بسم الله الرحمن الرحیم

نظریات وفتاوی فقهی مهم اصلاحی ایت الله سیدجواد سیدفاطمی (ره) درجامعه اسلامی-بخش نهم

تفسیر قرآن ،تفسیر روایی،روش روایی ومتون تفسیری مفسرعظیم الشان مرجع عالیقدر حضرت آیت الله سید جواد سید فاطمی رحمه الله علیه

چکیده

آنچه در پی می آید پژوهشی ازتفسیر قرآن ،تفسیر روایی،روش ومتنون تفسیری موجود ازمفسرعظیم الشان مرجع عالیقدر حضرت آیت الله سید جواد سید فاطمی رحمه الله علیه وبه عبارتیتفسیر چند سوره و بررسی های موضوعی وتفسیری روزدر قرآن کریم از درس تفسیر استادبزرگوارمان مفسر عظیم الشان علامه حضرت آیت الله سید جواد سید فاطمی رحمه الله علیه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 21:41  توسط ازشاگردان ایشان  | 

نظریات وفتاوی فقهی مهم اصلاحی ایت الله سیدجواد سیدفاطمی (ره) درجامعه اسلامی-بخش هشتم

پرسشهای وجملات وتوصیه‌های ناب اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، خانواده، عبادی، اخلاقی، تزکیه ومعنوی از حضرت آیت الله سید جوادسید فاطمی رحمه الله علیه و جوابهای ایشان. رضاقارزی، دانشجوی دکتری علوم سیاسی گرایش اندیشه سیاسی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 21:27  توسط ازشاگردان ایشان  | 

نظریات وفتاوی فقهی مهم اصلاحی ایت الله سیدجواد سیدفاطمی (ره) درجامعه اسلامی-بخش هفتم

راهکارها و راه حل های مسائل اجتماعی ،ازدواج، خانواده ،روحی وروانی دراسلام ولزوم مقابله همه جانبه با آسیبهای فرهنگ امریکایی وغربی دراندیشه وآثار وسخنرانی های آیت الله سیدجوادسید فاطمی تبریزی رحمه الله.رضاقارزی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 21:6  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بسم الله االرحمن الرحیم

نظریات وفتاوی فقهی مهم اصلاحی ایت الله سیدجواد سیدفاطمی (ره) درجامعه اسلامی-بخش سوم

ابعادمسئله سیر تاریخی مسجد تحلیلی بر مسئله کثرت جمعیت وهمچنین مسئله نوظهور آسمانخراش‌ها وراهکارها

(بررسی مسئله سیر تاریخی مسجد و تحلیلی برمسئله کثرت جمعیت و مسئله نوظهور آسمانخراشهابارویکرد ضرورت مقابله با اندیشه وفرهنگ غرب وشرق واهمیت مساجد را از غربت درآوریم وراهکارهای‌های پیشرودر آثارعلامه، مفسر ومرجع عالیقدر حضرت آیت الله سیدجوادسید فاطمی تبریزی رحمه الله علیه)

رضاقارزی، دانشجوی دکتری علوم سیاسی گرایش اندیشه سیاسی.


برچسب‌ها: ره, درجامعه اسلامی3
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 22:20  توسط ازشاگردان ایشان  | 

نظریات وفتاوی فقهی اصلاحی درجامعه اسلامی حضرت آیت االه سیدجوادسید فاطمی تبریزی رحمه الله علیه بخش دوم

اصلاح نظام بانکی واقتصادی کشور با بازگشت به نظام اقتصادی اسلامی

(بررسی ماهیت دیدگاه اصلاح بنیادین نظام اقتصادی کنونی وبازگشت به نظام اقتصاد اسلامی درقرآن و سنت در آثارعلامه ، مفسر ومرجع عالیقدر حضرت آیت االه سیدجوادسید فاطمی تبریزی رحمه الله علیه)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 22:1  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بسم الله االرحمن الرحیم

نظریات وفتاوی فقهی مهم اصلاحی ایت الله سیدجواد سیدفاطمی (ره) درجامعه اسلامی-بخش اول

تحول واصلاح نظام آموزشی کشوروآموزش وپرورش با بازگشت به نظام آموزشی بامحوریت مساجد وتربیت الهی

(بررسی ماهیت دیدگاه تحول واصلاح بنیادین نظام آموزشی وآموزش وپرورش کنونی وبازگشت به نظام آموزشی درقرآن و سنت در آثارعلامه ، مفسر ومرجع عالیقدر حضرت آیت االه سیدجوادسید فاطمی تبریزی رحمه الله علیه)

رضاقارزی، دانشجوی دکتری علوم سیاسی گرایش اندیشه سیاسی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 21:53  توسط ازشاگردان ایشان  | 

مكتب قرآن )از آثار و بیانات حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي رحمه الله علیه)

قرآن كريم پايه و اساس درس و تعليم و تعلم ما است. فهم و درك قرآن آنچنان سهل و آسان است كه عرب دس نخوانده در محضر رسولخدا(ص) با يكبار شنيدن آيات مي‌فهميد و آيات را ... و حلال و حرامش را مي‌گرفت و عقيده مي‌كرد، در جائيكه ابهامي به نظرش مي‌رسيد يا در آيات متشابه، كلام رسوخدا(ص) توضيح وتفسير مي‌كرد، در زمان ائمه اطهار عليهم‌السلام نيز به همان كيفيت كلمات ائمه(ع) را مردم كوچه و بازار كه اكثراً درس نخوانده بودند و مي‌گرفتند و نقل حديث مي‌كردند كسي اگر كمترين آشنايي با روايات و روايان احاديث كه همان از اصناف: خياط، حداد، عطار، بزاز و... بودند، اما غير عرب زبان مانند ما ايراني‌ها يك مقدار مقدمه لازم است تا حدودي، درباره صرف و نحو تا جائيكه كل فاعل و مرفوع و كل مفعول ومنصوب و كل مضاف‌اليه مجرور با توضيحي در پيرامون آن كه با يك دوره جامعه المقدمات تأمين مي‌شود و وارد خواندن كتابت عربي مخصوصاً قران كريم و روايات اهل بيت در پيرامون آيات كريم كه طبق تحقيقي كه در اين باره شده است بهترين راه براي يادگيري زبان خارجي (عربي) خواندن متن و روزنامه‌هاي به زبان مورد نظر مي‌باشد و خوشبختانه مسلمانان دنيا در هر زباني متعهدند كه قران بخوانند و با تكرار قرائت آشنايي حاصل مي‌شود بدون احتياج به قواعد صرف و نحو كه در حديث آمده خيلي خود را در اين امور معطل نكنيد، چه قرآن به زبان مردم عادي و عامي و به طور آسان نازل شده است (وَلَقَد يَسّرنَا القرآنَ لِلذَّكر فَهَل من مُدَّكّر ) از سوره مباره قمر آيه 17 به طور مكرر آمده است يعني ما قران را براي يادگيري و تذكر بسيار آسان كرده‌ايم آيا هست كسي كه متذكر شود.


برچسب‌ها: مكتب قرآن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۴۰۲ساعت 18:11  توسط ازشاگردان ایشان  | 

نظام آموزشی در قرآن و اسلام

برگرفته از جلسات و آثار حضرت آیت آلله سید جواد سید فاطمی دام ظله

قرآن کریم دستگاه و عظیم خلقت را مقدمه برای به کمال رسیدن انسان می داند که با تعلیم و تزکیه و در نهایت با بندگی خدا تحقق پیدا می کند واین همان است که در سوره زاریات بعبارت دیگر آمده : ما خَلَقتُ الجِنِّ وَ الاِنس اِلاّ لِیَعبُدوُنِ، ما اُریُدُ مِنهُم مِن رِزقٍ وَ ما اُریدُ اَن یُطعُمونِ، اِنِّ اللهَ هُوَ الرزاق ذُو القُوه اِلمَتین.

انسان درباره نان و آب و مسکن مسئله ندارد با کمترین فعالیت طبق تقسیم پروردگار به نصیب خود می رسد (نَحنُ قسمنا بَینَهُم مَعیشتَهم فی الحَیوهِ الدُنیا-32 زخرف).در این قسمت نیازی آنچنانی به درس و تعلیم و تعلم نیست ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۴۰۲ساعت 18:8  توسط ازشاگردان ایشان  | 

حجه السلام و المسلمین آقای رضایی از وعاظ و خطبای مسجد خاتم الانبیاء نقل فرمودند:

«وقتی مقام معظم رهبری اعلی ا... مقامه در ورامین تشریف آورده بودند در جلسه ای که در حوزه علمیه امام صادق (ع) برگزار شده بود از بین حاضرین 2 نفر به نمایندگی ايراد سخنراني كردند، حضرت آيت ا... فاطمي  با استناد بر قرآن (و روايات) فرمودند :

«با كفاري كه به بلاد مسلمين آمده اند جهاد شود و بيرون رانده شوند.کفن بپوشیم خود و دیگران برای جهاد برويم». و در محضر رهبر انقلاب، آقا اين عبارت جالب را استفاده كرده اند.

«الامر الیکم» امر با شماست.

حضرت آيت ا... فاطمي جريان فوق را در بياني چنين نقل كرده اند:«وقتي رهبر انقلاب ورامين تشريف آورده بودند از جمله مطالبي كه آنجا بيان شد اينكه : ... امام (ع) فرمودند هرگاه كفار از مرز يكي از كشورهاي اسلامي تجاوز كند براي تمام مسلمانان واجب است دفاع كنند و نگويند آن مملكت مربوط به ما نيست به خاطر آنكه دشمن مي خواهد اسم محمد را از بين ببرد، ما آمادگي داريم حركت كنيم دستور خداوند و روايات را عمل كنيم، در عين حال اماما، الامراليكم، كار دست شماست، امر به دست شماست، شما چه مي فرماييد؟»


برچسب‌ها: از ویژگیها, سیره نظری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر ۱۴۰۰ساعت 10:37  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نظام آموزشی قرآن و اسلام(از کتاب تفسیر سوره شمس آیت الله سیدجوادفاطمی ره).تهیه :رضاقارزی

Quran and Islam educational system

نظام تعليم القرآن والإسلام

 

قرآن کریم دستگاه و عظیم خلقت را مقدمه برای به کمال رسیدن انسان می داند که با تعلیم و تزکیه و در نهایت با بندگی خدا تحقق پیدا می کند واین همان است که در سوره زاریات بعبارت دیگر آمده : ما خَلَقتُ الجِنِّ وَ الاِنس اِلاّ لِیَعبُدوُنِ، ما اُریُدُ مِنهُم مِن رِزقٍ وَ ما اُریدُ اَن یُطعُمونِ، اِنِّ اللهَ هُوَ الرزاق ذُو القُوه اِلمَتین.انسان درباره نان و آب و مسکن مسئله ندارد با کمترین فعالیت طبق تقسیم پروردگار به نصیب خود می رسد (نَحنُ قسمنا بَینَهُم مَعیشتَهم فی الحَیوهِ الدُنیا-32 زخرف).

 

در این قسمت نیازی آنچنانی به درس و تعلیم و تعلم نیست . مشکل انسان فجور اوست، اینجاست که نیاز شدید به درس و تعلم دارد، انسان اسیر نفس است. انسان شکست خورده است، انسان در آتش است، آزادی انسان، پیروزی انسان و نجات انسان از آتش در پیروی از مکتب انبیاء است و تا تربیت انبیاء و بخصوص درس و تعلیم انبیاء دست انسان را نگرفته انسان در فجور و آتش خواهد بود.اشارات قرآن قسمت مهم این کتاب کریم است : قرآن در خیلی جاها به اشاره سخن گفته در این سوره مبارکه که جلوانداختن فجور بر تقوی همین معنی را می رساند.(فَاَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقویها- 8 ).

 

بعضاً در یک آیه حقایق زندگی انسان را از اول تا آخر ترسیم کرده است. در آیه 185 آل عمران دقت کنید : هر کسی چشنده مرگ است و شما پاداش خود را بطور کامل در روز قیامت خواهید گرفت کسی که از آتش درونی رهیده و از فجور و اسارت خود خلاص شود و در بهشت آید پیروز شده است و زندگی دنیا چیزی جز متاع فریب نیست .(کلُّ نَفسٍ ذائِقَهُ المَوتِ وَاثِما تُوفونَ اُجورَ کُم یَومَ القیمه فَمن رُحرحَ عَنِ النّارً وَ اُدخِلَ الجِّنه فَقَد فازَ وَ ما الحیوهُ الدُنیا اِلاّ مَتاعُ الغرور).

 

قرآن کریم و همچنین سایر مکاتیب آسمانی محکوم می کند کسانی را که تعلیم و تربیت و بطور خلاصه فعالیتهای خود را فقط برای رسیدن به دنیا و آب و نان قرار می دهند، متأسفانه امروز نظام آموزشی دنیا(شرق و غرب) در محور مادیات و علوم تجربی و نتیجهً آباد کردن دنیا را هدف قرار داده است.[1]

 

اینک چند آیه که محکوم می کند :

 

در سوره مبارکه روم چنین آمده : آنان فقط ظاهری از دنیا را می دانند و از پایان کار و آخرت غافلند(یَعلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الحَیواه الدُنیا وَ هم عَنِ الاخِره غافِلونُ – 7 ) آیا آنان با خود نیندیشیدند که خداوند آسمانها و زمین و آنچه را میان آندوست جز بحق و برای زمان معینی نیافریده است. ولی بسیاری از مردم لقای پروردگارشان را منکرند(اَوَلَم یَتَفکّروُا فی اَنفُسِهِم ما خَلَقَ الله السّماوات و الارض وَ ما بینهما اِلا بِالحَق و اَجَلٍ مُسمّی و اِن کَثیراً مِنَ النّاسِ بلقاء رَبّهم لکافرون – 8 ) .

 

آیا در زمین(تاریخ) گردش نکردند تا به بینند عاقبت کسانیکه قبل از آنان بودند چگونه بود، آنها نیرومندتر از اینان بودند و زمین را برای زراعت و آبادی بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد کردند و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند. اما آنها انکار کردند و کیفر خود را دیدند، خداوند هرگز به آنان ستم نکرد آنها بخودشان ستم کردند.(اَوَلَم یَسیروا فی الارضِ فَینظُر و اکیفَ کانَ عاقِبَهُ الذّین مِن قَبلِهم کانوا اَشّدَ مِنهُم قُوّهً و آثارُ و الارَضَ وَ عَمَروها اکثَرمّما عَمَروها وَ جائتهم رُسُلهُمَ بِالبیّناتِ فما کانَ اللهُ لِیَظلمَهُِم وَ لکنِ کانوا اَنفُسَهُم یَظلِموُن)، سپس سرانجام کسانیکه اعمال ناروا مرتکب شدند بجائی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را بمسخره گرفتند.(ثُمَ کانَ عاقَبَه الذینَ اَساوا السُوای اَن کَذِّبوا بِاآیاتَ اللهِ و کَانوابِها یَستَهزون- 10)

 

و در سوره مبارکه مومن آیات 21 و 22 : اَوَلَم یَسیرُوا فی الاَرضِ فَیَنظِروا کَیفَ کانَ عاقِبَهَ الذّینَ کانوا مِن قَبلِهِم کانوا اَشَدَّ مِنهُم قوهً وَ اثاراً فی الارِض فَاَخَذَ هُمُ اللهُ بِذُنوبِهمِ وَ ما کانَ لَهُ مِن الله ِ مِن واقٍ، ذلِکَ بانَّهُم کانَت تَاتیهِم رُسُلُهم بالبَیناتِ فَکفَروا فَاخذَهُم اللهُ انِّه قَوُّی شَدید العِقاب).

 

و در آیات آخر سوره مومن چنین است : اَفَلَم یُسیروا فی الارضِ فینطروُا کَیفَ کانَ عاقِبَهَ الذّینَ مِن قَبلِهِم، کانُوا اَکثَر مِنهُم وَ اَشّدَ قُوُهً و آثاراً فی الارض، فَما اَغنی عَنهُم ما کانوُا یَکسِبُون، - فَلمّا جائَتهُم رُسُلُهم بِالبَیّناتِ فَرِحُوا بِما عِندَهُم مِن العِلم وَ حاقَ بِهم ما کانُوا بِهِ یَستَهزون،- فَلَما رَاوا بأسَنا قالوا امَنّا بِاللهِ وَ کَفَرنا بِما کُنّا بِهِ مُشرکین،- فَلم یَکُ یَنفَعهُم ایمانُهُم لِّما رَاوُا باسَنا، سُنَّهَ اللهِ التّی قَد خَلَت فی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الکافِروُن- 85) و در سوره مبارکه هود آیه 16 : مَن کانَ یَریدُ الحیوه الدنیا و زینتها نُوَفّ اَلیهم اعمالهم فیها و هم فیها لاینجسون، اولئک لیس لهم فی الاخره الا النّار و حبطما صنعوا فیها و باطل ما کانوا یعلمون.

 

کَذَّبت ثَموُدُ بِطَغویها- 11، - قسمتی از قرآن کریم تاریخ و قصه های انبیاء و امتهای آنان است، این قبیل آیات برای تذکر و عبرت و تثبیت خاطر مبارک رسول اله و مومنان است(لِنُثَّبِتَ بِهِ فُوادَک- 120 هود)

 

اگر خداوند وعده نصرت به پیغمبر و مومنان می دهد : (اِنّا لَننصُرُ رُسُلَنا وَ الّذینَ امنُوا فی الحَیوهِ الّدنیا ...... آیه 51 مومن) با خواندن آیات مربوط به قصه موسی و فرعون نمایشی از تحقق این وعده را می بیند همچنین آیاتی مربوط به قصه نوع نبی و امتش . [2]و عبرت است تا آیندگان به بینند آخر و عاقبت مذکبین چگونه شد:(وَ لَقَد بَعثنا فی کُلّ اُمَهٍ رَسوُلاً اَنِ اعبُدُوا اللهَ وَ اجتنِبوا الطاغوتِ فَمِنهمُ مَن هدَی اللهُ و مَ مِنهُم مَن حَقَّت عَلَیه الضِّلاله فَسیروا فی الارضِ فَانظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَهُ المکّذبین- 36 نحل)

 

قوم ثمود دعوت الی الله را تکذیب نموده و بطاغوت گرائیدند آنگاه که بد سرشتترینشان برانگیخته شد، پیغمبر خدا گفت ناقه خدا و آبشخورآنرا متعرض نباشید(اِذا نبَعَثَ اَشقاها، فَقالَ لَهُم رَسولاللهِ ناقَهَ اللهِ وَ سُقیاها 13)

 

مفسرین با استناد به نقل تاریخ و روایات گفته اند که این شتر با درخواست قوم صالح و بطور اعجاز از میان صخره بزرگی- که شاید محل عبادتشان بود بیرون آمده . قاری وخواننده قرآن باین نکته زیبا و به این عقیده توحیدی می رسد که موثری در عالم غیر از خدا نیست، این آتش نیست که می سوزاند، این اثری است که خداوند به او داده و باذن اوست. اگر بخواهد سرد و سلامش می کند(قُلنا یا نارُکُونی بَرداً وَ سلاماً علی اِبراهیم- 69 سوره انبیاء) این آب نیست که سیلان دارد وتشنگی را برطرف می نماید، این اثری است که خداوند داده و باذن او است.

 

اگر اراده کند مانند سنگ می کند(فَاوحَینا اِلی مُوسی اَنِ اضرب بِعَصاک البَحر فَانغَلَقَ فکانَ کُلُّ فِرقٍ کَالطّوُدِ العَظیم- 63 شعراء) و سنگ را آب(وَ اذِ ستَسقی موُسی لِقومَهِ فَقّلُنتا اِضرِب بِعَصاکَ الحجَرَ فانفَجَرت مِنهُ اثِنتا عَشَرهَ عیناً ... آیه 60 بقره ) . در دعا دارد : یا مَن ضَلَّ عِندَهُ الأسباب، - اگر با مقاربت نر و ماده موجود زنده متولد می شود بدون پدر و حتی بدون پدر و مادر هم می آفریند(اِنَّ مَثَلَ عیسی عیندَ الله کَمَثلِ آدَم خَلقَه مِن تُراب ثّم قال لَهُ کُن فیکَون – 59 آل عمران).

 

اگر با قرار دادن تخم ها زیر سینه مرغ و گذشت بیست شبانه روز جوجه زنده بیرون می آید در یک آن هم این عمل را انجام می دهد(وَ اِذ تخلُقُ مِنَ الطّین کَهَئیهِ الطَیر باِذنی فَتَنفُخُ فیها فَتکونُ طیراً بِاذنی ... از آیه 11 مائده) و شتری را که ده ماهه آبستن است از سنگ بیرون می آورد.

 

و اما سرگذشت آن بطور خلاصه : حضرت صالح سومین پیغمبر است که برای دعوت الی الله و توحید قیام نموده و خداوند تبارک و تعالی بعد از حضرت نوح و هود برانگیخته است.

 

آنحضرت مردم را با حکمت و موعظه حسنه دعوت نمود و به اذیتهای قوم صبر نمود، مدتی بر این منوال گذشت عده کمی از ضعفای قوم ایمان آوردند و اما طاغیان مستکبر و تبعه ای آنها بر کفر خود اصرار ورزیدند، مومنان به آنحضرت را خوار شمرده و تسفیه کردند و گفتند صالح اینها را سحر کرده است و در نهایت از حضرت نشانه و معجزه خواستند و گفتند اگر راست می گوئی از سنگ این کوه ناقه ای با مشخصات(غیرعادی) بیرون آور.

 

حضرت صالح آنچه را می خواستند با همان خصوصیتها آورد و فرمود خداوند شما را امر کرده که از آب آبادی یک روز شما بخورد و یک روز خودداری کنید و آنروز مخصوص ناقه باشد(فَلَها شَربُ یومِ وَ لَکَمُ شِربُ یَومٍ مَعلوُم ) و او را بحال خود بگذارید آنطور که خواهد چرا کند و آسیب به او نرسانید که عذاب نزدیک شما را می گیرید(وَ لا تَمَسّوها بِسوُء فَیا خَذَکُم عذابُ قریبُ – 72 اعراف، - 64 هود، - 156 شعرا)

 

مدتی این چنین گذشت قوم طغیان کردند و درباره اش حیله نمودند و شقی ترین خود را برای کشتن ناقه برانگیختند و بصالح گفتند (اِئتِنا بما تَعِدُنا اِن کُنتَ مِنَ الصادِقین) ما آماده هستیم عذاب خدا را بما بیاور. حضرت صالح گفت:(تَمتّعوا فی دارکُم ثَلاثَهِ اَیام ذلِکَ وَ عُد غَیرُ مَکذُوبٍ- 65 هود).

 

سپس درباره قتل حضرت صالح هم قسم شدند اما خداوند مکر آنها را بخودشان برگرداند(وَمَکَروا مَکراً و َ مکَرا الله مکراً و هُم لا یَشعُرون- 50 نحل) صاعقه آمد در حالیکه نگاه می کردند(فَاخَذَتهُم الصّاعِقَه وَ هُم یَنظُرون) حضرت صالح با اندوه و حسرت گفت : ای قوم من رسالت پروردگارم را رساندم و شما را نصیحت کردم لیکن شما دوست ندارید، ناصحان را- و منادی حق درباره ایشان ندا در داد(اَلا اِنَّّ تَمُود کَفَروا رَبَهّم اَلا بُعداً لِثَمود).

 

سخن را در اینجا با کلام زیبای مولا امیرالمومنین علیه السلام ختم می کنیم:

 

کلام 192 نهج البلاغه فیض الاسلام

 

اَیُها الناسُ لا تَستُو حِشُوا فی                                   ای مردم در راه نجات و

 

طریق النَجاه لِقِلهَ اَهلِهِ، فانّ                      رستگاری بکمی جمعیت

 

الناسَ قَد اِجتَموا عَلی مائدَهٍ                              وحشت زده نباشید و به بسیاری

 

شَبَعُها قَصیرٌ وَ جَوعُها طَویلُ                              مخالفین نگران نشوید، زیرا مردم

 

اَیُهّا النّاسُ اِنَمّا یَجمَعُ النّاسَ               گرد آمده برسرخوانی که سیری

 

الرِضا و السَخِّط وَ اِنمّا غَقرناقَهَ             آن اندک و گرسنگیش بسیار

 

ثَمودٍ رَجُلُ واحِد است                         (دنیا و دلبستگی آن) ای مردم رضامندی و خشم مردم را گرد می  آورد ناقه  ثمود را یک نفر پی کرد

 

فَعَمِّمُهمُ اللهُ باِلعَذابِ لِما عَمَّوهُ                         لذا خداوند همه آنها را

 

بِالّرضا فقالَ سُبحانَهُ فَعَقَروُها              عذاب نمود بجهت آنکه همه

 

فَاَصبَحُوا نادمین فَما کانَ اِلاّ اَن                       راضی بودند از اینرو خداوند

 

خارَت اَرضُهُم بالخَسفَهِ خُوارَ               گفته : پی کردند و در بامداد

 

السِکهِ المُحماهِ فی الارضِ                  پشیمان شدند عذاب چنین زود

 

الخَّوارَه                                        که زمینشان در حال فرورفتن

 

صدا کرد مانند صدا کردن آهن

 

شخم زنی داغ شده در زمین

 

هموار.

 

اَیُها النّاسُ مَن سَلَکَ الطَریقَ              ای مردم هر که راه راست به پیماید

 

الواضِح و رَدَ الماءَ وَ مَن خالَفَ             به آبادی می رسد و هر که بی راهه

 

و  َقَعَ فی الّتیه .                                         برود در بیابان بی آب و گیاه فرود آید.

 

 

نکات:

1-بدون پرده باید اذعان کنیم که با قرار گرفتن نظام آموزشی ایران اسلامی تحت پوشش نظام جهانی که در حدود هشتاد سال است و هنوز هم ادامه دارد مردم ما نیز خواهی نخواهی در همان مسیر مادیات قرار گرفته اند، بچه های ما در مدارس با مطالبی آشنا می شوند که در نظام آموزشی دنیا مطرح است(با کمی تغییر محلی) ریشه این مطالب مربوط به زندگی مادی و دور از معنویت است در پایان مدارج دانشگاهی نیز در همین مطالب مربوط به زندگی دنیا صاحب نظر می شوند اما راجعب ه معنویت و مفاهیم عالیه قرآن بجز مقدار اندکی خالی هستند، بیشتر از این هم نباید انتظار داشت.چه از روز اول تأسیس این نظام هدف همین بوده(روزی که دانش بشری از کلیسا جدا شد و انقلاب رنسانس قرن 16 میلادی رخ داد، درست در برابر معارف الهی و معنویت جبهه گرفت که در فصل جداگانه بشرح آن می پردازیم.                                  انشاء الله)

 

2- وقتی خواننده قرآن با آیات مربوط به قصه یونس نبی می رسد و نجات او را از زندان تنگ و تاریک بطن ماهی و همچنین از آن اندوه وغمَ شدید ملاحظه می کند، در مواقع غم و اندو خود بشرب خمر یا مواد مخدر پناهنده نمی شود که امام صادق علیه السلام و اندو خود بشرب خمر یا مواد مخدر پناهنده نمی شود که امام صادق علیه السلام می فرماید من تعجب می کنم از کسی که گرفتار می شود چرا از این آیه غافل است : (وَ ذالنّونِ اِ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنِّ اَن لَن نَقدَرَ عَلَیِ فَنادی فی الظَّلماتِ اَن لا اِاله الا اِنتَ سُبحانکَ انی کنتُ مِنَ الظالِمین، فَاستجبنا لَهُ و نَجبیناهُ مِن الغَّغم و کَذلِکَ نُنجی المومنین- 88 انبیاء).یا در مواقع غم احساس نیاز به غنا و موسیقی پیدا نمی کندبلکه روبخدا می آورد که (نَجیناهُ مِنَ الغم) می گوید و با رو آوردن بدرخانه خدا، خدا را می بیند و حال خوشی پیدا می کند که امام صادق علیه السلام فرمود : گاهی برای درخواست حاجت رو بخدا کردم، حس نمودم که خداوند بمن توجه کرده حالت خوشی بمن دست داد که از خود حاجتم برتر بود ولون آن حاجت بهشت بوده.

 

3-اینجاست که معنی حدیث حضرت رضا علیه السلام فهمیده می شود که فرمود از گناهان کبیره اینست که شخص در موقغ فراغت خواندگی کند و تار بزند، «تحت العقول» آری همچنانکه قمار و شرب خمر از خداوند غافل می کند، غناء و خوانندگی هم از خدا غافل می کند و از دریافت آن حالت شیرین مناجات یا قاضی الحاجات محروم می نماید و این از بزرگترین گناهان است.

تهیه:رضا قارزی

 

 

 

ترجمه عربی متن:

 

نظام تعليم القرآن والإسلام

من كتاب تفسير سورة شمس لآية الله السيد جواد فاطمي رحمه الله علیه 

الإعداد: رضا قارزی

يعتبر القرآن الكريم نظام الخلق وعظمته مقدمة لكمال الإنسان ، ويتحقق ذلك من خلال التربية والتعليم ، وأخيراً من خلال خدمة الله ، وهذا ما ورد في سورة الزاريات ، أي: يعوذون بقوتهم ، ونرغب في إطعامنا ، فإن الله هو المعين ، القدير ، الحكيم. 

ليست هناك حاجة للدروس والتدريس في هذا الجزء. مشكلة الإنسان هي شره ، وهذا هو المكان الذي يحتاج فيه بشدة إلى الدروس والتعلم ، والإنسان أسير الروح. هُزم الإنسان ، والإنسان في النار ، وحرية الإنسان ، وانتصار الإنسان ، وخلاص الإنسان من النار باتباع مدرسة الأنبياء ، وإلى أن يتم تدريب الأنبياء ، وخاصة دروس وتعاليم الأنبياء ، لن يكون في نار الإنسان. الجزء المهم في هذا الكتاب المقدس هو: يذكر القرآن في مواضع كثيرة في هذه السورة المباركة أن مظاهر الفسق في التقوى تحمل نفس المعنى (فَاَلَهَمَها فُجُورَها وَ تَقویها - 8).

أحيانًا في إحدى الآيات يصف حقائق حياة الإنسان من البداية إلى النهاية. لاحظ في الآية 185 من سورة آل عمران: كل واحد يذوق الموت ، وستحصل على أجرك كاملاً يوم القيامة. لا غش إلا في البضاعة.

يدين القرآن الكريم وغيره من المدارس السماوية أولئك الذين اختصروا تعليمهم وأنشطتهم فقط للوصول إلى العالم والماء والخبز ، ولسوء الحظ ، فإن نظام التعليم العالمي (شرق وغرب) اليوم يقوم على المواد والعلوم. تهدف إلى إعادة بناء العالم تجريبيًا وبالتالي إعادة بناء العالم.

وهذه بعض الآيات التي تدين:

جاء في سورة الروم: إنهم يعرفون فقط ظهور الدنيا ، وهم يجهلون نهاية الدنيا والآخرة (وهم على ما يبدو يجهلون حياة الدنيا والآخرة - 7) لم يخلق Andost شيئًا سوى الحق ولفترة معينة. لكن كثير من الناس ينكرون لقاء ربهم.

ألم يسافروا في الأرض (التاريخ) ليروا مصير من قبلهم ، وكانوا أقوى منهم ، وحوّلوا الأرض إلى مزيد من الفلاحة والتطور ، وأتوا إليهم أنبياءهم ببراهين واضحة. لكنهم أنكروا ومجرمك رأى الله ما ظلمهم ولم يظلمهم من نفسه مظلوما. فجعلهم الله ظلمهم ، لكنهم لم يظلموا أنفسهم ، ثم وصل الذين ارتكبوا الشر إلى درجة أنكروا بآيات الله وسخروا منها.

 

وفي سورةالورع الآيات 21 و 22: أولم يسيرفا فينزرفا أكياس على الأرض كاهن عقبة الزين كانوفا أنا كانوفا قببلهم أقصى قوة وعسرة أنا أيضا لدي الله على الأرض فخز خان بزنفبهم وحقا سحقني يا إلهي دافات بونهام كنت تاتيهم رسلهم بالبينات فَاخذَهُم اللهُ انِّه قَوُّی شَیديد العقاب).

 

وآيات سورة مؤمن هي: أفلم يسيرفا على الأرض فنرتفا أكياس كاهن عقبة الزين أنا قبلهم ، كانوفا معظم منهم وأقصى قوة وسارة الأرض ، فما أغني نهم نحن كنوفا يكسبفن ، - داك جايثم رسلهم بالبينات فرحفا لنا ندهم أنا العلم اهتز قلبنا أحمق إلى يستحزفن ، - بطة راوية بسنا قلفا أمناء الله ، وكفرنا قانوع لنا إلى الوثنيين ، - فيلم أيمنهم ينفهم لما بسنا راوا ، سنه طول القضيب مقشع لأوبادا والأب حنك الكفرفن- 85) وسورة هود الآية 16: من شاء حياة الدنيا وزينتها ، لم يؤجر على ما كانوا يفعلونه ، ولا يؤجرون عليها ، ومن لم يكن له في الآخرة إلا النار والنار فلا يعلم.

زيف الباطل - 11 - جزء من القرآن الكريم ، وتاريخ وقصص الأنبياء وأممهم ، ومثل هذه الآيات للتذكير والدروس ، ولتأسيس الذاكرة المباركة لرسول الله والمؤمنين.

إذا وعد الله بالنصر للنبي والمؤمنين: ذات صلة بقصة الرسول صلى الله عليه وسلم وأمته. [2] ودرس للأجيال القادمة لنرى نهايتها مزكبين كيف (وركل بسنا في جدول رسل عبدفا الله ولاجتنابفا التغفط فمنهم أنا هدى علي ومنهم أستحق الزلاله فسيرفا على الأرض فانزرفوا على الحقائب كاهن عقبة المكذبين - 36 نحل)

رفض قوم ثمود الدعوة إلى الله واتجهوا إلى الباطل ، فلما هيج شرهم قال نبي الله:

وقد قال المعلقون ، مستشهدين بالتاريخ والروايات ، إن هذا الجمل خرج بأعجوبة من صخرة كبيرة بطلب من الصالحين - ربما كان مكان عبادتهم. يصل القارئ والقارئ للقرآن إلى هذه النقطة الجميلة والاعتقاد التوحيد أنه لا تأثير في الدنيا إلا الله ، وليست النار هي التي تشتعل ، بل الأثر الذي أعطاه الله له وإذنه. إن شاء برده وسلم عليه (قلنا أو نرقوني برده وسلام علي إبراهيم - 69 سورة الأنبياء) هذا ليس ماء يسيل ويروي العطش ، هذا العمل الذي أنعم الله عليه بإذنه.

لو كانت الوصية كالحجر (فافحينا لموسى ، ازرب بسك بحر فنغلق مختلف تماما فكان كالتفد الزيم- 63 شاعرا) وحجر بالماء (ومضايقات ستصقي موسى لقفمة فقلنتا ازرب بسك فنفجرتي بحجر اسنتا شرحه فقط ... الآية 60 الثاني ). في الصلاة يقول: أو أخطأت في الأسباب - إذا ولد حي بمجامعة ذكر وأنثى خلق بلا أب ولا أب. 59 آل عمران).

إذا خرجت دجاجة حية بوضع بيضها تحت صدر دجاجة ومر عليها عشرين يومًا وليلة ، فستفعل الشيء نفسه في إحداها ( ويخرج البعير وهو حامل في شهره العاشر.

أما قصتها باختصار: فحضرة صالح هو ثالث نبي قام للدعوة إلى الله والتوحيد ، وباركه الله وعلوه بعد نوح وهود.

دعا الناس بالحكمة والوعظ الحسن ، وتحمل اضطهاد الناس ، وبعد فترة ، آمن قلة من الناس بضعف الناس ، لكن المتمردون المتكبرون ورعاياهم أصروا على كفرهم ، مؤمنين بالمؤمنين وإذلالهم. طهروه وقالوا إن صالح قد سحرهم ، وأخيراً طلب من النبي آية ومعجزة ، وقالوا: إذا كنت على حق ، فاخرج نقاة ذات خصائص (غير عادية) من صخرة هذا الجبل.

أحضر حضرة صالح ما أرادوه بنفس الصفات وقال: أمر الله أن تأكل من قريتك يومًا وتبتعد عنه ليوم واحد ، وهذا اليوم للنقعة (فَلَها شَرُبُ يومِ وَلَكَمُ شِربُ يَومٍ مَعلُوم) واتركه وشأنه. دعه يفعل ما يشاء ولا تؤذيه ، لأنك ستنال العذاب بالقرب منك.

وبعد قليل تمرد الناس وتآمروا عليه ، وحرضوا أعنفهم على قتل النقا ، وقالوا محقين: نحن مستعدون لإخراجك من الصالحين ، ونحن مستعدون لجلب عذاب الله علينا. قال حضرة صالح: (استمتع بثلاثة أيام الزلق وعدد من الأكاذيب الأخرى - 65 قلنسوة).

ثم أقسموا بالولاء لقتل حضرة صالح ، لكن الله أعاد مؤامراتهم عليهم. قال حصرات: يا شعبي نقلت رسالة ربي ونصحتكم ، لكنكم لا تحبوا المستشارين - وصرخ عليهم داعية الحق (إلا أن الكافرين كانوا كافرين بربهم ، وبعد ذلك خيب أمله).

نختتم الخطاب هنا بكلمات جميلة لمولاء أمير المؤمنين عليه السلام:

کلام 192 نهج البلاغ فیض الاسلام

أيها الناس ، لا ينخدع الناس في طريق الخلاص

طريق الخلاص للشعب ، لخلاص عدد قليل من السكان

الناسَ قَد ِجتَموا على مائدَهٍ لا تخافوا وكثيرون

لا تقلقوا على المعارضة لان الشعب قصير وطويل.

اَيُهَا النّاسُ ِنَمَا يَجَمَعُ النّاسَ اجتمعوا لتلاوة ذلك الشبع.

الرعضا و السَخِّط و ِنمّا غَقرناقَه أند كد

ثمود رجل واحد (الدنيا وتعلقها) ، يا أيها الناس ، إنها تجمع رضا الناس وغضبهم.

فَعَمِّمُهمُ اللهُ باِلعَذابِ لِما عَمَّوهُ

بِالّرقا فقالَ سُبحانَهُ فَعَقَروُها لأن الجميع عذبوا

فَاَصبَحُوا نادمین فَما کانَ أَلاّ أَن أَرَاز بودندد

قال خرّطة أرزوم بالخسفة خوار: تبعوا والصبح

تابت شفقة الحمقى على الأرض بسرعة

الخوارزة التي تغرق أرضها

بدا مثل صوت الحديد

تسخين الحرث على الأرض

ناعم.

أيها الناس الذين يسلكون الصراط المستقيم ، أيها الناس ، من سار على الصراط المستقيم

الواضِح و رَدَ الماءَ وَمَن خالَفَ يصل إلى القرية ومن يضلّ

و َقَعَ فی الّتیه. اذهب وانزل في صحراء بلا ماء ونباتات.

 

تلميحات:

1- يجب أن نعترف صراحةً أنه مع تغطية النظام التعليمي لإيران الإسلامية بالنظام العالمي ، والذي يبلغ من العمر حوالي ثمانين عامًا وما زال مستمراً ، فإن شعبنا كان في نفس المسار المادي ، سواء أعجبهم ذلك أم لا ، أطفالنا في المدارس ذات المحتوى يتعرفون على نظام التعليم العالمي (مع قليل من التغيير المحلي). ويرتبط أصل هذه القضايا بالحياة المادية وبعيدًا عن الروحانية. وفي نهاية الشهادات الجامعية ، يعلقون أيضًا على نفس القضايا المتعلقة بالحياة العالمية ، ولكن حول الروحانيات والمفاهيم. باستثناء كمية قليلة ، القرآن فارغ ، ولا ينبغي توقع أكثر من ذلك. سيطرت الروحانية ، والتي سنصفها في فصل منفصل.

2- عندما يصل قارئ القرآن بآيات تتعلق بقصة يونس النبي ويرى خلاصه من سجن بطن السمكة الضيق والمظلم ، وكذلك من ذلك الحزن والأسى الشديد ، فإنه لا يلجأ إلى الكحول أو المخدرات في أوقات الحزن. أن الإمام الصادق عليه السلام ووقفه لا يحتمان في الخمر أو المخدرات ، يقول الإمام الصادق عليه السلام: أتساءل لماذا يجهل من قبض عليه هذه الآية: ومن ناحية أخرى في الظلام لا إله إلا أنت في الصباح أنت من الظالمين. يقول الغام) وعندما يلجأ إلى الله يرى الله ويسعده أن الإمام الصادق (عليه السلام) قال: أحيانًا كنت أدعو الله أن يوفقني ، شعرت أن الله اهتم بي وأعطاني حالة من السعادة. كانت حاجتي الخاصة أكبر ، وكانت تلك الحاجة هي الجنة.

3- هنا يُفهم معنى حديث حضرة رضا عليه السلام أنه قال إن من أكبر الذنوب أن الإنسان يقرأ ويدور في أوقات فراغه "تحت العقل". يهمل الله ، ويحرمه من عذوبة الدعاء أو قاضي الحاجات ، وهذه من أكبر الذنوب.

الإعداد: رضا قارزی

 

 

 

ترجمه انگلیسی:

Quran and Islam educational system

From the book of interpretation of Surah Shams by Ayatollah Seyyed Javad Fatemi

Prepared by: Reza Gharzi

The Holy Qur'an considers the system and greatness of creation as a prelude to the perfection of man, which is achieved through education and cultivation, and ultimately through the service of God. They seek refuge in their sustenance, and we desire that they feed us, for God is the Sustainer, the Mighty, the Wise. .

There is no need for lessons and teaching in this part. Man's problem is his wickedness, this is where he desperately needs lessons and learning, man is a captive of the soul. Man is defeated, man is in the fire, man's freedom, man's victory and man's salvation from the fire is in following the school of the prophets, and until the training of the prophets, and especially the lessons and teachings of the prophets, he will not be in the fire of man. The important part of this holy book is: The Qur'an mentions in many places in this blessed surah that the manifestation of immorality on piety conveys the same meaning. (فَاَلَهَمَها فُجُورَها وَ تَقویها - 8).

Sometimes in one verse he describes the facts of human life from beginning to end. Note in verse 185 of Al-Imran: Everyone tastes death and you will receive your reward in full on the Day of Resurrection. Whoever escapes from the inner fire and gets rid of his wickedness and captivity and comes to Paradise is victorious and the life of this world is nothing. There is no deception except for the goods.

The Holy Quran, as well as other heavenly schools, condemns those who put their education and activities in short only to reach the world and water and bread. Unfortunately, today the world education system (East and West) is based on materials and sciences. It aims to empirically and consequently rebuild the world. [1]

 

Here are some verses that condemn:

It is stated in Surah Al-Rum: They know only the appearance of this world, and they are unaware of the end of the world and the Hereafter. Andost has created nothing but right and for a certain time. But many people deny the meeting of their Lord.

Did they not travel in the land (history) to see the fate of those before them? They were stronger than them, and they transformed the land for further cultivation and development, and their prophets came to them with clear proofs. But they denied and your criminal saw God never wronged them not, of himself wronged. (Ulm Ysyrva on earth Fynzr and Akif Khan Aqbh Alzyn I Qblhm Canova maximum Mnhm branch and works on earth and Amr Aksrmma resources and Jaythm Rslhm Balbynat So God made them unjust, but they did not oppress themselves. Then, those who did wrong deeds came to the point where they denied the revelations of God and ridiculed them.

And in Sura pious verses 21 and 22: Ulm Ysyrva Fynzrva bags on earth Kahn Aqbh Alzyn Canova I Canova Qblhm maximum power and Asara I too have God on earth Fakhz Kahn Bznvbhm and we really crushed me, my God, Da'vat Bonham Kant Tatyhm Rslhm Balbynat فَكفَروا فَاخذَهُم اللهُ انِّه قَوُّی شَیديد العقاب).

And the verses of the Surah Momin is: Aflm Ysyrva on earth Fyntrva bags Kahn Aqbh Alzyn I Qblhm, Canova most Mnhm and maximum power and Sara earth, Fma Aghny Nhm we Canova Yksbvn, - Duck Jaythm Rslhm Balbynat Frhva us Ndhm I Science and the heart of us foolish of me to Ysthzvn, - Duck RAWA Basna Qalva trustees of God, and Kfrna Canoa us to pagans, - film a Aymanhm Ynfhm Lama Basna RAWA, the year's penile length expectorant per Ubada and father Hnalk Alkafrvn- 85) and Sura Hud verse 16: Whoever desires the life of this world and its adornments, they will not be rewarded for what they used to do, and they will not be rewarded for it.

The falsehood of the falsehoods - 11, - is a part of the Holy Qur'an, the history and stories of the prophets and their nations, such verses are for reminders and lessons and to establish the blessed memory of the Messenger of God and the believers.

If God promises victory to the Prophet and the believers: Related to the story of the type of prophet and his nation. [2] and is a lesson to posterity to see whose end Mzkbyn How (and kickin Bsna per the schedule messengers of Abdva God and Ajtnbva Altaghvt Fmnhm I Hoda Ali and the Mnhm I deserve the Alzlalh Fsyrva on earth Fanzrva bags Kahn Aqbh Almkzbyn - 36 Nahl)

The people of Thamud rejected the call to God and turned to falsehood. When the worst of them was aroused, the Prophet of God said, "Do not expose Naqah to God and drink water for him."

The commentators, citing history and narrations, have said that this camel miraculously came out of a large rock at the request of the righteous people - which may have been their place of worship. The reader and reader of the Qur'an comes to this beautiful point and the monotheistic belief that there is no effect in the world other than God, it is not the fire that burns, it is the effect that God has given him and it is his permission. If He wills, He cools and greets him (Qulna or Narkouni Barda and Salam Ali Ibrahim - 69 Surah Al-Anbiya) This is not water that flows and quenches thirst, this is the work that God has given and by His permission.

If the will is like a stone (Favhyna to Moses, Azrb Bsak sea Fanghlq entirely different Fakkan Kaltvd Alzym- 63 poets) and stone with water (and harassment Stsqy Moses Lqvmh Fqlnta Azrb Bsak my Fanfjrt stone Asnta Shrh just ... verse 60 II ). In prayer, he says: Or I have erred from the causes, - if a living being is born with the intercourse of a male and a female, he creates without a father and even without a parent (this is like Jesus in the sight of God, like the man created in your womb. 59 Al-Imran).

If a living chicken comes out by laying eggs under the breast of a hen and twenty days and nights have passed, it will do the same in one of them ( And pulls out a camel that is ten months pregnant.

As for its story in a nutshell: Hazrat Saleh is the third prophet to rise up for the call to God and monotheism, and God has blessed and exalted him after Noah and Hood.

He invited the people with wisdom and good preaching and endured the persecution of the people. After a while, a few people believed in the weaknesses of the people, but the arrogant rebels and their subjects insisted on their infidelity, believing in the believers and humiliating them. They purified him and said that Saleh had enchanted them, and finally asked the Prophet for a sign and a miracle, and said, "If you are right, take out a naqah with (unusual) characteristics from the rock of this mountain."

Hazrat Saleh brought what they wanted with the same characteristics and said: God has commanded you to eat from your village one day and abstain from it for one day, and that day is for naqah (فَلَها شَرُبُ يومِ وَلَكَمُ شِربُ يَومٍ مَعلُوم) and leave him alone. Let him graze as he pleases and do not harm him, for you will receive the torment near you (وَ لاَ تَمَسّوها بِسوُء فَیا خَذَكُم قامبُ غيرُ - 72 Mystics, - 64 Hood, - 156 Poets)

After a while, the people rebelled and plotted against him, and incited their fiercest to kill Naqah, and rightly said, "We are ready to bring you from the righteous." We are ready to bring the punishment of God upon us. Hazrat Saleh said: (Enjoy in the dark of the three days of Zalq and a number of other falsehoods - 65 hood).

Then they swore allegiance to the murder of Hazrat Saleh, but God turned their plots back on them. Hasrat said: O my people, I conveyed the message of my Lord and I advised you, but you do not like the advisers - and the preacher of the truth cried out about them (except that the disbelievers were disbelievers in their Lord, but after that he was disappointed).

We end the speech here with the beautiful words of Mawla Amir al-Mu'minin (as):

کلام 192 نهج البلاغه فیض الاسلام

O people, do not be fooled by the people on the way to salvation

The way of salvation for the people, for the salvation of a small population

الناسَ قَد ِجتَموا على مائدَهٍ Do not be terrified and many

Do not worry about the opposition, because the people are short and long.

اَيُهَا النّاسُ ِنَمَا يَجمَعُ النّاسَ

الرعضا و السَخِّط و ِنمّا غَقرناقَه أند كد

Thamud is a single man (the world and its attachment). O people, it gathers the satisfaction and anger of the people.

فَعَمِّمُهمُ اللهُ باِلعَذابِ لِما عَمَّوهُ

بِالّرقا فقالَ سُبحانَهُ فَعَقَروُها tormented because everyone

فَاَصبَحُوا نادمین فَما کانَ أَلاّ أَن أَرَاز بودندد

Kharrat Arzum Balkhsfa Khwar said: They followed and in the morning

The pity of the fools on earth repented so soon

Al-Khwarizah, whose earth is sinking

It sounded like the sound of iron

Heated plowing on the ground

Smooth.

O people who follow the right path, O people, whoever walks on the right path

الواضِح و رَدَ الماءَ وَمَن خالَفَ reaches the village and whoever w

و َقَعَ فی الّتیه. Go and land in a desert without water and plants.

 

Hints:

1- We must openly admit that with the educational system of Islamic Iran being covered by the world system, which is about eighty years old and is still going on, our people have been in the same material path, whether they like it or not, our children in schools with content They get acquainted with the world education system (with a little local change). The roots of this material are related to material life and away from spirituality. Except for a small amount of the Qur'an are empty, more should not be expected. Spirituality took over, which we will describe in a separate chapter.

2- When the reader of the Qur'an arrives with verses related to the story of Yunus the Prophet and sees his salvation from the narrow and dark prison of the belly of the fish, as well as from that grief and sorrow, he does not take refuge in alcohol or drugs in times of grief. That Imam Sadegh (as) and his endowment do not take refuge in alcohol or drugs. Imam Sadegh (as) says: I wonder why someone who is caught is unaware of this verse: On the other hand, in the darkness, there is no god but you, in the morning, you are one of the oppressors. Al-Gham) says and when he turns to God, he sees God and finds joy. My own need was superior, and that need was heaven.

3- This is where the meaning of the hadith of Hazrat Reza PBUH is understood that he said that one of the great sins is that a person reads and spins in his spare time, "under the intellect" He neglects God and deprives him of receiving the sweet state of prayers or the judge of needs, and this is one of the greatest sins.

Prepared by: Reza Gharzi

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۹ساعت 10:13  توسط ازشاگردان ایشان  | 

 

پرسشهای ناب از حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي  دام ظله و جوابهای ایشان

س : لطفاً بفرمایید توکل کردن به خدا یعنی چه ؟

ج : یعنی خداوند را وکیل گرفتن، کارهای خود را به خداوند سپردن، هرچه او رضایت و تقدیر می داند انجام دهد یعنی هرچه بکنیم همان است که خداوند می خواهد، ما فقط باید وظیفه و تکلیف خود را انجام دهیم، کار کنیم، تلاش کنیم، حقوق دیگران را رعایت کنیم، واجب و حرام و ... را.

س : بالاترین مراتب سیر و سلوک و همچنین شکرگزاری خداوند چیست؟

ج : بالاترین مراتب سیر و سلوک و شکرگزاری «فنافی الله» است یعنی خداوند همه چیز را به ما داد. پس همه چیز ما برای او و در راه او باشد و ذوب شدن در خداوند و این همان عبودیت، بندگی خداوند است .

س : آقا اینکه انسان همه چیز را از خدا بداند و برای او انجام دهد، را در صورت امکان شرح دهید ؟

ج : انسان همه چیز را از خدا ببیند، هدف در خط بندگی خدا بودن و بندگی خدا، ذکر خدا، دائم به یاد خدا بودن است . منابع، زندگی، سلامتی، امکانات و ... از خداست، مدیریت برای اوست، عالم محضر اوست، همه از خداست، هیچ چیز جز خدا نزدیکتر به انسان نیست.آن وقت است که انسان به لقاء الله می رسد، دنیا برایش می شود بهشت. انسان باید وظیفه خود را انجام دهد: امر به معروف، نهی ازمنکر، فکر اصلاح مفاسد جامعه بودن، نماز، عبادات و ... ما وظیفه داریم اصلاح کنیم، با نشستن نمی شود وقتی ما می دانیم چیزی غلط است نمی شود احترام کرد، باید بیدار کنیم و انسان سالم می فهمد .

س : یکی از بتون قرآن را لطفاً بفرمایید ؟

ج : یکی از بتون قرآن همان است که بهشت و جهنم در این دنیا هم وجود دارد.

س : خداوند در قسمتی از آیه 37 نباء می فرماید : « ... خدائی مهربانست که در عین مهربانی کسی از قهر و سطوتش با او به گفتگو نتواند لب گشود . » چگونه مهربانی خداوند در کنار قهر و سطوتش قرارگرفته است ؟

ج : در قیامت خداوند در مقام دادرسی قرار می گیرد در آنجا بار ظالم و مظلوم به وسط می آید و باید در آنجا در عین مهربانی برای مظلوم بر ظالم قهر کرد .

س : آقا امام صادق علیه السلام می فرمایند :

« سجده بر تربت امام حسین علیه السلام پرده های هفت گانه را می درد» مأخذ رساله آموزشی حضرت امام خمینی(ره) را بفرمایید.

منظور از پرده های هفت گانه کدامند؟

ج : پرده های هفت گانه یعنی اینکه نماز هفت آسمان را رد می کند یعنی بر برکت امام حسین نماز قبول می شود ( مقبول قرار می گیرد).

س : راه نجات انسان چیست ؟

ج : راه نجات اطاعت و تسلیم است .

س : آیا با مرگِ انسان قیامت او شروع می شود ؟

ج : به یک معنی بله، من مات، قامت قیامه . هر کس می میرد، قیامتش شروع می شود.(قیامت صغری) قیامت کبری که بعداً برای همه است .

س : در مقابل انسانهای دو  رو ومنافق صفت باید چگونه بود ؟

ج : باید به شیوه پیامبر اکرم(ص) عمل کرد، کنارآمدن. در حالی که آنها را قبول نداری ولی ارتباط باشد.

س : ارتباط حالت خوف و رجا و اخلاص در چیست ؟

ج : خوف و رجا ترس از گناهان خود و امید به یاری او داشتن است و اخلاص برای خدابودن و در عین حال زاری کردن، خدا را با زاری و ترس یاد کردن است و دوام اخلاص در یاری خداوند و کمک اوست .

س : آقا چند کلمه پیرامون شب قدر بگویید ؟

ج : شب قدر به یک تعبیر شب خاصی است و به تعبیر دیگر امام (ع) می فرماید: دنیا یک شب است، لیله القدر چراغ قرآن است، کسی که قرآن را نداشته باشد (زندگی اش اثر با قرآن نباشد)زندگی برایش شب و تاریک است .

س : بهترین راه رسیدن به (تقوا و مقام) متقین چیست ؟

ج : معنی تقوی رعایت کردن و پاییدن خداست، من بنده ام و خالق اوست.

خداوندی که مرا به بندگی پذیرفته پس من بنده چیزی دیگری نباشم مگر او و باید برای بندگیهای غیرخدا استغفار کنم. البته تقوی درجات دارد، و اول آن استغفار است و حضرت  علی(ع) اشاره به این می نمودند که : من آدم خوبی نیستم . ( به این دلیل که ) چون بنده خدایم (و) باید کارم را انجام دهم(تکالیف ام بوده و باید انجام می دادم) اضافه که انجام نداده ام .

س : آقا این جمله که می فرماید :

«نماز گنجینه خوبیهاست» را شرح دهید .

ج : پیداکردن خداوند و رسیدن به توحید همان گنجینه خوبیهاست. توحید، توجه به خداست، همه چیز در دست اوست کسی که خدا را پیدا کرده چه کسی را گم کرده، نماز درس توحید است، نماز گنجینه خوبیهاست، پیداکردن خدا، گنجهاست .

س : راه فراموش نکردن مطالعات قرآنی و خاطرداشتن آنها چیست ؟

ج: حفظ و تکرار است.

س : راه رهایی از مشکلات روحی، کمبودها، خلاءها، تفکرات بی خود و پرکردن خلاء زندگی چیست ؟

ج : نتیجه و اهداف مختلف باعث تضادها، آلودگی ها، نفسانیات و ... می گردد.

و از راههای آن : پناه بردن به خدا، خواستن از خدای اعتدال، رجوع کردن به خداوند است ، ارجعی الی ربک، آخرش 2 رکعت (نماز) و ناله، مومن باید خود را به تنگی نیندازد، نباید زیاد مشقت کشید، صبرخواستن از خدا و ...

س : آقا اینکه خداوند اگر قرآن را بر کوه نازل می کرد خاشع می شد(اشاره به آیه 2 حشر) بفرمایید: پس علت اینکه انسان می تواند آن را تحمل کنید چیست؟

ج : انسان غفلت دارد، و انسان نساخته شده و غافل است وگرنه آن هم در مقابل شنیدن قرآن خاشع می گشت مگر پیامبران(در مقابل کلام خدا) اینطور نبودند، غش می کردند. حضرت علی علیه السلام می افتاد کناری و مثل چوب خشک.

س : اینکه افکارمان در نماز این طرف و آن طرف می رود چه صورت است؟

ج : اشکال ندارد وقتی حواست پرت شد سریع آن را برگردان به توجه به خدا، به نمازت. نقص نماز را با نافله جبران کن .

س : آقا اینکه عالمی می گفت: انسان جهان اصغر است و دنیا جهان اکبر را لطفاً توضیح دهید؟

ج : بله، جهان اصغر علی ابن ابیطالب علیه السلام است. انسان خلاصه دنیاست، انسان  عالم کوچک است، همچنان که عالم انسان بزرگ است، تمام زیبایی های دنیا در عالم جمع است ولی کی حاصل می شودوقتی، موقعی که عدالت را در وجود خود حفظ کند.

س : منظور از آخر آیه 8 سوره نحل چیست ؟

ج : قطار، ماشین، آهن آلات و امکانات امروزی.

س : پیرامون حکومت اسلامی مقداری شرح دهید.

ج : تاریخ تکرار می شود، الان هم مثل دوران امیرالمومنین است. الان هم ولایت فقیه عادل وجود دارد ولی اکثر مردم می روند به طرف معاویه. امروز غرب مصداق اصلی معاویه و معاویه صفتهاست . عده کمی دور و بر علی اند، وظیفه است کار کنیم، دین را ترویج دهیم، باید گفت. پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و اله ) و علی علیه السلام هم مردم را مجبور نمی کردند. غالب مردم خودسرند. جامعه اسلامی به معنای واقعی آن دوران امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف درست می شود . امروز  غرب(امریکا و ... ) می خواهند برعلیه السلام کاری بکنند. اما هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. علی همان علی است و معاویه لعنت الله علیه همان معاویه است. امروز معاویه عصر ما دنیای غرب است .

رهبرانقلاب، یک انسان کامل است، همه چیز در وجودش است .

 


برچسب‌ها: پرسشهای ناب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 15:1  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بهشت سرتاسري 

 

آري اسلام با تعليماتش با مقررات روزمره‌اش، نماز، زكوه، حج، جهاد و... حتي كساني را كه سواد خواندن و نوشتن هم ندارند نيز به اين مقام مي‌رساند دنيا و زيبائيهاي آن اگر در چشمها صغير و ناچيز باشد ديگر جايي براي حرص، بخل و حسد و ديگر حالات رذل جهنمي باقي نمي‌ماند و زندگي بهشت گونه مي‌گردد پيامبر اكرم (ص) فرمود : هركس به فقرش صبر كند روز قيامت با من خواهد بود.
آري شخص مسلمان در هر حال بنده خداست و داشتن و نداشتن پيش او سواء (يكسان) است، او داراي نفس مطمئنه است كه بهرحال رضايت دارد و خدا هم از او راضي است، او در هرحال و درهر حادثه بخدا رجوع مي‌كند، خداي كه «لَهُ ما في‌السماوات والارض و ما بينهماوما... آيه6 طه» او همواره مخاطب آيه: «يا اَيَتُهاالنَّفسُ المُطمئِنّه ارجعي‌الي‌ربك راضيّهً‌مرضيه فَادخلي‌في‌عبادي‌وَادخُلي جنتي» است . (‌ سوره فجر27 الي30 ) او قبل از بهشت موعود، در دنيا هم در باغستانها (حالات بهشتي دارد) و مشمول آيه 54و55 سوره قَمر مي‌باشد،«إنَّ المُتقين في جنّات وَ نَهرفي مَقعد صدقٍ عند مليكٍ مقتدر» ترجمه: بي‌گمان متقيان در باغستانها و نهرها هستند در مقام ومنزلت صدق، نزد فرمانرواي مقتدر .
 صفات جمال و کمال خدا
خدای یکتا و بی همتا دارای همه صفات جمال و کمال است، مانند:
علم: بدین معنی که او بر همه جهانیان آفرینش از کوچک و بزرگ و در هر کجا حتی از آنچه در قلب انسانها می گذرد، آگاه است.
قدرت: بدین معنی که او بر همه چیز توانایی دارد: هستی بخشیدن، آفریدن، روزی دادن، میراندن و از بین بردن و توانایی بی مانند او همه را به وجود آورده است.
حیات: یا زندگی پایدار، بدیهی است که در جهان هستی حیات و زندگی وجود دارد و ممکن نیست، از چیزی که خود فاقد حیات است، زندگی سرچشمه بگیرد. گذشته از آنکه علم و قدرت، ملازم حیات بوده و قدرت بدون زندگی و حیات، بی معنی و نامعقول است.
اراده و خواست: هدف از اثبات خواستن و اراده برای خدا، رسیدن به این نکته است که او در کارهای خود، مجبور نبوده و مانند گل نیست که بدون اختیار و اراده، بوی خوش بدهد.
ادراک: یعنی علم به مدرکات، او همه چیز را می بیند و همه چیز را می شنود، هر چند آهسته باشد.
قدمت: یا ازلی بودن، یعنی او از قبل بوده و پیوسته خواهد بود زیرا وجودبخش سراسر جهان هستی اوست و هر چه وجودش از خود نبوده، حادث و استقلالی نداشته و همیشه به وجود بخش خود نیازمند است، بلکه ادامه وجود آن نیز به خواست و اراده او بستگی دارد، از این رو همه جهان هستی حادث و نیازمند او است؛ اما او قدیم و از همه بی نیاز است.
تکلم: یا ایجاد سخن در چیزی، او هرگاه بخواهد با هر یک از بندگان پاک و خالص خود، پیامبران و یا فرشتگان سخن گوید، یعنی: صوت را خلق می کند.
صدق: آنچه می فرماید راست بوده و وعده های او هیچ گاه تخلف ندارد و همچنین پروردگار متعال، آفریننده، روزی دهنده، هستی بخش، بخشنده، کریم، مهربان، با گذشت و آمرزنده ... می باشد.


صفات جلال خدا
از سوی دیگر، خدا اجل است از اینکه صفت نقص داشته باشد. یعنی: خدای بزرگ از هر عیب و نقصی به دور، و از هر کم و کاستی مبرا است، او مانند ما موجودی مادی نیست تا جسم داشته باشد یا از اجزای مختلف تشکیل شده یا جایی را پر کند و یا به نحوی قابل لمس و دیدن باشد، نه در دنیا و نه در آخرت.
او ماده نیست تا قابل تغییر باشد، عوارض مادی بر او راه ندارد، بنابراین بیمار نمی شود، گرسنه نمی شود، خوابش نمی برد، پیری و فرسودگی در او راه ندارد.
همتا و شریکی برای او نیست، بلکه او یگانه و یکتاست، صفات او عین ذات اوست و مانند ما و سایر مخلوقاتش نیست، خدای متعال از هر جهتی بی نیاز است و هیچ گونه نیاز وا حتیاجی به مشورت، یاور، وزیر، لشکر، مال ، ثروت و مانند آن ندارد. ( ماخذ و کلیات فقه اسلامی)

 

 



راه های شناخت و اثبات خدا
مناسب است بحث خود را درباره راه های شناخت خداوند و اثبات او با ارائه دو تعریف آغاز کنیم. چنین می نماید که در حوزه شناخت خدا، می توان دو مرحله اساسی را از یکدیگر باز شناخت: شناخت موجودیت خداوند و شناخت اوصاف و افعال الهی و رابطه خداوند با انسان و جهان. در مرحله نخست، ادمی در می یابد که خدا هست. این دریافت ، انسان را از صف ملحدان و شکاکان جدا می کندو او را به جرگه متالهان و خداباوران وارد می سازد. سپس، آدمی به مرحله دوم گام می نهدو  با اوصاف و ویژگی های خداوند آشنا می شود و چند و چون رابطه او را با دیگر موجودات هستی شناسایی می کند. این مرحله، راهی بس طولانی و بسا بی پایان است که هر یک از خداشناسان تنها پاره ای از آن را پیموده اند.
در مورد خای متعال دو نوع شناختص تصور می شود 1- شناخت حصولی و شهودی 2- شناخت خصوصی یا اکتسابی
طبق آیات قرآن خداوند واحدی است بی نهایت، بلا تشبیه، غیر قابل توصیف. حضرت علی علیه السلام که در بالاترین مراتب توحید و شناخت خدا است اعتراف دارد که برای او نیز امکان شناخت خدا از این بیشتر نیست و به کنه عظمت او نمی تواند پی ببرد
آیات قرآن کریم می فرماید:« فسبحان حین تمسون و حین تصبحون و له الحمد فی السماوات و الارض حین تظهرون تخرج الحی من المیت و تخرج المیت من الحی و تحی الارض بعد موتها و کذلک تخرجون»
حضرت علی علیه السلام می فرماید: « سبحانک ما کنا نعلم کنه عظمتک و لکنا نعلم انک انت الله لا اله الا انت الحی القیوم لا تاخذ سه و لانوم»
از یک نگاه، می توان عمده ترین راه های عمومی خدایابی و خداشناسی را در سه گروه 1- راه دل،  2-  تجربه و 3- راه عقل که راه دوم و سوم دو علم حصولی است جای داد:
1- راه دل
گاه آدمی با بازگشت به درون خویش، بی نیاز از هر گونه استدلال عقلی یا مشاهده تجربی، خدای خویش را می یابد واز راه دل به کوی یار می رسد. نقطه آغازین این راه، خداشناسی فطری است که از آن به راه فطرت نیز یاد می شود. مراحل پیشرفته این طریق به گروه خاصی از اهل دل و عارفان روشن ضمیر اختصاص دارد؛ آنان که در پرتو عبادت خالصانه و تهذیب نفس، صفات جمال و جلال الهی را با چشم دل نظاره می کنند.
در این جا، به توضیح کوتاه راه فطرت، به مثابه مرحله آخرین خداشناسی از راه دل، می پردازیم.
فطرت الهی انسان، فطرت، سرشت خاص و آفرینش ویژه آدمی است که با پاره ای بینش ها و گرایش های متشرک در میان انسان ها همراه است. بینش ها و گرایش های فطری، از آن رو که در طبیعت مشترک آدمیان آشیانه کرده اند، در زمان و مکان خاصی محصور نمی شوند؛ بلکه می توان آن ها را در عموم انسان ها سراغ گرفت. فطرت گاه در مقابل غریزه به کار می رود. در این دیدگاه، ساحت حیوانی انسان مقتضی آن است که افراد بشر، بدون نیاز به آموزش و اکتساب، مبدا ظهور اوصاف مشترکی گردند. برای نمونه، تمایل نوزاد به خوردن غذا، گرایش غریزی است که خاستگاه آن طبیعت حیوانی او است. از این رو، در سایر انواع حیوانی نیز یافت می شود اما سرشت فراحیوانی آدمی نیز مقتضیات ویژه خود را دارد که ازآن به اوصاف و خصوصیات «فطری» یاد می شود.
اوصاف فطری انسان، همان گونه که اشاره شد در دو گروه گرایش ها و بینش ها جای می گیرند. برای مثال، گرایش به زیبایی یا تمایل به یافتن حقیقت از جمله خواست های فطری انسان ها است که می توان آثار آن را در همگان یافت. همچنین آگاهی بر پاره ای احکام اخلاقی و نیک و بد برخی افعال، از بینش های فطری انسان به شمار می رود. بسیاری از دانشمندان اسلامی، با استناد به پاره ای آیات و روایات، بر این باورند که پیوند عمیقی میان فطرت انسان با خدا برقرار است. یعنی انسان به اقتضای فطرت خویش، از یک سو خداجو و خداگرا است و از سوی دیگر، در سرشت وجودی او دست مایه های شناخت خدا نهاده شده است در این دیدگاه، خداجویی و خدا پرستی، گرایش فطری و خدایابی و خداشناسی، بینش فطری است.
مقصود از خداگرایی فطری آن است که آدمی به اقتضای سرشت و ذات خویش، به سوی کمال مطلق گرایش دارد و میلی عمیق به عبادت و ستایش، در خویش می یابد. بدون آنکه این گرایش را بر اثر آموختن یا تحت تاثیر عوامل محیطی به دست آورده باشد. از آنجا که سخن ما در باب راه های شناخت خدا است، بیش از این در باب خداگرایی فطری بحث نمی کنیم و به توضیح مختصر در باب خدایابی و خداشناسی فطری بسنده می کنیم.
خدایابی فطری
مقصود از خدایابی فطری آن است که آدمی بر حسب سرشت انسانی خویش به وجود خداوند آگاهی دارد متفکران اسلامی تفاسیر گوناگونی از خدایابی فطری ارائه داده اند. برا ساس یکی از این تفاسیر، انسان در عمق جان خویش، معرفت خاصی به وجود خدا دارد که از رهگذر مفاهیم ذهنی یا استدلال عقلی فراهم نیامده است بلکه برامده از وابستگی وجودی آدمی به خدای خویش است. در این دیدگاه، انسان با کاوش در درون خود، خدا را می یابد و او را با چشم دل مشاهده می کند. در این جا، دیگر سخن از تصور « مفهوم خدا» و تصدیق قضیه « خدا هست» در میان نیست، بلکه پای مشاهده و یافتن و درک درونی حضور خداوند در کار است. پس نوع اول شناخت خداوند و اثبات او شناخت حضوری است یعنی انسان بدون وساطت مفاهیم ذهنی، با نوعی شهود درونی و قبلی با خدا آشنا شود اگر انسان شهود آگاهانه نسبت به خدای متعال داشته باشد نیاز به استدلال و برهان عقلی نخواهد داشت ( که مراتب ضعیف آن)هر چند در افراد عادی وجود داشته باشد و نیاز به آگاهی و حصول علم ندارد)
بهترین راه برای تصدیق خدایابی فطری آن است که اعماق جان خویش را بکاویم و فارغ از غوغای برون، نگاهی به درون داشته باشیم و به ندای دل گوش سپاریم. در این حال، در می یابیم که دل و جان ما به وجود موجودی متعالی گواهی می دهد و حضور او را مشاهده می کند. البته بینش ها و گرایش های فطری همواره به صورت بالفعل و در ساحت خود آگاه ذهن و روان آدمی حضور ندارد بلکه گاه به سبب تاثیر پاره ای از موانع خارجی، مانند عوامل محیطی، تعلیم و تربیت،  رنگ می بازند و به سطح یک گرایش ضعیف یا شناخت مبهم تنزل می کنند. علم حضوری و شهودی در مراتب بالا آن برای افراد عادی پس از خودسازی و پیمودن مراحل سیر و سلوک عرفانی امکان پذیر است.
خداشناسی فطری نیز از این قاعده مستثنی نیست. اعتقاد فطری به وجود خدا، گاه در پس حجاب های انس و الفت با مظاهر حیات مادی پنهان می گردد و چراغ فطرت کم فروغ می شود. در این حال، آدمی نیازمند امور بیدارکننده ای است که زنگ غفلت و فراموشی را از دلش بزداید و صفای باطن او را آشکار کند و چشم حقیقت بین او را که مسحور ظواهر عالم طبیعت گشته است، بگشاید.
قرار گرفتن در موقعیت های بحرانی که امید انسان را از همه اسباب و علل طبیعی قطع می کند یکی از بهترین عوامل بیدار کننده فطرت خفته خداباوری است. آدمی آنگاه که تمام هستی خود را در معرض نابودی می بیند و هیچ راه نجاتی نمی یابد، ناگهان از درون خویش راهی به سوی موجودی که برتر از نظام اسباب و علل مادی است می یابد و با تمام هستی خویش به وجود او اقرار می کند در این حالت که فطرت خداشناسی انسان به روشن ترین و قوی ترین صورت ، نمایان می شود.
از آنچه گذشت، روشن می شود که ادعای فطری بودن خدایابی با وجود جماعت اندکی از ملحدان و شکاکان سازگار است؛ زیرا فطری بودن یک بینش به معنای فعلیت آن در همه انسان ها نیست.
حقیقت آن است که فطرت خداشناسی ملحدان و شکاکان، در برخورد با پاره ای موانع که عمدتاً خصلت معرفتی دارند مانند ناتوانی از پاسخ گویی به برخی شبهات در باب وجود خدا، نحیف می شود. که علت آن گرفتن بها کفر و شرک و نفاق بر روی قلب و باطن و روح اوست در این حالت، زدودن موانع، می تواند بار دیگر فطرت آنان را بیدار سازد ارائه دلایل متقن عقلی بر وجود خدا، عامل موثری برای ستودن غبار از آیینه فطرت است به گفته مولوی:
آینه ات دانی چرا غماز نیست        زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست

خداشناسی فطری
خداشناسی فطری بدین معنا است که آدمی بر حسب سرشت ذاتی خود با اوصاف پروردگار خویش آشنا است. این مسئله که آیا خداشناسی فطری تمام صفات خداوند را در بر می گیرد، یا آنکه تنها به پاره ای اوصاف اختصاص می یابد، مسئله ای بحث انگیز است. بر اساس یک دیدگاه، که پاره ای متون دینی نیز موید آن اند آدمی دست کم به برخی از اوصاف خداوند، توحید، معرفت فطری دارد. اینک جا دارد به برخی مضامین دینی که از شناخت فطری انسان از خداوند حکایت دارد، اشاره کنیم.
قرآن و شناخت فطری خدا قرآن کریم، در آیه ای از سوره روم واژه فطرت را به کار برده و دین را امری فطری معرفی کرده است چنین می نماید که محققان اسلام در کاربرد واژه فطرت از این آیه قرآنی الها گرفته اند:
«پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای تغییر پذیر نیست.این است همان دین پایدار، ولی بیش تر مردم نمی دانند.» سوره روم آیه 30
آیه فوق بیان گر این حقیقت است که دین امری فطری است و خداوند سرشت انسان را بر آن نهاده است. هر چند این آیه صریحاً از خدایابی فطری سخن نمی گوید، شاید بتوان آن را موید این معنا دانست؛ زیرا اگر مقصود از « دین» در این آیه، آموزه های اصلی و ارکان اعتقادی اسلام باشد مسلماً شامل اعتقاد به وجود خداوند نیز خواهد بود. احتمال دیگر آن است که مقصود از دین، تسلیم و خضوع در برابر خداوند و پرستش او باشد. در این صورت، آیه مورد بحث بر فطری بودن خداپرستی دلالت می کند و از آن رو که پرستش موجود ناشناخته ممکن نیست، خداپرستی فطری مستلزم فطری بودن آگاهی از وجود او خواهد بود.
از دیگر آیاتی که می توان در تایید خدایابی فطری به ان استشهاد کرد آیه میثاق است:
« و هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنان را بر گرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند:« چرا گواهی دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این امر غافل بودیم.» سوره اعراف آیه 172
آنچه به اجمال از آیه میثاق به دست می آید، این است که خداوند در یک مرحله از آفرینش، همه انسان هایی را که از آغاز تا قیامت بر عرصه خاک پای می نهند، حاضر و آنان را بر خویشتن خود گواه ساخته و از ایشان پروردگاری خویش اقرار گرفته است. هدف از این اقرار خواهی آن بود که کافران و مشرکان در رستاخیز بی خبری و نا آگاهی خود را بهانه نکنند.
همچنین قرآن کریم در آیاتی چند، این واقعیت را گوشزد می کند که فطرت خدا آشنای آدمی گاه دچار ایستایی و رکود می گردد و تنها در مواقع بحرانی بیدار می گردد:
«فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجاهم الی البر اذا هم یشرکون»
« و هنگامی که بر کشتی سوار می شوند، خدا را پاکدلانه می خوانند، ولی چون به سوی خشکی رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرک می ورزند.» سوره عنکبوت آیه 33 به آیات 33 لقمان و 52 سوره نحل نیز توجه فرمایید.
این آیات نیز بیانگر آن اند که قرآن، معرفت فطری بشر را به وجود خدا تصدیق می کند در میان روایات پیشوایان دین نیز می توان اشاراتی به فطری بودن شناخت خدا یافت. برای مثال امام باقر (ع) در تفسیر آیه 30 از سوره روم فرمودند: خداوند انسان ها را بر معرفت خویش سرشته است.
 2- راه تجربه
راه دوم شناخت و اثبات خداوند راه تجربه است که از نوع شناخت حصولی است گاه آدمی با مشاهده دقیقو اندیشه ورزی در اوصاف و روابط پدیده های تجربی به وجود خداوند و اوصاف او ، علم، حکمت و قدرت، رهنمون می گردد. این راه، از آن جا که بر مشاهده جهان طبیعت و مطالعه تجربی پدیده های طبیعی استوار است. راه تجربه نامیده می شود با توجه به امتیازات ویژه این راه که بدان اشاره خواهیم کرد، قرآن کریم توجه خاصی به آن مبذول داشته و در آیات پرشماری، انسان را به تدبر در پدیده های جهان پیرامون خویش، به مثابه آیات و نشانه های تکوینی خداوند فراخوانده است. پاره ای از محققان اسلامی با اتکا بر یکی از ویژگی های جهان طبیعت، نظم و انتظام جاری در اشیای طبیعی استدلالی را بر وجود خداوند سامان داده اند که به برهان نظم موسوم است. بر این اساس، می توان برهان نظم را نمونه روشنی از آنچه که آن را راه تجربی خداشناسی نامیدیم، دانست. این برهان به شیوه های متنوعی قابل تقریر است که از جهت مقدمات، صورت استدلال و نتیجه برآمده از آن با یکدیگر متفاوت اند. از این میان، ما به ذکر یک تقریر بسنده می کنیم.
برهان نظم
پیش از تقریر این برهان، مناسب است شناختی از نظم پیدا کنیم. هرجا سخن از نظم به میان آید، با مجموعه ای سر و کار داریم که عامل خاصی، اجزای آن را به یکدیگر پیوند داده و آرایش و ترتیب ویژه ای در میان آن ها برقرار ساخته است براساس این تعریف نظم انواع متعددی می یابد که در این میان، آنچه در برهان نظم مورد نظر است، نوع خاصی است که دارای خصوصیات ذیل باشد:
1- مجموعه ای از اشیای مادی داشته باشیم.
2- اعضای این مجموعه به صورت طبیعی و بدون دخالت انسان یا مخلوق با شعور دیگری در کنار هم قرار گرفته باشند.
3- اعضای این مجموعه کاملاً با هم هماهنگی داشته غایت و هدف خاصی را دنبال کنند. با توجه به تعریف بالا، صورت ساده برهان نظم از دو مقدمه تشکیل می شود: الف. عالم طبیعت پدیده ای منظم ( دارای نظم) است. ب. هر پدیده منظمی، ناظمی مدبر و مدیر با شعور دارد. نتیجه این ترکیب این دو مقدمه آن است که عالم طبیعت ناظمی مدبر، مدیر و با شعور دارد.
مقدمه اول: مقدمه نخست این برهان، گزاره ای تجربی است که نظام مندی جهان طبیعت حکایت می کند. از این گزاره می توان قرائت های گوناگونی در نظر داشت که هر یک به تنهایی برای پیش برد اهداف این برهان کفایت می کند. برخی از این قرائت ها عبارت اند از:
1- کل عالم طبیعت یک مجموعه منظم و هماهنگ است. 2- جهان طبیعت مجموعه ای از مجموعه های منظم است. 3- در طبیعت، برخی مجموعه های منظم یافت می شوند.
همان گونه که ملاحظه می شود، سه قرائت پیش گفته به ترتیب مدعای ضعیف تری را ارائه می کنند. گزاره اول مدعی است که همه جهان طبیعت در حکم پیکره واحدی است که به صورت منظم و هدفمند عمل می کند. لیکن گزاره سوم بیش از این نمی گوید که در گوشه و کنار عالم، پدیده های منظمی وجود دارند که هماهنگی اجزای خویش را برای تامین اهداف خاص، به نمایش می گذارند. البته همان گونه که اشاره شد، قرائت سوم نیز برای نتیجه گیری از برهان مورد بحث کافی است زیرا با توضیحی که خواهد آمد، حتی وجود یک مجموعه منظم در گوشه ای از عالم طبیعت، می تواند آیتی بر وجود ناظم با شعور باشد.
چنین می نماید که مقدمه نخست برهان نظم، محتوایی بسیار روشن دارد و هر کس که اندک توجهی به پدیده های طبیعی جهان بنماید، نمی تواند از پذیرش آن سر باز زند. از همین رو است که حتی منکران وجود خدا نیز به وجود نظم و هماهنگی در جهان طبیعت اعتراف دارند. مشاهدات روزمره هر یک از ما آدمیان، از یک سو و یافته های دانش های تجربی نوین از سوی دیگر مویدات فراوانی برای این اصل فراهم آورده است و اساساً سخن گفتن از قانون طعبیت بدون پذیرش نوعی انتظام مستمر در پدیده های طبیعی معنای روشنی ندارد. دانش هایی هم چو فیزیک، شیمی، اختر شناسی، زیست شناسی و فیزیولوژی گوشه هایی از نظام شگرف و خیره کننده حاکم بر جهان آشکار شده است در جهان طبیعت از کوچک ترین ذرات درون هسته ای تا بزرگترین ستارگان و کهکشان ها و از ... پرده های زیبا و حیرت آوری از نظم و هدفمندی به نمایش گذاشته شده است. کوتاه سخن آنکه، سامان مندی جهان طبیعت، دست کم آن گونه که در قرائت سوم ادعا شد، مطلبی روشن و غیر قابل انکار است.
مقدمه دوم: در این مقدمه، ادعا می شود که وجود هر پدیده منظمی، مستلزم وجود نامنظم با شعور مدبری ومدیری است که بر اساس آگاهی و علم خویش، اجزای درونی پدیده مزبور را با هماهنگی و آرایش خاص و به منظور دستیابی به هدفی معین، در کنار هم نهاده و آن را طبق طرح حکیمانه ای سامان داده است. به دیگر سخن، این مقدمه بیان می دارد که میان وجود نظم و وجود ناظم با شعور پیوندی ناکسستنی است.
 برای تصدیق مقدمه دوم، کافی است در این واقعیت تامل ورزیم که به حکم خرد نه تنها وجود هر پدیده ای از وجود پدید آورنده ای حکایت می کند، بلکه ویژگی های پدیده معلول نیز آیتی بر ویژگی های علت آن است برای مثال عقل با مشاهده سنگ بزرگی که از مکان پیشین خود جابجا شده است دو گزاره ذیل را تصدیق می کند:
1- نیرویی به این سنگ وارد شده که علت این جابجایی است.
2- مقدار این نیرو از نیروی جاذبه زمین ( وزن سنگ)بیش تر بوده است. بنابراین اصل روشن علیت نه تنها ما را از وجود معلول به وجود علت هدایت می کند بلکه به ما در کشف برخی از خصوصیات علت، بر اساس ویژگی های معلول، یاری می رساند. از همین رو است که ما یک قطعه شعر زیبا را تراوش طبع موزون شاعری توانا و با تجربه می بینیم. به همین منوال، هنگامی که با پدیده منظمی روبه رو می شویم، عقل ما نه تنها چنین داوری می کند که پدیده مزبور دارای پدید آورنده (علت ) است بلکه این ویژگی را نیز کشف می کند که پدید آورنده آن موجودی فاقد شعور نیست، بلکه موجودی است حکیم و دانا که از سر تدبیر و خردمندی چنین نظم وسامانی به معلول خویش داده است. مطلب را به شیوه  دیگری نیز می توان باز گفت: بر اساس حساب احتمالات و با توجه به پیچیدگی حیرت آور پدیده های منظم طبیعت، احتمال وقوع تصادفی این پدیده ها بدین معنا که هیچ برنامه ریزی هدفمند و تدبیری در کار نباشد، به قدری ناچیز است که هیچ انسان خردمندی به آن بها نمی دهد بلکه احتمال آن را با صفر یکسان می شمارد برای روشن شدن بحث، به مثال ذیل توجه کنید:
فرض کنیم تمام حالات ممکنی که درباره نمادی که پس از فشردن دکمه ماشین تحریر بر روی کاغذ ثبت می شود، با احتساب جداگانه حروف کوچک، حروف بزرگ، علامت های سجاوندی ارقام و ... صد حالت باشد در این صورت احتمال تایپ تصادفی حرف خاصی در یک بار 100/1 و احتمال تایپ تصادفی دو حرف مشخص در کنار هم 1000/1 خواهد بود. حال اگر کتابی داشته باشیم که یک صفحه آن شامل 1000 حرف باشد، احتمال تایپ تنها یک صفحه آن به صورت تصادفی و بدون دخالت شخص  آگاه و با سواد، برابر با کسری است که صورت آن عدد یک و مخرج آن عدد ده به توان دو هزار است. تردیدی نیست که چنین عددی به قدری بزرگ است که حتی در وهم و خیال نیز نمی گنجد و از این رو، قرار گرفتن آن در مخرج کسری که صورت آن عدد یک است، عملاً آن را به دامان صفر می اندازد.
حقیقت آن است که پیچیدگی نظام های حاکم بر پدیده های طبیعی نیز به حدی است که احتمال وقوع تصادفی آنها، معادل کسری است که مخرج آن به مراتب بزرگتر از مخرج کسر یاد شده است. در این جا است که هر انسان خردمندی، منتفی بودن دخالت فاعل با شعور و گزینش گر را که با انتخاب آگاهانه پدیده های  فعلی را از میان حالات ممکن بی شمار دیگر برگزیده باشد، نامعقول می شمارد و به لزوم پا در میانی چنین فاعلی اقرار می دهد.
با توجه به روشن شدن مقدمات برهان نظم، می توان فشرده این برهان را این گونه بیان کرد: جهان طبیعت یا دست کم بخشی از پدیده های آن، مجموعه ای منظم است یعنی ترتیب اجزای آن و پیوند میان آنها به گونه ای است که در مسیر اهداف مشخص و غایات خاص است این انتظام غایت مندانه که جلوه های آن را در سراسر عالم می توان یافت، از وجود نظم مدبری و مدیری حکایت می کند که بر اساس علم بی منتهای خویش، جهان طبیعت را انتظام می بخشد و از میان حالات ممکن بی شمار، وضعیت خاصی را مقرر می سازد که در آن ، پدیده های عالم به صورت منظم و هماهنگ، اهداف خاصی را پی می گیرند.
در پایان این بحث، به اختصار، چند نکته را یاد اور می شویم:
1- گروهی بر این اعتقادند که برهان نظم اصل هستی خداوند را ثابت نمی کند، بلکه نشان می دهد که خداوند دارای علم و حکمت و تدبیر است. اما رای دیگر آن است که این برهان در اثبات وجود خداوند نیز کامیاب است؛ هر چند هستی او را  نه به عنوان « واجب الوجود» یا « محرک نخستین» که به عنوان « ناظم جهان» ثابت می کند. برهان نظم، بر اساس رای نخست، از دلایل خداشناسی و بر طبق رای دوم از دلایل خدایابی به شمار خواهد آمد.
2- با توجه به نکته بالا، برهان نظم اوصاف دیگر خداوند را، مانند وجوب وجود یا توحید حدانیت- ثابت نمی کند اما نباید این واقعیت را نقصی برای این برهان قلمداد کرد زیرا هدف این برهان تجربی اثبات همه اوصاف الهی نیست و اساساً چنین نتیجه ای را به صورت مستقیم از هیچ برهان دیگری نمی توان چشم داشت.
3- راه تجربی خداشناسی و برهان نظم، ویژگی هایی دارد که آن را از دیگر راه ها ممتاز می کند برخی از ویژگی ها عبارتند از :
الف- ارتباط نزدیک بین این برهان با شواهد تجربی و ملموس و مظاهر شگفت انگیز طبیعت سبب می شود که به راحتی اندیشه ها را به سوی خود فراخواند و با وجدان عمومی انسان ها پیوندی عمیق برقرا کند. خالی بودن برهان نظم از مفاهیم و قواعد پیچیده فلسفی، فهم آن را برای عموم آسان کرده و آن را از پیچیدگی های رایج ادله فلسفی دور داشته است.
ب- دستاوردهای علوم تجربی، که از اسرار هستی پرده بر می دارند و وجود نظم و تدبیر را در گوشه ای از جهان بر ملا می سازند همواره پشتیبان خوبی برای برهان نظم اند. از این رو برهان نظم روشی پویا است که هر کشف جدیدی بر استحکام آن می افزاید.
ج- نزدیکی برهان نظم با محتوای بسیاری از آیات قرآنی، تاکیدی است بر هماهنگی و همخوانی عقل و وحی. از این رو، برهان نظم، در مقایسه با دیگر براهین خداشناسی، نقش موثرتری در تقویت ایمان دینی دارد.
برهان نظم در قرآن و روایات
در جای جای قرآن کریم، می توان آیاتی را یافت که از پدیده های گوناگون طبیعی یاد می کند و آنها را آیه و نشانه ای بر وجود خداوند می شمارد و انسان را به تدبیر و تامل در آنها فرا می خواند. شناخت خداوند از رهگذر نشانه های تکوینی او در جهان خلقت، که گاه از آن به « شناخت آیه ای و آفاقی» یاد می شود با مضمون برهان نظم بسیار نزدیک است.
گروهی از آیات آدمی را به اندشیه ورزی در آیات تکوینی خداوند دعوت می کند و انتظام موجود در هستی و در وجود آدمی و راهنمایی می داند که اهل خرد و اندیشه را به سوی مبدا متعالی جهان راهبری می نماید:
« ان فی خلق السماوات و الارض و اختلفا الیل و النهار لایات لاولی الالباب»
 ترجمه: «مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین، و در پی یکدیگر آمدن شب و روز برای خردمندان نشانه هایی ( قانع کننده) هست.» سوره آل عمران آیه 190
« و فی الارض آیات الموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون»
ترجمه : «و روی زمین برای اهل یقین نشانه هایی ( متقاعد کننده) است و در خود شما پس مگر نمی بینید؟» سوره ذاریات آیه 20 و 21 همچنین توجه کنید به آیات 164 سوره بقره، 6-3 سوره جاثیه، یونس آیه 100 و 101 ، سوره ابراهیم آیه 10
گروه پر شماری از آیات قرآنی نیز بر روی پدیده های خاص انگشت گذارده و آن را به عنوان آیه و نشانه ای بر وجود خدا و علم و قدرت الهی معرفی کرده است این آیات به قدری فراوان اند که حتی ذکر نمونه هایی از آن ها مجالی بسیار گسترده می طلبد.
پیشوایان دین نیز به پیروی از روش قرآن کریم، بر « شناخت آیه » ای خداوند تاکید بلیغی کرده اند. برای نمونه، در حدیث جامعی از امام صادق خطاب به یکی از یارانش آمده است:
«ای مفضل! نخستین عبرت و دلیل بر خالق- جلّ و علا- هیات بخشیدن به این عالم و گردآوری اجزا و نظم آفرینی در ان است. از این رو اگر با اندیشه و خرد در کار عالم، نیک و عمیق تامل کنی، هر آینه آن را چون خانه و سرایی می یابی که تمام نیازهای بندگان خدا در آن آماده و گرد آمده است. آسمان همانند سقف، بلند گردانیده شده زمین بسان فرش گسترانیده شده، ستارگان چون چراغ هایی چیده شده و گوهرها همانند ذخیره هایی در آن نهفته شده و همه چیز در جای شایسته خود چیده شده است. آدمی نیز چون کسی است که این خانه را به او داده اند و همه چیز آن را در اختیارش نهاده اند همه نوع گیاه و حیوان برای رفع نیاز و صرف در مصالح او در آن مهیا است. اینها همه دلیل آن است که جهان هستی با اندازه گیری دقیق و حکیمانه و نظم و تناسب و هماهنگی آفریده شده است آفریننده آن یکی است و او همان شکل دهنده، نظم آفرین و هماهنگ کننده اجزای آن است.» و نیز توجه کنید به احادیثی در بحار الانوار علامه مجلسی ج 3 ص 61، 82، 130 و 152 و همچنین نهج البلاغه  خطبه 186، التوحید صروف باب 2 ج 2
3- راه عقل
در این راه ، هستی خداوند  و اوصاف او به مدد مقدمات، اصول و روش های کاملاً عقلی ثابت می شود. براهین و ادله فلسفی اثبات خدا، نمونه های روشنی از کاوش عقلی در راه اثبات خدا است. این راه نیز در مقایسه با دو راه پیش گفته، ویژگی هایی دارد که پاره ای از آنها بدین شرح است:
1- بسیاری از استدلال ها و تبیین های عقلی خدایابی و خداشناسی، به دلیل پیوند با مباحث پیچیده و عمیق فلسفی، برای کسانی که دستی در بحث های فلسفی ندارند، چندان مفید نیست.
2- یکی از امتیازات راه عقلی آن است که می توان در مصاف علمی با شبهات ملحدان از آن سود جست و در مقام احتجاج و مناظره، ضعف وسستی دلایل منکران را آشکار ساخت و به چالش عقل گرایانی که جز به استدلال عقل گردن نمی نهند، پاسخ گفت.
3- راه عقلی خداشناسی می تواند در تقویت ایمان دینی موثر باشد زیرا هر گاه خرد آدمی در برابر حقیقتی خاضع گردد قلب و دل او نیز بدان سو گرایش قوی تری از خود نشان می دهد از سوی دیگر زدودن شک و تردید در سایه استدلال استوار عقلی سهم به سزایی در پیش گیری از اسیب دیدن ایمان دارد.
با توجه به کارکرد ویژه راه عقلی از یک سو و با نظر به تمایل فطری ذهن جست و جو گر انسان به بحث های عمیق عقلی و فلسفی از سوی دیگر دانشمندان مسلمان  پژوهش های ژرفی در زمینه خداشناسی و خدایابی عقلی به انجام رسانده اند که بخشی از آن، به تاسیس براهین نوین وجود خدا یا تکمیل براهین پیشین انجامیده است. یکی از متقن ترین ادله عقلی اثبات هستی خدا برهان معروف وجوب و امکان است. این برهان به چند گونه تقریر شده است که در این جا فشرده یکی از آنها را می آوریم:
تردیدی نیست که در جهان هستی دست کم- موجودی هست که می توان از آن سخن بگوییم. این موجود یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود در صورت اول وجود خداوند به عنوان واجب الوجود، ثابت می شود؛ اما در صورت دوم، وجود آن شی ممکن الوجود با توجه به نیازمندی آن به علت و با نظر به امتناع دور و تسلسل، مستلزم موجود دیگری است که خو دمعلول موجود دیگری نباشد و چنین موجودی، همان واجب الوجود یا خداوند است. همان گونه که می بینیم، این برهان بر مقدمات فلسفی خاصی ( تعریف واجب الوجود ، ممکن الوجود، دور ، تسلسل و امتناع دور و تسلسل و ...) استوار است و از این رو شرح مفصل آن در خور متون تخصصی فلسفه و الهیات فلسفی است. راه عقل برای شناخت و اثبات خدا از نوع شناخت علم و حصولی است که انسان به وسیله مفاهیم کلی از قبیل « آفریننده، بی نیاز، همه و آن بر همه کار توانا و ...» شناختی ذهنی نسبت به خدای متعال پیدا می کند و معتقد می شود خدا وجود دارد آن کس که جهان را آفریده ( خالق) سپس شناختهای حصولی دیگر به آن اضافه می کند تا به یک نظام اعتقادی هماهنگ ( جهان بینی الهی) دست می یابد آنچه از کاوشهای عقلی و براهین فلسفی بدست می آید (مستقیماً) همین شناخت حصولی است و وقتی این شناخت حصولی حاصل شد انسان می تواند درصدد دستیابی به شناخت حضوری آگاهانه باطل کردن مراحل سلوک و پیروی از بزرگان و علماء خاص به مراتب بالای حضور و شهود و وصل و لقاء خداوند برسد و عند رب شود که آن خلیقته الهی است که نهایت عبودیت و بندگی خداست.
قرآن و  و اهل بیت (س) و نیازمندی ممکنات به خدا
تا آن جا که ما مید انیم، برهان و وجب و امکان، با تقریر فلسفی آن در قرآن کریم مطرح نشده است. در عوض، پاره ای ایات قرآنی به گونه ای از وابستگی و نیازمندی موجودات به خداوند سخن گفته اند. شاید بتوان این آیات را اشاره ای دانست به ان دسته از براهین عقلی که مبنای آنها وابستگی جهان ممکنات به خداوندی است که خود به هیچ موجودی وابسته نیست. برای نمونه در سوره فاطر آمده است:« ای مردم شما به خدا نیازمندید، و خداست که بی نیاز ستوده استسوره فاطر آیه 5 « یا ایها الناس انتم الفقرا الی الله و الله هو الغنی الحمید
در برخی آیات نیز بر مخلوق بودن ( معلول) موجودات و از جمله انسان تاکید شده است « آیا از هیچ خلق شده اید؟ یا آنکه خودشان خالق ( خود) هستند؟» سوره طور آیه 35 « ام خلقو من غیرش ام هم الخالقون»
آیات قرآن کریم و سنت پیامبر اکرم و اهل بیت (س) به عنوان منابع دین سرشار از دلایل و ادله اثبات خدا و خداشناسی است.
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: بهشت سرتاسري
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:44  توسط ازشاگردان ایشان  | 

بهتر است فرش مسجد سنگريزه باشد به قلم حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي  دام ظله:

كه بهترين وسيله براي تميز نگهداشتن مسجد است زيرا هر ناتميزي در آن دفن مي‌شود،[1] رواياتي در اين باره آمده و مساجدي كه عصر رسول‌الله‌(ص) و بعد از آن عصر نيز تا اين اواخر بوده چنين بوده است در سال 1354 شمسي كه توفيق تشرف به زيارت خانه خدا يافتم فرش مسجدالحرام به همان كيفيت سنگريزه بود، كردبنديهايي و در وسط سنگريزه تميز، و در همان سال مسجد خيف واقع در مني كه تجلي‌گاه مجد وعظمت خداوند براي ابراهيم بود « وَ بمَجدِكَ الذّي تَجَلَّيتَ بِهِ لِموسي كَليمِكَ عليه‌السلام في طُورِ سَينا وَ لاِبراهيمَ عليه السلام مِن قَبلُ في مسجدِ الخفيف » (فرازي از دعاي سمات) مسجدي با صفا آرام ساكت وتميز نه پاسباني نه سرايداري و لازم هم نبود، هركس در گوشه‌‌اي روي سنگريزه تميز نماز مي‌خواند يا خود سجاده‌اي زير پايش مي‌انداخت و عده‌اي هم دراز كشيده مشغول استراحت بودند.

اينها همه قبل از انقلاب اسلامي ايران بود، به سال 1371 شمسي كه بار ديگر توفيق تشرف جهت اعمال عمره حاصل شد، روزي به شوق نماز در مسجد خيف راهي مني شديم به قول معروف اگر شما در آنجا نماز خوانديد ما هم خوانديم، مسجد را خراب كرده بودند، ببخشيد نه به آن معني بلكه ساختماني بسيار عالي با دروپيكر طاغوتي كه فقط از آن پنجره‌هاي مدرن سلطنتي مي‌شد اندرون مسجد را نگاه كرد، چه فرشها و چه چلچراغ‌ها اما نماز، بي‌نماز، گفتند فقط در مراسمي باز مي‌شود.

بلي اين است نتيجه تخلف از شيوه رسول‌الله(ص)، متأسفانه امروز در كشور ما نيز بعضي از مساجد بي‌شباهت به آن وضع نيست[2].

رسول خدا(ص) براي هدايت مردم بسيار حريص بود

« لَقَدجاءَكُم رَسولٌ مِنْ اَنْفُسِكُم عَزيزٌ عَليهِ ماعَنتُم حَريصٌ عَلَيكم...»(سوره توبه/آيه 128)

تا جاييكه اگر مي‌توانست نقبي در زمين يا وسيله‌اي براي رسيدن به آسمان بدست مي‌آورد تا آيه و نشانه‌اي براي هدايت مردم تهيه كند اين كار را مي‌كرد. در آيه 35 سوره انعام چنين آمده: « وَ اِنْ اِستَطَعْتش اَنْ تَبْتَغي نَفَقاً في الارضِ اَو سُلِّما في السَّماءِ فَتَأتيَهُم بِايه...» اين چنين شخص مسجد را آن طور كه مؤثر مي‌دانست بنا كرد و خداوند تبارك و تعالي ما را به تبعيت از آن طرح هدايت فرموده:

« لَقَد كانَ لَكُم في رَسُولُ اللهِ اُسوَه...»  (سوره احزاب/آيه 28)

ليكن در طول تاريخ تحولاتي روي داد و هركس به سليقه خود مسجدي ساخت و براي به  اصطلاح تعظيم شعائر نقش نگاري در آن انداخت، اساس و ريشه‌اي اين تحول به سال 857 قمري روي داد و آن با تبديل كليساي صوفيه قديسه توسط سلطان محمدخان ثاني به هنگام  فتح استامبول به مسجدجامع بود كه به نام مسجد آيا صوفيه معروف شد، آن پادشاه يك مناره و يك مدرسه با آن افزود و سلطان با يزيد مناره ديگري ساخت و مدرسه را وسعت داد، و ديگر مسجد سليمانيه است كه به نخبه‌ترين اثر معماري اسلام معروف شده و آن مسجد در واقع شكل و تكامل يافته مسجد اياصوفيه است بنابراين معماري به اصطلاح اسلامي اين چنين از طريق قسطنطنيه (استامبول فعلي) هويت پيدا مي‌كند، در صورتي كه به حسب واقع تكامل يافته‌ي معماري يوناناست تا معماري اسلامي، و بعد از قرن هفتم هجري هركس مسجدي مي‌ساخت نقش و شكل نسبي اين دو مسجد را در آن پياده مي‌كرد و مردم هم آنها را به حساب معماري اسلامي تلقي مي‌كردند در صورتي كه اسلام به چنين معماريها روي خوش نشان نداده بلكه نهي هم كرده است، معماري اسلام چيز ديگري است، شأن اسلام بالاتر از اين است كه در گل ولاي، سنگ و آجر معماري كند.

معماري اسلام در بعد معنوي انسان است

انسان عجول، انسان هلوع، انسان در ماديت غوطه‌ور شده را بالا مي‌آورد و عروجش مي‌دهد، انسان در ضرر و خسران فرورفته را، و بطور خلاصه اسلام آمده از انسان آسيب‌پذير موجودي آسيب‌ناپذير بسازد، شخصيتي آرام ومطمئن، مقاوم بار بياورد، شخصيتي كه در سراسر هستي براي او كمترين اضطرابي پيش نيايد نه تنها زلزله‌هاي منطقه‌اي[3] زلزله بزرگ و عظيم قيامت هم در روح بزرگ او خلل ايجاد نكند بلكه تب سم كند و بخندد و از: « وُجُوهُ يَومئذٍ مُسفِره، ضاحكه مُستَبشِره»  (سوره عبس/آيه39)

امام چهارم در دعاي ختم قرآن در خواست مي‌كند: و به سبب قرآن سهمناك‌ترين روز كه يوم فزع اكبر و روز حشر ما است جامعه امان بر ما بپوشان « وآكسُنا به حلل الامان يوم الفزع الاكبر في نشورها» فرازي از دعاي 42 صحيفه سجاديه. همينطور بعدها، هركس چراغي فرشي، كناره‌اي خيرات نموده و خلاصه به جايي رسيده كه امروز مي‌بينيم كه اين تشريفات سليقه‌اي و شخصي نه تنها به مسجد رونق نداده بلكه برعكس شده.

امروز آنچه از مسجد به ذهنها مي‌آيد:

محلي نمور، فضاي حبس شده، بوي ناراحت كننده، ولو به ظاهر جارو شده ولي اكثراً زير فرشهاي كمتر رسيدگي مي‌شود ديوارهاي مسجد در طول مدت آلوده و چرك، ستونها همچنين در بعضي از مساجد آنقدر فرش و پشتي گذاشته كه شباهت به خانه پيرزني دارد كه چند شوهر را از دست داده و از هر يك اثاثيه‌اي بر ارث برده است و حوصله‌ي تميز كردن هم ندارد.

اي خوشا نماز در فضاي باز:

پانزده سال نماز جمعه در دانشگاه تهران تجربه خوبي شد كه امروز هم مي‌توانيم به رسول‌الله(ص) تاسي كنيم و مثل آن حضرت كه دوست داشت زير آسمان نماز بخواند و كمتر زير سقف و چادر مي‌رفت، در اين مدت مردم در همه فصلها نماز خواندند در گرماي تابستان سرماي زمستان، در باد و باران، مردم مجهز و آماده در صفهاي نماز حاضر شدند برف و باران را تحمل كردند، همچنان كه آن روز در مسجد رسول‌الله(ص) به چكه زمستاني، تحمل مي‌كردند.

 

خلاصه بحث اين قسمت :

مساجد در هر كجا كه باشند شعبه‌اي شعاعي از كعبه معظمه و مسجد الحرام هستند كه هميشه و همه وقت پناهگاه و مأمن مردم مي‌باشد « وَ اِذ جَعَلنا مَثابه لِلنّاس وَ اَمناً» (سوره بقره/آيه 126) خيلي زننده و زشت مي‌نمايد كه ساعتهشت صبح مثلاً  همه جا و همه درها باز باشد اما در خانه خدا بسته شود، براي جواناني كه داراي طينت پاك هستند بهترين جا جهت پركردن اوقات فراغت مسجد است، پيرمرد بازنشسته‌اي كه از خانه‌اش بيرون آمده بهترين جايي كه او را به خود مي‌پذيرد مسجد است.

از فوايد آمد و شد به مسجد مهمترين، ديدار يار است

امام صادق(ع): در توريه نوشته شده خانه‌هاي من در زمين مسجده‌ها مي‌باشند، خوشا كساني كه در خانه خود طهارت گيرد و سپس مرا در خانه‌ام زيرات كند و حق است بر مزور كه زائر را اكرام نمايد.

علي عليه‌السلام وقتي به درب مسجد مي‌رسيد پاها را جفت مي‌كرد و با آيه‌اي از سوره الرحمن مناجات نموده سپس نجات خود را از آتش طلبيده تمناي ديدار مي‌نمود: « يَسئلَهَ مَن في السماواتِ وَ الارضْ كُلَ  يَوم هُوَ في شأنِ، اللهم وَ ليكُن مِنْ شِأنِكَ شَأنُ حاجَتي وَ هِيَ عِتقُ رقَبَتي مِنَ النارِ وَ اَنْ تُقبِلَ عليَّ بِوَجهِكَ الكَريم» و از آن حضرت آمده هر كس به مسجد آمد و رفت كند به يكي از اين هشت خصلت مي‌رسد برادري كه در راه خدا بدست آورده يا دانستني طرفه و ظريفي، يا آيه محكم از قرآن، يا كلمه‌اي شنود و او را هدايت كند يا به رحمتي كه انتظارش را داشت، يا كلمه‌اي كه او را از سقوط باز گرداند، يا گناهي را از ترس يا از حيا ترك كند، و منافع ارزشمند دنيوي و اخروي ديگري كه تفصيل آنها را در كتابهاي روايتي مانند وافي و وسائل مي‌خوانيم.

در خاتمه آرزو دارم و از خداي بزرگ توفيق اين را مي‌خواهم:

شهركي با مشخصات فوق كه از منابع هدايتي قرآن و اهل بيت(ع) استفاده شده كنار تهران ساخته شود و مساجدي به مانند مسجدالحرام، مسجدالنبي و مسجدالخيف در آن به نمايش درآيد بمنه و كرمه به دست ياري مردمي آزاده كه از استحفاف دشمن احساس خفت نكنند « وَ لا يَستَخِفَنْكَ الذينَ لا يُؤمِنونْ[4]» ودشمني كه خود دو هزار سال ارتجاع دارد و با آمدن رسول‌الله و قرآن كريم از دين منسوخ خود بر نمي‌گردد. اما كلماتي مانند بنيادگرا و ارتجاع را حربه قرار داده حمله مي‌كند نترسند م وَ لَمْ يَخشيَ اِلا الله 919»[5] و با كمال جرأت و شجاعت به ساخت خانه و مسجداسلامي و اهل بيتي خود پس از آنكه فساد گرايش به غرب را در معماري ديد برگردد « ظَهَرَ اَلفِسادُ في البِّر و البَحر... لَعَلَّهم يَرجعون [6]»

 

 

 


1- انسان طبعاً آشغال ريز است هر روز به طور متوسط بيست عدد از موهايش مي‌ريزد، در مسجد دست به سروصورت كه مي‌كشد بفهمي‌نفهمي ذرات فرسوده شده بدنش در كف مسجد مي‌نشيند در حرف زدن و حتي قرآن خواندن گاهي بزاق دهنش فواره‌وار بر كف مسجد سرازير مي‌شود، مضافاً به اينكه عرق كف پا و آلودگي‌هاي ديگر، خلاصه بي‌پرده بايد اذعان كنيم كه امروز مساجد ما ناتميز و از لحاظ تنفس ناسلام است، مردم فقط براي خشنودي خداوند و اداي فرائض به مسجد مي‌آيند و فضاي عفوني مسجد به خصوص در حال سجده را متحمل مي‌شوند در حالي كه مسجد جاي مقدس و جايگاه پاكان است. در سوره توبه آيه 108 را مي‌خوانيم « فيه رِجالٌ يُحبُّون اََن يتطهروا وَ الله يُحبُّ المُطهَّرين » در آن مسجد مرداني هستند كه مي‌خواهند پاك شوند و خداوند پاكان و پاك كنندگان را دوست دارد.

چاره‌ي همه‌ي اينها در تبعيت از رسول(ص) خدا است كه مسجد را بي‌سقف و بي‌پيرايه قرار داد و فرش مسجد را سنگريزه كه همه‌ي ناپاكي‌ها را در خود دفن مي‌كند. بلي بهتر است تعدادي زيرانداز (جانماز حصيري) در كنار درب ورودي مسجد مهيا شود تا هركس خواست زيرانداز خود قرار دهد و موقع بيرون آمدن از مسجد سرجاي خود بگذارد والا روي سنگريزه نماز خواندن واعضاي سجده را مثل پيشاني بر زمين گذاشتن فضيلت دارد چنانچه در روايات آمده است.

ناگفته نماند چيزي مثل فرش و پشتي به مسجد وقف كردن كراهت دارد در حديث شبيه شده به آتش‌پرستان كه به آتشكده وقف مي‌كردند و ديده نشده در روايات از ائمه اطهار چيزي به مسجد وقف كنند در حالي كه چقدر براي فقرا حضرات سلام‌الله عليهم وقف‌ها كرده‌اند.

1- خواب در مسجد: براي توقير و احترام مسجد بهتر است كه نخوابند اما اگر مضطر است يا مسكين كه جايي ندارد جايز است حتي در مسجدالحرام و مسجدالرسول، از امام صادق عليه‌السلام پرسيدند: خوابيدن در مسجدالحرام و مسجدالرسول چطور است؟ فرمود بلي «فَاَين يَنام الناس» پس مردم در كجا بخوابند در خبر ديگر فرمود آيا مردم را چاره ديگري هست جز خوابيدن در مسجدالحرام، بخوابند اشكال ندارد الحديث.

1-  زلزله از ديدگاه يك مسلمان آفت نيست گو اينكه حتي آب هم ممكن است آفت باشد و باد نيز طوفان گردد و بنيان را بكند، زلزله سخن وحي گونه دارد « يَومئذٍ تُحَدِثُ اَخبارَها، بِاَنَّ رَبُّكُ اوحي لَها» (سوره زلزال) زمين در حين زلزله مي‌گويد: فقط به خدا تكيه و در من به اميد ماندگاري اخلاد نكنيد به قدر ضرورت از من بهره برداريد خانه‌اي كه شما را آرامش دهد و از سرما و گرما حفظ كند، ضرورت ندارد سقف سنگيني داشته باشد.

سخن پيغمبر هم همين است از رسول خدا(ص) نقل شده: هر بنايي كه بنا شود براي صاحبش روز قيامت و بال است. مگر به مقدار ضرورت و احتياج مبرم و اجازه نداد به مسجدش سقف بزنند به جهاتي از جمله زلزله كه هميشه در كمين است، در زلزله اگر خانه‌اي خراب شود فقط يك خانواده آسيب مي‌بينند اما در مسجدي كه همه در آنجا جمع‌اند چه مي‌شود...

سخن زمين در حين زلزله سخن انبياست آخرين سخن است « آخر الدواء الكي» سخن انبياء اين است كه دنيا را موقت و معبر حساب كنيد به قصد ماندن كارهايي انجام ندهيد كه موجب محبت دنيا باشد كه محبت دنيا رأس هر خطااست از جمله خطاها  درنده خوئي و سگ ساني است. در سوره اعراف پيغمبرش دستورمي‌دهد داستان اين چنين شخص را بر مردم بخواند، كسي كه آيات به اداده شده بود اما او به دنيا گرائيد و به هوا و هوس خود پيروي نمود آري داستان او همچون استان سگ است...« وَ لكنَّهُ اَخْلَدَ الي الارضِ و اَتبع هَواهْ فَمَثَلُه كَمَثَل الكلب» (آيه176)

حضرت صالح و حضرت هود نيز چنين مي‌گويند: سوره شعرا در مجموعه آيات 123 الي 159

« اَتَبتُونَ بِكُل ريع آيهً تَعبَثُون وَ تَتَخِذُونَ مَصانعً لَعَلَّكُم تَخْلُدون وَ اِذا بَطَشتُم بَطَشتُم جبارين فَاتَّقواالله وَ اطيعُون»

آيا در هر بلندي بنايي از سر بازيچه مي‌سازيد؟ و ساختمان‌ها و قصرهاي محكم، به اميد اينكه جاودان بمانيد مي‌سازيد. و چون دست گشاييد همچون زورگويان دست گشاييد پس خدا را بپاييد و از من پيروي كنيد.

1- « َاصبِر اِنَّ وَعدالله حقٌ و لا يستخفَنَّكَ الذينََ لا يومنون» (سوره روم/آيه 60) پس صبر پيشه كن كه وعده خدا حق است و هرگز كساني كه ايمان ندارند تو را خشمگين نسازند و خفيف نكنند و از راه به در نبرند.

2- مساجد خدا را فقط كساني آباد مي‌كنند كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و نماز را برپا داشته و زكاه مي‌پردازند و از هيچ كس جز خدا نترسيده‌اند و چه بسا ره‌يافته باشند « اِنَّما يُعَمِر مَساجِدَ اللهِ مَنْ آمنَ بِاللهِ وَ اليومِ الاخِر وَ اَقامَ الصلوه وَ اِليَ الزكاه وَ لَمْ يَخْشَ الا الله فَعَسي اُولئكَ اَن يَكونوا مِنَ المُهتَدين»

1- « ظَهَرَ الفِسادُ في البرِ والبحر بِما اَيدي النّاس لِيُذبِهم بَعضَ الذي عَمِلوا لَعَلهُم يَرجعون» (سوره روم/آيه41) فساد در خشكي و دريا به خاطر كارهايي كه مردم انجام داده‌اند آشكار شده است، خدا مي‌خواهد نتيجه بعضي از اعمالشان را به آنان بچشاند شايد به سوي حق بازگردند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:37  توسط ازشاگردان ایشان  | 

                                           اثر نیک ارتباط قانون به خدا

 

دین در نتیجه پیوندی که میان زندگی اجتماعی انسان و پرستش خدای متعال داده است در همه اعمال فردی و اجتماعی برای انسان مسئولیت خدایی ایجاد کرده انسان را در همه حرکات و سکنات خود مسئول خدای متعال می داند.

چون خدای متعال با قدرت علم بی پایان خویش از هر جهت به انسان احاطه دارد و بهر گونه فکری که در سر بپروراند و رازی که در دل داشته باشد کاملاً آگاه است و چیزی به بر وی پوشیده نیست به همین سبب در عین اینکه دین مانند قانون بشری برای حفظ انتظامات پاسبان گمارده و مقرراتی برای مجازات متخلفان و سر کشان وضع کرده، امتیاز دیگری نسبت به قانون بشری پیدا می کند و آن این است که دین زمام و مراقبت و نگهداری انسان را به دست یک پاسبان درونی می سپارد که در کار خود هرگز غفلت و اشتباه نمی کند و از پاداش و کیفر آن نمی توان جان بدر برد.

خدای متعال در کلام خود می فرماید:

( وهو معکم اینما کنتم)سوره حدید آیه 4

و می فرماید: « و الله بما یعملون محیط» سوره انفال آیه 48 و همچنین می فرماید :« و ان کلا لما لیوفینهم ربک اعمالهم» سوره هود آیه 112

اگر حال کسی را که در محیط قانون زندگی می کند با کسی که در محیط دین به سر می برد مقایسه نماییم مزیت و برتری دین برای ما کاملاً واضح و آشکار خواهد شد.

زیرا جامعه ای که همه افراد آن متدین باشند و وظایف دینی خویش را انجام دهند، چون در همه حال خدا را ناظر کارهای خویش می دانند از هر گونه بد اندیشی نسبت به یکدیگر در امان هستند.

بنابراین عموم افرادی که در چنین محیطی بسر می برند از دست و زبان یکدیگر آسوده بوده عمری را در نهایت خوشی و راحتی بسر خواهند برد، و به سعادت جاویدان نائل خواهند شد.

اما در محیطی که فقط قانون بشری حکمفرما باشد موقعیکه پاسبان را ناظر کار خود می بیند از کار خلاف خودداری می کند و در غیر این صورت ممکن است عمل خلافی دست بزند.

آری در جامعه های اخلاقی تا اندازه ای آرامش قلبی فرهم است ولی همین اخلاق خود موادی است دینی نه قانونی                            رضا قارزی

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:5  توسط ازشاگردان ایشان  | 

فصل دوم: عالم ربانی

(بیان مراجع تقلید و فقهاء،پیرامون استاد الفقهاء،ذخرالافاضل،فخراقرانه حضرت آیت الله حاج سید جواد سید فاطمی تبریزی رحمه الله  علیه)

حضرت آیت الله العظمی میلانی (ره) در دیداری که با ایشان داشتند در مورد کتاب آسمان شناسی ایشان  بیان فرموده اند : «نوشته شما بنده را به ملکوت اعلی برد. » به نقل از آیت الله فاطمی رحمه الله علیه.

حضرت آیت الله العظمی سیدشهاب الدّین نجفی مرعشی(ره) در بیانی دیگر فرمودند : «ایشان سید مظلومی است،اگر به ایشان ضربه ای بزنید قطعاً امامزاده یا زیارتگاه می شود.» ،« ایشان چشم راست من است، از ایشان مواظب کنید.»  هر دو مطلب به نقل از خود آیت الله فاطمی (ره) در مقام پاسخ پرسش کننده ای.

حضرت آیت الله العظمی سیدمحمدرضا گلپایگانی(ره) : «سیدفاطمی را خیلی مواظبت کنید. » به نقل ازشاع و ذاکر اهل البیت سلام الله علیهم مرحوم حاج آقامنصوری از ارادتمندان ایشان در مسجد خاتم الانبیاء ورامین 1382ش.

 حضرت آیت الله العظمی بهاء الدینی (ره): درسفارش به یکی از مومنین جانبازشهرستان ورامین:« چرا راهت را دور  می کنی ومیایی پیش ما، بروید پیش سید جواد سید فاطمی».و همچنین در دیداری که با آیت الله فاطمی  داشتند  دراتمام جلسه به یکی از مومنین ورامین فرمودند:« این سید اخلاص بسیار بالایی دارد ایشان را رها نکنید هرجا رفتند با ایشان بروید.» .

علامه امینی(ره) صاحب کتاب گرانقدرالغدیر نیز از کتاب آسمان شناسی تعریف و تمجید نموده اند.به نقل از آیت الله فاطمی   رحمه الله علیه.

حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) :ایشان در تقریظشان بر ایشان  چنین آورده اند

(لازم به ذکر آن که ترجمه متن و متن نامه در همین نوشتار آمده است)،اجازه اجتهاد حضرت آیت الله  العظمی مرعشی نجفی ره پیرامون آیت الله فاطمی رحمه الله علیه(در 6 برگ به زبان عربی):

(بیان مراجع تقلید و فقهاء،پیرامون استاد الفقهاء،ذخرالافاضل،فخراقرانه حضرت آیت الله حاج سید جواد سید فاطمی تبریزی رحمه الله  علیه)

 

حضرت آیت الله العظمی آقا میرزا جواد تبریزی(ره) از مراجع تقلید گذشته : «من شاگردی ایشان را کرده ام و از ایشان درسها گرفته ام». به نقل از حجه الاسلام والمسلمین رضایی  از وعاظ و علماءشهیر ورامین.وهمچنین در ملاقات با جمعی از بسیجیان و شاگردان آیت الله فاطمی30/6/85 در دیداری فرمودند : « خداوند شما را موفق بدارد، ایشان آدم تهذیب شده ایست از آن سادات هستند که در سادات بودن آنها شبهه ای نیست، من هم از ایشان مقدمات خوانده ام، در وجود ایشان توجه کرده اید (توجه نمایید) در دیانتش و صداقتش (مطالب قابل توجه دارد) ».

 حضرت آیت الله العظمی سیستانی دام ظله:«من به ندرت اسم کسی در دلم می نشیند، اسم آیت الله فاطمی عجیب در دل من نشسته است ، من تعریف ایشان را از علماء شنیده ام.وقتی رساله ایشان چاپ شد مردم ورامین همه بگیرند واستفاده کنند برای من حتماً رساله ایشان را بیاورید.» به نقل از یکی از علماء وشاگردان آیت الله فاطمی و بسیجیان شهر ورامین درسفر عتابات وعالیات درکربلا معلی سال 1386.

حضرت آیت الله العظمی سبحانی دام ظله : « ایشان فرزند آقاسیدعزیزالله است، خانواده ایشان سیدان جلیل القدری هستند که در تبریز معروفند، ما با هم در حوزه طالبیه تبریز خدمت مرحوم انصاری درس می خواندیم، هم درس و هم مدرسه ای بودیم. ایشان از من بزرگتر است، سپس ایشان آمدند قم ... ایشان هیئت و نجوم خوبی دارند.»(انشاء الله خداوند در همه مسائل نگهدارش باشد.) به نقل از شاگردان آیت الله فاطمی 36/6/85و همچنین در بیان دیگر به یکی از طلاب علوم دینی فرموده اند : «ایشان هیئت و نجوم خیلی خوبی دارند.».

حضرت آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی  دام ظله(خطاب به نگارنده این نوشتار):«آیت الله فاطمی فردی مومن و نفس پاکی دارند، آیا رساله ایشان چاپ شده یا نه».

حضرت آیت الله العظمی حسن زاده آملی دام ظله در سفارش به یکی از مومنین ورامین(فرزین مرام):«  شما چرا با وجود آقای فاطمی در ورامین به ما مراجعه می کنید».

حضرت آیت الله علامه سیدمهدی لاجوردی حسینی رحمه الله علیه از مراجع معاصر و اساتید درس خارج حوزه علمیه قم : در دو بیان جداگانه، مطالبی را فرمودبودند (وتایید اجتهاد و تقلید از آیتالله سید جواد سید فاطمی رحمه الله علیه):

مطلب اول :«بسم الله الرحمن الرحیم یا صاحب الزمان ادرکنی، جناب حضرت آیت اله آقای سیدجواد سیدفاطمی (دام ظله) از علماء بزرگ حوزه مقدسه علمیه قم صانها الله عن الحوادث دارای مقام سداد و تقوا و دارای ملکه اجتهاد و مدتی در حوزه مقدسه علمیه قم نزد علماء و فقهای بزرگ تدّرس به مقام رفیع استنباط رسیده اند دارای علوم مختلفه به ویژه ریاضی و هیئت و مرد فوق العاده، ساکن شهرستان ورامین می باشند. الاحقر سیدمهدی لاجوردی حسینی.» به تاریخ 16 مهر 1386. متن بیان حضرت آیت الله العظمی ، علامه سیدمهدی لاجوردی حسینی رخمه الله علیه  پیرامون اجتهاد حضرت آیت الله   فاطمی رحمه الله علیه  :

مطلب دوم:«بسم الله الرحمن الرحیم، یا صاحب الزمان ادرکنی، جناب آیت الله آقای سید جواد فاطمی دام ظله از علماء بزرگ و از بزرگان حوزه مقدسه، مجتهد شناخته شده اند،دارای تألیفات در علم هیئت و ریاضی و دارای مقام تقوا و سداد و مدتی بود در شهرستان مذهبی ورامین مشغول تعلیم و تربیت اهالی و دانشجویان دینی باتقوا به جامعه تحویل داده اند و زحمات طاقت فرسا کشیده و آثاری از خود در ورامین گذاشته اند، اجرکم الله سیدمهدی لاجوردی حسینی.» شنبه 14 مهر 1386 . و آن عالم جلیل القدر در مقام پاسخ  واستفتاءمکتوبی پیرامون اجتهاد حضرت آیت الله   فاطمی رحمه الله علیه  چنین مرقوم فرمودند:

حضرت آیت الله سیدمحمد وحیدی(ره) از مراجع گذشته در نامه ای به حضرت آیت الله فاطمی رحمه الله علیه  نظرشان را درباره کتاب ایشان «مساجد را از غربت درآوریم » چنین آورده اند:«مخدوماً باابلاغ سلام، مرقوم شریف زیارت از بشارت سلامت وجود محترم مسرورت شدم... تالیف شریف راجع به مساجد ملاحظه شد تقدیر می شود، شکرالله مساعیکم.17 شوال 1419 سیدمحمدوحیدی.[1]» و همچنین در نامه دیگر چنین نوشتند:«با ابلاغ سلام و اهداء تهیت مرقوم محترم بعد از بشارت سلامت وجود شریف و تفقدّتان متشکر و ممنون شدم، مدتی بود که باب مواصله و مکاتبه فراهم بود چند مرتبه از رفقای نازی آباد پرسیدم.اخیراً یک نفر از آقایان اظهار نمودند که در ورامین تشریف دارید. انشاء الله تعالی موفق به ترویج و خدمت به دیانت مقدسه بودید و خواهید بود. ادام الله ایام عزکم، متأسفانه تابه حال کتاب مرحمتی به دست من نرسیده حتماً در پست تأخیر کرده است . عامله نامه جناب آقای مجد داماد داعی عازم تهران بوده اظهارعلاقه نمودند به خدمتتان برسند به هر حال قم مشرف شوید. 1406 – 4 شعبان » . اصل نامه ها در اسناد آیت الله فاطمی موجودمی باشد.

حضرت آیت الله شربیانی : « آیت الله فاطمی از دوستان قدیمی ما هستند و خانوادگی سیدان خوب و شریف بودند و ایشان  و خانواده شان از هر جهت آراسته هستند، با هم نزدیک بودیم . » به نقل از شاگردان آیت الله فاطمی رحمه الله علیه، آبان ماه 86 ، و همچنین (به نقل از جناب آقای حیدری از شاگردان  آیت الله فاطمی رحمه الله علیه) فرموده اند : «خداوند به واسطه ایشان بلاها را از شهر ورامین بر می دارد.» .

حضرت آیت الله ملکوتی رحمه الله علیه از مراجع اخیر درسفارش به جمعی از شاگردان  آیت الله فاطمی رحمه الله علیه:« چرا رساله ایشان را چاپ نکرده اید؟ برای ایشان تبلیغ کنید.».

حضرت آیت مجتهدی تهرانی (ره)در مصاحبه ای که از تلویزیون پخش شد با اشاره به کتابخانه شان فرمودند:« اینها آثار آقای فاطمیست که در ورامین است و دست خطی از ایشان را نیز بر روی دیوار قاب نموده ام».

حضرت آیت الله محمد باقر دشتیبانی : «سلام مرا خدمت ایشان برسانید، سلام کامل برسانید، کاش من نیز نزدیکشان بودم و از محضر ایشان استفاده می کردم، ایشان مرد خوب، باتقوی،زحمت کشیده ایست و هیئت و نجومش خوب است، خانواده ایشان تبریزی، صاحب نَفَس، معروف و مردم از اینها دعا می گرفتند، اهل دعا و استجابت دعا بودند آیت الله فاطمی اینجا نازی آباد تشریف داشتند و مسجد امام حسن علیه السلام، نماز می خواندند از سال 1340 یا 1338 ما با ایشان مدتی وسائل الشیعه را بحث می کردیم آیا ایشان رساله توضیح المسائل نوشته اند ؟ چاپ شده است یا نه ؟» و متن مکتوب از ایشان درباره معظم له: «الحمدالله رب العالمین وصل الله علی محمد و آل الطاهرین یرفع الله الذین آمنوا والذین اوتوالعلم درجات، شکی نیست که علماء دین حافظان حدود الهی هستند مداد العلماء افضل من دماء الشهداء جناب مستطاب سلیل السادات حاج آقای سیدجواد فاطمی که مورد احترام هستند از علماء بافضیلت و صاحب تألیفات عدیده مفیده هستند خداوند وجود مبارک ایشان و امثال ایشان را موفق و موید بدارد مردم را بخصوص اهالی محترم ورامین که اکنون از فیوضات معظم له بهره مند می باشند موفق به استفاده کامل از ایشان بدارد والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته، حقیر این صلاحیت را ندارم که از ایشان چیزی بیان نمایم محمد باقر دشتیانی .» 21 ذیحجه الحرام(1429) 1386

 


 

 


برچسب‌ها: وعلما
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 12:41  توسط ازشاگردان ایشان  |