تفسير آیاتی از اول سوره مباركه بقره

( یادداشتهای جلسه تفسير  مفسر عظيم‌الشان حضرت آيت الله العظمي سید جواد سید فاطمی رحمه الله علیه ،آيات 1الي60 بقره، تهیه شده توسط حجه الاسلام حسین خطيبي)

 

الم

هشدار است و اشاره به فوق‌العاده بودن قرآن است. ذلك اشاره به دور است و نشانه‌ي اين است كه قرآن مانند اشياء ديگر نيست كه بگوييم اين فلان چيز است بلكه بالاتر است و اصلاً همه‌ي عالم كتاب است لذا گفت ذلك الكتاب يعني كتاب آفرينش. ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين.

 

الذين يؤمنون بالغيب

در مقابل ماديون است كه فقط ظاهر و مملوسات را مي‌بيند و حال آنكه اگر كسي ظاهررا كان لم يكن بداند در مقابل باطل شايد دروغ نگفته باشد. و شايد بتوان ظاهر نسبت به باطن را مانند حبابي به روي دريا تشبيه كرد. غيب نيرويي است كه اثري بدون اراده‌ي او مؤثر نمي‌شود و اگر اراده‌ي او نباشد خيروشري وجود ندارد لامؤثر في الوجود الا الله.آب آب نيست مگر بي‌اذن او. آتش‌آتش نيست مگر بي‌اذن او.آفتاب‌آفتاب نيست مگر بي‌اذن او.

مُتّقي در مقابل كافر است. متقي يعني كسي كه خدا را مي‌يابد؛ و معناي تقوا هم مراتب و درجات دارد. و اساس همه‌ي تقواهاهم تقواي الهي است و معناي تقوا پاييدن است نه ترسيدن. تقواي الهي همان كلمه لااله‌الاالله است. كه يعني خير جز او نيست، اثري جز او نيست، مؤثري جز او نيست و اگر هم هست باذن‌الله است.

 براي باور غيب دو عمل لازم است:  1) نماز 2) انفاق، كلم الطيب: لااله‌الاالله والعمل الصالح: همين نماز وانفاق است البته چيزهاي ديگر هم است. اساس اصلاح همين كلمه توحيد است لااله‌الاالله است كسي كه معتقد شد دوام من و بقاي من فقط به ذات حضرت حق است لاخوف عليهم ولاهم يحزنون

هركس از دست غير مي‌نالد                 سعدي از دست خويشتن فرياد

جهنم ريشه‌هايش در خودمان است حرص، حسد واينها بايد اصلاح شود. (همه چيز بدست اوست) و اين معنايش اين است كه به حرف او برويم به راه او برويم و در يك كلام بنده او باشيم كه هستند. و لَه اسلم ما في السموات والارض؛ منتها انسان، با اراده‌ي خود تسليم است اما ديگر موجودات خير.

يا بني‌الله: من با بنده‌ام رو راست هستم گويا فقط من هستم و بنده‌ام وديگر هيچ‌كس در عالم غير او نيست. اما بنده‌ام با من بَد تا مي‌كند گويا همه چيز خداي اوست به غير از من. ايمان به غيب تنها كافي نيست و پشت سرش عمل مي‌خواهد انسان حالاتي دارد و چه بسا گاهي صفايي دارد و گاهي همچون فرعون كافر مي‌شود.

 چه بايد كرد كه حالت توجه به خالق را نگهداشت؟ 1- اقامه صلوه، دائماً نماز:
« واوصاني بالصلوه والزكوه مادمت حياً» خوشا آنان كه دائم در نمازند.2- انفاق ممارزقناهم: انسان وابسته است و دادن ذره‌اي از اين مال و وابستگي انسان را اين چسبندگي رها مي‌كند. « حب الدنيا رأس كل خطئيه ».

 هرچه بيشتر انفاق كني بيشتر به خدا نزديك مي‌شوي. زمين با نور خدا روشن است نه آفتاب و توحيد معنايش اين است. و أشرقت الأرض بنور ربها. «اِتّقوا النار ولو بشق الثمره » از آتش خودتان را برهانيد ولو به نصف خرما. اين دو راه حفظ توحيد هستند لذا مي‌بينم هرجا كه امر به به صلوه شد. پشت سرش انفاق هم هست. « و يطعمون الطعام- انما نطعمكم لوجه‌الله » ارزش دارد كه انسان بدهد تا وجه‌الله را ببيند.

بشر از همان ابتدا توأم با هدايت پروردگار بوده است. كه بعد از هبوط حضرت‌آدم، خداوند خطاب كرد كه: « فإمّا يأتينك مني هديً فمن تبع هدي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون » و حواء به قدري ناراحت بود كه خداوند دستور داد خيمه‌اي از بهشت آوردند برايش در اين دنيا هم اين خيمه كعبه است كه نمونه‌اي از « سارعواالي مغفره من ربكم و جنه عرضها السموات و الارض» .

عرض (در مقابل ملول نيست) يعني آنچه در مقابل ديد شماست كه نمونه‌اي از آن كعبه است. « لا ينبغي لأحد أن يرفع نبائه فوق الكعبه» و خود پيامبر خانه‌ي خدا را چه در مورد مسجد و چه خانه سازي‌ها بنا شد معيار گرفته‌اند و اساس كعبه هم همان سه متر بود منتها الان سلاطين و... زير بنايش را دوباره كنده‌اند و ساخته‌اند كمي بلندتر كرده‌اند منتها به فرموده امام صادق در اصل ارتفاع كعبه همان 7 زراع كه سه متر باشد بوده (رجوع به  بحارالانوار؛ جلد 6 )هدف نهايي از خلقت آخرت است و اگر نباشد خلقت از اول تا آخر پوچ لغو است.

عبث است و انسان بايد يقين به آخرت داشته باشد. البته يقين هم مراتب دارد و يك مرتبه‌اش همين علم ودانستن است. آيا بهشت فقط در آخرت است يا در اينجا هم به ظرفيت اين دنيا ممكن است؟ آيا جهنم فقط در آخرت است يا در اينجا هم به ظرفيت اين دنيا ممكن است؟ بله، در اين دنيا هم هست. بهشت موعود، آن حال بهشتي.

كافر فقط همين دنيا را مي‌بيند ولي پشت پرده را نمي‌بيند ولي مؤمن پشت پرده را مي‌بيند انبياء به همين مردم را دعوت مي‌كنند. « و كذلك... والدار الاخره خيروللذين يتقون » يا در سوره آل‌عمران دو آيه است كه تمام زيبائيهاي دنيوي را در تابلويي تصوير مي كند و بعد مي‌فرمايد كه قل أؤنبئكم بخير من ذلكم.

 

اميرالمؤمنين صلوات‌الله عليه اين قدرت را داشت كه در مقابل همه‌ي اين زيباييهاي دنيوي استقامت كند ولي وقتي به «خيرمن ذلك» مي‌رسيد گريه مي‌كرد و ضجه مي‌زد. خدايا تو خودت مي‌گويي كارگر تا عرقش خشك نشده مزدش را بده مگر مي‌شود تو ما را به اين كارهايي كه گفتي امر كني و بعد هم هيچ، اين كه عبث است.

آن بهشتي كه در آخرت است بايد در اينجا تحقق پيدا كند و ما مزدمان را همين‌ جا مي‌خواهيم و قران مي‌خواهد كه انسانها به همانجا برسند. علي(ع) در مزرعه‌اي وارد شد در كنار يك آبادي شخصي نان خشكي آورد و حضرت هرچه اين طرف و آن طرف كرد نتوانست آن را خرد كند اين شخص مي‌گويد به پيش حسن‌بن علي برو فلان جا او سفره‌اي دارد. اين شخص رفت و حضرت حسن‌بن علي(ع) به اين شخص كه گفته بود: «غذايي مي‌خواهم براي پيرمردي كه در فلان جاست براي خودم نمي‌خواهم فرمود كه: او پدر من است او نمي‌خورد از اينها نمي‌خواهد ببري.»

انسان اگر غوطه‌ور شود در  اين شهوات نمي‌رسد يا دير مي‌رسد. پيامبر فرمود: « اتقوالنار ولو بشق الثمره» .اين دادن يك حبه خرما انسان را از حب دنيا مي‌رهاند. از آتش مي‌رهاند. و در روايت هم هست كه «مردم در آتش هستند و فقط شيعيان ما از اين آتش رهايي پيدا مي‌كنند.» كسي كه خود دار باشد 100 درصد به آن مقام مي‌رسد و بايد يقين داشت.

 كم بخور، البته شعري هست كه مي‌گويد ترك لذت من اين را قبول ندارم. ما طاقت ترك لذت نداريم. اگر لذت ترك لذت بداني دگر لذت نفس لذت نخواني،اين شعر تُند است. ترك نداريم، تقوا غير از ترك است. تقوا يعني همين پاييدن و مواظب بودن و راهش همان رعايت آداب محمدوآل‌محمد است. همان 54 ركعت نماز در روز، بدون اينكه انسان از محللاتِ خداوند دست بكشد و آن رياضتهايي كه شنيده‌ايد انسان را به جايي نمي‌رساند.

 

« و بالاخره هم يوقنون»

احمق است كسي كه به آخرت ايمان ندارد و مواظب است. قرآن زياد بخوانيد قرآن يقين را زياد مي‌كند.

نكته: منظور از مغفره من ربكم و جنّه عرضها السموات والارض؟

منظور يك خانه‌اي روستايي و ساده است چرا كه آسمان‌ها و زمين در معرض ديدش (معناي عرض) است. مغفره كه شد جنت هم هست.

يعني همين دنيا هم بهشتي است كه براي مؤمنان بهشت شده همانطور كه ... . شهرك يك طبقه همين جنت است و كسي كه خانه‌اش را دو طبقه كند حق ما يا ديگران را غصب كرده هرچند شهرداري اجازه دهد اما خدا اجازه نمي‌دهد و اين طبق روايات است.

سئوال :

س: اگر خانه‌ها يك طبقه شود ديگر زمين كم مي‌آيد و جانيست؟

ج: الشيطان يعدكم الفقر والله يعدكم المغفره منه و فضل‌الله

اينها فكري است كه آن عربي‌ها براي تحميل افكار خودشان به ما القاء كرده‌اند اين فقر فكر شيطان است من طرحي دارم كه خانه‌ها همين‌طور باشد و اگر زمين كم آمد با خود من.

سئوال :

س: اگر كشوري مانند چين كه جمعيتش زياد است اين كار را انجام دهد چي، آن وقت كه زمين كم مي‌آيد؟

ج: ما كاري به آن‌ها نداريم همانطور كه پيغمبر و خدا از آن‌ها صرف نظر كردند ما بايد به فكر اصلاح خودمان باشيم.

 

« واولئك هم المفلحون»

از فلاح و فلّاح مي‌آيد. فلاّح يعني كسي كه گياه را پرورش مي‌دهد تا برويد و شكوفا شود. و مصلح يعني شكوفا شده و همه اين برنامه‌ها براي شكوفايي است. نماز، پاكي، طهارت، انفاق همه براي شكوفايي است. يك لقمه مي‌تواند چسبندگي دنيا ايجاد كند و دادن يك لقمه مي‌تواند انسان را از حب دنيا برهاند انسان همه خوبيها را دارد در غنچه است وقتي كه انفاق كرد شكوفه مي‌شود.

اين پنج آيه همه قرآن را خلاصه كرده و اعجاز قرآن يكي هم همين است كه مطالب را در مختصرترين الفاظ و در عين حال بليع و رسا بيان مي‌كند. رستگاري اين است كه چيزي چه در دنيا و چه در عقبي انسان را نترساند و انسان براي همين آمده: «وقلنا اهبطوا منها جميعاً فاما ياتينكم مني هدي فمن تبع هواي فلاخوف عليهم و لا هم يحزنون» زلزله هم يكي از چيزهايي است كه مردم از آن مي‌ترسند و نبايد بترسند، اگر بخواهيم تشبيه كنيم زلزله مانند مرگ است كه كافر از آن مي‌ترسد. اهل دنيا از آن مي‌ترسند.

مرگ مخلوق خداست «خَلق الموت و الحيوه» و امام حسين هم مي‌گويد «خُطّ الموت عَلي بني‌آدم مَخَطَّ القلاده علي جيد الفتاه»، اميرالمؤمنين هم مي‌گويد « والله اِني انس بالموت من الطفل بثبوي امّه» بلاغت اين است. پس مرگ ترس ندارد و اين نارسايي و ناشكوفايي انسان است كه مي‌ترسد، زلزله هم اين است يكي از حركت‌هاي 12گانه زمين (كه شايد بيشتر هم باشد) حركت منطقه‌اي زمين است تمام حركتها به نفع انسان است.

حركت وضعي شب و روز است حركت انتقالي فصول است يكي از اينها زمين‌لرزه است كه ترس ندارد. اما ماديون با همه‌ي پيشرفتهايشان كه البته پيشرفت نبايد گفت، مي‌ترسند. پيشرفت نزول قرآن بود،تمام شد. اين جمله كه زلزله خشم طبيعت است، كفر است. زلزله آفت نيست مگر طبيعت از خودش چيزي دارد. اين زلزله وحي دارد « يومئذ تحدث اخبارها بأن ربك اوحي لها» پروردگار تو، يعني هر در واقع زلزله جنبه‌ي ترتيبي دارد. زمين مهربان است مانند گهواره است مانند مادر شيره‌ي جانش را به انسان مي‌دهد و پيام دارد. زلزله، و پيامش اين است كه سبك باشيد «كل شيءِ هالك ألا وجههِ» به من وابسته نباشيد، ترس زلزله از فروريختن است.

پيغمبران مي‌گويند به غيرخدا تكيه نكن همه بدبختي‌‌ها از شرك است. اگر يك ذره فكرت به غيرخدا رفت همان يك ذره عذاب است اگر درس بخوانم براي اينكه نون شود اين شركت است و دنياي مادي كه مطرود است براي اين است كه درس بخوانند براي نون؛ درس براي اين نيست. درس براي اين است كه انسان خودش را بشناسد، خدا را بشناسد.

 پس به غيرخدا تكيه كردن عذاب دارد و حداقل عذابش دوري از خداست بايد فقط به خدا تكيه كرد مخلصين لَهُ الدين، همه انبياء براي همين آمده‌اند. « ان عبدوالله واجتنبوالطاغوت» راه انبياء توحيد است و فلاح همين است و زلزله هم همين را مي‌گويند كه اگر به غيرخدا تكيه كني بيچاره مي‌شود. «يا ايها الناس اتقوا ربكم انِ زلزله الساعه شي عظيم» اي مردم بيابيد خدايتان را. كه اگر زلزله آمد همه چيز نابود مي‌شود. زلزله يك ذره شرك را هم نفي مي‌كند. و هشدار ولو اگر يك ذره به غيرخدا وابسته باشي عذاب دارد.

چرا وقتي علي مي‌گفت هي مالك اسكني؛ زمين آرام شد، چون علي(ع) لم يشرك بالله طرفه عين؛ اما بقيه مردم شرك دارند منتها مراتب دارد والا همه اين مقام را دارند و مختص به علي(ع) نيست. مردم اين را قبول نمي‌كنند، انسان خانه مي‌خواهد منتها چه خانه‌اي خانه بهشتي!

حضرت آدم كه به همسرش از بهشت آمدند زاري مي‌كردند و خدا به جبرئيل گفت: خيمه‌اي از بهشت برايشان ببر تا آرام شوند أن اول بيت وضع الناس كه خانه همين است. زلزله ترس ندارد وجوه يومئذ مسفره ضاحكه مستبشره و هم من فزع يومئذ آمنون يك لحظه نبايد ترس باشد و زلزله‌ي قيامت هم ترس ندارد و اين است رستگاري. روايت دارد كه نمازشب را كه خواندي خسته شدي پنج آيه اول سوره بقره را (بعد از دراز كشيدن) و آيه‌الكرسي و 2 آيه آخر (امن الرسول) را بخوان.

 

«هدي للمتقين»

هدايت به كمال، هدايت به خدا، هدايت به بهشت كه البته همه يك چيز است و اين براي كساني است كه خدا پاي هستند و مي‌دانند مخلوق خدا هستند و بايد راه خدا را روند تا به شكوفايي رسند، هم المفلحون. در مقابل اينها كافر است كه كافر هم مراتب دارد يكي بالكل منكر خداست. يكي منكر توحيد است. در حديث قدسي دارد كه من با انسان طوري هستم كه گويا غير از من او و آسمان و زمين كس ديگري نيست اما بنده‌ام با من بَد تا مي‌كند. آن‌ها همه چيز را خداي خود مي‌دانند الا مَن.

و اين شرك است و كفر مردم.

 اينطور وقتي خدا مي‌گويند و ما يومن اكثرهم هوبالله الا و هم مشركون. (سوره يوسف).و تمام گرفتاري‌ها از همين شرك است تا انسان به توحيد نرسد به بهشتي كه سرتاسر هستي است. به بهشت موعود، وارد نمي‌شود «و اولئك هم المفلحون» همين است و راهش بندگي خداست.

 

« الذين يومنون بالغيب و يقيمون... . »

مؤمن به نور مي‌رسد به«لاخوف عليهم ولايحزنون» مي‌رسد ولي كافر در همان تاريكي مي‌ماند.

 

«سواءٌ عليهم ءَاَنذرتهم اَم لَمْ تُنذِرهم لا يؤمنون »

كار پيامبر ترساندن است. از چه؟ از شرك، انسان آتش‌هايي دارد كه شايد خودش هم نداند ولي پيغمبر مي‌داند و هشدار مي‌دهد كه إن اعبودني هذا صراط مستقيم، معنايش راست نيست مستقيم يعني راهي كه برپا مي‌دارد، انسان دَهَر است مانند حيوان مي‌خورد، مي‌خوابد و هَمتش فقط همين است ولي انسان صورت رذيله هم زياد دارد، خلق الانسان هلوا، عجولا....؛ قرآن آمده است كه انسان را از اينها رها كند كه اين فقط با بندگي خدا و با اطاعت خدا حاصل مي‌شود.

 

«عظم الخالق في انفسهم صغر المخلوق»

قال علی علیه السلام:عظم الخالق في انفسهم صغر المخلوق(نهج البلاغه) وقتي انسان خدا را به بزرگي ياد كرد غيرخدا (پول وماشين و شهرت و...) در نظر انسان كوچك مي‌شود. وقتي دنيا كوچك شد و خدا در نظر انسان بزرگ شد اين بهشت است. اما اگر خدا را فراموش كند، پرده كفر ضخيم مي‌شود كه همين انسان باهوش طوري پرده‌هايش ضخيم مي‌شود كه ديگر خدا را نمي‌بيند. وقتي به اين حالت رسيد ديگر انذاروعدم انذار برايشان فرقي ندارد. وقتي انسان شقي شد. ديگر صلاحيت هدايت هم ندارد. « ختم‌الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ....»

 

« ولهم عذاب عظيم»

انسان يا اهل بهشت است يا اهل جهنم. اگر با خدا باشد اهل بهشت است والا اهل جهنم است. اگر چه ثروت داشته باشد اما چون نور ندارد برايش تلخ است. البته توضيح زياد است و بايد دست به قلم برد و نوشت.

داشتن و نداشتن براي مؤمن عذاب نيست ولي براي كافر هست. البته كافر اگر داشته باشد هم عذاب است منتها داشته باشد عذابش يك رنگي است و اگر نداشته باشد رنگي ديگر. آدمي كه بي‌خداست ديوانه است. نَعره مي‌زند طفل هفتاد ساله است، قهر مي‌كند، حسد مي‌كند و... انسان وقتي از خدا دور شد در عذاب است، در جهنم است منتها پوست كلفت است. خدا بر قلبهايشان پرده گذاشته خدا را نمي‌بينند، بهشت را نمي‌بينند. عذاب عظيم هم در دنيا و هم در آخرت است و معناي در آخرت به تنهايي غلط است.

 

«وان جهنم لمحيطه بالكافرين»

« اِنَّ عندالله الذين كفروا» بدترين بندگان نزد خدا كافر است، مار و عقرب و گرگ و... ترس ندارد اما انسان بي‌ايمان از گرگ هم بدتر است، چون معلوم نيست و به ظاهر انسان است اما نيش مي‌زند. از مار هم بدتر. خدا به پيغمبرش پندهاي جالبي مي‌دهد: لا تغرنك تَغلُبَ الذين كفرو في البلاد متاع قليل ثم الينا جَعَلَهم.

 در آيه ديگر دارد كه و لا يحزنك الذين يسارعون با الكفرهم لن يضررُالله شيئاً. يريدالله ان لا يجعل لهم حظ في الاخره و لهم عذاب اليم خدا به كافران ميدان داده. بعضي‌ها مي‌گويند، اينها از ما جلو زده‌اند پيشرفت كرده‌اند حال آنكه قرآن چيز ديگري مي‌گويد: ولولا ان يكون النسان امه واحه. لجعلها لمن يكفر بالرحمن لبُيوتهم سقفاً من فضه و معارج عليها يظهرون (سوره زخرف)گه مردم كفر مي‌گويند با اينكه مي‌گويند غربي‌ها از ما بهترند، خدا را به ياد كرده‌اند.

 

«الذين يقولوا للذين كفرو هؤلاءِ اهدي من الذين امنوا... . »

الم ترالي الذين أوتوا نصيباً من الكتاب يؤمنون بالجبت و الطاغوت و يقولون للذين كفروا هؤلاء اهدي من الذين امنوا سبيلاً (سوره نساء/آيه 51) توحيد مفضل را كه امام صادق(ع) فرموده بخوانيد در آنجا مي‌گويد كه كار را خدا كرده انسان كاري ندارد زارع، خداست. اما خدا به انسان فعاليتهايي داده كارهايي داده كه حوصله‌اش سر نرود و اگر انسان گوشه‌اي از كارها را خداوند برعهده‌اش نمي‌گذاشت حوصله‌اش سر مي‌رفت و طغيان مي‌كرد.

پس كاري نيست كار را خودش كرده، اينها شغل است. شغل لفظ خوبي است، اينها شغل است. اينها طاهر قضيه است نحن قَسَمنا بينهم معيشتهم في الحيوه الدنيا. خدا مي‌گويد عرق كارگر را تا خشك نشده مزدش را بده. پس خود خدا سزاوارتر است و فريب نمي‌دهد. انسان‌ها را و رحمت كه همان بهشت است را در همين‌ جا هم مي‌دهد نه اينكه تا قيامت صبر كني بعداً.

« و من الناس من يقول آمنا»

قبل از پيغمبر مردم يا خوب بودند يا بد اما بعد از آمدن پيامبر(ص) شق سومي پيدا شدند. بنام منافق نفاق به لانه‌اي مي‌گويند كه دو سوراخ دارد تا اگر از يك سوراخ دشمن آمد از سوراخ ديگر فرار كند. انسان دورو، مصلح كه نمي‌شود هيچ، مفسد مي‌شود. و علت منافق شدن آن‌ها هم اين بود كه اميد داشتند پيغمبر حكومتي تشكيل دهد و به دنيايي برسند هرچند اميدي كم.

«و ما يخدعون الا انفسهم»

خدا مردم را به صلاح دعوت مي‌گويد و كسي كه مي‌گويد به دروغ، من ايمان آورده‌ام در واقع خودش را گول مي‌زند و خودش را محروم مي‌كند.

« فزادهم الله مرضا»

معنا: 1) نفرين است. 2) اخباري است. يعني چون دعوت خدا را قبول نمي‌كنند خدا بربدي و زشتي آن‌ها مي‌افزايد و به كمالي كه بايد مي‌رسيدند نمي‌رسيد. فيسرك لليسري و ينسرك للعسري؛ آن‌ها را كه به سوي كمال مي‌روند و وسيله برايشان فراهم مي‌كنيم و آن‌هايي كه به سوي بدي مي‌روند نيز همچنين. « واذا لهم امنوا كما امنا الناس قالو انومن...» در همه زمان‌ها بوده و الان هم همينطور است.

« الله يستهزي بهم »

كه در روايت هست كه پيامبر در آخرت درب بهشت را باز مي‌كند و منافقين هجوم مي‌آورند كه وارد شوند. آن وقت پيامبر(ص) درب بهشت را مي‌بندد و استهزاء دنيوي هم مي‌شوند كه در آيات بعد بيان مي‌شود.

« فما ربحت تجارتهم»

مؤمن تجارت مي‌كند منافق هم تجارت مي‌كند منتها مؤمن، تجارتش بهشت را مي‌خرد ولي منافق تجارتش ضلالت و گمراهي را مي‌خرد. تمام انبياء آمده‌اند انسان را به بهشت برسانند و راهش همان است كه در پنج آيه‌ي اول سوره‌ي بقره بيان شد.

دو آيه در مورد كفار بود كه زرق و برق دارند و خواهند داشت و متأسفانه بعضي از تحصيل كرده‌هاي ما هم ندانسته مي‌گويند آن‌ها غرب و شرق پيشرفت كرده‌اند و متأسفانه بُتي شده در مقابل ضعفهاي مسلمين و انسان‌هاي تهي از معارف ديني فريب مي‌خورند.

 همه‌ي ما 120 سال است كه داريم زير چكمه‌ي جبهه‌ي فرهنگي غرب و شرق دست و پا مي‌زنيم. و از اين بدتر اين است كه فريفته‌ي آن شده‌ايم. اگر چند روز با كسي نشست و برخواست كني متوجه مي‌شوي كه عقيده‌اش چه هست.

مگر مي‌شود كه كسي با تمام وجود ايمان آورده باشد و در زندگي اثر نكند. ايمان به خدا و اينكه او متولي و رازق انسان است و در تمام افعال و حركات انسان اثر مي‌گذارد.

«و اذا لقوالذين امنوا قالوا»

آن‌هايي كه دروغ مي‌گويند ايمان آورده‌ايم؛ حتي از لحن كلامشان هم معلوم است. « ولتعرفنهم في لحق القول»

« ذهب الله بنورهم» نور همان ايمان است كه خدا از آن‌ها مي‌گيرد.

« او كصيب من السماء فيه ظلمات و رعدٌ و برقٌ»

رعد و برق همان قرآن است قرآن مي‌غرد.

 

« والله محيط بالكافرين»

خدا به اينها احاطه دارد و نمي‌توانند به جايي فرار كنند.

« يا ايهاالناس اعبدوا ربكم الذي... لعلكم تعقلون»

بندگي كنيد بلكه بيابيد چرا؟ مگر چه خبر است؟ انسان دائماً در معرض انحراف است. « و كنتم علي شفا حفره من النار فانقذ كم منها» انسان در لبه‌ي پرتگاه است و اينها باعث مي‌شود كه بعضي از محققين و فلاسفه كه مي‌گويند انسان شوم است، انسان بدبخت است.

شما شرح حال اين فلاسفه را بخوانيد من يكي از كتاب‌ها را كه شرح حال نويسنده‌اش است را خواندم و ديدم كه اين فيلسوف دائم الخمر بوده است اينها مي‌گويند كه انسان درست نمي‌شود حتي بعضي از اينها حتي از ديدن خودشان اكراه داشته‌اند. و اينها راهي هم ندارند و از اين شومي نمي‌تواند بيرون آيد و بايد بسازد و تحمل كند.

اما راه دارد: فقط راهش قرآن است. فقط راهش بندگي است. وقتي متأسفانه قرآن كنار گذاشته شد به شيوه غربي كه صرفاً علوم طبيعي و دنيوي در آن درس داده شد به جايش مدرسه آمد، بدتر هم مي‌شود.

و قران چه زيبا مي‌گويد كه « يا معشر الجن والانس اِن استعطعتم أن تنفذوا من أقطار السموات والارض فانفذوا لا تنفزو إلا بسلطان اين » يعني فرار كردن از پرتگاه خفت و از شومي. در سوره مباركه احقاف آيه 32 نظير اين آيه در زبان جن خوانديم:

« و من لا يجيب داعي الله فليس بمعجز في الارض»

 آن گروه جني كه آمدند نزد پيغمبر رفتند و سخن پيامبر را به قومشان رساندند و اين آيات همان سخنان جنيان است.

انسان گرفتار است و تنها راه نجاتش همانطور كه حضرت‌علي(ع) فرمودند (الي الله المصر)، بندگي خداست و بايد در تفسير بندگي قلم‌فرسايي كنيد و كتاب‌ها بنويسيد.

« الذي جعل لكم الارض فراشا و السماء بناءاً »

آسمان سقف انسان است، زمين بستر انسان است سقف ما آجر نيست انسان حتي طاقت ابر را هم ندارد و پيامبر(ص) كم زير سقف مي‌رفت و امام باقر(ع) مي‌فرمايد كه وقتي حضرت(ص) از دنيا رفتند مسجدشان سقف نداشت. انسان موجودي است كه زمين و آسمان مال خودش است و اگر زياد انباشته كند تحقير مي‌شود. لقد كرمنا بني‌آدم و حملنا هم في البرو البحر

« فلا تجعلوالله أنداداً »

زمين از او، آسمان از او، آب از او، ثمرات از او، روزي از او، فقط شما خدا را دوست داشته باشيد. كسي ديگر را دوست نداشته باشيد.

« يا ايها الناس اعبدو ربكم.... لعلكم تتقون»

خود آفرينش هم نعمتي است كه بندگي دارد لذا خداوند فرمود مرا بندگي كنيد يعني شما را تربيت كرده او را بندگي كنيد. شايد بيابيد(پيدا كنيد خدارا) شايد از آتش نجات پيدا كنيد. بله شايد است و پيغمبر هم مي‌گفت « اللهم لا تكلني الي نفسي طرفه عين ابداً» .بله انسان در آتش است و پيغمبر آمد تا مردم را از آتش نجات دهد « و كنتم علي شفا حفره من النار فأنقذ كم منها» و در زيارت جامعه هست كه: « بكم انقذ ناالله من شفا حفره من النار» به وسيله‌ي ائمه.

« الذي جعل لكم الارض فراشأ والسماءِ بناءاً»

بهترين فرش خاك است چون مان لذا به حضرت علي(ع) و بوتراب مي‌گفتند و مسجد پيغمبر فرشش سنگريزه بوده.

و آسمان بناء است آسمان سقف است و چه سقف زيبايي است انسان با اين ساختمان‌هاي تحقير شده لقد كرمنا بني‌آدم

و زلزله پيامش همين است زلزله خشم طبعت نيست، زلزله پيامبر است وحي دارد. وي مي‌گويد سقف نساز. هوالذي جعل لكم من جلود الانعام بيوتا...

« .... رزقاً لكم»

باور كنيم كه آسمان و زمين براي من است اين لامپ براي من نيست ولي باور كنيم خورشيد براي ماست كه در حديث است: من با بنده‌ام طوري هستم كه گويا فقط من هستم و اودر كره‌ي زمين ولي او بالعكس.

 « فلا تجعلوالله أنداداً »

انسان دور همه چيز مي‌گردد، دور زدن دور استاد، دور شاگرد، دور كارگر، دور ثروتمند.

اين بدبختي انسان است، توحيد واقعي كه انبياء همه به آن دعوت مي‌كردند. اين است كه فقط انسان به خدا توجه كند نان هم مي‌خواهي از خدا بخواه نگو مگر خدا را مي‌شود خورد اگر خدا بخواهد بدن بارش و رويش هم روزي مي‌دهد كما اينكه به حضرت مريم و حضرت زهرا(س) داد.

« فان لم تفعلو ولن تفعلوا فاتقوالنار التي وقودها الناس والحجاره»

اصلاً قرآن براي اين است كه انسان را از آتش بترساند. آتشي كه از انسان و سنگ مشتعل مي‌شود سنگ همان طلاست منتها سنگ معدني كه پرارزش و پشتوانه‌ي پول قرار گرفته. اكثر بدبختي‌هاي انسان از همين است و آن جهنم و بهشت موعود هم كه اصل همانست در اين دنيا ساخته مي‌شود و البته اگر آن دنيا بهشتي نبود. بهشت اين دنيا ارزش نداشت و پوچ بود. هم بهشت و هم جهنم به ظرفيت دنيا در اين دنيا هم هست.

« وبشر الذين امنوا...»

امام صادق(ع) فرمود اگر انسان هميشه خدا مقتدر را در كنار خود ببيند (كه همينطور هم هست) «هواقرب اليكم من حبل الوريد و لايغرب عن ربك مثقال ذره في الارض و لا في السماء » ذره‌اي نيست كه از چشم او پنهان باشد. مشمول اين آيه است « ان المتقين في جنات و نهر(وسعت) بله آياتي كه خدا راجع به بهشت بشارت داده درباره‌ي بهشت اصلي و موعود و اوصاف آن است. اما بلاغت قرآن در اين است كه با نگاهي عميق‌تر مي‌توان كه در همين دنيا هم بهشت است.

بله امام صادق(ع) فرمود كه مشمول اين آيه هستند و انساني كه در نزد آن پادشاه مقتدري كه آتش را سرد، سرد را سلامت كند، آب را سنگ و سنگ را آب كند، بدون بارش و رويش روزي مي‌رساند، ديگر چه ندارد. كنار خدا كه شدي هميشه در باغستان است وداريم اگر كسي مي‌خواهد هميشه در باغستان دائم ذكر بگويد مثل تسبيحات حضرت زهرا(س). در باغستان نه يك باغستان، همه در باغستان است.

بنده خدا از آتش نمي‌ترسد و هيچ چيز نمي‌تواند او را در تنگنا قرار دهد زيرا او باور دارد كه در كنار خداست. البته معنايش اين نيست مؤمن پايش را به آتش بزند يا دوا نخورد مانند حضرت عيسي(ع) كه نخورد و خدا به او فرمود كه مي‌خواهي با توكل خودت مقدرات مرا زير سؤال ببري.

«الطيبُ يُداوي والله يشفي»

مؤمن به غيب ايمان دارد و غيب در مقابل اين عالم، شهود مانند حبابي در مقابل درياست كه ناپايدار است.

و اين آدم مؤمن كه اعتمادش به خداست در وسعت است به دنبال روزي مي‌رود و در خانه نمي‌نشيند و فعاليتي انجام مي‌دهد اما از اينكه بارش نيامد و نتوانست كشت و زرع كند ناراحت نمي‌شود چرا كه مي‌داند اينها امتحان خداست و پيروز كسي است كه به آن فوز عظيم برسد كه بفهمد اينها همه از خودش است. « كلما رزقوا منها من ثمره رزقاً قالوا هذا الذي رزقنا من قبلوا اُتو به متشابهاً»

اين آيه شبيه آيه مَثَل كلمه طيبه (لااله‌الاالله) كشجره طيبه اصلها ثابت و... كلمه لااله‌الاالله همان حضور است كه پناهي جز خدا نيست، خيرجز خدا نيست.بله مؤمن از درختان ايمانش مي‌خورد و نعمت‌هايي كه چه در اين دنيا و چه در آخرت خدا به انسان مي‌دهد يكي نيست و فرق دارند. از آدم تا خاتم نمي‌توان دو انسان مثل هم پيدا كرد و حتي دوقلوها هم شبيه هستند نه مانند و دو برگ هم حتي مثل هم نيستند و در آخرت هم همين است.

چرا عروس و داماد در حجله لذت مي‌برند چون الفت دارند، جوش دارند و با هم يكي هستند. انسان مؤمن هم كه با خداست لذتش به مراتب از لذت آن عروس و داماد بسيار بالا و بيشتر است. در روايت است كه لقمان به پسرش فرمود سعي كن هميشه بهترين غذا را بخور هميشه با بكر بخواب يعني طوري باش كه هميشه اين لذت را داشته باشي مانند كسي كه تشنه يا گرسنه است و چقدر زوج جوان 18 ساله‌اي كه بسيار از همه چيز لذت مي‌برند.

پيامبر(ص) فرمود: اگر مي‌خواهي هميشه حورالعين دور رختخوابت بچرخد غذا كم بخور شما يك هفته مانند پيامبر(ص) شب از 10 لقمه بيشتر نخوريد (تأثيراتش را ببينيد) چه حالي پيدا مي‌كنيد « ولهم ازواج مطهره و هم فيها خالدون » مؤمن هميشه زوج است و با هرچه هست لذت مي‌برد و كسي كه دائماً به ياد خداست و با خداست حالتش اين است و تمامي هم ندارد و مرگ هم پلي به ميعاد بيشتر نيست.

« كيف تكفرون بالله و كنتم امواتاً فاَحياكم‌»

مردي آمد گفت: يابن رسول الله ( يا امام صادق(ع) )‌ من نمي‌توانم خدا را بفهمم، امام فرمود: تو خودت به دنيا آمدي گفت: نه پدرومادر تو را آورده.

گفت: آقا پيدا كردم.

كه من عرف نفسه فقد عرف ربه يك معنايش هم اين است كه كسي كه خودشرا بشناسد كه من از كي آمده، خودم كه نيامدم و پدرومادرم هم مرا نياورده، اين شخص خدا را مي‌شناسد. گاهي 40، 50 سال از عمر يك آدم مي‌گذرد ولي هنوز خدا را نشناخته اين از شگفتي‌هاي انسان است كه با آن همه هوش و ذكاوت نمي‌تواند خدا را بشناسد. «هوالذي خلق لكم ما في الارض» لكم يعني براي شما تك‌تك شما گويا فقط خداست و بنده و زمين و آسمان، در روايت است كه اي بنده‌ي من، همه چيز را براي تو آفريدم و تو را براي خودم. در تكبيري كه 7 مرتبه قبل از نماز مستحب است:

... منكَ وبك ولك واليك      من از توام و به ياري توام و براي توام وبسوي توام 

« و اذ قال ربك إني جاعل في الارض خليفه» آيه همه مردم خليفه هستند يا فقط انبياء و ائمه السلام عليكم يا خلفاء الله في  ارضه يا داود انا جعلناك خليفه هر انساني كه به امر خدا و سنت الهي آماده شده باشد خليفه الله است كه درصدر ائمه وانبياء هستند. مانند شخصي و مغازه‌داري كه وقتي مي‌بيند شاگردش به فوت و فن كار عالم شده او را در مغازه جانشين و خليفه خودش قرار مي‌دهد و به جايي كه مي‌خواهد برود مي‌رود.

«عبدي اطعني اجعلك مثلي متكي»

ديگر وابسته به اسباب و مسببات نيست، خدا اين كارو بدون اسباب و مسببات هم انجام مي‌دهد. يا من ذل عنده الاسباب اللهم ارزقني من حيث احتسب و من حيث لا أحتسب. از حيثي كه احتسب همان فرمايش حضرت مريم است. « إن الله يرزق من يشاء بغير حساب» كه بعد حضرت زكريا هم از خدا فرزند خواست با اينكه پيرمرد بود و زنش نازا. امام صادق(ع) فرمود: بنده اگر اطاعت خدا كند اگر به كوه بگويد بيا مي‌آيد.

ناگهان اصحاب ديدند كوه دارد مي‌آيد حضرت فرمود: نه بايست، كوه ايستاد. مردم تعجب كردند. حضرت فرمود تعجبي ندارد. همان انسانم كه خداوند فرمود: و قل الانسان مالها.

«ان الذين امنوا و عملوالصالحات مندخلهم في رحمه»

براي همه انسان‌ها خدايي كه آتش را براي حضرت ابراهيم سرد و سلام مي‌كند مي‌تواند دنيا را بهشت كند. شخصي در هواي گرمي كه باد با شدت باد مي‌وزيد عصايش را گذاشت و عبايش را انداخت و زيرش نشست و گفت اين بهشت من است.

« قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها»‌

 در روايت است كه وقتي خداوند انسان را آفريد قرار شد كه جن‌ها در آبادي‌ها نروند و در آسمان و بيابان‌ها و خرابه‌ها زندگي كنند و اينكه گفته‌اند بنايتان را بلندتر از سه متر نكنيد. به خاطر اين است كه آنجا جايگاه جنيان است. « قال اني اعلم مالا تعلمون» كه در روايت است كه وقتي بنده سجده مي‌كند خداوند به فرشتگانش مباهات مي‌كند كه اين همان بنده من است و من به خاطر اين او را آفريدم.

در تفسیرآيه 60 سوره بقره

اين آيه درباره كجروي ديگري از قوم بني‌اسرائيل است و علت آن را در آخر تعدي از حدود الهي مي‌داند و اين هشدار است براي ما كه مبادا از حدود الهي تعدي كنيم. زندگي توأم با حدود الهي است و انسان بايد سعي كند كه از حدومرز حدود الهي خارج شود. كفران آيات الهي و قتل انبياء غضب الهي را مي‌خرد و غضب الهي سبب ذلت و ممكنت است و علت كفران و قتل، عصيان و تعدي از حدود الهي است كه در روايت هم هست كه قلب انسان چون صفحه‌اي نوراني است كه وقتي عصيان مي‌كند لكه‌اي در آن مي‌افتد كه اگر توبه كرد پاك مي‌شود والا بزرگتر مي‌شود تا وقتي كه تمام قلب را مي‌گيرد و آن وقت ديگر موعظه در او اثر نمي‌كند لذا فرمود. بلافاصله بعد از گناه توبه كنيد (توبه واجب فوري است).

 

« ان الذين امنوا و الذين»

دراين آيه ميزان را اسم نمي‌داند كه بگوييم مسلمانم بلكه ميزان را ايمان و عمل صالح مي‌داند، ليسو اسواء؛ همه‌ي اهل كتاب بَد نيستند بلكه اگر ايمان به خدا و آخرت به طور واقعي داشته باشند اهل نجات هستند و البته اين شخص را خداوند به دين حق هدايت خواهد كرد وخواهد فهميد كه محمدي(ص) آمده است و به اوايمان خواهد آورد.[1]

توضيحي در مورد كلمه سِحر(جادو): مطلبي است كه نبايد استفاده كرد، آن‌ها در مورد تهمت سِحرحرام است، اجمالاً ضروري دين است، هرچيزي كه علتش مخفي باشد آن سحر است.

 اقسام سحر: (8 مورد، كه كلاً همه موارد زير حرام است، مطالب اين بخش (سحر) را آيت‌الله العظمي فاطمي از تفسير روان جاويد در جلسه تفسير چنين خواندند.

  1. سِحر كلداني: قُدما عبادت مي‌كردند ستارگاني را..
  2. سِحر صاحبان: صاحبان خيالات باطله و نفوس، سحر معروف اين مورد است كه مي‌توانند با آن بقيه را بيمار كند.
  3. سحر جن‌گيري
  4. سحر چشم‌بندي
  5. سحر شعبده بازي
  6. سحر استعمال دادويه:موجب بلادت مي‌شود و منزيل رذايل عقل است.
  7. سحر خلاق متعارف
  8. سحر نماي (سخن‌چيني)

 

نكاتي در تفسير آيه 185 سوره بقره

- هرشخصي چشنده مرگ است حتي شهداء

- در آيه: يا كشته شويد يا شهيد شويد يعني...

- اجر شما در قيامت تصوير خواهد شد حتي اگر در دنيا به پاداش بعضي اعمال رسيده باشيد. پس: « هركس كه بتواند خود را از آتش نفساني نجات دهد در جنت در خواهد آمد اگر چنين باشد پيروزاست ودر غير اين صورت شكست خورده نفس خود هستند. - زندگي دنيا جز متاع فريب چيزي نيست واصل آخرت است و داخل شدن در بهشت.

 - (از تفسير روان جاويد): برداشت از حديث امام صادق(ع) كسي كه كشته شود مرگ ناچشيده و بايد برگردد كه مرگ را بچشد. مراد اثبات رجعت است، اهل زمين مي‌ميرند و يك نفر باقي نمي‌ماند مگر ملك الموت، جبرائيل و اسرافيل و....

- خلوص در ايمان، خوبي به برادران ديني، سعي در برآوردن حوائج آن‌ها.

 

در تفسير آيه 186 بقره

- البته شما مبتلا مي‌شويد و در مالتان، جانتان و البته از اهل كتاب و ازكساني كه مشتركند اذيتهاي زياد.

- اگر شما در مقابل آن‌ها صبرو تقوا پيشه كنيداين از كارهاي شايسته است كه بهتر است و ناراحت هم نباشيد.

 

در تفسير 21 بقره

«يا ايُّها الناس اعبُدُوا رَبَّكم الذي.... .»

اي مردم؛‌ پروردگارتان را پرستش كنيد كه شما و پيشينيان را آفريد تا پرهيزگار شويد.

- از مشخصات نفساني انسان حرص، آز، بخل، حسد، تكبر و.... و شاخص‌هاي اين صفاتست (كثرت دارد مشخصات)

- كلام قرآن است كه: انسان چقدر بخيل است، چقدر حسود است.

- لذا عده‌اي مي‌گويند انسان بدبخت است، انسان شوم است چون به هر حالت مي‌افتد.

- آدم متكبر را نه مردم دوست دارند نه او مردم را دوست دارد، انزوايي را كه گرفتار اوست خود درست كرده، خلاصه در عذاب است و راهي هم ندارد.

- راه نجات فقط بندگي خداست آن انسان را نجات مي‌دهد، همه چيز را به او دادن و سپردن، بنده خدا هروقت گفت الحمدالله رب العالمين، لااله‌الاالله معتقد مي‌شود و اول خود را خلع سلاح مي‌كند. (او به خود مي‌گويد من هيچم و هرچه هست اوست)، اولين قدمِ از بين بردن تكبر (كبر) است. امام زين‌العابدين‌ (عليه السلام) مي‌گويد: خداوندا من با آن همه عبادات در نزد تو از ذره هم كمترم.

- اگر اين رويه درست نشود ما هم درست نمي‌شويم و تا وقتي كه شيوه‌ي ائمه (عليه‌السلام) را كنار بگذاريم و به آن عمل نكنيم درست نمي‌شويم.

- وقتي مردم به خوشگذراني عادت كردند محكومند.

- راه نجات يافتن؛ رهايي از كِبر (با عبادت و بندگي خدا كردن) است.

- كسي كه قانع است فكر فردا را نمي‌كند، حرص ندارد وقتي حريص نشد حسود نمي‌شود، كسي كه به عظمت خدا پي برده، دنيا در خدمت او كوچك مي‌شود و غيرخدا در چشم بنده خدا خار (خيلي كوچك) مي‌شود.

- راه فقط بندگي خداست، عبادت خداست شايد از اين بدبختي نجات يابيم.

- امام حسين(ع): خداوند تبارك و تعالي دعوت به بندگي خدا مي‌كند.

- كسي كه بندگي خدا شد، بنده غيرخدا نمي‌شود، بنده شهوت، بنده دنيا، بنده زن و .... نمي‌شود.

- حتي امام صادق(ع) درحال طواف كعبه مي‌فرمايد:

الهي قِ شح نفسي   الهي مرا از بخل نفس نجات بده

پيامبر براي هدايت قافله جهان هستي آمد.

كار پيامبر:

  1. بشارت داده به سعادت و كاميابي عظيم 2) و از سقوط و عذاب بترساند

 

سوره بقره/آيه 102

« ولن ترضي....»

- آمريكا هيچ وقت از ما راضي نمي‌شود مگر ما مطيع آن‌ها شويم.

- خداوند اين تذكر را به پيامبر هم مي‌دهد كه نبايد مطيع يهود و نصارا، منافقين، مشركين و ... نشوي.

- اگركمترين تبعيت از آن‌ها كنيد ديگر ياري از طرف خدا نيست.

- البته خداوند براي كفار در جهت فرورفتن در نفسانيات و ساير راه را فراهم مي‌كند (وقتي كه هدايت نشوند) مطاع آن‌ها قليل است و جايگاهشان آتش است، نه دين دارند نه مذهب.

سوره بقره/آيه 125:

جاي امن كعبه: اگر قاتلي به خانه كعبه رود آنجا به او تعرض نمي‌توان كرد مگر اينكه آب و نان ندهند تا بيرون آيد وقضاوت كنند (از بعد ظاهري)

معني ديگر اينكه: كسي كه در جاي توحيد و خداپرستي وارد شود در امن است (از بعد معنوي) آنكه بنده خداست در همه جا امن است.

-  از مقام ابراهيم براي خود جايگاه نماز بگير، بعد از طواف (7 روز) يك نماز دارد و محل آن جايگاه ابراهيم است (محلي كه پاي حضرت ابراهيم همان روز كه ايشان خواست ديوار كعبه را بنا گذارد و پا در آنجا گذاشت و پا مانند موم فرو رفت كه در آن آيات كبري وجود دارد كه از آيه كبري عبارت: ولايود حفظهما و هوالعلي العظيم در محل جاي پا وجود دارد. اين نشانه حفظ الهي است.

- وظيفه است كه كعبه را از لوس پاك كنيد

- امام (ع) مي‌فرمايد: سنگريزه، آلودگي را دفع مي‌كند و بهترين پاكي اين است كه در مسجد سنگريزه است. مثال آن مسجد خفيف است.

آيه 168 و169 بقره:

- منظور آيه به طور كلي به تمام انسان‌ها

- مردم با مؤمنين دو تكليف جدا دارند.

- در آيه انسان‌ها از هر فرقه مورد خطاب است و مكلفند و شيطان هم با آن‌ها سروكار دارد. مبادا به شيطان تسليم شويد، جزء اين نيست كه شيطان شما را به كار زشت امر مي‌كند، به آنچه كه نمي‌دانيدف عده‌اي مي‌گويند اگر خدا نمي‌خواست ما هم نمي‌كرديم.

سوره بقره/آيه170

- آيا اينها تابع پدرانشان خواهند شد اگر پدرانشان و مادرانشان ندانسته كاري كرده‌اند بايد همان راه را بروند؟

 

 


[1]  مطالب تفسير آيات 1 الي 60 بقره(كه گذشت) از يادداشت‌هاي حجه الاسلام خطيبي است كه از جلسه تفسير آيت ‌الله فاطمي يادداشت نموده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۹ساعت 10:22  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نظام آموزشی قرآن و اسلام(از کتاب تفسیر سوره شمس آیت الله سیدجوادفاطمی ره).تهیه :رضاقارزی

Quran and Islam educational system

نظام تعليم القرآن والإسلام

 

قرآن کریم دستگاه و عظیم خلقت را مقدمه برای به کمال رسیدن انسان می داند که با تعلیم و تزکیه و در نهایت با بندگی خدا تحقق پیدا می کند واین همان است که در سوره زاریات بعبارت دیگر آمده : ما خَلَقتُ الجِنِّ وَ الاِنس اِلاّ لِیَعبُدوُنِ، ما اُریُدُ مِنهُم مِن رِزقٍ وَ ما اُریدُ اَن یُطعُمونِ، اِنِّ اللهَ هُوَ الرزاق ذُو القُوه اِلمَتین.انسان درباره نان و آب و مسکن مسئله ندارد با کمترین فعالیت طبق تقسیم پروردگار به نصیب خود می رسد (نَحنُ قسمنا بَینَهُم مَعیشتَهم فی الحَیوهِ الدُنیا-32 زخرف).

 

در این قسمت نیازی آنچنانی به درس و تعلیم و تعلم نیست . مشکل انسان فجور اوست، اینجاست که نیاز شدید به درس و تعلم دارد، انسان اسیر نفس است. انسان شکست خورده است، انسان در آتش است، آزادی انسان، پیروزی انسان و نجات انسان از آتش در پیروی از مکتب انبیاء است و تا تربیت انبیاء و بخصوص درس و تعلیم انبیاء دست انسان را نگرفته انسان در فجور و آتش خواهد بود.اشارات قرآن قسمت مهم این کتاب کریم است : قرآن در خیلی جاها به اشاره سخن گفته در این سوره مبارکه که جلوانداختن فجور بر تقوی همین معنی را می رساند.(فَاَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقویها- 8 ).

 

بعضاً در یک آیه حقایق زندگی انسان را از اول تا آخر ترسیم کرده است. در آیه 185 آل عمران دقت کنید : هر کسی چشنده مرگ است و شما پاداش خود را بطور کامل در روز قیامت خواهید گرفت کسی که از آتش درونی رهیده و از فجور و اسارت خود خلاص شود و در بهشت آید پیروز شده است و زندگی دنیا چیزی جز متاع فریب نیست .(کلُّ نَفسٍ ذائِقَهُ المَوتِ وَاثِما تُوفونَ اُجورَ کُم یَومَ القیمه فَمن رُحرحَ عَنِ النّارً وَ اُدخِلَ الجِّنه فَقَد فازَ وَ ما الحیوهُ الدُنیا اِلاّ مَتاعُ الغرور).

 

قرآن کریم و همچنین سایر مکاتیب آسمانی محکوم می کند کسانی را که تعلیم و تربیت و بطور خلاصه فعالیتهای خود را فقط برای رسیدن به دنیا و آب و نان قرار می دهند، متأسفانه امروز نظام آموزشی دنیا(شرق و غرب) در محور مادیات و علوم تجربی و نتیجهً آباد کردن دنیا را هدف قرار داده است.[1]

 

اینک چند آیه که محکوم می کند :

 

در سوره مبارکه روم چنین آمده : آنان فقط ظاهری از دنیا را می دانند و از پایان کار و آخرت غافلند(یَعلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الحَیواه الدُنیا وَ هم عَنِ الاخِره غافِلونُ – 7 ) آیا آنان با خود نیندیشیدند که خداوند آسمانها و زمین و آنچه را میان آندوست جز بحق و برای زمان معینی نیافریده است. ولی بسیاری از مردم لقای پروردگارشان را منکرند(اَوَلَم یَتَفکّروُا فی اَنفُسِهِم ما خَلَقَ الله السّماوات و الارض وَ ما بینهما اِلا بِالحَق و اَجَلٍ مُسمّی و اِن کَثیراً مِنَ النّاسِ بلقاء رَبّهم لکافرون – 8 ) .

 

آیا در زمین(تاریخ) گردش نکردند تا به بینند عاقبت کسانیکه قبل از آنان بودند چگونه بود، آنها نیرومندتر از اینان بودند و زمین را برای زراعت و آبادی بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد کردند و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند. اما آنها انکار کردند و کیفر خود را دیدند، خداوند هرگز به آنان ستم نکرد آنها بخودشان ستم کردند.(اَوَلَم یَسیروا فی الارضِ فَینظُر و اکیفَ کانَ عاقِبَهُ الذّین مِن قَبلِهم کانوا اَشّدَ مِنهُم قُوّهً و آثارُ و الارَضَ وَ عَمَروها اکثَرمّما عَمَروها وَ جائتهم رُسُلهُمَ بِالبیّناتِ فما کانَ اللهُ لِیَظلمَهُِم وَ لکنِ کانوا اَنفُسَهُم یَظلِموُن)، سپس سرانجام کسانیکه اعمال ناروا مرتکب شدند بجائی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را بمسخره گرفتند.(ثُمَ کانَ عاقَبَه الذینَ اَساوا السُوای اَن کَذِّبوا بِاآیاتَ اللهِ و کَانوابِها یَستَهزون- 10)

 

و در سوره مبارکه مومن آیات 21 و 22 : اَوَلَم یَسیرُوا فی الاَرضِ فَیَنظِروا کَیفَ کانَ عاقِبَهَ الذّینَ کانوا مِن قَبلِهِم کانوا اَشَدَّ مِنهُم قوهً وَ اثاراً فی الارِض فَاَخَذَ هُمُ اللهُ بِذُنوبِهمِ وَ ما کانَ لَهُ مِن الله ِ مِن واقٍ، ذلِکَ بانَّهُم کانَت تَاتیهِم رُسُلُهم بالبَیناتِ فَکفَروا فَاخذَهُم اللهُ انِّه قَوُّی شَدید العِقاب).

 

و در آیات آخر سوره مومن چنین است : اَفَلَم یُسیروا فی الارضِ فینطروُا کَیفَ کانَ عاقِبَهَ الذّینَ مِن قَبلِهِم، کانُوا اَکثَر مِنهُم وَ اَشّدَ قُوُهً و آثاراً فی الارض، فَما اَغنی عَنهُم ما کانوُا یَکسِبُون، - فَلمّا جائَتهُم رُسُلُهم بِالبَیّناتِ فَرِحُوا بِما عِندَهُم مِن العِلم وَ حاقَ بِهم ما کانُوا بِهِ یَستَهزون،- فَلَما رَاوا بأسَنا قالوا امَنّا بِاللهِ وَ کَفَرنا بِما کُنّا بِهِ مُشرکین،- فَلم یَکُ یَنفَعهُم ایمانُهُم لِّما رَاوُا باسَنا، سُنَّهَ اللهِ التّی قَد خَلَت فی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الکافِروُن- 85) و در سوره مبارکه هود آیه 16 : مَن کانَ یَریدُ الحیوه الدنیا و زینتها نُوَفّ اَلیهم اعمالهم فیها و هم فیها لاینجسون، اولئک لیس لهم فی الاخره الا النّار و حبطما صنعوا فیها و باطل ما کانوا یعلمون.

 

کَذَّبت ثَموُدُ بِطَغویها- 11، - قسمتی از قرآن کریم تاریخ و قصه های انبیاء و امتهای آنان است، این قبیل آیات برای تذکر و عبرت و تثبیت خاطر مبارک رسول اله و مومنان است(لِنُثَّبِتَ بِهِ فُوادَک- 120 هود)

 

اگر خداوند وعده نصرت به پیغمبر و مومنان می دهد : (اِنّا لَننصُرُ رُسُلَنا وَ الّذینَ امنُوا فی الحَیوهِ الّدنیا ...... آیه 51 مومن) با خواندن آیات مربوط به قصه موسی و فرعون نمایشی از تحقق این وعده را می بیند همچنین آیاتی مربوط به قصه نوع نبی و امتش . [2]و عبرت است تا آیندگان به بینند آخر و عاقبت مذکبین چگونه شد:(وَ لَقَد بَعثنا فی کُلّ اُمَهٍ رَسوُلاً اَنِ اعبُدُوا اللهَ وَ اجتنِبوا الطاغوتِ فَمِنهمُ مَن هدَی اللهُ و مَ مِنهُم مَن حَقَّت عَلَیه الضِّلاله فَسیروا فی الارضِ فَانظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَهُ المکّذبین- 36 نحل)

 

قوم ثمود دعوت الی الله را تکذیب نموده و بطاغوت گرائیدند آنگاه که بد سرشتترینشان برانگیخته شد، پیغمبر خدا گفت ناقه خدا و آبشخورآنرا متعرض نباشید(اِذا نبَعَثَ اَشقاها، فَقالَ لَهُم رَسولاللهِ ناقَهَ اللهِ وَ سُقیاها 13)

 

مفسرین با استناد به نقل تاریخ و روایات گفته اند که این شتر با درخواست قوم صالح و بطور اعجاز از میان صخره بزرگی- که شاید محل عبادتشان بود بیرون آمده . قاری وخواننده قرآن باین نکته زیبا و به این عقیده توحیدی می رسد که موثری در عالم غیر از خدا نیست، این آتش نیست که می سوزاند، این اثری است که خداوند به او داده و باذن اوست. اگر بخواهد سرد و سلامش می کند(قُلنا یا نارُکُونی بَرداً وَ سلاماً علی اِبراهیم- 69 سوره انبیاء) این آب نیست که سیلان دارد وتشنگی را برطرف می نماید، این اثری است که خداوند داده و باذن او است.

 

اگر اراده کند مانند سنگ می کند(فَاوحَینا اِلی مُوسی اَنِ اضرب بِعَصاک البَحر فَانغَلَقَ فکانَ کُلُّ فِرقٍ کَالطّوُدِ العَظیم- 63 شعراء) و سنگ را آب(وَ اذِ ستَسقی موُسی لِقومَهِ فَقّلُنتا اِضرِب بِعَصاکَ الحجَرَ فانفَجَرت مِنهُ اثِنتا عَشَرهَ عیناً ... آیه 60 بقره ) . در دعا دارد : یا مَن ضَلَّ عِندَهُ الأسباب، - اگر با مقاربت نر و ماده موجود زنده متولد می شود بدون پدر و حتی بدون پدر و مادر هم می آفریند(اِنَّ مَثَلَ عیسی عیندَ الله کَمَثلِ آدَم خَلقَه مِن تُراب ثّم قال لَهُ کُن فیکَون – 59 آل عمران).

 

اگر با قرار دادن تخم ها زیر سینه مرغ و گذشت بیست شبانه روز جوجه زنده بیرون می آید در یک آن هم این عمل را انجام می دهد(وَ اِذ تخلُقُ مِنَ الطّین کَهَئیهِ الطَیر باِذنی فَتَنفُخُ فیها فَتکونُ طیراً بِاذنی ... از آیه 11 مائده) و شتری را که ده ماهه آبستن است از سنگ بیرون می آورد.

 

و اما سرگذشت آن بطور خلاصه : حضرت صالح سومین پیغمبر است که برای دعوت الی الله و توحید قیام نموده و خداوند تبارک و تعالی بعد از حضرت نوح و هود برانگیخته است.

 

آنحضرت مردم را با حکمت و موعظه حسنه دعوت نمود و به اذیتهای قوم صبر نمود، مدتی بر این منوال گذشت عده کمی از ضعفای قوم ایمان آوردند و اما طاغیان مستکبر و تبعه ای آنها بر کفر خود اصرار ورزیدند، مومنان به آنحضرت را خوار شمرده و تسفیه کردند و گفتند صالح اینها را سحر کرده است و در نهایت از حضرت نشانه و معجزه خواستند و گفتند اگر راست می گوئی از سنگ این کوه ناقه ای با مشخصات(غیرعادی) بیرون آور.

 

حضرت صالح آنچه را می خواستند با همان خصوصیتها آورد و فرمود خداوند شما را امر کرده که از آب آبادی یک روز شما بخورد و یک روز خودداری کنید و آنروز مخصوص ناقه باشد(فَلَها شَربُ یومِ وَ لَکَمُ شِربُ یَومٍ مَعلوُم ) و او را بحال خود بگذارید آنطور که خواهد چرا کند و آسیب به او نرسانید که عذاب نزدیک شما را می گیرید(وَ لا تَمَسّوها بِسوُء فَیا خَذَکُم عذابُ قریبُ – 72 اعراف، - 64 هود، - 156 شعرا)

 

مدتی این چنین گذشت قوم طغیان کردند و درباره اش حیله نمودند و شقی ترین خود را برای کشتن ناقه برانگیختند و بصالح گفتند (اِئتِنا بما تَعِدُنا اِن کُنتَ مِنَ الصادِقین) ما آماده هستیم عذاب خدا را بما بیاور. حضرت صالح گفت:(تَمتّعوا فی دارکُم ثَلاثَهِ اَیام ذلِکَ وَ عُد غَیرُ مَکذُوبٍ- 65 هود).

 

سپس درباره قتل حضرت صالح هم قسم شدند اما خداوند مکر آنها را بخودشان برگرداند(وَمَکَروا مَکراً و َ مکَرا الله مکراً و هُم لا یَشعُرون- 50 نحل) صاعقه آمد در حالیکه نگاه می کردند(فَاخَذَتهُم الصّاعِقَه وَ هُم یَنظُرون) حضرت صالح با اندوه و حسرت گفت : ای قوم من رسالت پروردگارم را رساندم و شما را نصیحت کردم لیکن شما دوست ندارید، ناصحان را- و منادی حق درباره ایشان ندا در داد(اَلا اِنَّّ تَمُود کَفَروا رَبَهّم اَلا بُعداً لِثَمود).

 

سخن را در اینجا با کلام زیبای مولا امیرالمومنین علیه السلام ختم می کنیم:

 

کلام 192 نهج البلاغه فیض الاسلام

 

اَیُها الناسُ لا تَستُو حِشُوا فی                                   ای مردم در راه نجات و

 

طریق النَجاه لِقِلهَ اَهلِهِ، فانّ                      رستگاری بکمی جمعیت

 

الناسَ قَد اِجتَموا عَلی مائدَهٍ                              وحشت زده نباشید و به بسیاری

 

شَبَعُها قَصیرٌ وَ جَوعُها طَویلُ                              مخالفین نگران نشوید، زیرا مردم

 

اَیُهّا النّاسُ اِنَمّا یَجمَعُ النّاسَ               گرد آمده برسرخوانی که سیری

 

الرِضا و السَخِّط وَ اِنمّا غَقرناقَهَ             آن اندک و گرسنگیش بسیار

 

ثَمودٍ رَجُلُ واحِد است                         (دنیا و دلبستگی آن) ای مردم رضامندی و خشم مردم را گرد می  آورد ناقه  ثمود را یک نفر پی کرد

 

فَعَمِّمُهمُ اللهُ باِلعَذابِ لِما عَمَّوهُ                         لذا خداوند همه آنها را

 

بِالّرضا فقالَ سُبحانَهُ فَعَقَروُها              عذاب نمود بجهت آنکه همه

 

فَاَصبَحُوا نادمین فَما کانَ اِلاّ اَن                       راضی بودند از اینرو خداوند

 

خارَت اَرضُهُم بالخَسفَهِ خُوارَ               گفته : پی کردند و در بامداد

 

السِکهِ المُحماهِ فی الارضِ                  پشیمان شدند عذاب چنین زود

 

الخَّوارَه                                        که زمینشان در حال فرورفتن

 

صدا کرد مانند صدا کردن آهن

 

شخم زنی داغ شده در زمین

 

هموار.

 

اَیُها النّاسُ مَن سَلَکَ الطَریقَ              ای مردم هر که راه راست به پیماید

 

الواضِح و رَدَ الماءَ وَ مَن خالَفَ             به آبادی می رسد و هر که بی راهه

 

و  َقَعَ فی الّتیه .                                         برود در بیابان بی آب و گیاه فرود آید.

 

 

نکات:

1-بدون پرده باید اذعان کنیم که با قرار گرفتن نظام آموزشی ایران اسلامی تحت پوشش نظام جهانی که در حدود هشتاد سال است و هنوز هم ادامه دارد مردم ما نیز خواهی نخواهی در همان مسیر مادیات قرار گرفته اند، بچه های ما در مدارس با مطالبی آشنا می شوند که در نظام آموزشی دنیا مطرح است(با کمی تغییر محلی) ریشه این مطالب مربوط به زندگی مادی و دور از معنویت است در پایان مدارج دانشگاهی نیز در همین مطالب مربوط به زندگی دنیا صاحب نظر می شوند اما راجعب ه معنویت و مفاهیم عالیه قرآن بجز مقدار اندکی خالی هستند، بیشتر از این هم نباید انتظار داشت.چه از روز اول تأسیس این نظام هدف همین بوده(روزی که دانش بشری از کلیسا جدا شد و انقلاب رنسانس قرن 16 میلادی رخ داد، درست در برابر معارف الهی و معنویت جبهه گرفت که در فصل جداگانه بشرح آن می پردازیم.                                  انشاء الله)

 

2- وقتی خواننده قرآن با آیات مربوط به قصه یونس نبی می رسد و نجات او را از زندان تنگ و تاریک بطن ماهی و همچنین از آن اندوه وغمَ شدید ملاحظه می کند، در مواقع غم و اندو خود بشرب خمر یا مواد مخدر پناهنده نمی شود که امام صادق علیه السلام و اندو خود بشرب خمر یا مواد مخدر پناهنده نمی شود که امام صادق علیه السلام می فرماید من تعجب می کنم از کسی که گرفتار می شود چرا از این آیه غافل است : (وَ ذالنّونِ اِ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنِّ اَن لَن نَقدَرَ عَلَیِ فَنادی فی الظَّلماتِ اَن لا اِاله الا اِنتَ سُبحانکَ انی کنتُ مِنَ الظالِمین، فَاستجبنا لَهُ و نَجبیناهُ مِن الغَّغم و کَذلِکَ نُنجی المومنین- 88 انبیاء).یا در مواقع غم احساس نیاز به غنا و موسیقی پیدا نمی کندبلکه روبخدا می آورد که (نَجیناهُ مِنَ الغم) می گوید و با رو آوردن بدرخانه خدا، خدا را می بیند و حال خوشی پیدا می کند که امام صادق علیه السلام فرمود : گاهی برای درخواست حاجت رو بخدا کردم، حس نمودم که خداوند بمن توجه کرده حالت خوشی بمن دست داد که از خود حاجتم برتر بود ولون آن حاجت بهشت بوده.

 

3-اینجاست که معنی حدیث حضرت رضا علیه السلام فهمیده می شود که فرمود از گناهان کبیره اینست که شخص در موقغ فراغت خواندگی کند و تار بزند، «تحت العقول» آری همچنانکه قمار و شرب خمر از خداوند غافل می کند، غناء و خوانندگی هم از خدا غافل می کند و از دریافت آن حالت شیرین مناجات یا قاضی الحاجات محروم می نماید و این از بزرگترین گناهان است.

تهیه:رضا قارزی

 

 

 

ترجمه عربی متن:

 

نظام تعليم القرآن والإسلام

من كتاب تفسير سورة شمس لآية الله السيد جواد فاطمي رحمه الله علیه 

الإعداد: رضا قارزی

يعتبر القرآن الكريم نظام الخلق وعظمته مقدمة لكمال الإنسان ، ويتحقق ذلك من خلال التربية والتعليم ، وأخيراً من خلال خدمة الله ، وهذا ما ورد في سورة الزاريات ، أي: يعوذون بقوتهم ، ونرغب في إطعامنا ، فإن الله هو المعين ، القدير ، الحكيم. 

ليست هناك حاجة للدروس والتدريس في هذا الجزء. مشكلة الإنسان هي شره ، وهذا هو المكان الذي يحتاج فيه بشدة إلى الدروس والتعلم ، والإنسان أسير الروح. هُزم الإنسان ، والإنسان في النار ، وحرية الإنسان ، وانتصار الإنسان ، وخلاص الإنسان من النار باتباع مدرسة الأنبياء ، وإلى أن يتم تدريب الأنبياء ، وخاصة دروس وتعاليم الأنبياء ، لن يكون في نار الإنسان. الجزء المهم في هذا الكتاب المقدس هو: يذكر القرآن في مواضع كثيرة في هذه السورة المباركة أن مظاهر الفسق في التقوى تحمل نفس المعنى (فَاَلَهَمَها فُجُورَها وَ تَقویها - 8).

أحيانًا في إحدى الآيات يصف حقائق حياة الإنسان من البداية إلى النهاية. لاحظ في الآية 185 من سورة آل عمران: كل واحد يذوق الموت ، وستحصل على أجرك كاملاً يوم القيامة. لا غش إلا في البضاعة.

يدين القرآن الكريم وغيره من المدارس السماوية أولئك الذين اختصروا تعليمهم وأنشطتهم فقط للوصول إلى العالم والماء والخبز ، ولسوء الحظ ، فإن نظام التعليم العالمي (شرق وغرب) اليوم يقوم على المواد والعلوم. تهدف إلى إعادة بناء العالم تجريبيًا وبالتالي إعادة بناء العالم.

وهذه بعض الآيات التي تدين:

جاء في سورة الروم: إنهم يعرفون فقط ظهور الدنيا ، وهم يجهلون نهاية الدنيا والآخرة (وهم على ما يبدو يجهلون حياة الدنيا والآخرة - 7) لم يخلق Andost شيئًا سوى الحق ولفترة معينة. لكن كثير من الناس ينكرون لقاء ربهم.

ألم يسافروا في الأرض (التاريخ) ليروا مصير من قبلهم ، وكانوا أقوى منهم ، وحوّلوا الأرض إلى مزيد من الفلاحة والتطور ، وأتوا إليهم أنبياءهم ببراهين واضحة. لكنهم أنكروا ومجرمك رأى الله ما ظلمهم ولم يظلمهم من نفسه مظلوما. فجعلهم الله ظلمهم ، لكنهم لم يظلموا أنفسهم ، ثم وصل الذين ارتكبوا الشر إلى درجة أنكروا بآيات الله وسخروا منها.

 

وفي سورةالورع الآيات 21 و 22: أولم يسيرفا فينزرفا أكياس على الأرض كاهن عقبة الزين كانوفا أنا كانوفا قببلهم أقصى قوة وعسرة أنا أيضا لدي الله على الأرض فخز خان بزنفبهم وحقا سحقني يا إلهي دافات بونهام كنت تاتيهم رسلهم بالبينات فَاخذَهُم اللهُ انِّه قَوُّی شَیديد العقاب).

 

وآيات سورة مؤمن هي: أفلم يسيرفا على الأرض فنرتفا أكياس كاهن عقبة الزين أنا قبلهم ، كانوفا معظم منهم وأقصى قوة وسارة الأرض ، فما أغني نهم نحن كنوفا يكسبفن ، - داك جايثم رسلهم بالبينات فرحفا لنا ندهم أنا العلم اهتز قلبنا أحمق إلى يستحزفن ، - بطة راوية بسنا قلفا أمناء الله ، وكفرنا قانوع لنا إلى الوثنيين ، - فيلم أيمنهم ينفهم لما بسنا راوا ، سنه طول القضيب مقشع لأوبادا والأب حنك الكفرفن- 85) وسورة هود الآية 16: من شاء حياة الدنيا وزينتها ، لم يؤجر على ما كانوا يفعلونه ، ولا يؤجرون عليها ، ومن لم يكن له في الآخرة إلا النار والنار فلا يعلم.

زيف الباطل - 11 - جزء من القرآن الكريم ، وتاريخ وقصص الأنبياء وأممهم ، ومثل هذه الآيات للتذكير والدروس ، ولتأسيس الذاكرة المباركة لرسول الله والمؤمنين.

إذا وعد الله بالنصر للنبي والمؤمنين: ذات صلة بقصة الرسول صلى الله عليه وسلم وأمته. [2] ودرس للأجيال القادمة لنرى نهايتها مزكبين كيف (وركل بسنا في جدول رسل عبدفا الله ولاجتنابفا التغفط فمنهم أنا هدى علي ومنهم أستحق الزلاله فسيرفا على الأرض فانزرفوا على الحقائب كاهن عقبة المكذبين - 36 نحل)

رفض قوم ثمود الدعوة إلى الله واتجهوا إلى الباطل ، فلما هيج شرهم قال نبي الله:

وقد قال المعلقون ، مستشهدين بالتاريخ والروايات ، إن هذا الجمل خرج بأعجوبة من صخرة كبيرة بطلب من الصالحين - ربما كان مكان عبادتهم. يصل القارئ والقارئ للقرآن إلى هذه النقطة الجميلة والاعتقاد التوحيد أنه لا تأثير في الدنيا إلا الله ، وليست النار هي التي تشتعل ، بل الأثر الذي أعطاه الله له وإذنه. إن شاء برده وسلم عليه (قلنا أو نرقوني برده وسلام علي إبراهيم - 69 سورة الأنبياء) هذا ليس ماء يسيل ويروي العطش ، هذا العمل الذي أنعم الله عليه بإذنه.

لو كانت الوصية كالحجر (فافحينا لموسى ، ازرب بسك بحر فنغلق مختلف تماما فكان كالتفد الزيم- 63 شاعرا) وحجر بالماء (ومضايقات ستصقي موسى لقفمة فقلنتا ازرب بسك فنفجرتي بحجر اسنتا شرحه فقط ... الآية 60 الثاني ). في الصلاة يقول: أو أخطأت في الأسباب - إذا ولد حي بمجامعة ذكر وأنثى خلق بلا أب ولا أب. 59 آل عمران).

إذا خرجت دجاجة حية بوضع بيضها تحت صدر دجاجة ومر عليها عشرين يومًا وليلة ، فستفعل الشيء نفسه في إحداها ( ويخرج البعير وهو حامل في شهره العاشر.

أما قصتها باختصار: فحضرة صالح هو ثالث نبي قام للدعوة إلى الله والتوحيد ، وباركه الله وعلوه بعد نوح وهود.

دعا الناس بالحكمة والوعظ الحسن ، وتحمل اضطهاد الناس ، وبعد فترة ، آمن قلة من الناس بضعف الناس ، لكن المتمردون المتكبرون ورعاياهم أصروا على كفرهم ، مؤمنين بالمؤمنين وإذلالهم. طهروه وقالوا إن صالح قد سحرهم ، وأخيراً طلب من النبي آية ومعجزة ، وقالوا: إذا كنت على حق ، فاخرج نقاة ذات خصائص (غير عادية) من صخرة هذا الجبل.

أحضر حضرة صالح ما أرادوه بنفس الصفات وقال: أمر الله أن تأكل من قريتك يومًا وتبتعد عنه ليوم واحد ، وهذا اليوم للنقعة (فَلَها شَرُبُ يومِ وَلَكَمُ شِربُ يَومٍ مَعلُوم) واتركه وشأنه. دعه يفعل ما يشاء ولا تؤذيه ، لأنك ستنال العذاب بالقرب منك.

وبعد قليل تمرد الناس وتآمروا عليه ، وحرضوا أعنفهم على قتل النقا ، وقالوا محقين: نحن مستعدون لإخراجك من الصالحين ، ونحن مستعدون لجلب عذاب الله علينا. قال حضرة صالح: (استمتع بثلاثة أيام الزلق وعدد من الأكاذيب الأخرى - 65 قلنسوة).

ثم أقسموا بالولاء لقتل حضرة صالح ، لكن الله أعاد مؤامراتهم عليهم. قال حصرات: يا شعبي نقلت رسالة ربي ونصحتكم ، لكنكم لا تحبوا المستشارين - وصرخ عليهم داعية الحق (إلا أن الكافرين كانوا كافرين بربهم ، وبعد ذلك خيب أمله).

نختتم الخطاب هنا بكلمات جميلة لمولاء أمير المؤمنين عليه السلام:

کلام 192 نهج البلاغ فیض الاسلام

أيها الناس ، لا ينخدع الناس في طريق الخلاص

طريق الخلاص للشعب ، لخلاص عدد قليل من السكان

الناسَ قَد ِجتَموا على مائدَهٍ لا تخافوا وكثيرون

لا تقلقوا على المعارضة لان الشعب قصير وطويل.

اَيُهَا النّاسُ ِنَمَا يَجَمَعُ النّاسَ اجتمعوا لتلاوة ذلك الشبع.

الرعضا و السَخِّط و ِنمّا غَقرناقَه أند كد

ثمود رجل واحد (الدنيا وتعلقها) ، يا أيها الناس ، إنها تجمع رضا الناس وغضبهم.

فَعَمِّمُهمُ اللهُ باِلعَذابِ لِما عَمَّوهُ

بِالّرقا فقالَ سُبحانَهُ فَعَقَروُها لأن الجميع عذبوا

فَاَصبَحُوا نادمین فَما کانَ أَلاّ أَن أَرَاز بودندد

قال خرّطة أرزوم بالخسفة خوار: تبعوا والصبح

تابت شفقة الحمقى على الأرض بسرعة

الخوارزة التي تغرق أرضها

بدا مثل صوت الحديد

تسخين الحرث على الأرض

ناعم.

أيها الناس الذين يسلكون الصراط المستقيم ، أيها الناس ، من سار على الصراط المستقيم

الواضِح و رَدَ الماءَ وَمَن خالَفَ يصل إلى القرية ومن يضلّ

و َقَعَ فی الّتیه. اذهب وانزل في صحراء بلا ماء ونباتات.

 

تلميحات:

1- يجب أن نعترف صراحةً أنه مع تغطية النظام التعليمي لإيران الإسلامية بالنظام العالمي ، والذي يبلغ من العمر حوالي ثمانين عامًا وما زال مستمراً ، فإن شعبنا كان في نفس المسار المادي ، سواء أعجبهم ذلك أم لا ، أطفالنا في المدارس ذات المحتوى يتعرفون على نظام التعليم العالمي (مع قليل من التغيير المحلي). ويرتبط أصل هذه القضايا بالحياة المادية وبعيدًا عن الروحانية. وفي نهاية الشهادات الجامعية ، يعلقون أيضًا على نفس القضايا المتعلقة بالحياة العالمية ، ولكن حول الروحانيات والمفاهيم. باستثناء كمية قليلة ، القرآن فارغ ، ولا ينبغي توقع أكثر من ذلك. سيطرت الروحانية ، والتي سنصفها في فصل منفصل.

2- عندما يصل قارئ القرآن بآيات تتعلق بقصة يونس النبي ويرى خلاصه من سجن بطن السمكة الضيق والمظلم ، وكذلك من ذلك الحزن والأسى الشديد ، فإنه لا يلجأ إلى الكحول أو المخدرات في أوقات الحزن. أن الإمام الصادق عليه السلام ووقفه لا يحتمان في الخمر أو المخدرات ، يقول الإمام الصادق عليه السلام: أتساءل لماذا يجهل من قبض عليه هذه الآية: ومن ناحية أخرى في الظلام لا إله إلا أنت في الصباح أنت من الظالمين. يقول الغام) وعندما يلجأ إلى الله يرى الله ويسعده أن الإمام الصادق (عليه السلام) قال: أحيانًا كنت أدعو الله أن يوفقني ، شعرت أن الله اهتم بي وأعطاني حالة من السعادة. كانت حاجتي الخاصة أكبر ، وكانت تلك الحاجة هي الجنة.

3- هنا يُفهم معنى حديث حضرة رضا عليه السلام أنه قال إن من أكبر الذنوب أن الإنسان يقرأ ويدور في أوقات فراغه "تحت العقل". يهمل الله ، ويحرمه من عذوبة الدعاء أو قاضي الحاجات ، وهذه من أكبر الذنوب.

الإعداد: رضا قارزی

 

 

 

ترجمه انگلیسی:

Quran and Islam educational system

From the book of interpretation of Surah Shams by Ayatollah Seyyed Javad Fatemi

Prepared by: Reza Gharzi

The Holy Qur'an considers the system and greatness of creation as a prelude to the perfection of man, which is achieved through education and cultivation, and ultimately through the service of God. They seek refuge in their sustenance, and we desire that they feed us, for God is the Sustainer, the Mighty, the Wise. .

There is no need for lessons and teaching in this part. Man's problem is his wickedness, this is where he desperately needs lessons and learning, man is a captive of the soul. Man is defeated, man is in the fire, man's freedom, man's victory and man's salvation from the fire is in following the school of the prophets, and until the training of the prophets, and especially the lessons and teachings of the prophets, he will not be in the fire of man. The important part of this holy book is: The Qur'an mentions in many places in this blessed surah that the manifestation of immorality on piety conveys the same meaning. (فَاَلَهَمَها فُجُورَها وَ تَقویها - 8).

Sometimes in one verse he describes the facts of human life from beginning to end. Note in verse 185 of Al-Imran: Everyone tastes death and you will receive your reward in full on the Day of Resurrection. Whoever escapes from the inner fire and gets rid of his wickedness and captivity and comes to Paradise is victorious and the life of this world is nothing. There is no deception except for the goods.

The Holy Quran, as well as other heavenly schools, condemns those who put their education and activities in short only to reach the world and water and bread. Unfortunately, today the world education system (East and West) is based on materials and sciences. It aims to empirically and consequently rebuild the world. [1]

 

Here are some verses that condemn:

It is stated in Surah Al-Rum: They know only the appearance of this world, and they are unaware of the end of the world and the Hereafter. Andost has created nothing but right and for a certain time. But many people deny the meeting of their Lord.

Did they not travel in the land (history) to see the fate of those before them? They were stronger than them, and they transformed the land for further cultivation and development, and their prophets came to them with clear proofs. But they denied and your criminal saw God never wronged them not, of himself wronged. (Ulm Ysyrva on earth Fynzr and Akif Khan Aqbh Alzyn I Qblhm Canova maximum Mnhm branch and works on earth and Amr Aksrmma resources and Jaythm Rslhm Balbynat So God made them unjust, but they did not oppress themselves. Then, those who did wrong deeds came to the point where they denied the revelations of God and ridiculed them.

And in Sura pious verses 21 and 22: Ulm Ysyrva Fynzrva bags on earth Kahn Aqbh Alzyn Canova I Canova Qblhm maximum power and Asara I too have God on earth Fakhz Kahn Bznvbhm and we really crushed me, my God, Da'vat Bonham Kant Tatyhm Rslhm Balbynat فَكفَروا فَاخذَهُم اللهُ انِّه قَوُّی شَیديد العقاب).

And the verses of the Surah Momin is: Aflm Ysyrva on earth Fyntrva bags Kahn Aqbh Alzyn I Qblhm, Canova most Mnhm and maximum power and Sara earth, Fma Aghny Nhm we Canova Yksbvn, - Duck Jaythm Rslhm Balbynat Frhva us Ndhm I Science and the heart of us foolish of me to Ysthzvn, - Duck RAWA Basna Qalva trustees of God, and Kfrna Canoa us to pagans, - film a Aymanhm Ynfhm Lama Basna RAWA, the year's penile length expectorant per Ubada and father Hnalk Alkafrvn- 85) and Sura Hud verse 16: Whoever desires the life of this world and its adornments, they will not be rewarded for what they used to do, and they will not be rewarded for it.

The falsehood of the falsehoods - 11, - is a part of the Holy Qur'an, the history and stories of the prophets and their nations, such verses are for reminders and lessons and to establish the blessed memory of the Messenger of God and the believers.

If God promises victory to the Prophet and the believers: Related to the story of the type of prophet and his nation. [2] and is a lesson to posterity to see whose end Mzkbyn How (and kickin Bsna per the schedule messengers of Abdva God and Ajtnbva Altaghvt Fmnhm I Hoda Ali and the Mnhm I deserve the Alzlalh Fsyrva on earth Fanzrva bags Kahn Aqbh Almkzbyn - 36 Nahl)

The people of Thamud rejected the call to God and turned to falsehood. When the worst of them was aroused, the Prophet of God said, "Do not expose Naqah to God and drink water for him."

The commentators, citing history and narrations, have said that this camel miraculously came out of a large rock at the request of the righteous people - which may have been their place of worship. The reader and reader of the Qur'an comes to this beautiful point and the monotheistic belief that there is no effect in the world other than God, it is not the fire that burns, it is the effect that God has given him and it is his permission. If He wills, He cools and greets him (Qulna or Narkouni Barda and Salam Ali Ibrahim - 69 Surah Al-Anbiya) This is not water that flows and quenches thirst, this is the work that God has given and by His permission.

If the will is like a stone (Favhyna to Moses, Azrb Bsak sea Fanghlq entirely different Fakkan Kaltvd Alzym- 63 poets) and stone with water (and harassment Stsqy Moses Lqvmh Fqlnta Azrb Bsak my Fanfjrt stone Asnta Shrh just ... verse 60 II ). In prayer, he says: Or I have erred from the causes, - if a living being is born with the intercourse of a male and a female, he creates without a father and even without a parent (this is like Jesus in the sight of God, like the man created in your womb. 59 Al-Imran).

If a living chicken comes out by laying eggs under the breast of a hen and twenty days and nights have passed, it will do the same in one of them ( And pulls out a camel that is ten months pregnant.

As for its story in a nutshell: Hazrat Saleh is the third prophet to rise up for the call to God and monotheism, and God has blessed and exalted him after Noah and Hood.

He invited the people with wisdom and good preaching and endured the persecution of the people. After a while, a few people believed in the weaknesses of the people, but the arrogant rebels and their subjects insisted on their infidelity, believing in the believers and humiliating them. They purified him and said that Saleh had enchanted them, and finally asked the Prophet for a sign and a miracle, and said, "If you are right, take out a naqah with (unusual) characteristics from the rock of this mountain."

Hazrat Saleh brought what they wanted with the same characteristics and said: God has commanded you to eat from your village one day and abstain from it for one day, and that day is for naqah (فَلَها شَرُبُ يومِ وَلَكَمُ شِربُ يَومٍ مَعلُوم) and leave him alone. Let him graze as he pleases and do not harm him, for you will receive the torment near you (وَ لاَ تَمَسّوها بِسوُء فَیا خَذَكُم قامبُ غيرُ - 72 Mystics, - 64 Hood, - 156 Poets)

After a while, the people rebelled and plotted against him, and incited their fiercest to kill Naqah, and rightly said, "We are ready to bring you from the righteous." We are ready to bring the punishment of God upon us. Hazrat Saleh said: (Enjoy in the dark of the three days of Zalq and a number of other falsehoods - 65 hood).

Then they swore allegiance to the murder of Hazrat Saleh, but God turned their plots back on them. Hasrat said: O my people, I conveyed the message of my Lord and I advised you, but you do not like the advisers - and the preacher of the truth cried out about them (except that the disbelievers were disbelievers in their Lord, but after that he was disappointed).

We end the speech here with the beautiful words of Mawla Amir al-Mu'minin (as):

کلام 192 نهج البلاغه فیض الاسلام

O people, do not be fooled by the people on the way to salvation

The way of salvation for the people, for the salvation of a small population

الناسَ قَد ِجتَموا على مائدَهٍ Do not be terrified and many

Do not worry about the opposition, because the people are short and long.

اَيُهَا النّاسُ ِنَمَا يَجمَعُ النّاسَ

الرعضا و السَخِّط و ِنمّا غَقرناقَه أند كد

Thamud is a single man (the world and its attachment). O people, it gathers the satisfaction and anger of the people.

فَعَمِّمُهمُ اللهُ باِلعَذابِ لِما عَمَّوهُ

بِالّرقا فقالَ سُبحانَهُ فَعَقَروُها tormented because everyone

فَاَصبَحُوا نادمین فَما کانَ أَلاّ أَن أَرَاز بودندد

Kharrat Arzum Balkhsfa Khwar said: They followed and in the morning

The pity of the fools on earth repented so soon

Al-Khwarizah, whose earth is sinking

It sounded like the sound of iron

Heated plowing on the ground

Smooth.

O people who follow the right path, O people, whoever walks on the right path

الواضِح و رَدَ الماءَ وَمَن خالَفَ reaches the village and whoever w

و َقَعَ فی الّتیه. Go and land in a desert without water and plants.

 

Hints:

1- We must openly admit that with the educational system of Islamic Iran being covered by the world system, which is about eighty years old and is still going on, our people have been in the same material path, whether they like it or not, our children in schools with content They get acquainted with the world education system (with a little local change). The roots of this material are related to material life and away from spirituality. Except for a small amount of the Qur'an are empty, more should not be expected. Spirituality took over, which we will describe in a separate chapter.

2- When the reader of the Qur'an arrives with verses related to the story of Yunus the Prophet and sees his salvation from the narrow and dark prison of the belly of the fish, as well as from that grief and sorrow, he does not take refuge in alcohol or drugs in times of grief. That Imam Sadegh (as) and his endowment do not take refuge in alcohol or drugs. Imam Sadegh (as) says: I wonder why someone who is caught is unaware of this verse: On the other hand, in the darkness, there is no god but you, in the morning, you are one of the oppressors. Al-Gham) says and when he turns to God, he sees God and finds joy. My own need was superior, and that need was heaven.

3- This is where the meaning of the hadith of Hazrat Reza PBUH is understood that he said that one of the great sins is that a person reads and spins in his spare time, "under the intellect" He neglects God and deprives him of receiving the sweet state of prayers or the judge of needs, and this is one of the greatest sins.

Prepared by: Reza Gharzi

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۹ساعت 10:13  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

پرسشهای ناب از حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي  رحمه الله علیه و جوابهای ایشان

رضاقارزی

س : لطفاً بفرمایید توکل کردن به خدا یعنی چه ؟

ج : یعنی خداوند را وکیل گرفتن، کارهای خود را به خداوند سپردن، هرچه او رضایت و تقدیر می داند انجام دهد یعنی هرچه بکنیم همان است که خداوند می خواهد، ما فقط باید وظیفه و تکلیف خود را انجام دهیم، کار کنیم، تلاش کنیم، حقوق دیگران را رعایت کنیم، واجب و حرام و ... را.

س : بالاترین مراتب سیر و سلوک و همچنین شکرگزاری خداوند چیست؟

ج : بالاترین مراتب سیر و سلوک و شکرگزاری �فنافی الله� است یعنی خداوند همه چیز را به ما داد. پس همه چیز ما برای او و در راه او باشد و ذوب شدن در خداوند و این همان عبودیت، بندگی خداوند است .

س : آقا اینکه انسان همه چیز را از خدا بداند و برای او انجام دهد، را در صورت امکان شرح دهید ؟

ج : انسان همه چیز را از خدا ببیند، هدف در خط بندگی خدا بودن و بندگی خدا، ذکر خدا، دائم به یاد خدا بودن است . منابع، زندگی، سلامتی، امکانات و ... از خداست، مدیریت برای اوست، عالم محضر اوست، همه از خداست، هیچ چیز جز خدا نزدیکتر به انسان نیست.آن وقت است که انسان به لقاء الله می رسد، دنیا برایش می شود بهشت. انسان باید وظیفه خود را انجام دهد: امر به معروف، نهی ازمنکر، فکر اصلاح مفاسد جامعه بودن، نماز، عبادات و ... ما وظیفه داریم اصلاح کنیم، با نشستن نمی شود وقتی ما می دانیم چیزی غلط است نمی شود احترام کرد، باید بیدار کنیم و انسان سالم می فهمد .

س : یکی از بتون قرآن را لطفاً بفرمایید ؟

ج : یکی از بتون قرآن همان است که بهشت و جهنم در این دنیا هم وجود دارد.

س : خداوند در قسمتی از آیه 37 نباء می فرماید : � ... خدائی مهربانست که در عین مهربانی کسی از قهر و سطوتش با او به گفتگو نتواند لب گشود . � چگونه مهربانی خداوند در کنار قهر و سطوتش قرارگرفته است ؟

ج : در قیامت خداوند در مقام دادرسی قرار می گیرد در آنجا بار ظالم و مظلوم به وسط می آید و باید در آنجا در عین مهربانی برای مظلوم بر ظالم قهر کرد .

س : آقا امام صادق علیه السلام می فرمایند :

� سجده بر تربت امام حسین علیه السلام پرده های هفت گانه را می درد� مأخذ رساله آموزشی حضرت امام خمینی(ره) را بفرمایید.

منظور از پرده های هفت گانه کدامند؟

ج : پرده های هفت گانه یعنی اینکه نماز هفت آسمان را رد می کند یعنی بر برکت امام حسین نماز قبول می شود ( مقبول قرار می گیرد).

س : راه نجات انسان چیست ؟

ج : راه نجات اطاعت و تسلیم است .

س : آیا با مرگِ انسان قیامت او شروع می شود ؟

ج : به یک معنی بله، من مات، قامت قیامه . هر کس می میرد، قیامتش شروع می شود.(قیامت صغری) قیامت کبری که بعداً برای همه است .

س : در مقابل انسانهای دو  رو ومنافق صفت باید چگونه بود ؟

ج : باید به شیوه پیامبر اکرم(ص) عمل کرد، کنارآمدن. در حالی که آنها را قبول نداری ولی ارتباط باشد.

س : ارتباط حالت خوف و رجا و اخلاص در چیست ؟

ج : خوف و رجا ترس از گناهان خود و امید به یاری او داشتن است و اخلاص برای خدابودن و در عین حال زاری کردن، خدا را با زاری و ترس یاد کردن است و دوام اخلاص در یاری خداوند و کمک اوست .

س : آقا چند کلمه پیرامون شب قدر بگویید ؟

ج : شب قدر به یک تعبیر شب خاصی است و به تعبیر دیگر امام (ع) می فرماید: دنیا یک شب است، لیله القدر چراغ قرآن است، کسی که قرآن را نداشته باشد (زندگی اش اثر با قرآن نباشد)زندگی برایش شب و تاریک است .

س : بهترین راه رسیدن به (تقوا و مقام) متقین چیست ؟

ج : معنی تقوی رعایت کردن و پاییدن خداست، من بنده ام و خالق اوست.

خداوندی که مرا به بندگی پذیرفته پس من بنده چیزی دیگری نباشم مگر او و باید برای بندگیهای غیرخدا استغفار کنم. البته تقوی درجات دارد، و اول آن استغفار است و حضرت  علی(ع) اشاره به این می نمودند که : من آدم خوبی نیستم . ( به این دلیل که ) چون بنده خدایم (و) باید کارم را انجام دهم(تکالیف ام بوده و باید انجام می دادم) اضافه که انجام نداده ام .

س : آقا این جمله که می فرماید :

�نماز گنجینه خوبیهاست� را شرح دهید .

ج : پیداکردن خداوند و رسیدن به توحید همان گنجینه خوبیهاست. توحید، توجه به خداست، همه چیز در دست اوست کسی که خدا را پیدا کرده چه کسی را گم کرده، نماز درس توحید است، نماز گنجینه خوبیهاست، پیداکردن خدا، گنجهاست .

س : راه فراموش نکردن مطالعات قرآنی و خاطرداشتن آنها چیست ؟

ج: حفظ و تکرار است.

س : راه رهایی از مشکلات روحی، کمبودها، خلاءها، تفکرات بی خود و پرکردن خلاء زندگی چیست ؟

ج : نتیجه و اهداف مختلف باعث تضادها، آلودگی ها، نفسانیات و ... می گردد.

و از راههای آن : پناه بردن به خدا، خواستن از خدای اعتدال، رجوع کردن به خداوند است ، ارجعی الی ربک، آخرش 2 رکعت (نماز) و ناله، مومن باید خود را به تنگی نیندازد، نباید زیاد مشقت کشید، صبرخواستن از خدا و ...

س : آقا اینکه خداوند اگر قرآن را بر کوه نازل می کرد خاشع می شد(اشاره به آیه 2 حشر) بفرمایید: پس علت اینکه انسان می تواند آن را تحمل کنید چیست؟

ج : انسان غفلت دارد، و انسان نساخته شده و غافل است وگرنه آن هم در مقابل شنیدن قرآن خاشع می گشت مگر پیامبران(در مقابل کلام خدا) اینطور نبودند، غش می کردند. حضرت علی علیه السلام می افتاد کناری و مثل چوب خشک.

س : اینکه افکارمان در نماز این طرف و آن طرف می رود چه صورت است؟

ج : اشکال ندارد وقتی حواست پرت شد سریع آن را برگردان به توجه به خدا، به نمازت. نقص نماز را با نافله جبران کن .

س : آقا اینکه عالمی می گفت: انسان جهان اصغر است و دنیا جهان اکبر را لطفاً توضیح دهید؟

ج : بله، جهان اصغر علی ابن ابیطالب علیه السلام است. انسان خلاصه دنیاست، انسان  عالم کوچک است، همچنان که عالم انسان بزرگ است، تمام زیبایی های دنیا در عالم جمع است ولی کی حاصل می شودوقتی، موقعی که عدالت را در وجود خود حفظ کند.

س : منظور از آخر آیه 8 سوره نحل چیست ؟

ج : قطار، ماشین، آهن آلات و امکانات امروزی.

س : پیرامون حکومت اسلامی مقداری شرح دهید.

ج : تاریخ تکرار می شود، الان هم مثل دوران امیرالمومنین است. الان هم ولایت فقیه عادل وجود دارد ولی اکثر مردم می روند به طرف معاویه. امروز غرب مصداق اصلی معاویه و معاویه صفتهاست . عده کمی دور و بر علی اند، وظیفه است کار کنیم، دین را ترویج دهیم، باید گفت. پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و اله ) و علی علیه السلام هم مردم را مجبور نمی کردند. غالب مردم خودسرند. جامعه اسلامی به معنای واقعی آن دوران امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف درست می شود . امروز  غرب(امریکا و ... ) می خواهند برعلیه السلام کاری بکنند. اما هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. علی همان علی است و معاویه لعنت الله علیه همان معاویه است. امروز معاویه عصر ما دنیای غرب است .

رهبرانقلاب، یک انسان کامل است، همه چیز در وجودش است .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۹ساعت 9:24  توسط ازشاگردان ایشان  |