني؟ البته نه بلكه به او مسخره مي‌كني، اين را منكرمي‌شوي در يك مثال مصور كه جماد است آيا در انسان كه حي و ناطق است منكر نمي‌شوي؟
چرا بدن حيوانات كه دائماً تغذيه مي‌كنند نمي‌رويد و به حد معيني كه مي‌رسد از رشد باز مي‌ماند و از آن حد تجاوز نمي‌كند اگر تدبيري در آن‌ها به كار نرفته است؟ از تدبير حكيم است كه بدن هر صنفي از حيوان به اندازه معين مي‌رسد كه كوچك و بزرگ در اين فرق ندارد سپس متوقف مي‌شود و از آن حد تجاوز نمي‌كند در حاليكه غذا دائمي است واگر چنين بود كه دائماً نمو مي‌كرد بدن‌هايشان خيلي بزرگ مي‌شد و اندازه‌هاشان به هم شبيه مي‌گشت و براي يكي از آن‌ها حد معيني شناخته نمي‌شد.
چرا اجسام انسان‌ها از حركت و راه رفتن سنگين مي‌شود و از كارهاي دقيق وامانده مي‌شود مگر براي اينكه به دست آوردن مايحتاجش جهت لباس و لحاف و كفن و مانند اينها براي او سخت شود (تا از طغيان وشدت فرح بازداشته شود، يا براي تحصيل اين قبيل كارها مزدي قرار داده شود تا وسيله كسب و معاش باشد)
اگر به انسان درد و ناراحتي نمي‌رسيد به چه وسيله از زشتي‌ها خودداري مي‌كرد و به خدا تواضع و به مردم مهرباني مي‌كرد، مگر نديده‌اي كه وقتي به انسان ناراحتي يا درد مي‌رسد فروتن مي‌شود وتا حدي نرم و شكسته شده و به سوي پروردگارش راغب مي‌گردد جهت به دست آوردن عافيت و سلامتي، و دست‌ها را براي دادن صدقه باز مي‌كند؟ و اگر با زدن دردش نمي‌آمد سلطان بچه وسيله متخلف و فاسد را عقوبت مي‌كرد و طغيان‌گر را رام و ذليل مي‌نمودو بچه وسيله بچه‌ها درس و صنعت ياد مي‌گرفتند و به چه وسيله غلامان به اربابشان رام مي‌شدند و براي طاعتشان گردن مي‌نهادند؟
آيا همين براي ابن‌ابي‌العوجاء و يارانش توبيخ نيست كه تدبير را انكار مي‌كنند و براي مانويه كه درد و عذاب را منكرند.
اگر از حيوان زائيده نمي‌شد مگر نرينه يا ماده آيا نسل منقطع نمي‌گشت و اجناس حيوان هلاك نمي‌شد، لذا بعضي از مواليد نر و بعضي ماده شد تا تناسل دائمي باشد و بريده نشود.
چرا مرد و زن وقتي بالغ مي‌شوند عانه بر آنها مي‌رويد سپس ريش براي مرد مي‌رويد و از نمي‌رويد اگر تدبيري در كار نيست بلي خداوند چون مرد را قيم و نگهبان زن قرار داده و زن را براي مرد عروس و عطيه لذا به مرد ريش داده زيرا در آن عزت و جلالت و هيبتي است اما از زن نرويانده تا اينكه روشني و زيبايي صورتش بماند كه نوي تفكه و تناسب با لذت بردن هم خوابگي داشته باشد آيا نمي‌بيني خلقت را كه چگونه در هر چيز آنچه درست و حسابي است آورده و مواضع خطا را كاملاً پاييده است، مي‌دهد و منع مي‌كند به قدر لازم و احتياج به حسب مصلحت و تدبير حكيمانه حضرت باريتعالي شانه.
قسمت دوم ( از كتاب ترجمه توحيد مفضل در روايتي است از حضرت امام صادق عليه‌السلام به مفضل):
مفضل گفت در اينجا وقت زوال رسيد مولاي من براي نماز پا شد و فرمود صبح زود بيا پيش من ان‌شاء‌الله. از پيش آن حضرت برگشتم خيلي شاد بودم به چيزهايي كه شناخته و دانسته بودم و بشاش به آنچه حضرتش به من داده بود و خدا را شكر مي‌كردم به آنچه به من انعام كرده بود و به نعمت‌هايي كه به من ارزاني داشته بود و به آنچه مولاي من به من آموخته و تفضل كرده بود شب را خوابيدم مسرور به آن عطاها كه آموخته بودم و واقعاً خود را مزين با آن‌ها مي‌ديدم، اينجا مجلس اول به پايان رسيد پيروش مجلس دوم است از كتاب ادله بر خلقت و تدبير و رد بر قائلين به اهمال وانكار كنندگان عمد و تدبير به روايت مفضل از حضرت امام صادق(ع).
مفضل گفت چون روز دوم شد اول وقت رفتم به من اجازه داده شد شرفياب شدم آن حضرت امر به جلوس فرموده نشستم، فرمود حمد خدا راست كه مدير و مدبر(مبدأ) دورها و برگرداننده فوج‌ها ودستجات است طبقي بعد از طبق ديگر و عالمي بعد از عالم ديگر تا جزا دهد كساني را كه بد كردند طبق كردارشان و به كساني كه كار نيك انجام دادند جزاي نيك عطا فرمايد و همه از روي عدل او كه پاك است اسامي او و بزرگ است نعمت‌هاي او، به مردم ظلم مي‌كند ليكن مردم خود به نفس خود ستم مي‌كنند و گفتار او جلت آلائه به اين سخن دلالت دارد:
« فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره.»
و مانند اين آيات در كتاب خودش كه در آن بيان هر چيز است و باطل برآن راه ندارد چه از جلو و چه از پشت سر، نزول يافته‌ي از حكيم پسنديده خصال است، به همين منوال آقاي ما محمد صل‌الله عليه‌وآله گفت:
پاداش جز كردارهاي خود شما نيست كه بر شما بر مي‌گردد سپس سر مبارك را لحظه‌ي پايين انداخت بعد فرمود اي مفضل مردم حيران وسرگردانند، مستي هستند كه در طغيان خود گم‌گشتگان و شياطين و طواغيت خود اقتداكنندگان، بينايان نابينايي
لفظ انسان مؤمن در قرآن (در كلمات قصار حضرت آيت الله العظمي فاطمي دام ظلله) :
- سوره فجر هم حالت ضعف انسان را مي‌گويد و هم حالت درست شدن را مي‌گويد، به وسيله كرامت كردن يتيم، غذا دادن طعام و... .
- در قرآن لفظ انسان موجودي است كه هنوز درست نشده (هنوز عجول است، هنوز....) تا وقتي كه ايمان در او روشن شود، وقتي كه درست شد مؤمن است.
- امام صادق(ع) در دعايي از خداوند مي‌خواهد كه به ايشان حالت زهد بدهد اگر بنا است به من ندهي مرا فقير كن، پس رغبت هم به من نده براي خوردن (يعني يك آه هم نتوانم بكشم) و...
- با اينكه خداوند از انسان دور نيست اما اين انسانها هستند كه با خدا فاصله دارند و از خدا دورند، عامل آن هم هواي نفساني (تكبر، حرص، حسد و...) است وقتي درست مي‌شود كه از اين جاذبه‌ها دور شود.
- از اثرات تربيتي قرآن آن است كه انسان برسد به آن حالت آرامش، بندگان خدا آنانند كه خدا را شناختند و در راه اطاعت آن حركت كردند.
- وقتي انسان به اين رسيد كه داشته باشد يا نداشته باشد براي او فرق ندارد آن‌گاه به خدا مي‌رسد.
- زندگي دنيا فاصله‌اي است بين ما و خدا جز درموارد عبادت و...
- قرآن مي‌آموزد در اين دنيا هم عِندَ رَبّ باش.
- خداوند با تمام ذرات عالم است و از يك ذره هم دور نيست.
- چيزي كه ما را از دنيا مي‌كند همان زندگي دنيوي است، بايد به حدي برسيم كه بگوييم خدا مي‌دهد و اگر نمي‌دهي هم خواست توست، ما موظف به تكاليفيم و ما، در هر حال توجه داريم و به تو برمي‌گرديم و ما داشته باشيم و نداشته باشيم و نداشته باشيم فرقي ندارد.
- راه اين است كه به اين برسيم كه داشته باشيم و نداشته باشيم فرقي نداشته باشد(اين تربيت انبياء و ائمه و قرآن است)
- داشتن هم يك طور بندگي است و نداشتن هم نوعي ديگر از بندگي است هر دو بايد باشد. ارجعي الي ربك،...
- هرچه انسان خود را در مقابل خدا بشكند به خدا نزديك‌تر مي‌شود.
- بگذار خدا بلندت كند، خدا، حضرت علي را براي حكومت بلند كردند، نه خود بلند شو.
- براي حكومت كسي را پيدا كن كه خود نمي‌خواهي«نفست نمي‌خواهد» خدا حكمت را به دست ابراهيم‌ها، علي‌ها و... داده، نه به دست فرعون‌ها، عمرها و... كسي كه مخالف هواي نفس است يعني درست شده.
- منْ، منْ كردن در اسلام محكوم است.
- خطرناك است، حكومت مردم را به كسي كه من (هواي نفس) مي‌گويد داده شود. اِنَّ اكرمكم عندالله اتقاكم.
- حمد دو معني دارد: 1) تشكر و سپاس 2) سنا(زيبايي) حمد مي‌كند ولي استفاده نمي‌كند.
- انسان بذات مال، درجه، مقام را دوست دارد مگر درست شود، مومن شود.
تربيت انبياء اين است كه دوستي مؤمنين به خدا از همه چيز بيشتر باشد.
- از اسرار كعبه اين است كه: انسان يك علاقه به اين زمين، بچه، مال و... دارد ولي مكه واجب مي‌رود، مي‌رود بيرون خداحافظي مي‌كند و فقط علاقه بخدا پيدا مي‌كند و وارد مهمانسراي خدا مي‌شود واين انسان را درست مي‌كند.
- ما مي‌خواهيم يك مقدار از ضررهاي تمدن جديد را به مردم بشناسانيم.
- عجله براي شيطان است.
راه تربيت و ترقي چند جمله قصار :
- راه تربيت و راه ترقي در سوره تين بيان شده و نقش انسان را بيان مي‌كند.
- اسفل‌السافلين: پايين‌ترين پايين‌ها. انسان (به معني رشد نكرده آن) اسفل‌السافلين است. انسان به انحطاط بر مي‌گردد مگر آن‌ها كه پيام پيامبر را لبيك گويند.
از كجا رسيده به اينجا از ايمان. نقش انسان را قرآن بيان مي‌كند حالا كه فهميدي كه كسي كه قرآن بخواند راه و رسم انسان را مي‌يابد پس اگر اين نباشد اسفل‌السافلين است پس قرآن نتيجه مي‌گيريد كه (فما يكذبك بعد بالدين...) نظام ما مكتب قرآن است و حوزه در مقابل نظام غرب قرار دارد. درس اساسي بشر قرآن است چيزي لازم نيست. اما اگر كفار به چيزهايي رسيد بر عهده ما واجب است كه عده‌اي را تربيت كنيم در فنون خاصي، تا در مقابل آن‌ها بايستيم.
- «بالدّين» در اين سوره (سوره تين) چند معني دارد، يكي دين (اسلام) يكي يوم‌الدين (روز جزا)، و...
- آيه آخر: شما حكم نمي‌كنيد كه حق و باطل يكي است، (عقل حكم مي‌كند حق و باطل در برابر و روبروي هم هستند) پس حتماً روز قيامتي نياز است، چون خدا اَحكم‌الحاكمين است.
- كسي كه به نام او خواند، راه را مي‌يابد.
- فقط خدا مي‌آفريند، خداوند انسان را از خون بسته آفريد، علقه مرحله دوم نطفه است كه به خون بسته‌اي مبدل مي‌گردد.
- انسان با اين زيبايي و عظمت را از علق آفريده كه عظمت خالق را مي‌رساند همين آفرينش از اين ماده يك حالت بيداري و آگاهي است، دوري از غرور و تكبر. خداوند انسان را از عجله آفريد، كان الانسان عجولاً. از معني علق، 1) نطفه 2) علاقه است.
- خدا اين آيات را گاه براي ترمز كردن از هواي نفس، تذكر مي‌دهد كه انسان از نطفه‌ي گنديده است براي دوري از فرعون درون.
- حالا بايد مراحلي را طي كرد.
اسلام ساده است
-  سخن خود را هميشه زيبا كنيد تا شيطان در شما دخالت نكند.
-  سخن زيبا گفتن توصيه شده است.
-  عذاب يعني كار انسان در عذاب است.
-  امريكايي‌ها (يا اهل كتاب) ما را دوست ندارند كافرند، از فرط حسد وكينه و... سعي دارند مسلمانان را نابود كنند.
-  توحيد يعني هركاري انجام مي‌شود به اراده اوست.
-  قرآن محكوم مي‌كند انسان بنايي درست كند كه براي هميشه باشد.
-  بايد كاري كرد كه در مساجد از تمام جهات عمومي باشند.
-  در بستن مسجد به هر علتي يكي از اشتباهات است.
-  سقف مساجد باعث مي‌گردد كه:
با زلزله ويران مي‌شود، تنفس آلوده شده، بهداشت رعايت نگردد، ردسادگي زندگي اسلام، دزدي صورت پذيرد.
-  دنيا را هميشه آن طور بكنيد كه اِنگار فردا مي‌خواهيد برويد.
-  اگر مسجد در زير آوار بماند (زلزله): مردم مي‌گويند دين محمد اين‌طور گفته است.
-  مساجد ايران را خلفاي بني‌مروان ايجاد كردند.
-  اولين مسجد سقف‌دار، توسط عثمان بنا شد.
-  حساب كار اين است كه: پيامبر گفته مسجد سقف نداشته باشد.
-  اسلام ساده است.
-  وقتي وارد مسجد مي‌شود بايد با ترس و وحشت وارد شوي.
-  (در تفسير آيه119 بقره: اِنا ارسلناك....):
ما تو را به حق آفريديم انسان هم بايد به حق باشد و هماهنگ با قافله جهان هستي و آن وقت پيامبر براي هدايت او آمد.
- كار پيامبر 1) بشارت دادن به سعادت و كاميابي عظيم 2) واز سقوط وعذاب ترساندن است.
-  امريكا هيچ وقت از ما راضي نمي‌شود مگرما مطيع آن‌ها شويم.
- خداوند اين تذكر را به پيامبر هم مي‌دهد كه نبايد: اگر كمترين تبعيت از آنها كنيد ديگر ياري از طرف خدا نيست.
-  البته خداوند به كفار در جهت فرورفتن در نفسانيات وسايل را فراهم مي‌كند (وقتي كه هدايت نشود) مطاع آن‌ها قليل است و جايگاهشان آتش است نه دين دارند نه مذهب.
- در فرهنگ انبياء دنيا هدف نيست وسيله است دنيا آزمايشگاه است دنيا بازار معامله انسانها با خداست، اطاعت و بندگي به انسان صلاحيت مي‌دهد صلاحيت ورود به ميهماني الهي بهشت، بهشت سرتاسري.
طغيان:
-  طغيان: يعني سرپيچي از حدود الهي است (تجاوز).
-  از آيات والفجر(اوايل سوره فجر) بر مي‌آيد كه: انسان عادلانه‌اش اين است كه در زندگيِ حد اعتدال، حدي كه خداوند دوست دارد و پيامبر آن را ‌رفت، ائمه(ع) آن را مي‌رفتند را رعايت كند.
-  نتيجه طغيان بعضي‌ها فساد اجتماعي است، خدا از اينها انتقام مي‌گيرد.
-  ساختمان سازي بيش از حد براي انسان طغيان است، خون مردم، پول مردم و... راه مي‌خورند. خداوند راه را نشان داده، اين درست نيست كه با پول هركاري كه مي‌خواهند بكنند، اين پول همه‌اش بي‌خود است؟ راه علاجش در دنيا توبه و در آخرت جهنم است.
-  خداوند وقتي مي‌خواهد كسي را آزمايش كند و به او نعمت مي‌دهد تا ببيند چه مي‌كند، كار خوب مي‌كند يا از حد تجاوز مي‌كند.
-  گناه وقتي زياد مي‌شود اهميت آن از بين مي‌رود (اهميت گناه‌هاي ديگر)
-  بناي محكم هميشگي درست كردن گناه دارد.
- قرآن مي‌گويد وقتي گرفتار شديد به خدا روي بياوريد.
عذاب اكبر:
-  تمام دردها در فراموشي ياد خداست.
-  عذاب اكبر يعني غفلت از خدا، رها كردن به حال خودش است، بنده را (به يك معني).
-  عذاب بزرگ آن است كه انسان روح و حالات او نه مُرده است نه زنده زنده  به خدا.
-  كافر و مشرك (به يك معني) فرق ندارند، هر دو منحرفند.
-  كافر در قرآن به چند معني آمده 1) (آنكه) كسي كه حج واجب نرود 2) .....
معني حقيقي عدل:
- عدالت در مقابل ظلم (وضع كل شي موضع) بوده و هر چيز را در جاي خود قرار دادن است.
-  اصل عدالت رحمت دادن است.
-  نتيجه ثواب بهشت است، فرق ندارد چه براي دارا چه فقير، هركس وظيفه را انجام داد به نتيجه مي‌رسد.
-  انسان موظف است كه تكليف را انجام دهد.
-  بايد با حالت خوف و رجاء زندگي كنيم.
بحثي پيرامون توحيد با جملات قصار معظم له:
- توحيد يعني براي خدا بودن، خدايي كه تمام مخلوقات به او بر مي‌گردند، خالق عالم، مدبر عالم و... .
- توحيد توجه به خداست و همه چيز در دست اوست. كسي كه خدا را پيدا كرده چه كسي را گم كرده است؟
-  لذت بندگي، عبوديت، خدا بهترين و والاترين مقام است.
توحيد همان كلمه قل‌هوالله‌احد است. هرچه هست اوست، كسي كاره‌اي نيست مگر با اجازه او.
توحيد يعني كارها براي خدا باشد، براي بندگي او باشد كه براي همين هم آفريده شده‌ايم «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» انسان وقتي به اين خط آمد كه تعبير همان عبارت صراط مستقيم است و مستقيم يعني بر پا دارنده و از قوام است.
– توحيد، انسان را برپا مي‌دارد و توحيد انسان را شكوفا مي‌كند، انسان شكوفايي‌اش درتوحيد است. و اگر براي خدا باشد شكوفا مي‌شود.
-  هدف در خط بندگي خدا، ذكر خدا و دائم به ياد خدا بودن است.
-  نماز درس توحيد است.
-  خداوند از انسان دور نيست اما اين انسان‌ها هستند كه با خدا فاصله دارند و از خدا دورند، عامل آن هم هواي نفساني است (تكبر، حرص، حسد و...) است. وقتي درست مي‌شود كه از اين جاذبه‌ها دور شوند.
- بندگان خدا آنانند كه خدا را شناختند و در راه اطاعت آن حركت كردند.
-  وقتي انسان به اين رسيد كه داشته باشد براي او فرق ندارد آن‌گاه به خدا مي‌رسد و اين تربيت انبياء و ائمه و قرآن است.
-  خداوند با تمام ذرات عالم است و از يك ذره هم دور نيست. با هر ذره هست نه به طور قاطي واز هر چيز جداست نه به طور دوري، مثل او چيزي نيست اما او بصير و شنواست درد ما را مي‌داند و احتياجمان را مي‌فهمد و ما در محضر او هستيم.
بالاترين مراتب شكرگزاري خداوند «فنافي‌الله» است يعني خداوند همه چيز را به ما داده پس همه چيز براي او، در راه باشد و ذوب شدن در خداوند و رسيدن به لقاء‌الله و اين همان عبوديت، بندگي است. هرچه انسان خود را در مقابل خدا بشكند به خدا نزديك‌تر مي‌شود.نقش انسان را قرآن بيان مي‌كند كسي كه قرآن بخواند راه و رسم انسان را مي‌يابد، پس اگر اين نباشد اسفل‌السافلين است. وقتي انسان خدا را به بزرگي ياد كرد غير خداوند، (پول، ماشين، شهرت و...) در نظر انسان كوچك مي‌شود، وقتي دنيا كوچك شد، خدا در نظر انسان بزرگ مي‌شود اين بهشت است. اما اگر انسان خدا را فرموش كند پرده كفر ضخيم مي‌شود، همين انسان باهوش طوري پرده‌هاي كفرش ضخيم مي‌شود كه ديگر خدا را نمي‌بيند، وقتي به اين حالت رسيد ديگر انذار و عدم انذار برايش فرقي ندارد وقتي انسان شقي شد ديگر صلاحيت هم ندارد « ختم‌الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي...» و نهايتاً «لهم عذاب عظيم».خداوند بردباري مي‌كند آنچنان كه گويا نمي‌داند و اغماض مي‌كند كه گويي نديده است و مي‌پوشاند كه گويي به او عصيان نمي‌شود، براي عقوبت عجله نمي‌كند به لحاظ كرمش واغماض و حملش. الله بالاتر و والاتر است از اين كه وصف كنندگان او را درك كنند با صفاتي كه او موصوف است به آن و جز اين نيست كه وصف كننده‌ها به اندازه خودشان وصف مي‌كنند نه اندازه عظمت و جلال او، خداوند والاتر از آن است كه وصف كننده‌ها او را درك كنند. خدا از بندگان خود غني است، احتياج به عبادت بندگانش ندارد ولي انسان موظف است كه تكليف خود را انجام دهد. زندگي ما بايد زندگي محمد و آل محمد(ص) باشد. « اَفاالله شك فاطرالسموات و الارض و هو يطعم و لا يطعم»اسلام رشد انسان، فلاح، رستگاري و شناخت است.
شناخت خدا
- قرآن هم در هدف از خلقت بيان مي‌كند تا اينكه شما بدانيد لتعلمو ان الله علي كل شي قدير... وسع كل شي علما اين هدف خلقت است، محكم است، خلقت بي‌هدف نيست، پوچ هم نيست آنهايي كه شكي در خالق دارند زندگي را پوچ مي‌دانند. اما قرآن كريم با آيات ثابت مي‌كند، انسان را به اين علم مي‌رساند كه زندگي با هدف است وهدف رشد انسان است، فلاح انسان است. انسان برسد به جايگاهي كه خداوند براي آن آفريده است و آن هم بهشت جاويدان است.
- انسان بايد مقررات الهي را بداند، حلال و حرام راهنمايي‌هاي پيغمبران كه در خط او هستند وما در محضر پروردگار هستيم، به خداي با عظمت مي‌گويد به تو بندگي مي‌كنم، تو خداي مني تو.
- اينكه خدا هست خدا، چه كار مي‌كند؟ همين شناخت‌ها درباره خدا، انسان را به اين حال مي‌رساند و قبل از بهشت موعود دنيا را هم براي او بهشت گونه مي‌كند بلكه از بهشت بالاتر است.
- پايه همه‌ي اصول عقايد، قرآن است كه بايد خواند براي همه مسلمانان لازم است روزي 50 آيه (طبق روايت حضرت علي عليه السلام) بخوانيم، قرآن پيماني است كه خداوند با بندگانش دارد.
- اينكه انسان در اين مورد شك كند كه آيا خدايي هست؛ فاطرالسموات... كدام خدا، خدايي كه از نيستي آسمان و زمين را وجود داده است. كسي كه در طلوع آفتاب شك كند، كسي كه در رفتن شب و روز شك كند حق دارد در خدا هم شك كند.
- خلق السموات و الارض بالحق؛ آسمان و زمين را به حق آفريده است يك دقيقه اين طرف و آن طرف نمي‌شود. اين چيست؟ آيا تصادفي است، اين بارش و رويش، اينها آيا خودبه‌خود است يا كسي غير از خداست؟
به حرص قاطع.... فاطرالسموات والارض؛ او طعام مي‌كندو اطعام نمي‌شود آنچه در آسمان و زمين است دَهَن باز كرده از كسي كه مي‌خواهد فقط اوست نه غيراو، مورچه را غير خدا كسي نيست اطعام بدهد. اين  خداست.
- البته خدايي كه عالم است، حكيم است، مدبر است، آگاه است، بيدار است، آيه است داريم كه : لا تأخذه و لا نوم نه چرتش مي‌گيرد نه خوابش مي‌گيرد، از اوست آنچه در شب و روز ساكن است، نفس كش نيست. و همين مقدار كه انسان خدا را با علم، تدبير، مديريت و آگاهي بداند زندگي براي او گوارا مي‌شود.
- وقتي انسان خدا را به تدريج شناخت به آگاهي‌اش به مديريت‌اش اين آگاه مي‌شود الا بذكرالله تطمئن القلوب؛ دلها فقط با خدا آرامش مي‌گيرد و الا دشمنان، بعضي از خوديها، و... همه اثر باعث اضطراب و نگراني است. فقط با ياد خداست انسان را آرامش مي‌گيرد. خود را بنده خدا بداند و اين را تكرار كند: اياك نعبد و اياك نستعين؛ اياك نعبد و اياك نستعين....؛ به تو بندگي مي‌كنم و تنها از تو ياري مي‌خواهم. به تو بندگي مي‌كنم، به خداي با عظمت مي‌گويد: تو خداي مني در محضرش هستيم.
- انسان همه چيز را از خدا ببيند.
- هدف در خط خدا بودن و بندگي خدا، ذكر خدا، دائم به ياد خدا بودن است.
- عالم محضر اوست همه از خداست هيچ‌كس جز خدا نزديك‌تربه انسان نيست، اگر انسان به اينجا برسد آنوقت به لقاء‌الله مي‌رسد دنيا برايش بهشت مي‌شود (بهشت دنيا) قبل از بهشت موعود.
- مديريت عالم با خداست.
- انسان وظيفه خود را انجام دهد؛ امربه معروف و نهي از منكر، به فكر اصلاح مفاسد جامعه بودن، نماز، عبادت، خوردن، نوشيدن و... .
- بايد خوردن و نوشيدن براي رضاي خدا باشد، رها شدن از نفسانيات.
- اگر خواسته‌هاي انسان جنبه مادي، نيازهاي دنيوي باشد از خداوند، مراتب را پايين‌تر مي‌آورد.
- پروردگار آسمان و زمين و آنچه بين اينهاست، رب السموات و الارض و ما بينهما الرحمن، خدايي كه رحمتش همه را فراگرفته.
 
 
برچسب‌ها: توحيد, عدل و معاد
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:20  توسط ازشاگردان ایشان  | 

مباحثی از تحریرات حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي  رحمه الله علیه در بانکداری اسلامی جزوه فوق توسط بسیج پایگاه مهدیه ورامین در سال 1374 به چاپ رسیده است:

بسم الله الرحمن الرحیم وله الحمد

نقدی به عملیات بعضی از شعب بانکها

( در ضمن نظری گذرا به بانک و بانکداری و سیر تاریخی آن تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران)

بنک : بنگاه- بانک : جایی که نقد و جنس در آن نهند، بانک: میزی که روی آن چیزهایی می فروشند.

بانک : میزی که صرافها در جلوی خود قرار میدهند.

منشا بانک و بانکداری در دنیا : بطور خلاصه صرافهای قدیم بودند که پایه آن را گذاشته اند. آنها سر میز کوچکی که پیش رو داشتند و به نام بانک نامیده می شد، کارهای بانکی را انجام می دادند و حواله های دستی را بجای چک به کار می بستند، عملیات آن بطور کلی عبارت از نقل وانتقال وجوه، صدور بروات و نگاهداری سرمایه اشخاص و بکارانداختن سرمایه های مردم به اصطلاح جهت توسعه تجارت و اعتبارات تجاری، بخصوص از جهت تسهیل عمل مبادلات و نقل و انتقال وجوه، و دادن قرض به مردم، تا حدود دویست سال پیش که در اثر پیشرفت تکنیک و پیدایش موسسات و کارخانجات بزرگ تولیدی و قهراً تولید انبوه زیاده بر مصرف که محصول مدتی می بایست در دست صاحبان شرکتها و موسسات باقی بماند تا به بازار مصرف برسانند طبعاً احتیاج به سرمایه کلان پدید آمد آن هم فقط در نزد صرافیها بود که محل تجمع سرمایه های توده مردم بودند و این چنین بود که با همان سازمانهای کوچک اقتصادی و مالی پایه اصلی سازمانهای معظم بانکی دنیا شکل گرفت.

 

از آن زمان بحرانهای اقتصادی، تورم، گرانی ارزاق، بالارفتن قیمت اجناس شروع شد .

و گاه و بیگاه صدای مردم در گوشه و کنار در می آمد و احیاناً منجر به زد و خورد می شد(فَاذنوا بحربٍ منَ الله وَ رَسوله، 279 بقره) در وهله ای اول نرخ بهره ناچیز می نمود 8 درصد، 10 درصد، 12 درصد، ولی سیستم محاسبات ربوی طوری است که در پایان مجموع اقساط پرداختی سر از صد در صد و بعضاً صدوپنجاه درصد در می آورد یعنی اگر موسسه تولیدی یک میلیون از بانک قرض می کرد، در پرداخت دو میلیون و بیشتر می پرداخت و محصول (در مثل استکان) که می بایست با یک تومان بدست می آمد حالا به قیمت دو تومان و خورده ای به بازار عرضه می شود، صاحب کارخانه ضرر نمی کرد زیرا بهرۀ پرداختی را به حساب هزینه تولید روی قیمت جنس می کشید. این مصرف کننده بود که می بایست بار سنگین تورم را بدوش بکشد و اکثر مردم متوجه نمی شدند که چرا روزبروز قیمتها بالا می رود، و گناه را بگردن دولتمردان یا تجار و کسبه می گذاشتند غافل از اینکه منشا همه اینها عملیات نامشروع رباخواری و بهره کشی بانکداران است و بس.

- در اساسنامه بانکداری : بنیانگذاران اولیه بانکداری در دنیا اکثراً یهودی بودند.(وَاخذِهُم الرباوقَدنُهواعنه.161 نساء) زیرکانه بعناوین مختلف مردم را اغفال می نمودند. ساختمان دکه های (شعبه ها) بانکی باید خیلی تمیز مجلل، روکاری با سنگهای مرمر سیاه یا طوسی تیره، بطوری باید باشد که دردل هربیننده هراس و رعب ایجاد کند و کسی که به شعبه واردمی شود، اگراشتباه در محاسبه پیش آید حتی احتمال اینکه در بانک اشتباه رخ داده بخود راه ندهد و اشتباه را بخودبرگرداند، و برای جلب مشتری با خوش زبانی و با امید دادن به آینده با او رفتار می کردند اما اگر یک قسط بعقب می افتاد سیستم محاسبات بیکار نبود آن روز را هم در حساب مشتری بعنوان دیرکرد می افزود، و از اینکه اگر نتواند اقساط را بپردازد در اولین فرصت اخطاریه(تذکاریه) بعنوان آقای ... مالک زمین شماره ... مقتضی است از تاریخ دریافت این نامه ظرف مدت پنج روز در پرداخت مبلغ ... بابت اصل اقساط معوقه به اضافه دیرکرد متعلقه اقدام نمایید، بدیهی است در صورت تعلل از طریق عملیات اجرایی وصول خواهد شد(در زمان طاغوت باینجانب همچو اخطاری آمد و آن روز من احساس کردم که قلب دارم زیرا با خواندن اخطار ضربان قلبم تند شد.)

و اگر در پی اخطاریه باز مشتری نتوانست بپردازد بدون معطلی سند گروی در معرض فروش گذاشته می شود بدون توجه بوضوع و حال مشتری اقدام لازم را بعمل می آورد و پول خود را پس می گیرد مشتری هر طور می شود بشود و اخیراً (زمان طاغوت) لابلای ساختمانهای شهر تهران نمونه هایی دیده می شد :

(ساختمانی چند طبقه گردآلود شیشه ها خورده شد در و پیکر پنجره ها بهم ریخته که رقت آمیخته بوحشت هر بیننده را بر می انگیخت) که نشانی از رهنی بودن و در گرو بانک درآمدن است، دستور بود برای اینکه کسی رغبت در نشستن آنجا نکند، شیشه های تمام ساختمان خورد شده و بظاهر وضع نامنظمی پیدا کند تا تکلیف روشن شود(البته حساب بعضیها که واقعاً نظر کلاه برداری داشتند جداست) و خیلی از این نوع ستمها که در اثر انعقاد نطفه بانکداری در دنیا گریبان گیر جامعه بشری شد.

بانک صندوق ملت است باید به نفع مردم باشد نه به ضرر آنها :

مطابق حسابهایی که شده غالباً تنها پنج درصد 5% پولهای درگردش بانکها را سرمایه ای واقعی سهامداران تشکیل می دهد و بقیه یعنی نود و پنج درصد مال توده و اکثریت مردم است که بصورت سپرده های ثابت و پس انداز و یا جاری در آن گذاشته اند و این مبالغ سرسام آور از ثروت انسانی که در بانکها جمع می شود دربست در اختیار معدودی سهامدار قرار می گیرد و سودش هم تنها به جیب آنها می ریزد و صاحبان اصلی که خود اکثریت ملت است فقط حق مبلغ مختصری از بابت سپرده های خود بهره گیرند و غیر از این دستشان از هر گونه مداخله کوتاه است(دکتر شاخت) اقتصاددان معروف آلمانی در یکی از سخنرانی هایش که سالها پیش در دمشق ایراد کرده چنین می گوید با یک محاسبه ای دقیق معلوم می شود نفع تمام اموالی که در سراسر زمین در گردش است به جیب عده کمی سرازیر می شود، و این وضع خطرناک روز بروز تشدید می شود و این اختلاف سال به سال عمیق تر و انفجارآمیزتر می گردد، هم اکنون مالک حقیقی بیشتر اموال روی زمین از چند هزار نفر تجاوز نمی کند و همه کارخانه داران و افرادی که از بانکها قرض گرفته اند و همچنین کارگران و غیر اینها جز مهره هاییکه برای سود مسلم عده ای معدود کار می کنند نیستند . ثمره کوشش پی گیراینان را فقط یک مشت رباخوار می برد آیا نظامی از این ظالمانه تر می شود تصور کرد؟

- دنیا چه مدت زمانیست که در اثر اشتباه چند متخصص نمای اقتصادی علیرغم چراغ خطری که کتابهای آسمانی تورات،انجیل، قرآن روشن کرده اند. رباخواری را قانونی اعلام نموده است؟ آیا گذشته از سود نامشروع و غیرانسانی عده ای قلیل دنیا از این نظام پلید طرفی بسته است که با ضرر و زیانهای آن برابری کند؟ افزایش قیمتها همه سال در همه چیز، تورم پول، شدت بحرانهای اقتصادی هر ده سال به ده سال، ورشکستگیها، روزافزونی شکاف بین دو قطب غنی و فقیر در نتیجه بروز جنگهای خانمانسوز، آیا وقت آن نرسیده که دنیا از نصف راه ضرر برگردد و کفاره گناهان گذشته خود، رباخواری را غیرقانونی اعلام کند و عملاً جلوگیری بنماید؟ مسلماً یک روز از این راه فاسد خواهد برگشت چه بهتر که امروز تا دیر نشده همان روز باشد و بدستور خود در عصر خود از این کار بکنیم و منتظر نباشیم که قانون عمومی عدالت تمدن ما را هم وسیله عبرت دیگران بنماید بمانند تمدنهای عظیم گذشته که دستخوش نابودی قرار گرفته اند، عیلام، نینوا، بابل، جز نامهای زیبا بیش نیستند، انهدام کامل آنها برای ما همان اندازه مهم است که وجودشان .

مردم بسپرده های بانکی خود بهره نگیرند متقابلاً بانکها نیز تغییر قیافه داده منشأ خیر و برکت کردند ، برای رسیدن به این هدف حیاتی یک قدم باید خود مردم بردارند و به استفاده های مشروع که ذیلا به بعضی از آنها اشاره می شود اکتفا نمایند فی المثل خرما نخورند تا بتوانند از خرما خوردن دیگران جلوگیری کنند(بانکها به سپرده ها بهره ناچیزی می پردازند و همان سپرده ها را با بهره بیشتر به مشتریان خود یعنی بهمان ملت وام می دهند، البته این وضع در زمان طاغوت بود و امروز بعضی از شعبه ها بطور قاچاقی).

اگر پولی که در بانک گذاشته می شود کم و جزیی است، حراست و نگهداری بانک که نسبتاً محل امن است خوداستفاده و غنیمتی است گذشته از این شخص با مقدار کم که در بانک به امانت می گذارد به اقتصاد مملکت کمک می کند به اجتماعی که خود جزیی از آن هست و از همان اجتماع دائماً برخوردار می شود و اگر سپرده پولی معتنا به و زیادی است می تواند با روشهای تجارتی از پول خود استفاده برد از جمله اینکه سپرده دار به صورت سرمایه دار و بانک بصورت عامل در می آید و بانک موظف است سپرده ها را در برنامه های مفید و ثمربخش، کشاورزی یا بازرگانی و بالاخره هر نوع راه مشروع سرمایه گذاری که سود مطلوب را می دهد بکار اندازد، سود حاصل از کوششهامیان بانک و سپرده دار به نسبت معینی که قرار داده شده تقسیم می شود، این شکل را در اصطلاح عقد مضاربه ای گویند، به این طرح می توان اضافه کرد که ممکن است مضاربه ای سپرده داران و بانکها بصورت مضاربه مطلق درآید کشورهای غنی و صنعتی آشکار می شود که نقطه دید آنها جهانی باشد نه چهار دیوار کشورشان و بخصوص متوجه شوند که در واقع منافع سریع و آنی آنها به منافع درازمدت جهانی تبدیل می شود، به این حقیقت توجه کنند که توسعه و عمران نه تنها موجب رفاه و آسایش افراد بشری می شود بلکه بشریت را از انقلابات و ستیزه های فراوان نجات می دهد، آنها باید به اصل همکاری و ارتباط کشورها بهمدیگر و تشریک مساعی بین المللی معتقد باشند و به این حقیقت وقوف یابند که بشر سرنوشتی مشترک دارد و تصور نکنند می توانند زندگانی و سعادت خویش را مانند بسته هایی در جعبه محفوظ دارند و ناکامیهای بشری را نادیده بگیرند.

امروزه طبق آمار صحیح بر اثر کم غذایی مزمن که تقریباً سه ربع مردم جهان گرفتار آنند از شصت میلیون نفری که سالانه می میرند مرگ سی تا چهل میلیون نفر یا از گرسنگی یا لااقل از اثرات تغذیه ناقص است و این مساله ای است که امروز برای صدها میلیون نفر از مردم جهان مساله اصلی یعنی مرگ و زندگی است در صورتیکه اگر کشورهای غنی به ندای فطرت و وجدان انسانی پاسخ داده و نحوه کمک به کشورهای فقیر را تغییر دهند و به پیروی از روش پیغمبران رباخواری از نقشه اقتصاد جهان حذف کنند می توانند محصول فراوان با قیمت ارزان در دسترس مردم بگذارند، امروز بسیاری از دولتها کمکهای خارجی را به دلیل آنکه بازپرداختها در آینده سنگین و سنگین تر می شود محدود می سازند و کاهش می دهند قهراً استعدادها و منابع بکر و دست نخورده آن کشورها که بخوبی می توانست حداکثر بهره را بدهد و جوابگوی احتیاجات محلی باشد عاطل و باطل می ماند . شرایط کمکها روزبروز سنگین تر و غیرقابل تحمل تر می شود قهراً بازپرداخت این کمکها فشاری بر موازنه ارزی کشورها وارد می سازد، در کشورهایی که جهت بدست آوردن محصول تحمل این فشار را به خود هموار نموده و زیر بار وام ربوی می روند قیمت محصول بقدری زیاد می شود که همه کس قدرت خرید آن را ندارد چنانکه کارشناسان می گویند در حال حاضر بازار محصولات کشاورزی موجود هست اما همه مردم قوه خرید آن را ندارند امروز اکثریت مطلق مردم چه در کشورهای غنی و چه در ممالک فقیر و ضعیف زیر بار سنگین معیشت قرار دارند آنان هر مقدار بر درآمدخود می افزایند مخارجشان نیز به همان نسبت بالا می رود. در کشاورزی امروز باید طوری برنامه ریزی شود که هزینه تولید مواد غذایی بالا نرود و این فقط هنگامی میسر می شود که نحوه کمکها تغییر یابد و عمل نامشروع رباخواری و بهره کشی بحکم تورات و انجیل و قرآن در تمام کشورها عملا تحریم گردد و کشورهای غنی وام را بدون بهره در اختیار کشورهای ضعیف بگذارند یا لااقل اگر نخواستند از استفاده چشم پوشی کنند بنحو مشارکت و عقد مضاربه که نوعی تجارت مشروع می باشد اقدام نمایند.

صرافی در ایران از سال 1224 شمسی تحت تاثیر شرایط بانکداری اروپا مخصوصاً لندن قرار گرفت اما تا سال 1224 شمسی موسسه ای بنام بانک به معنای جدید وجود نداشت در سال مذکور بانک جدیدی که موسسه ای انگلیسی بود و در دیگر کشورهای آسیا نیز شعبه هایی داشت در تهران و اصفهان و مشهد و رشت و شیراز و بوشهر و تبریز شعبی باز کرد محل مرکزی این بانک در ساختمانی بود که بعدها مرکز بانک شاهی شد، شعبه بانک تهران ابتدا حواله های پنج قرانی و بیشتر را به عهده خزانه دار خود صادر می کرد و این در واقع نخستین صورت چک بانکی یا اسکناس در ایران بود و چون این حواله ها را به بانک می بردند فوری در برابر آن مسکوک نقره پرداخت می شد، آغاز کار بود و چون مزایای مخصوصی نداشت احتیاج به تحصیل امتیاز پیدا نکرد .

تااینکه در اسفند 1225 شمسی ناصرالدین شاه قاجار امتیاز ایجاد بانک شاهنشاهی را به مدت شصت سال به بارون جولیوس رویتر داد، بانک می بایست شش درصد منافع خالص سالیانه خود را به دولت ایران می داد و ابتدای تأسیس چهل هزار لیره به مدت ده سال از قرار تنزیل شش درصد به شام وام داد، بانک بر این امتیاز استخراج معادن آهن و سرب و مس و زیبق و زغال سنگ و نفت و غیر اینها را به استثنای فلزات قیمتی بدست آورده بود.

نخستین پیشنهاد تأسیس بانک ملی بصورت جدید در سال 1296 توسط یکی از تجار معروف تهران به نام حاج محمد حسن امین الضرب به ناصرالدین شاه داده شد. پس از طی مراحلی به سال 1306 شمسی مقدمات تأسیس بانک ملی فراهم شد(تاریخچه سی ساله بانک ملی ایران ص 82 به نقل لغت نامه دهخدا).

اعطای امتیاز به روسها نیز، در سال 1226 شمسی از طرف روسها نیز تقاضای امتیاز بانک شد و بانک استقراضی روس در ایران تاسیس یافت و امتیاز آن به ژاک دوپولیاکف داده شد، و بدواً مبالغی به دولت ایران و منتفذان دولت وام داد، شعب بانک مزبور در بیشتر نقاط شمالی ایران دایر شد، از طرف دولت عثمانی نیز بانکی به نام بانک عثمانی در تهران، همدان و کرمانشاه تأسیس شد.

مجلس شورای ملی تأسیس بانک را تصویب می کند، در اردیبهشت 1307 ش مجلس شروع به کار کرد که بیست هزار سهم یک صدتومانی تقسیم شده بود، دولت پرداخت کلیه سهام را به عهده گرفت سپس حق صدور اسکناس را به آن بانک واگذار کرد، بعدها موسساتی مانند بانک رهنی که قانون آن دهم آبان 1305 ش تصویب شده بود و بانک کارگشایی جزء آنست که اموال منقول و غیرمنقول را برهن می گرفتند و در ازای آن قرض می دادند، بانک کشاورزی در 1309 ش تأسیس، و کار آن وام دادن به کشاورزان است که اخیراً نام آن به بانک اعتبارات کشاورزی و تعاونی ایران تغییر داده شد، و بانکهای دیگر که پشت سرهم پا گرفتند تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، (درباره تاریخچه تأسیس بانکها در ایران به جغرافیای اقتصادی کیهان از ص 398 تا ص 511 و مجله بانک سپه سال اول رجوع شود)

بانکداری زمان طاغوت تا پیروزی انقلاب اسلامی،اینچنین موسسه های ربوی در کشور امام زمان، کشورقرآن، جاباز کرد، دولتمردان قاجار بی پروا و بدون مشورت با مقامات مذهبی مساله رباخواری را در مقابل قرآن کریم قانونی کردند، رباخواری که از گناهان کبیره و مرتکبین آن بنص قرآن کریم اهل آتشند(وَمَن عادَفاٌولِئک اصحاب النار هم فیها خالدون، از آیه 275 سوره مبارکه بقره)، پایه و اساس زندگی ما اعتقاد ما است ما سعادت دنیا و آخرت خود را در گرو بندگی خدا می دانیم . برنامه معامله با خدا است :

ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه ... 111 توبه، تجارت پرسودی که : تومنون با الله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون ... 11 صف دوستی و عشق یار که عالیترین سود این معامله است : قل للعبادی الذین امنوا یقیمون الصلوه ینفقوامما رزقناهم سراً و علانیه من قبل ان یاتی یوم لا بیع فیه و لا خلال (خلال دوستی) 131 ابراهیم . امام حسین(ع) عرض می کند : خداوندا ... در معامله زندگی زیانبار شد دست کسی که بهره ای از محبتت را بر او قرار ندادی(خسرت صفقه عبدلم تجعل له من ودک نصیباً ، فرازی از دعای عرفه) در مجموعه آیات بیستگانه سوره مبارکه بقره (261 الی 281 ) ربا در مقابل انفاق قرار داده و سیمای بهشتی انفاق کننده را وقیافه موحش و جهنمی رباخوار را زیبا ترسیم نموده است(آیات در آخر مقاله درج می شود) تفسیر پر ارج پرتویی از قرآن در تفسیر همین آیات بیانی دارد خواندنی است : آیات حرمت ربابا آیات انفاق تناسب تقابل و تضاد دارد، منفق از خود و علاقه مالی خود می گذرد و باز و گسترده می شود و به دیگران مایه حیاتی می دهد و آن را چون خون در بدن اجتماع به گردش در می آورد و استعدادها را شکوفا و چهره ها را باز می گرداند و روابط را درپایه محبت و پیوستگی دلها و همکاری استوار می سازد و با دادن مال و فکر و همت خود و بی نظر به پاداش و منت، محیط خرم و مثمر فراهم می کند(کمثل جنه بربوه ..265 بقره) در مقابل رباخوار که بی هیچ خدمت و عملی مایه حیاتی دیگران را می مکد و در خود انباشته می کند و به درون خود می پیجد و راکد و مخبط می شود و استعدادها را خشک و دلها را پر از کینه و خشم و روابط فطری و طبیعی را آنچنان گسیخته می سازد تا در یکسو طبقه سودپرست و ستمگر و خشن و در سوی دیگر طبقه ستمزده و رنجور و در بند پدید می آید، و همین آغاز شکاف و صفبندی اجتماعی است که در پی آن نیرویهای معنوی و مادی یکسر مصروف ستیزه و نگهداری طبقه می شود و سپس انقلاب و جنگهای محدود و نامحدود اکل(یأکلون الربا) کنایه از انباشتن مال و آزمندی است. از این رو که آغاز مال اندوزی و سودجویی برای اشباع شکم و رفع گرستگی و سپس اشباع دیگر شهوات و هوسها، آنگاه اشباع غریزه خشم و ستمگریست تا اموال خلق را از طریق سود بی مایه به یغما برد و همه حقوق را هضم و بلع نماید، رباء به مفهوم لغوی هر گونه سودبری و افزایش جوئیست، الرباء در این آیه اشاره به ربای متعارف آن زمان که مالی را در مدت و سود معینی به قرض می دادند و چون زمان آن می رسید و وام گیرنده توان پرداخت نداشت سود بالای سود می آمد و همین افزایش «ربو» می یافت تا همه دارایی وام گیرنده و بسا خود و زن و فرزندش را بغارت و اسارت می بردند.

ربا در دو چیز است اول اخذ زیادی در مکیل و موزون یعنی جنسی را معمولاً با وزن و پیمانه معامله می کنند و برابر آن جنس به مقدار زیادتر بفروشند مثلاً صدمن گندم بفروشد در برابر صد و بیست من گندم که پس از برداشت محصول به او بدهد . دوم قرض مرابحه(وام با سود) مثلاً شخصی از دیگری پول قرض می کند قرض دهنده شرط می کند تومانی ده شاهی در ماه وام گیرنده به وام دهنده سود بدهد و تفصیل آن در کتب فقهی بیان شده است.

لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبط الشیطان من المس، تمثیل و تصویری از اندیشه و روحیه و راه و روش رباخوار است، هر کسی را قیامی است و قیام رباخوار بدینگونه است، زیرا محرکات درونی و استعدادهای در حال رشد و انگیزه های نیازمندی پیوسته انسان را به قیام قوای فکری و عملی می دارد و همین که روی بسوی هدفهای برتر و در مسیر و سنن طبیعی و اجتماعی واقع و هماهنگ شد، با قیام مستقیم و در راه رشد قوا و تولید و مصرف و خیر و با قدمهای ثابت پیش می رود، و چون رباخواری انحراف از این مسیر درست و طبیعی هست، رباخوار دچار خبط زدگی در اندیشه و آشفتگی می شود، او مال را که وسیله تحرک و رشد همه جانبه فرد و اجتماع است چون هدفی می پندارد که همی برای جمع و تمرکز آن بهر راه که باشد باید بکوشد و نزدیکترین راه برای او همین ربا است که بدون زحمت و خدمت، خون طبقه مولد و کوشا را بمکد و به پیکر ناموزون خود افزاید و استعدادهای روحیش راکد بماند و آنچنان خود سودجویی فکر و مشاعر او را می گیرد که اندیشه و پروانه خیالش جز در محور آن نمی چرخد و در نظر گاه او مقیاس همه ارزشها همین سود می شود و می کوشد که همه مواهب عقلی و انسانی و قوانین و نظامات و معلومات و کار و تولید را برای سودبری خود استخدام کند و چون روش و منش او با سنن طبیعی و مصالح مردم تضاد دارد و دشمنی قربانی شدگان و ستمزدگان را نسبت به خود احساس می کند، خوی کینه جویی و بداندیشی نسبت به مردم در او راسخ می شود. از ترکیب خوی سودجویی و کینه توزی نامحدودی خوی درندگی و حسد و تملق و عقده حقارت و بزرگ بینی در درونش ریشه می گیرد . از این پس دیگر نه بینش روشنی دارد که راه تعالی و کمال را دریابد و نه وجدان بیداری که احساس به رحمت و عطف به دیگران داشته باشد، پیوسته چهره اش دگرگون می گردد. گاه خوی قدرت نمایی و درندگی، گاه زبونی و تملق، تا محیط زندگیش چگونه باشد و با چه کسانی روبرو شود؟ در هر حال پیوسته در آشفتگی و نگرانی بسر می برد و بخود می پیچد.

این حالات در گفتار و کردار و حرکات چشم و دست و پایش نمایان است. کالذی یتخبطه الشیطان من المس- رباخوار ددمنش و دیوخوی چون دیوانه ایست که همی دست و پا می زند و بدور خود می گردد.

- «التخبط»، الضرب علی غیراستواء و یا چون شبکوری که در تاریکی سردرگم است- «هویخبط خبط عشواء » در تاریکی سر در گم شده و به این سو و آن سو می رود. اجتماعی که رباخواری در آن شایع شود و پایه اقتصادش گردد، نیز همچون رباخوار، آشفته و ناموزون و سردرگم و نابسامان(مخبط) می گردد، زیرا افراد و گروه رباخوار که مایه و خون اقتصادی را می مکند پیوسته متورم و درشت می شوند و گروه مولد و کارگر که چون دست و پای اجتماعند. لاغر و ناتوان، چنین اجتماعی نمی تواند قیام و حرکت اقتصادی و فکری و اخلاقی سالم و ثابت و پیشروا داشته باشد، مگر نه اینست که مال پایه طبیعی قیام همه جانبه است و اختلال در تولید و توزیع وگردش سالم آن قیام را مختل و مخبط می گرداند قرآن مبین بیان کننده همین اصل طبیعی و اجتماعیست «ولا توءتو توالفسفهاءاموالکم التی جعل الله لکم قیاماً اموال خود را که خداوند وسیله قیام برای شما قرار داده بسا      ندهید- از آیه 3 نساء و همچنین اشاراتی که در آیات دیگر آمده- مانند آیات مطففین(کم فروشان)- بلی شیطان با تسلطی که بر آدمیان دارد و پیوسته درصدد اغوا آنهاست چنانچه چند آیه جلوتر : الشیطان یعدکم الفقرویأمرکم بالفحشاء والله یعدکم مغفره منه و فضلاً و الله واسع علیم . 268 بقره . اگر انسان فریب وعده او را بخورد و از وعده خداوند غافل شود از صورت اصلی و زیبای انسانیت درآمد گاه بصورت خوک و میمون : وجعل منهم القرده و الخنازیر وعبدالطاغوت، از آیه 60 مائده) درآمده و گاهی بصورتی که در اینجا ممثل نموده : کالذی یتخبطه الشیطان من المس، اگر این تمثیل قرآن در میان مردم عرب و جاهلیت آن زمان که رباخواری محدود ومحلی بود نمایش بارز و روشنی نداشت در این قرن که سایه تاریک و شوم رباخواری همه جا گسترده شده و فضای زندگی را تاریک و اندیشه ها را مختل ساخته، این خطوط تمثیل بصورت کامل و عمومی نمایان شده است، اکنون که رباخواران حرفه ای و پرتجربه و متشکل با وسائلی که علم و صنعت در دسترشان قرار داده و همه رشته های اقتصاد را بدست گرفته مراکز سودبری را در سراسر دنیا و هر شهر و روستا در اختیار دارند تا هرچه بیشتر روانها را تهی و مغزها را پوک و اندیشه ها را مختل گردانند و توده ها را چنان در دامهای گسترده و بندهای رنگرنگشان گرفتار سازند که مجال هیچ گونه اندیشه و عاقبت بینی و ارزیابی نداشته باشند و همی بدور خود بپیچند و راه نجاتی نیابند: کالذی یتخبطه الشیطان من المس. آیا ریشه و منشا این همه سرگشتگیها واختلالهای عصبی و برخوردها و جنگها جز این است ؟ مگر سرمایه سوزان و جنگ افروزان جز همین سودپرستان و رباخواران آزمندند؟ مگر در هر گونه نابسامانی و جنگی، چهره اینها را نمی توان یافت؟ گرچه در زیر صدها پرده رنگارنگ و فریبنده و جالب آن را پنهان دارند. اینها سودبری رباخوارانه را چنان طبیعی و مشروع و از لوازم اقتصاد عصر و مانند هر گونه کار و کسبی مینمایانند که همه مجذوبها و استعمارزده ها و مسلمان نماها آن را باور کرده و دچار چنین خبط شیطانی شده اند.

- یمحق الله الربا و یربی الصدقات و الله لایحب کل کفارائیم- شخص رباخوار چون پیوستگی سرمایه های معنوی و منابع خلقت و هماهنگی با قلوب و دستهای تولیدی خلق ندارد. هرچه هم سودش افزایش یابد و بازارش گرم شود کارش قابلیت رشد همیشگی ندارد و هرچه قابل رشد نباشد رو به تاریکی و کاهش می رود. او با اشتعال آتش آزمندیش دستهای تولید را فلج و دلها را پر از کینه می سازد و جز قدرت مالی و ستم مدد و یاوری ندارد و این با طبیعت جهان ناسازگار و محکوم به محاق است همچنانکه هر روش و منطق محکومی، در برابر دلیل و روش روشنی محقق می گردد- والله لا یحب کل کفارائیم- چون اینها از کانون رحمت و محبت خداوند و اشعه آن روی گردانده و غوطه ور در گناه شده و از جاذبه آن خود را بر کنار داشته اند .

- ان الذین امنوا و عملو الصالحات واقاموا الصلوه آتو الزکاه اجرهم عند ربهم ولاخوف علیهم و لا هم یحزنون . این اوصاف ابعادی مقابل رباخواری را می نمایاند : رباخوار خودپرست و سودجو و گرایش به خود دارد و رو به محاق می رود . مومن حق را می پرستد و به آن می گراید و بسوی روشنایی می رود. رباخوار کارش ناشایست و زیانبخش و به مقیاس سودخود است، مومن با مسولیت و بصیرت ایمانی که دارد، اعمالش شایسته و بصلاح خلق است، ربا منشا پراکندگی و بروز طبقات متخاصم می شود، اقامه صلاه انسانها را جواذب تفرقه انگیز می رهاند و افراد را با توجه به یک مقصد متعالی متحد و در یک صف در می آورد سوجودیی ستمکارانه در برابر ایتاء زکات است . آنها چشم به طبیعت ماده لرزان و سودجویی دارند، اینها چشم به مبدأ ربویت- و پاداششان در پیشگاه او و وجدانها ثابت است، هرچه آنان دچار نگرانی و ترسند، اینها از ترس رسته و آرامش دارند، لهم اجرهم عندربهم .

- یا ایهاالذین امنوااتقوالله و ذروا ما بقی من الربا ان کنتم مومنین، فان لم تفعلوا فاذنوابحرب من الله و رسوله، بیان منشأ جنگی است که زمینه آن را رباخوار فراهم می سازد و آن را ماذون و یا اعلام می دارد آنچنان جنگ که از اراده حکیمانه، عادلانه، سنن و رسالت خدا ناشی می شود- چون بعثت و قیام پیغمبران برای اقامه قسط است «لیقوم الناس بالقسط» قسط عدالت عملی و رساندن حق است که زیربنای اجرای احکام و تحکیم نظام و رشد ایمان و اخلاق و وسیله کمال می باشد، جنگ از ناحیه خدا و رسول برای اقامه قسط و از میان بردن همینگونه جنگها و استقرار وحاکمیت احکام الهی است «ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض 40 حج» این جنگ ادامه دارد تا طبقه سود بر دگرگون گردد و توبه کند و دیگر ستمکاری از هیچ جانب نباشد : و ان تبتم فلکم روس اموالکم لا تظلمون ولا تظلمون . بلی این نتیجه رباخواری در اجتماع است که به دو گروه ستمگر و ستمدیده تقسیم می شوند و در برابر هم قرار می گیرند.

- قرآن کریم با اینگونه روش تربیتی و توبه اجتماعی سودهای نامشروع را از بین می برد و سرمایه های مشروع را وامی گذارند و دارندگان آنها را در صف مجاهدین در می آورد تا اقتصاد آزاد وعادلانه درخشان در پرتو ایمان جایگزین گردد(ان کنتم مومنین) اشاره باینکه اینکار در دید کوتاه سودجویان و وابستگان با آنان و غرب زدگان چشم وگوش بسته ضعیف الایمان دشوار و ناشدنی است .

- مرحوم آیت اله گلپایگانی بارها این حقیقت را گوشزد می فرمود، در قسمت مسائل اجتماعی کتاب مجمع المسائل: مسئله 26 وظیفه هر مسلمان است که در بهبود وضع اقتصاد مسلمانان اهتمام ورزد(من اصبح ولم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم) مسئله 31- ربادادن و رباگرفتن و هرگونه معاملات ربوی چه طرف شخص باشد یا موسسات از قبیل بانکها و سایر شرکتها حرام است مسئله 32 چون اقتصاد و تجارت جامعه مسلمانان در اثر غفلتهایی که شده وابسته به بانکها گردیده است ، تا به بانکها وضع خود را با تعالیم اقتصادی اسلام تطبیق نکرده اند، مسلمانان متمکن با همکاری یکدیگر موسسات قرض الحسنه اسلامی تأسیس کنند و این مخالفت علنی با احکام خدا را به اطاعت احکام او مبدل سازند.

- وَان کانَ ذوُ عسره فَنظرت الی میسره وان تصدقوا خیرُلکم ان کنتم تعلمون- حکم اعسار از همین آیه گرفته شده که هر بدهکاری اگر مالی بیش از گذراندن زندگی متعارفش نداشته باشد نباید خود یا دارائیش توقیف شود و باید آزاد باشد تا بکار و کسبی بپردازد باشد که گشایشی یابد، و به حساب صدقه آوردن بدهکاری برای شما مسلمانان بهتر است اگر بدانید و یا اگر ناتوانی و درماندگی بدهکار را باز شناسید، ان کنتم تعلمون بهتر که هر دو معنی استفاده شود .

- وَاَتقُوا یَوماتُرجَعون فیها الی الله ثمَ تَوَفی کُلُ نَفس ماکَسَبَت وَهُم لایُظلَمونُ- در پایان آیات رباء این دیدگاهی بس باز و واپسین مسیر آدم را می نمایاند- ابدیت و برگشت بسوی خدا- با این دید باز می تواند از واژگونی در طبیعت دنیا و سودها و بندهای آن وارهد و توشه تقوا برگیرد و خود را آماده چنین روزی گرداند : یَوماتُرجَعونُ فیه الی الله...

منفقین بواسطه عادت به انفاق از وابستگی به دنیا رها شده و به خدا پیوسته اند و رجعت به خدا را قبل از روز موعود نیز دارند به خلاف رباخواران که از خداوند دورند و رجعتشان در روز قیامت خواهد بود.

آنها خود را بنده خدا و از آن خدا و مالشان را مال الله می دانند و در جایی که خدا می خواهد قرار می دهند، بوعده های خدای بزرگ معتقدند، از نگرانی و اندوهی که وابستگان به خود و پیوستگان بدنیا و متکیان بمال دارند رسته اند لاخَوفُ عَلَیهم وَلاهُم یَحزَنُون- آنها از محدوده حقیر و کوچک خود بیرون شده و به جهان وسیع الله پیوسته اند و الله واسع علیمٌ- جالب اینکه در آیه خود منفق را به حبه و دانه کذایی تشبیه کرده(کمثلٍ جَنه) اشاره به شکوفایی خود انسان مومن است . «دقت کنید» کما اینکه همانها را به باغستان تشبیه کرده(کَمَثلٍ جَنَه بربوه) که هم خود و هم دیگران از آن بهره می برند، چون در انفاق آنچه منظور است تزکیه نفوس و پیوستگی دلها و ظهور محبتها و برومندی افراد و تحرک اجتماع می باشد نه همین که شکمی سیر شود و برهنه پوشیده شود، چه آن خدای غنی بذات سراسر طبیعت و استعدادها را غنی آفریده(والله غَنی حکیم) اگر همه استعدادها را یکسان و همه را بی نیاز می ساخت و هرگونه وسیله زندگی را در دسترس قرار می داد چگونه مواهب بروز می نمود و محبت ها متبادل می شد و تحرک پدید می آمد، - بلی نظر این است که ایمان و خیر از دلها بجوشد و از هر جهت حرکت و رابطه و تعاون جمعی و خرمی پدید آید و کرامت انسانها ارج یابد(کمثلٍ جنه بربوه) بلی دعوت خدا و پیغمبرش به چنین زندگی برتر است (استَجیبوُالله والرسول اذا دعاکم لما یجیبکم ... ی 24 انفال)

حیات برتری که اجابت کننده در هر شرایطی باشد در باغستان و عندرب، اگر داشته باشند در راه خدا و برای خدا هستند اگر نداشته باشند تحمل و صبر برای خدا دارند و بهرحال که باشند راهی و نهری آنان را بخدا پیوند می دهد(تجری من تحتهم الانهار) و همان خوشی و خشنودی و جمال که از خدا بر آنان می تابد تشکیل باغستانی می دهد که در نهاد خود آنها است، درسوره مبارکه یونس می خوانیم : ان الذین امنوا و عملواالصالحات یهدیهم بایمانهم تجری من تحتهم الانهار فی جنا نعیم، دعویهم فیها سبحانک اللهم و تیتهم فیها سلام و آخر دعویهم بایمانهم تجری من تحتهم الانهار فی جنات نعیم، دعویهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعویهم ان الحمد الله رب العالمین ی 10)

و در سوره مبارکه کهف آمده : ان الذین امنوا و عملوا الصالحات انا لا نضیع اجر من احسن عملا ، اولیک لهم جنات تجری من تحتهم الانهار...ی 32) قابل ملاحظه ای است که در این دو جای قرآن کریم جریان نهرها را بعبارت من تحتهم آورده، برای توجه دادن به این حقیقت که منشاء چنین زندگی و تشکل چنین باغستانی مایه اش وجود خود مومنان است واین رجعت الی الله و پیوستگی با خدا مقدمه پیوستگی در آخرت است که وهم من فزع یومیدآمنون ی 89 نمل)، این شکوفایی و این منشا خیر و برکت بودن و بالمال محبوبیت و زیبایی بمیزان رستن از وابستگیها و پیوستن با خداست که در درجه اعلا حضرت ختمی مرتبت است که حتی در بهشت هم برای زیارتش در به در دنبالش هستند- از امیرالمومنین(ع) روایت کرده اند فرمود : مردی از انصار پیش رسول خدا(ص)آمد، عرض کرد یا رسول الله طاقت فراق شما را ندارم، بمنزلم که وارد می شوم بیاد شما می افتم عیالم را ترک می کنم تا بیایم پیش شما فقط نگاه کنم از بس دوستتان دارم، با این حالی که دارم بیاد روز قیامت می افتم که اگر داخل بهشت شوم و شما جایگاهتان در اعلی علبین خواهد بود آنجا چه خواهم کرد ای نبی خدا؟ اینجا بود که نازل شد : «وَمَن یُطِعٍ الله و الرسول فاُولئک مع الذین اَنَعمَ الله عَلَیهم مِنَ النبیینَ وَالصدیقینَ والشهداء وَ الصالحینَ و حَسُنَ اولئکَ رفیقا 69 سوره نساء » حضرت رسول آن مرد را خواستند و آیه را برایشان خواندند و به آن مژده اش داده اند .

- دورنمای بس مخوف رباخواران، منفقان در دنیا هم رجوع الی الله داشتند و در این رابطه همواره در باغستان بودند بلکه خود نیز مثل باغستان بودند(کمثل جنه) که در حق آنان آمده( یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی)، اما رباخواران در دنیا ولو متمتع بودند ولی از شعله های آتش گاهاً ضجر می کشیدند چگونه در امان می توانستند شد در حالیکه همیشه در اجتماع مردمانی محروم،یتیم، گرسنه و مسکین وجود داشته و دارد، تقاضای آنان توقع آنان احیاناً تشکل آنان جهت رسیدن به حق، ناراحتی هایی برای اهل دنیا دارد که زندگی بر آنان ناگوار و تلخ می نمود و می نماید، و از همه اینها گذشته مرگ و میر که از لوازم زندگی است در قیافه هایی(با مرگ دوست، همسایه، همشهری) خود را نشان می داد و اعلان جداشدن از اموال را که شدیداً دوستش داشتند می داده، داغ فراق که از آتش سوزاننده تر است تهدیدشان می کرده و همزمان با مرگ قیامتشان برپا می شود، قیامت یعنی از کارافتادن همه وسائل و اسباب و برگشت همه نیروها به مسبب الاسباب الله جل جلاله ، و ظاهرشدن جهنم که همان تجسم اعمال و نتیجه ستمگریهاست که تا آن روز در خفا بوده و خوشیهای زندگی از قبیل خوردنیها و نوشیدنیها و خنده و خوش باشها آبی بر آتش جهنم می ریخته و تا حدی خاموش و تبرئه می کرده است اما آن روز جهنم با آتشهای تیزش حاضر می شود آن روز است که انسان متذکر می شود ولی دیر شده می بایست در دنیا متذکر می شدند(واتقوا یوماًترجعون فیه الی الله) با حسرت گوید ای وای من کاش به زندگیم توشه ای می فرستادم در آن روز است که کسی مثل او عذاب نشود و کسی مثل او در بند نیاید، در سوره مبارکه فجر چنین می خوانیم (کلابل لاتکرمون الیتیم، ولاتحاضون علی طعام المسکین، وتأکلون التراث اکلاً لما، و تحبون المال حباً جماً،کلا اذا دکت الارض دکاً دکاً ، وجاء ربک والملکصفاً صفاً اوجی ء یومئذ بجهنم یومئذ یتذکر الانسان و انی له الذکری، یقول یالیتنی قدمت لحیاتی، فیومئذ لایعذب عذابه احد، و لا یوثق و ثاقه احد)

و این حالت را در سوره مبارکه زمر چنین آورده :

اگر برای ستمگران ثروت تمام دنیا و دو برابر هم بود بی تردید همه را فدا می داند تا خود را رها سازند از سوء عذاب روز قیامت و آشکار شد برای آنها از خدا چیزی که به خیالشان نمی آمد و آشکار شد بر آنها زشتیهای دست آوردهاشان و احاطه کردن آنچه به آن استهزاء می کردند(ولوان للذین ظلموا ما فی الارض جمیعاً و مثله معه لافتدوا به من سوء العذاب یوم القیمه وبدالهم من الله مالم یکونوا بحتسبون، وبدالهم سیئات ماکسوبا و حاق بهم ماکانوا به یستهزءون 48 زمر) و بالاخره در سوره مزمل خلاصه کرده با این بیان : چگونه خود را می پایید اگر کافر شدید، روزی که کودک را پیر می کند، آسمان شکافته شود و وعده الهی بوقوع انجامد(فَکیفَ تتقون ان کفرتم یوما یجعل الولدان شیبا، السماء منُفطر بهٍ کان وعدهُ مفعولاً 18 مزمل)

در منابع روایی از جمله کتاب بحارالانوار جلد 103 آمده است- از امام ابی عبدالله الصادق(ع) : رسولخدا فرمود وقتی مرا به آسمان بردند گروهی را دیدم که یکی می خواست پا شود ولی نمی توانست پاشود بجهت بزرگی شکمش- گفتم کیستند اینها یا جبرئیل گفت : اینها خورندگان ربا هستند پا نمی شوند مگر مثل پاشدن کسیکه شیطان با مس خود وی را به آشفتگی دچار ساخت(یَتخبطهُ الشیطان منَ المس) دیدم آن را به مانند آل فرعون به آتش عرضه می شوند صبحگاه و شامگاه و می گویند خداوندا کی برپا می شود قیامت ، - باز از آن حضرت : یک درهم ربا پیش خداوند بزرگتر است از هفتاد زنا با محرم خود در بیت الله الحرام- و از حضرت رضا(ع) طی چند حدیث: جز این نیست که خداوند عزوجل نهی کرده از ربا بجهت آنکه در ربا فساد اموالاست چه وقتی انسان خرید درهم را در مقابل در همین، در مقابل یکدرهم یکدرهم قرار می گیرد و بهاء در هم دیگر باطل می شود پس فروش و خرید در ربا در هر حال نقص است چه بفروشنده و چه بخریدار. بنابراین خداوند تبارک و تعالی قدغن کرده بر بندگان ربا را به علت فساد اموال کمااینکه بر سفیه هم قدغن کرده که مالش بدستش داده نشود به جهت اینکه مبادا مالش را فاسد کند تا زمانی که برشد رسد پس به این علت ربا را حرام کرده و بعلت اینکه معروف از بین نرود و بجه تلف اموال و رغبت مردم در سود و ترک قرض دادن و کارهای خیر را و برای آنکه در آن است از فساد و ظلم و فناء امال ... و از امام صادق(ع) از علت تحریم ربا پرسیدند فرمود : اگر ربا حلال می شد مردم تجارت را ترک می کردند و آنچه به آن نیاز دارند بنابراین خداوند ربا حرام کرده تا مردم از حرام بسوی حلال بروند و رو به بیع و شراء آورند- و از امام باقر(ع): جز این نیست که حرام شده ربا تا معروف و کارهای خیر از بین نرود- از امام صادق پرسیدند : میبینم در قرآن ربا را حرام کرده و مکرر هم نهی کرده، فرمود آیا میدانی چرا گفتم نه فرمود تا مردم از انجام کار نیک روگردان نباشند.

و روایات دیگر در این زمینه

- تا اینکه بحمداه والمنه انقلاب اسلامی پیروز شد در انقلاب همه چیز تقریباً دگرگون شد از جمله بانکها نیز اسلامی شدند .

 

چهره بانکداری قبل و بعد از انقلاب اسلامی :

الف- چهره بانکداری قبل از انقلاب

  1. شر و دوزخی بود(شرالمکالب الربا)
  2. سنگر دشمنی با ملت(پول ملت را بنفع خود بکار می انداخت و موجب تورم و گرانی قیمتها و ستمهای دیگر بود)
  3. پاسدار اموال کنزکنندگان بی وجدان و سودجو بود.
  4. عافیت سوز و دشمن تراش بود
  5. شعبه ای از جهنم و جهنمیان بود
  6. قیافه رعب آور و وحشتناک داشت اگرچند قسط عقب می افتاد تذکاریه بدست شما می رسید که لرزه به اندامتان می انداخت.

تذکاریه

- آقای .............. مالک زمین شماره ........مقتضی است از تاریخ دریافت این نامه ظرف مدت پنج روز در پرداخت مبلغ ... بابت اصل اقساط معوقه به اضافه دیکرد متعلقه اقدام نمایید، بدیهی است در صورت تعلل از طریق عملیات اجرائی وصول خواهد شد، و اگر در پی اخطاریه باز مشتری نتوانست بپردازد بدون معطلی سند گرویی در معرض فروش گذاشته می شد و پول خود را پس می گرفت مشتری هر طور می شد بشود. نه به بزرگ و نه به کوچک رحم نمی کرد.

 

ب : بعد از انقلاب :

1- مبارک و ...

2- محل دوستی و ...

3- پاسدار نقدینه ...

4- عافیت بخش و ...

5- باغی از بهشت ...

6- قیافه اسلامی ...

 

پس بانکداری بعد از انقلاب :

1- مبارک و میمون و بهشتی(تجارت و عملیات سالم)

2- محل دوستی و یگانگی با ملت و جزئی از ملت شد.

3- پاسدار نقدینه های از خودآزادشده و بندگان خدا گشت که مال را مال الله دانسته و در جایی که خدا می خواهد قرار می دهند، صاحبان سرمایه های مشروع که دارندگان آن را قرآن کریم در صف مجاهدین در می آورد تا اقتصاد آزاد عادلانه در پرتو ایمان جایگزین اقتصاد بیمارگونه و آلوده گردد.

4- عافیت بخش و دوستی آفرین گشت .

5- باغی از بهشت شد، که امام صادق(ع) فرمود دنیا برای شیعیان ما بهشت است قبر هم بهشت است، بهشت هم بهشت است .

6- قیافه اسلامی انسانی دارد و دستور از قرآن گرفته که اگر در سختی و عسرت است مهلت دهید تا دستش باز شود و تصدق کردن در حق چنین کسی برای شما خیر خواهد بود اگر بدانید(و ان کان ذوعسرت فنظرت الی میسره، و ان تصدقواخیرلکم ان کنتم تعلمون، واتقوا یوماً ترجعون فیه الی الله ثم توفی کلنفس ما کسبت و هم لایظلمون 281 بقره )

انقلاب که ندای اسلام بود صلا در داد که ملت صندوق می  خواهد، تمرکز نیروی اقتصادی در جوامع لازم است، مرحوم آیت اله گلپایگانی آن روز توصیه می کردند که صندوقهای قرض الحسنه را تقویت کنید تا بانکها تضعیف شوند، ولی آن روز گوش کسی بدهکار نبود، اما در انقلاب بحمداه قدرت از طاغوت گرفته شد و ثابت کرد که با رعایت احکام اسلامی می شود حتی بانکداری را بطور صحیح ادامه داد که در عملیات هیچگونه شائبه ربا دیده نشود، انقلاب اسلامی ثابت کرد که علیرغم ناباوری عده ای غرب زده چشم و گوش بسته ضعیف الایمان که تحت تاثیر تبلیغات فریبنده رباخوارن حرفه ای قرار گرفته و گمان کرده بودند که سودبری رباخوارانه از لوازم اقتصاد عصر است، می شود با همان اسکلت بانکداری را بنحو مشروع اداره کرد، تمرکز ثروت خود قدرتی است که با تجارت ومعاملات مشروع دیگر می توان منافع سالم بدون ایجاد تورم بدست آورد و حقوق کارمندان بانکی را تأمین کرد و اگر کمبودی احساس شود که نمی شود، با بیت المال جبران و تکمیل گردد.

بحمداه و المنه تا حدودی اصلاح شد و روزبروز ضوابط شرعی هرچه بیشتر پیاده می شود، متأسفانه اخیراً عده ای از شعبه ها در گوشه و کنار صدای مردم را در آورده مخصوصاً از طرف خانواده های شهداء زیر سوال رفته است، چه شد نتیجه این همه خونها که برای اسلامی شدن ریخته شد؟دوباره آقایان رباخواری را دارند راه می اندازند. و همان عملیات نامشروع و ظالمانه سابق را در گوشه و کنار دور از چشم نظام بطور مخفی و بعضارک راسته و آشکار رد و بدول می کنند. لذا بدینوسیله از مقامات مسئول استمداد می شود در نظارت و رسیدگی به این امر حیاتی عنایت بیشتر داشته باشند و نگذارند عده ای از خدابی خبر چهره انقلاب را با آلوده کردن چهره بانکداری لکه دار و دل این مردم مسلمان متعهد و شهید داده را جریحه دار نمایند .

                                                                                     والسلام علی من اتبع الهدی

                  17 ربیع الاول 1416

                         24/5/74

                                                                                    - س ج - سیدفاطمی

                                                                           مسجدخاتم الانبیاء شهرستان    ورامین

 


برچسب‌ها: بانکداری اسلامی
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:16  توسط ازشاگردان ایشان  | 

آشنائی با دستگاه افلاک نما حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي  دام ظله : این دستگاه دارای تمام نقشه آسمان می باشد که با آن آسمان را درهر فصل و در هر ساعتی از شب طبق انتخاب می توان دریافت کسانی از دانشمندان نجوم که عمری را در این را گذرانیده اند و پشت تسلکوپهای مهم دنیا از اول شب تا به صبح به نظاره آسمان نشسته اند ارزش این اثر را می دانند این اثر ساخته کارخانه پیروزمارک تهران می باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:13  توسط ازشاگردان ایشان  | 

 

  • مطالبی پیرامون سوره مبارکه «الطارق»

17 آیه دارد، در مکه نازل شده است این سوره منشور مستقلی است برای هدایت انسانها .

آسمان تابلو عظیمی است که جای جای آن خدا و توحید را فریاد می کند و با توجه به نظام و انضباطی که در سرتاسر آن بکار رفته انسانها را به عدالت و خودسازی و تزکیه تداعی می نماید(تزکیه کلید بهشت است بهشت سرتاسری آیه 76 طه)

در سوره مبارکه الرحمان آیه 7 : (وَالسَّماء رَفَعَها وَ وَضَعَ المیزان الاّ تَطغَوا فِی المیزان) آسمان را برافراشت و میزان در آن نهاد تا شما در میزان طغیان نکنید در سوره مبارکه طارق این دعوت با تعبیر دیگر است که می خوانید.

بسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم

وَالسّماء وَالطّارِق و ما اَدریکَ مَاالطارق النَّجمُ الثاقِب اِن کُلُّ نفَسِ لَمّا علیها حافِظ

 

قسم به آسمان و شباینده، و تو چه دانی شباینده چیست، ستاره شکافنده است، قسم که هیچ انسانی نیست مگر اینکه برای او نگهبانی است.

قسم به آسمان و قسم به طارق که همه انسانها بدون استثناء زیر نظرند و یله و رها نیستند.

- اَلنَّجمُ الثّاقِب : در تمام آسمان تعداد بیست ستاره بعنوان طارق(قدر اول) شناخته شده، ستاره شناسان از دیرباز ستاره های آسمان را به شش دسته تقسیم کرده و هر دسته را قدر نامیده اند و به این ترتیب تعداد معین کرده اند قدر اول بیست ستاره قدر دوم تقریباً دو برابر کمی بیش از آن و قدر سوم دو برابر قدر دوم می باشد تا آخر که حدود دو هزار ستاره در تمام آسمان با چشم عادی دیده می شود البته با دوربین های قوی تعداد خیلی بیش از اینها است.

جالب اینکه ستاره های بیست گانه قدر اول که روشنترین ستاره ها است(و در اینجا بعنوان طارق معرفی شده) در تمام آسمان پراکنده است طوریکه در هیچ فصل شبها خالی از این ستاره ها نیست، اول شب، نصف شب،آخر شب، این ستاره ها پرده تاریکی را می شکافند و زمین را تا حدی روشن می کنند(به شکل شماره 1 توجه کنید)

نکته : اگر در حدیث شریف،ستاره زحل را که از سیارات است بعنوان طارق آورده است بخاطر اینست که سیارات هم غالباً نور نافذ دارند.شایان توجه است : وقتیکه آسمان ابریست و بارانی و نور ستارگان پوشیده می باشد برای رهروان در شب هر چند دقیقه برقی در آسمان می زند وصدها متر پیش روی مسافر ما روشن می کند و تا مسافر به آخرین نقطه برسد برق دیگر می زند و به این ترتیب در زمان ابری بودن آسمان نیز، انسانها هدایت می شوند .آری شکوفائی و رستگاری انسان موقعیست که موضع خود را در این جهان پهناور بداند و بداند که بنده خدا است و اعمال و کردارش زیر نظر است و بالاخره حسابش رسیدگی خواهد شد در روزی که پنهانیها آشکار می شود و بهشت به اهلش نزدیک و جهنم بهر بیننده ظاهر می گردد و تا یقین به چنین روزی حاصل نشود گذشتن از شهوات مشگل است اگر محال نباشد در این زمینه سخن قرآن کریم است آیه 74 سوره مومنون:(وَاِنَّ الّذینَ لایُومِنونَ بِالاخرَهِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُون ترجمه : مسلما آنها که ایمان به آخرت ندارند از صراط مستقیم منحرف می شوند)، درست است که وقت مشخصی برای قیامت تعیین نشده اما احتمال نزدیک بودنش تصریح شده است : (لَعَلَ السّاعهَ قَریب 17 سوره 42- عَصی اَن یَکُونَ قریباً 51 سوره بنی اسرائیل و درجائی فرماید: لا یَاتیکُم اِلاّ بَغنَهً 187 سوره اعراف و نظائر آیات) بهرحال نباید درباره آنروز تردید کرد، چه خدائی که او را از نیستی بوجود آورده قادر است بار دیگر خلعت هستی بر او بپوشاند که آیات بعدی چنین است و در این باره :

فلینظرالانسان ممّ خُلق خلقَ مِن ماء دافق یخرجُ من بین الصُلب والترائب انّه علی رجعه لقادر. یوم تبلی السرائر فماله من قوه ولا ناصر

 

پس انسان بنگرد که ازچه چیز آفریده شده است از آبی جهنده آفریده شده است که از میانه پشت و سینه ها بیرون آید.بیگمان او بر بازگرداندن وی توانا است. روزی که رازها از پرده برون افتد آنگاه او را یارا و یاوری نیست.

اِنَّهُ علی رَجعِهِ لَقادِر: استفاده های متفرقه از آیات ..

Untitled-3

مشرکان و کفار مکه که منافع نامشروع خود را در خطی می دیدند پیوسته در مقابله با دعوت رسولخدا بعناوین مختلف کارشکنی می کردند، با گفتن شاعر، کذّاب و ساحر و مانند آن، آیات 11 تا آخر سوره در جواب آنها است، قسمت به نظامهای دیگر آسمان و زمین از بارش و رویش که این سخن حاکم و فیصله دهنده حق و باطل است نه سخنی هزل و بیهوده

 

والسّماء ذات الرّجع والارض ذات الصَدع اَنّه لقول فصل و ما هو بالهزل اّنّهُم یکیدون کیدا و اکیدُ کیدا فمهّلِ الکافِرینَ اَمهِلهُم رُوَیدا

 

و سوگند به آسمان باران دار و سوگند به زمین برشکافته بگیاه که قرآن سخنی قاطع است و هزل نیست آنان نیرنگیمی سگالند من نیز تدبیری می کنم، پس کافران را مهلت ده و اندک زمانی فروگذارشان

 

- اِنَّهُم یَکیدون کَیدا : لفظ یکیدون : صیغه مضارع و استمرار را می رساند یعنی همیشه عده ای هستند و خواهند بود که در مقابل دعوت حق پیغمبران می ایستند و نظیر آیات در سوره مبارکه صف آیه 8 و 9 است :

یُریدونَ لیطفوا نوراللهِ بِافواهِهِم وَاللهُ مُتِّم نورهِ و لشوکره الکافرُون. هُوَ الّذی ارسل رسوله بالهُدی وَ دین الحقَ لیُظهرهُ علی الذین کُلِّه وَ لَوکرِه المُشرِکون

 

میخواهند نور الهی را با سخنان خویش خاموش کنند حال آنکه خداوند کمال بخش نور خویش است ولو آنکه کافران ناخوش داشته باشند او کسیست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاده است تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند ولو مشرکان ناخوش داشته باشند.

 

- سخنی در نظام آسمان : خورشید ره نمای نظم در آسمان است، همه ما می دانیم وقتی آفتاب به چهار یک آسمان طرف شرق رسید ساعت 9 روز است و چون ببالای سر رسید ساعت 12 و در چهار یک طرف غرب ساعت 15 را اعلام می دارد.

با غروب آفتاب آرام آرام ستاره ها ظاهر می شوند، شما در مسیر آفتاب اولین ستاره را نشان کنید وقتی به ربع شرقی رسید سه ساعت از شب رفته است و همان ستاره بالای سر که رسید حدود نصف شب[1] و به ربع غربی که سرازیر شد وقت سحر را اعلام می کند.

آفتاب با آن عظمت خود نیز لابلای ستارگان حرکت می کند با این فرق که قدری سنگین تر و با وقارتر و حدود چهار دقیقه عقب تر و نتیجه این تأخیر ایجاد چهار فصل است، بهرحال آسمان با تمام ستارگان در بیست و چهار ساعت یکبار می گردد و محور این حرکت خطی است که از قطب شمال و جنوب می گذرد و این حرکت از شرق به غرب است .

جدول بندی و فهرست شکلهای آسمان

حرکت آفتاب در وسط آسمان و به اصطلاح نجومی در منطقه البروج است که از دوازده برج تشکیل یافته به ترتیب : حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدی، دلو، جوت و هر ماه در یک برج است .

در فروردین آفتاب در برج حمل است با غروب آفتاب برج حمل نیز با آفتاب در افق فرو می رود طبعاً برج های سرطان، اسد و سنبله بتوالی بالای سر می آیند. در ماه اسفند آفتاب در برج ثور است تا آخر ..

روی این حساب و با استفاده کردن از کلام نورانی حضرت صادق(ع) در حدیث مفصلی، این جدول تنظیم شده و تقدیم می گردد.(در صفحه 8)

مردم ما از دیرباز با آسمان و ستارگان انس و آشنایی به خصوصی داشتند. در ادبیات فارسی از ستارگان و مجموعه آنها زیاد استفاده شده که اگر جمع آوری گردد، کتاب قطوری می شود.

شاعر مجموعه ثریا(پروین) را بچشم بیدار تشبیه کرده و گفته است.

همه در خواب برفتند و شب از نیمه گذشت

                                                انکه در خواب نشد چشم من و پروین است

(پروین در قسمت شماره 4 شکل پیدا است) شاعر دیگری درباره تسلی شاگرد مدرسه که معلمی بنام سهیل او را سیلی زده بود گفته است

دلتنگ از آنی که سهیلت زده سیلی

                                                                        سیبی که سهیلش نزند رنگ ندارد

ستاره سهیل نیز در قسمت شماره 4 شکل است و در لنگر شکل تخیلی کشتی قرار دارد. طلوع سهیل در فصل پاییز می باشد که با سیبهای پاییزی همزمان است.

 

دب اکبر- جدی- ذات الکرسی

اگر دو ستاره مقدم دب اکبر را با خطی مستقیم بهم وصل کنید و آن خط را بطرف قطب شمال امتداد دهید بستارۀ جدی برخورد می کند، در هر حال ستارۀ جدی بین صورت ذات الکرسی و دب اکبر قرار گرفته است.

خلاصه و تکمله

عالم زیباست و زیبائیها در انسان خلاصه شده است

توجه به نظام عالم چه در آسمان و چه در زمین توجه به زیبایی است طبق حدیث : انسان خلاصه جهان است.(مأخذ حدیث بحارالانوار ج61 صفحه 253 ) و زیبائیها در انسان خلاصه شده است .

انسان زیبای جهان است، تحقق این زیبایی موقعیست که تزکیه شود و زندگیش در خط عدالت باشد که : (بِالعَدلِ قامت السَّماواتِ وَ الارض) و انسان به عدالت امر شده است : (اِنَّ اللهَ یَامُرُ بِالعَدل آیه 90 سوره نحل) زیبایی انبیا و اولیا بخصوص خاتم ایشان حضرت محمدبن عبدالله(ص) و خاندانش گواه روشنی است ثم الامثل فالامثل

در شان نزول آیه 69 از سوره نساء چنین آمده است : یکی از صحابه ی پیغمبر که نسبت به حضرت علاقه ی شدیدی داشت روزی با حال پریشان خدمتش رسید پیغمبر از سبب ناراحتی او سوال نمود در جواب عرض کرد زمانی که از شما دور می شوم و شما را نمی بینم ناراحت می شوم امروز در این فکر فرو رفته بودم که فردای قیامت اگر من اهل بهشت باشم، مسلماً در جایگاه شما نخواهم بود و بنابراین شما را هرگز نخواهم دید و اگر اهل بهشت نباشم که تکلیف روشن است . آیه فوق الذکر نازل شد و ناراحتی صحابه برطرف گردید.

آیه 69 سوره نساء

وَ مَن یُطِعِ اللهُ والرَّسول فَاُولئِکَ مَعَ الّذین اَنعَم الله عَلَیهم مِنَ النَبیینَ وَ الصّدیقین والشُّهداء والصّالِحینَ و حسن اولئک رفیقا

 

و کسی که خدا و پیغمبر را اطاعت کند همنشین کسانی خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنها تمام کرده از پیغمبران و صدیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیقهای خوبی هستند

 

هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر این که صدای زیبا داشت :

داود(ع) قاری و خواننده بهشت است که وقتی زبور را قرائت می کرد پرندگان دورش جمع می شدند و با آن همصدا بودند کوهها نیز (وَلَقَد اتینا داوُدَ منّا فَضلاً یا جِبالَ اَوِّبی مَعَهُ وَ الطَّیرَ وَ اَلَنّالَه الحدید آیه 10 سوره سباء) در حق ائمه هدی علیهم السلام نقل شده که صدای قرآن زیبایی داشتند که هر مرورکننده را میخکوب می کرد و بعضاً غش می کردند، گفتند رسول خدا چگونه بوده امام فرمود آن حضرت صدای خود را به اندازه تحمل و طاقت انسانها ظاهر می کرد والا کسی تاب و تحمل آن صدا را نداشت و هوش از سرش می پرید.

زیبائی در ائمه اطهار (علی و آل علیهم السلام) بقدری بالاست که از عهده افراد عادی ارزیابی آن بیرون است، زیارت جامعه کبیره بمراتبی از آن زیبائیها آگاه می کند.[2]

اینک فرازهائی از آن را از نظر می گذرانیم :

مَو الیَّ لااُحصی ثَناءِکُم وَ لا اَبلُغُ مِنَ المَدحِ کُنهَکُم وَ مِنَ الوَصفِ قَدرَکُم وَ اَنتُم نُورُ الاَخیار وُ هداهُ الاَبرارِ، اِلخ ...

ترجمه : پیشوایان من صفات کمالیه و زیبائی شما آنقدر است که شما نتوان کرد و به کنه آن نتوانیم رسید و شمائید نور اختیار و هدایت کننده ابرار و حجتهای خدای مقتدر،آفرینش را بجهت شما ایجاد و با شما ختم نمود ببرکت شما باران را می فرستد و به برکت شما آسمان را نگه داشته که جز به امرش فرو نیاید و بواسطه شما غم و اندوه و رنجها از دلها برطرف می گردد و پیش شما است آنچه بر پیغمبران نازل شده و آنچه را ملائکه آورده اند و به جد شما روح الامین نازل گردیده، خدا به شما داده آنچه را که به احدی از اهل عالم نداده، هر شخص شریفی پیش شرف مقام شما سر فرود آورده و هر سرکش متکبری به اطاعت شما سرنهاد و هر جبار گردن فرازی مقابل فضل و کمال شما خاضع و همه چیز پیش شما فروتن گشت و زمین بنور شما روشن گردید و رستگاران عالم به ولایت و حجت شما رستگار شدند پیروی شما سلوک راه بهشت و رضوان و انکار ولایت شما خشم و غضب خدای رحمان است، پدر و مادر وجان و اهل و مالم همه فدای شما باد، در حلقه داکران عالم از سماوات و ارض همه جا ذکر خیر شما است . نامهای شما در میان نامها و جسدهای شما در میان اجساد روح بزرگ شما در میان ارواح و نفوس قدسی شما در میان نفوس،آثار وجودی شما در میان آثار و قبور شما در میان قبور پس چقدر نام های شما شیرین و نفوس شما با کرامت و شأن و مقامتان بزرگ و قدر و منزلت شما با جلال و عهد شما با وفاترین عهد و وعد و پیمان شما راست و با حقیقت، سخن شما نوربخش دلها و امر و فرمان شما هدایت و ارشاد خلق، کار شما نیکو عادات شما نیکی و احسان، فطرت شما کرم و بخشش و شان ذاتی شما حق و صدق و موافقت و شفقت، قول و دستور شما حکم حتمی لازم الاجراء، رای و اندیشه شما علم و دانش و بردباری و مال اندیشی است . اگر ذکری از خیر و نیکوئی شود اول مقام نیکی را دارید و اصل و فرع و معدن و محل و مبداء و منتهای هر خیر و نیکوئی شمائید، پدر و مادر و جانم فدای شما چگونه مدح و ثنای شما را توان وصف کرد و شئونات رفیع و جمیلتان را توان بشمار آورد در صورتیکه بواسطه شما خدا ما را از ذلت و کفر و عصیان نجات داد و غم و اندوههای شدید ما را برطرف ساخت و از وادی مهالک عالم و آتش و دوزخ رهانید. پدر و مادر و جانم فدای شما بواسطه ولایت و پیشوائی شما خدا معالم و حقایق دین را بما آموخت و هر آنچه از امور دنیای ما فاسد و پریشان بود اصلاح فرمود و ما را از فقر و ذلت و جهالت بعلم و عزت و دولت رسانید و بواسطه ولایت و پیشوائی شما کلمه توحید و معارف الهیه بحد کمال رسید و نعمت بزرگ دین و دنیا و آخرت بخلق عطا گردید و پراکندگی عقاید و آراء امت به الفت و اتحاد مبدل گشت و بولایت و دوستی شما طاعت و فریضه خلق پذیرفته می شود و خدا، دوستی شما را بر خلق واجب کرد و بشما درجات رفیع و مقام محمود و منزلت عالی معلوم نزد خدای  عزوجل و جاه و عزت بزرگ و شان عظیم و مقام شفاعت مقبول عطا گردید...

آنجا که معادلات بهم می خورد :

در تایید آن عده که می گویند صنعتی شدن زندگی بشری، معادلات را بر هم زده که مسئله این نشریه است و در هر جا و هر منطقه که برق کشیده شده مردم آنجا از تماشای آسمان محروم شده اند و از آثار تربیتی آن و همچنین شب را روز و روز را شب، که اکثر مردم شبها تا ساعت یک و دو بعد از نصف شب بیدار و روز تا دوازده خوابند و معادلات دیگر که بهم خورده است...

ائمه هدی صلوات الله علیهم با اینکه علم اولین و آخرین را داشتند ولی در عمل فقط بندگی خدا بوده و چیزی و صنعتی از خود اختراع ننمودند چه هر آنچه در زندگی انسان به او نیاز است خداوند تبارک و تعالی بدون دخالت انسان ایجاد کرده است که در این مقاله اشاره می شود . ابتدا از کلام امیرالمومنین(ع) بهره می گیریم: در نصیحت آنحضرت به فرزندش امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودهاست : از جمله مواعظ لقمان فرزندش را است که به او گفت ای فرزند باید عبرت گیرد کسی که یقینش قاصر است و بینشش در طلب روزی ضعیف است از اینکه خداوند تبارک و تعالی او را در احوالات سه گانه آفریده و روزیش را داده و در یکی از این احوال از و کسبی و حیله نبوده بداند که خداوند تبارک و تعالی در حالت چهارم هم روزیش را خواهد داد اما اول این حالات این بوده که در رحم مادرش او را روزی داده در آن قرارگاه کذایی آنجا که سرما و گرما آزارش نمی داد سپس از آنجا بیرونش آورد و از شیر مادرش او را غذا داد و با آن اکتفا می کرد و او را رشد می داد و بحال می آورد و از تلف شدن حفظ می کرد بدون اینکه خود طفل در آن مدخلتی داشته باشد سپس از شیر گرفته شد و جاری کرد روزی را از کسب پدر و مادرش با رافت و رحمتی از پدر و مادرش و غیر از این هم از آن دو انتظار نبوده حتی بعضا او را بر خود مقدم می داشتند تا اینکه وقتی بزرگ شد و با عقل خود مشغول کسب کردن شد کارش بر او تنگ شد و گمانهایی به پروردگار خود داشت وحقوق واجبه را نداد و بخودش و عیالش زندگی را تنگ نمود از ترس کمی روزی و نداشتن یقین به عوض دادن از اطراف خدایتعالی چه در دنیا و چه در آخرت،چه بد بنده ای است این ای فرزند من (ج13 بحار صفحه 414)

در حدود چهارصد سال است که جهان غرب بازار صنعت را باز کرده و هر روز نوآوری می کند و صنعت خود را عرضه می نماید. که ظاهرش زیبا و در باطن خالی از ضرر نیست و مردم دنیا استقبال می کنند و توجه بضرر و زیانش نمی کنند.

چنانکه گذشت در هر مورد خدای تبارک و تعالی آنچه بشر به او نیاز دارد بدون دخالت او در این خانه بزرگ که خداوند برای انسان و پذیرایی او قرار داده است آورده اینک در آیات ذیل توجه کنید :

در سوره مبارکه بقره آیه 36 و اعراف آیه 24 چنین آمده : گفتیم در زمین فرود آئید که در آنجا برای شما قرارگاه و بهره است تا مدتی

ولکُم فِی الارضِ مُستَقَرُّ وَ مَتاعٌ الی حین

 

پائین روید که شما تا مدتی در زمین قرارگاه و بهره دارید

 

موضوعات مطروحۀ کتاب گرانسنگ هدیه الابرار اثر معظم له (که تهیه آن 15 سال بطول انجامیده) مقدمه کتاب در ذیل می آید : بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین وصلی الله علی محمد و اله الطیبین الطاهرین و بعدان کتاب البحار و سفینه الذین الف اولهما العلامه المجلسی و ثانیهما المحدث القمی قدس الله سرهما من جوامع کتب الاحادیث وانفسهما و عظمه هذین التألفین علی حد یغنی عن ای تعت و تمجید ولایمکن لای باحث او محقق فی الحدیث الاستغناء عنهما .

هذا وقد طبع البحار طبعه قدیمه حجریه فی 25 مجلدا فی القطع الرحلی و فی قالب غیرفنی مع اغلاط کثیره فی ترقیم صفحاتها فوضع المحدث القمی رحمه اسفینه علی تلک الطبعه واشار الی مجلداته و فصوله بالحروف الابجدیه کما اوضعه فی المقدمه.

و هو مما یزید فی صعوبه الاطلاع علی الباحثین و صعوبه التالیف علیه رحمه الله و لکنه ماکان فی وسع ذلک العصر غیرذلک العمل فجزاه الله عن الاسلام خیر الجزاء:

 

ترجمه :

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین . بعد همانا کتاب بحار وسفینه او که اولی را علامه مجلسی رضوان ا... علیه تألیف کرده و دومی را محدث قمی خداوند هر دو بزرگوار را رحمت کند .

این دو کتاب از جوامع کتب احادیث و پرارزش ترین آنها است . که هیچ محققی و هیچ فقیهی مستغنی از این دو کتاب پرارج نمی باشد.

توضیح : چاپ قدیم بحارالانوار که با چاپ سنگی انجام شده در 25 جلد میباشد و غلط های زیادی دارد مخصوصا در صفحه بندی ها مرحوم محدث قمی رحمه ا... علیه سفینه البحار را بر این چاپ قرار داده و با حروف ابجد اشاره کرده به جلدها و فصل های کتاب آنچنان که در مقدمه سفینه البحار اشاره نموده و همین نیز موجب شده که خواننده کتاب به زحمت می تواند به خواسته خود برسد و همچنین خود مولف نیز با سختی و زحمت مولفه را به پایان رسانده بلی آن روز  آسانتر راه همین بود که آن مرحوم انجام داده است خداوند تبارک و تعالی از اسلام بهترین پاداش را به ایشان عطا نماید.

هذا و قد سعی البعض فی عصرنا الحاضر من طبع البحار فی اکثرمن مائه مجلد مع التعالیق الثمینه و من المعلوم ان السفینه المعهوده لا یطابق بهذه المجلدات فاردت بحول الله و قوته ان اقوم بهذه المهمه واضع مولفا یرشد القاری الی مایحاول تحصیله فی خلال طبعه الجدیده فوضعت جدولا یرشد الی المجلدات و ترقیم الصفحات و ارجو من الله عزوجل ثوابا لما وفقنی به نعم منه التوفیق فالحمدله .

مثال : تری المحدث القمی ره ذکر فی صفحه 6 هذا الخبر«الاب و هوالکلاء والمرعی و کان بعض الصحابه جاهلا به » و رمز فی آخره هکذا « ط صو 477 شا 482 » فالرمز الاول «ط» اشاره الی المجلد التاسع و الثانی «صو» یشیرالای الفصل 66 و العدد یشیرالی رقم الصفحه من مجلد القدیم و «شا 482 » یشیر الی ان هذا الخبر ایضا جاء فی کتاب الارشاد فی رقم 482 من مجلد القدیم فتنظ الی الجدول یرشدک الی مطلوبک

صفحه السفینه

السطر

الرمز الطبعه الجدیده

الصفحه

6

11

ط صو40

223

ترجمه :

اما در عصر حاضر عده ای بر این شدند که کتاب بحار را تجدید چاپ نمایند و در نتیجه مجلدات بحار از صد جلد تجاوز کرده و معلوم است سفینه البحار مرحوم الحاج شیخ عباس قمی با این مجلدات مطابقت نمی کند لذا این بنده بحول و قوه الهی خواستم این مهم را به عهده گرفته و به اصطلاح مولفه ای ترتیب دهم که خواننده کتاب را به مطلوبش هدایت کند و آن را در لابلای طبع جدید پیدا نماید لذا جدولی ترتیب دادم که به مجلدات ارشاد کند و رقم صفحه را تعیین نماید و از خداوند عزوجل امید ثواب دارم به آنچه موفقم نموده آری توفیق و سپاس او را سزا است و از اوست .

مثال : محدث قمی رضوان ا... علیه در صفحه 6 این خبر را نقل کرده «الاب و هوالکلاء و المرعی و کان بعض الصحابه جاهلابه » و در آخر آن چنین رمز آورده «ط صو 477 شا 482 » رمز اول «ط» اشاره به جلد نهم و رمز دوم «صو» اشاره است به فصل 66- و عدد اشاره می کند به رقم صفحه از جلد قدیم و «شا 482 » اشاره می کند به اینکه این خبر ایضا در کتاب ارشاد نیز آمده در صفحه 482 از مجلد قدیم پس نگاه می کنی به جدول ترا ارشاد می کند به آنچه می خواهی .

صفحه السفینه

السطر

الرمز الطبعه الجدیده

الصفحه

6

11

ط صو  40

223

واما رمز شاء اشاره الی کتاب الارشاد کما اشارره فی المقدمه و رقم «482» فحولته الی ذهن الباحث، توضیح ذلک ان مطلب صفحه من صفحات الطبعه القدیمه یحویه غالبا اربع صفحات من صفحات الطبقه الجدیده فعلیهذا کما تجد مطلب رقم «477» فی رقم «223» الطبقه الجدیده . کذلک تجد مطلب رقم«482» فی رقم «247» الطبقه الجدیده فعلی هذا المقیاس فی کل رقم مشابه والحمدالله اولا و آخرا

                                                                                   

 

 

 


(1) در این باره حدیثی هم از امام ششم حضرت جعفربن محمدالصادق سلام الله علیه آمده

1- زیارت جامعه کبیره شیخ صدوق در فقیه و عیون روایت کرده از موسی ابن عبدا... نخعی که گفت عرض کردم خدمت حضرت امام علی النقی علیه السلام که یابن رسول ا... مرا تعلیم فرما زیارتی با بلاغت کامل باشد که هرگاه خواستم زیارت کنم یکی از شما را بخوانم فرمود چون به درگاه رسیدی بایست و بگو شهادتین را و با حال غسل باشی و چون داخل حرم شوی و قبر را به بینی به ایست و سی مرتبه الله اکبر بگو پساندکی راه برو و گامها را کوتاه بردار و با بیست و سی مرتبه تکبیر بگو، پس نزدیک قبر مطهر برو و چهل مرتبه الله اکبر بگو تا صد تکبیر تمام شود، پس بگو السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ... الخ و از راه دور هم توصیه شده است بخوانید زیارت جامعه را


برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه طارق
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:8  توسط ازشاگردان ایشان  | 

اصول اعتقادات اسلامي  5-معاد

از ديگر اصول دين ما معاد است، ما يقين داريم كه زندگي دنيا موقت و گذرا و آزمايش است و ما زنده خواهيم شد « و بالاخره هم يوقنون» البته اين يقين داشتن ، عارضي نيست. اين را آيات قرآن به ما مي‌رساند خداوند عادل است و عادل كار بيهوده عبث نمي‌كند خداوند بالاتر از اين است كه انسان را پوچ و بي هدف قرار دهد. او بالاتر از اين است كه زندگي بي هدف بيافريند. پادشاه به حق بالاترين  از اين است كه اين آفرينش دقيق انسان را براي چند صباحي موقت و بي‌هدف آفريده باشد. تمام اينها از روي علم است، از روي حساب و ما دوباره زنده مي‌شويم. آن كساني كه به آخرت ايمان ندارند در عذاب و گمراهي آشكارند. گمراهي بالاتر از اين نيست كه انسان با داشتن عقل زندگي را منحصر در اين چند روز بداند. زندگي براي چيست؟ زندگي بي‌هدف نيست. چيزي كه انسان را از ناراحتي‌ها كه هميشه دامن گير انسان است خلاص مي‌كند اعتقاد به قيامت است.

پيامبران الهي معتقد به اجر و پاداش قيامت بودند. قرآن مي‌گويد: همه چيزها و كارهايتان در خط بندگي خدا باشد كسب، تجارت، خوردن، خوابيدن و... انسان وقتي از حالات حيواني خارج مي‌شود كه در راه بندگي خدا حركت كند. همه چيز او براي خدا باشد. تزكيه يعني بنده خدا بودن اين فرد رستگار مي‌شود، مي‌رود تا به خدا
مي  رسد و بنده خدا مي شود.

انسان وقتي از زندگي عادي گذر كرد فقط آن را به اندازه نياز استفاده كرد آن وقت تازه به اصل زندگي وارد مي‌شود و مي‌فهمد زندگي چيست متقيان آنهايي هستند كه خدا را مي‌پايند آنان در باغستانها هستند، بهشت دنيا قبل از بهشت موعود ، حالات بهشت گونه دارند، او در بهشت در وسعت است يعني در همه احوال در تنگي نيست، داشتن و نداشتن براي اين آدم مساوي است و اين توحيد است. خداست كه روزي را به هر كه بخواهد زياد مي‌دهد و به هر كه بخواهد كم مي‌دهد ، ما فقط مكلف به انجام تكليفيم . 

آنچه مطلوب است، رحمت خداوند است آن خدايي كه رب السموات‌والارض و ما بينهما است، خدايي كه رحمتش همه جا را فراگرفته. روز قيامت كسي مالك خطاب نيست، آن روز كه روح و ملائكه صف مي‌كشند و كسي حرفي ندارد خطابي نمي‌گويد: مگر بفرمان خدا، روز موعود در پيش است و ترديدي نيست پس هر كس مي‌خواهد به سوي خدا راهي پيدا كند و خود را مهيا كند تا روي رفتن به سوي حق را داشته باشد.

زندگي دنيا جز متاع فريب چيزي نيست و اصل آخرت است و داخل شدن در بهشت اگر انسان بخواهد فقط اين جسم را اينجا (دردنيا) نگه دارد و وسائل زندگي مادي‌اش را فراهم بياورد اين نقص است اگر هدف ما اين باشد بيچارگي و پستي است. در صورتي كه آخرت بهتر است يعني آن زندگي بالاتر از اين زندگي است، آن زندگي الهي كه در بطن دين زندگي بايد آن را پيدا كرد آنچه در كتابهاي آسماني تعريف شده همين زندگي الهي است نه زندگي پست حيواني، زندگي پست حيواني آتش است.

تزكيه يعني بنده خدا بودن، يعني از حالات انسان (نفساني) درآمدن و وارد شدن در جرگه بندگي خدا مثال او آيات اول سوره مؤمنون است ، اين فرد رستگار مي‌شود مي‌رود و به خدا مي‌رسد و بنده خدا مي‌شود.

راه نجات فقط بندگي خداست ، آن است كه انسان را نجات مي‌دهد همه چيز را به او دادن و سپردن. بنده خدا هروقت گفت الحمدالله رب العالمين، لااله الا الله ، معتقد مي‌شود و اول خود را خلع سلاح مي‌كند و به خود مي‌گويد، من هيچ و هر چه هست اوست اولين قدم، از بين بردن تكبر است امام زين‌العابدين عليه‌السلام مي‌فرمايد: « خداوندا من با آن همه عبادات، در نزد تو از ذره هم كمترم» اگر اين رويه درست نشود ما هم درست نمي‌شويم. و تا وقتي كه شيوه ائمه‌اطهارعليهم‌السلام را كنار بگذاريم و به آن عمل نكنيم درست نمي‌شويم.

وقتي مردم به خوشگذراني عادت كردند محكومند ، راه نجات يافتن ، رهايي از كبر است كه با عبادت و بندگي خدا حاصل مي‌شود حضرت اباعبدالله الحسين عليه‌السلام مي‌فرمايد: «خداوند تبارك و تعالي دعوت بربندگي خدا مي‌كند كسي كه بنده خدا شد بنده غيرخدا نمي‌شود.» بنده شهوت، بنده دنيا، بنده زن و... حتي امام صادق عليه‌السلام در حال طواف كعبه مي‌فرمايد: الهي قِ شح نفسي الهي مرا از بخل نفس نجات بده . (مطالب معاد برگرفته از بيانات، جلسات عقايد و آثار حضرت آيت‌الله فاطمي دام ظله  )   رضا قارزی

 

 


برچسب‌ها: اعتقادات اسلامي 5, معاد
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 12:6  توسط ازشاگردان ایشان  | 

اصول اعتقادات اسلامی 3-نبوت

« هو الّذي بعث في الاميين رسولاً منهم يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» ترجمه: « اوست خدايي كه ميان عرب امي پيغمبري بزرگوار از همان مردم برانگيخت تا برآنان آيات وحي خدا تلاوت كند و آنها را از لوث جهل واخلاق زشت پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي بياموزد با آنكه پيش از اين همه در ورطه‌ي جهالت و گمراهي بودند» .(سوره جمعه / آيه2)

اصل نبوت يكي از اصول ماست و زندگي ما روي اين پايه‌ها و اصول است ما معتقديم خداوند براي بشر پيامبر فرستاده كه اولين آنها حضرت آدم صلوات‌الله‌عليه‌ و خاتم آنها حضرت محمدصل‌الله‌عليه‌وآله است. كاري كه پيامبر انجام مي‌دهد عمده كار پيامبر در آيه فوق بيان شده است، اولين كار پيامبراينست كه نشانه‌هاي توحيد، عدل، حساب و... را براي مردم بخواند، دومين كار پيامبر اين است كه مردم را تزكيه كند در آيات مختلف قرآن كريم مي‌خوانيد قدافلح‌من تزكي، در جاي ديگر ذلك من تزكي، اين جزاي كسي است كه تزكيه شده است.

پيامبر آمده حالات حرص، حسد و آز و تندي و ستيز و....را كه گرفتاري انسانها هم همين است را از آنها بردارد. انسان تزكيه نشده حريص است جمع مي كند و خرج نمي‌كند. مردم ناراحتند، زن و بچه ناراحت است اين زندگي خراب است. جهنم است. پيامبر آمد. اين حالات را از انسان ببرد اين معني تزكيه است. كه اگر انسان آن برنامه عبادي كه آورده عمل كند اين حالات از او دفع مي‌شود.

متقي‌ها آنانند كه خدا را مي‌پايند آنها در باغستانها هستند. آدم متقي همه جا براي او باغ است، خانه بازار و... و زندگي مبدل به بهشت مي‌شود قبل از بهشت موعود دنيا برايش بهشت است و در وسعت است يعني در همه احوال، خواندن قرآن حالات تزكيه را در انسان ايجاد مي‌كند. آيات قرآن واجب است خوانده شود حضرت علي‌(ع) مي‌فرمايد: برهر مسلماني واجب است روزي 50 آيه بخواند . 1

حضرت امام رضاعليه‌السلام : اگر كسي بگويد: « چرا خداوند شناخت پيامبران و اقرار و اعتراف به اطاعت آنان را بر مردم واجب كرده است؟» در پاسخ بايد گفت: از آن جا كه در آنان چيزي كه مصالحشان را به گونه اي شايسته برآورد نيست و پروردگار والاتر از آن است كه با چشم ديده شود-تا مردم مصالح خويش را بي‌واسطه از او برگيرند- و ناتواني و عجز آنان از ادراك و آشكار است، چاره‌اي جز آن نيست كه ميان خداوند و خلقش پيامبري معصوم باشد تا امر و نهي و آداب او را به آنان برساند و آنان را به چيزهايي كه به واسطه‌شان منافع خويش را به دست آوردند و ضررها را دفع مي‌نمايند آگاه سازد.» بحارالانوار ج11ص40

 

ويژگيهاي پيامبران الهي :

پيامبران الهي، ويژگيها و برتريهايي بر ديگر انسان‌ها دارند كه در اين‌جا به برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود :

1- وحي: پيامبران افزون بر برخورداري از دو نيروي ادراك حسي وعقلي به نيروي ديگري به نام وحي مجهزند كه هيچ گونه خطا و اشتباهي در آن راه ندارد. علم آنان از مبدأ هستي محيط برتمام كائنات افاضه مي‌گردد به گونه‌اي كه پيامبر درس نخواند. با نزول وحي از والاترين معارف و قوانين براي رشد و تكامل و اداره جامعه بشري آگاه مي‌شود.

2- عصمت : عصمت به معناي دوري از هرگونه گناه عمدي و سهوي و اشتباه است. البته آنان انسانهايي مختار و در انتخاب كار خوب يابد آزادند ولي در همان حال به هيچ گناهي آلوده نيستند. اين ويژگي پيامبران، شايستگي اعتماد را به تمام و كمال به آنان مي‌بخشد. پيامبران كساني‌اند كه به اوج بندگي رسيده و خداوند آنان را برگزيد و از آغاز آفرينش انسان، كه شيطان در پي گمراهي كردن فرزندان آدم برآمد از گمراه او به دور بوده‌اند. عصمت پيامبران به بينش و درجه يقين و ايمانشان مربوط است.

3- رهبري بي‌مانند: پيامبران براي برپايي قسط و عدالت و هدايت انسانها به توحيد و خداپرستي و مبارزه با طاغوت به پا مي‌خيزند و با بيدار كردن نيروهاي خفته و شكوفا نمودن استعدادها و گسيختن غل و زنجير از دست و پاي مردم ستمديده، چنان دگرگوني و تحول در جامعه پديد مي‌آوردند كه آثار كوشش‌هاي آنان براي هميشه به جاي مي‌مانند چنان كه بيشتر قهرمانان حماسه‌هاي قرآني را پيامبران تشكيل مي‌دهند و قرآن با بازگو كردن حماسه رهبري و دعوت پيامبران به توحيد و مبارزه با ظلم آنان را به عنوان نمونه‌هايي آرماني به مردم معرفي مي‌كند و در سوره انعام پس از نام بردن از هيجده پيامبر مي‌فرمايد: « آنان كساني‌اند كه خداوند هدايتشان كرده پس به هويت آنان اقتدا كن.» و بايد گفت كه سامان بخشيدن و به حركت درآوردن و به حركت درآوردن نيروهاي خفته در نهان انسان در جهت رضاي خدا و صلاح بشريت تنها از عهده‌ي پيامبران الهي برمي‌آيد.

4- خلوص و قاطعيت: از ديدگاه اسلام ارزش هركاري در گرو خلوص آن كار براي خداست و پيامبران از آن جا كه از سوي خدا برانگيخته مي‌شوند رسالت الهي بردوش دارند. در كار خود انگيزه و هدف جز تحصيل رضاي خداوند ندارند. از اين رو چنان استقامت و پايمردي از خود نشان مي‌دهند كه در تاريخ بي‌نظير است و اين جز از گذر خلوص نيت و پشتوانه الهي صورت نمي‌پذيرد. قاطعيت و استواري پيامبران معلول همين خلوص نيت و الهي بودن است.

5- مبارزه با ظلم: قرآن كريم مي‌فرمايد: « (پيامبري كه) آنان را به نيكي امر مي‌كند و از زشتي باز مي‌دارد و پاكيزه‌‌ها را برآنان حلال و پليدي‌ها را برآنان حرام مي‌كند و قيد و زنجيرشان را برمي‌دارد.»

 

راههاي شناخت پيامبران الهي

از سه راه مي‌توان بهره جست :

1- يافتن نشانه‌اي در شخص پيامبر كه دليل بر ارتباط با خدا باشد و اين را «معجزه» گويند ؛

  1. گردآوري قراين و شواهد ؛
  2. گواهي پيامبران پيشين يا معاصر

4- معجزه: كاري كه به اراده خداوند برخلاف عادت و طبيعت به وسيله‌ي شخص مدعي پيامبري انجام مي‌شود به گونه‌اي كه ديگران از انجام مثل آن عاجزند.

5-  گردآوري قراين : از مهمترين قوانين براي شناسايي پيامبران: الف- مطالعه درباره‌ي گذشته شخص مدعي پيامبري ب- بررسي محيط دعوت  ج- محتواي آيين 4- پيروان 5- ايمان به گفته‌هاي خود.

6-  گواهي پيامبران پيشين يا معاصر: از جمله آيات برنبوت    پيامبر ما :  (سوره صف/6- سوره اعراف/157) 1  رضا قارزی

 

 

 


1) برگرفته از جلسات اصول عقايد آيت الله فاطمي

1) كتاب معرفت ديني ، ج 23


برچسب‌ها: اعتقادات اسلامی 3, نبوت
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 11:58  توسط ازشاگردان ایشان  |