|
حجه السلام و المسلمین آقای رضایی از وعاظ و خطبای مسجد خاتم الانبیاء نقل فرمودند: «وقتی مقام معظم رهبری اعلی ا... مقامه در ورامین تشریف آورده بودند در جلسه ای که در حوزه علمیه امام صادق (ع) برگزار شده بود از بین حاضرین 2 نفر به نمایندگی ايراد سخنراني كردند، حضرت آيت ا... فاطمي با استناد بر قرآن (و روايات) فرمودند : «با كفاري كه به بلاد مسلمين آمده اند جهاد شود و بيرون رانده شوند.کفن بپوشیم خود و دیگران برای جهاد برويم». و در محضر رهبر انقلاب، آقا اين عبارت جالب را استفاده كرده اند. «الامر الیکم» امر با شماست. حضرت آيت ا... فاطمي جريان فوق را در بياني چنين نقل كرده اند:«وقتي رهبر انقلاب ورامين تشريف آورده بودند از جمله مطالبي كه آنجا بيان شد اينكه : ... امام (ع) فرمودند هرگاه كفار از مرز يكي از كشورهاي اسلامي تجاوز كند براي تمام مسلمانان واجب است دفاع كنند و نگويند آن مملكت مربوط به ما نيست به خاطر آنكه دشمن مي خواهد اسم محمد را از بين ببرد، ما آمادگي داريم حركت كنيم دستور خداوند و روايات را عمل كنيم، در عين حال اماما، الامراليكم، كار دست شماست، امر به دست شماست، شما چه مي فرماييد؟» ● روياي صادقه اي كه علت نوشتن كتاب «هي نگوييد آنها پيشرفته اند» گرديده است. آيت ا... فاطمي در مقدمه قسمت اول اين كتاب ارزشمند در صفحه اول اين مطلب را آورده اند : « روزهای آخر بهمن 1382 بود که مجالسی راجع به انتخابات مجلس شورای اسلامی تشکیل می شد. در یکی از آن مجالس سخن گو راجع به خدمات و وظایف یک نماینده که باید در پیشرفت اقتصادی و فرهنگی ملت نقش داشته باشد چنین ادامه داد امروز ملت ما حتی از آلمان که در درجه دوم کشورهای پیشرفته قرار دارد عقب مانده تر است و باید سعی کرد و چه و چه... عرض کردم آقای محترم هی نگوئید آنها پیشرفته اند و ما عقب مانده ایم ملت مسلمان ما از چه و در چه عقب مانده اند ملتی که پیغمبر اکرم (ص) اظهار اشتیاق می کند به همین مسلمانها، و اشوقاه به برادران آینده من، عرض کردند: یا رسول الله ما چی؟ فرمودند: شما اصحاب من هستید شما می بینید و ایمان می آورید اما آنها از روي كاغذ و نوشتار ايمان مي آوردند آنها برادران منند اي شوق من بر آنها، گفتن جمله فوق توهین غیر مستقیم به مسلمانها است. ملتی که کتابی مثل قرآن دارد، ملتی که در رأسش شخصیتهایی مثل محمد و آل محمد دارد، ملتی که بر پنج اصل توحید، عدل، نبودت، امامت و معاد زندگی می کنند ملتی که خدای جهان پشتیبان آنهاست و پیوسته وعده پیروزی و برتری می دهد.
آیه 139 آل عمران:
و آیات مشابه دیگر. از این گذشته از کی عقب مانده اند، یک عده شارلاتان از خدا بی خبر که پشت به دین و بی اعتنا به انسانهای بزرگ مانند پیغمبران، از آنها که خود را از مسئولیت و تکلیف بندگی خدا آزاد نموده و در اثر بیکاری رو به دنیا و ساختار دنیا آورده اند دنیائیکه به بهترین وجه و متعادلترین قواره ساخته و پرداخته شده، خدای عادل دنیا را بر اصل عدالت بنا کرده (بالعدل قامت السماوات و الارض) این آقایان می خواهند این دنیا را بسازند که خراب می کنند با یک یک اسباب بازیها که به اصطلاح اختراع می کنند و بقول خودشان نوآوری و پیشرفت دارند و تحویل کودکان دنیا می دهند چیزهائیکه ظاهرش زیبا و فریبنده است اما اثر تخریبی دارد و در مجموع معادلات زندگی را بهم زده اند زندگی طبیعی و ساده و بهشت گونه را مبدل به زندگی به اصطلاح صنعتی و پیچ و مهره ای پرپیچ و خم جهنمی می نمایند. توضیح بیشتر در صفحات آینده داده خواهد شد انشاء ا... شاید این اعتراض پنج دقیقه طول نکشید اما گرد یاسی که با سخنان ناطق در مجلس افشانده شده بود بر طرف شد بعد از جلسه تصمیم گرفتم در این باره مطلبی بعنوان «هی نگوئید آنها پیشرفته اند و ما عقب مانده ایم» بنویسیم، جالب اینکه همان شب «رویای عجیب» در عالم رویا دیدم حجرالاسود را از خانه خدا کنده و آورده اند کجا و در چه محلی و پیش چه کسی درست معلوم نبود، بنده هیجان زده می گفتم زود باشید برگردانید به محلش که خطا و جسارت بزرگی راجع به خانه خدا شده و آثار بسیار ناهنجاری در پی خواهد داشت. از خواب بیدار شدم و تعبیرش را همان اقدام به نوشتن این مطلب نمودم که انشاءا... مورد رضایت صاحب خانه خواهد بود.
حجه الاسلام والمسلمین نوبخت از ساکنین شهر مقدس قم نقل فرمودند : مراجعه کرده بودم منزل آیت الله فاطمی خداوند حفظشان فرماید : سئوالی از محضرتان داشتم با خود می گفتم : آیا سئوال را مطرح کنم یا نه ؟ قبل از اینکه سئوالم را از محضرشان بپرسم آقا جوابم را مستقیم گفت و از این اتفاقها بارها برایم خدمت ایشان پیش آمده .
آقای تاجیک از مومنین و نمازگزاران مسجد خاتم الانبیاء ورامین از جانبازان دفاع مقدس نقل فرموده انده که : بنده بیماری داشتم و منزل آیت الله فاطمی رفتم و مریضی ام را به آقا گفتم آقا سیبی را به بنده دادند و از آن سیب خوردم از منزل آیت الله فاطمی که بیرون آمدم بیماری ام شفا پیدا کرد. جناب آقای منصوری از مداحان اهل بیت و شعرای عصمت و طهارت با ا حترام خاصی مطلب ذیل را نقل کردند : مرحوم آقای حاج عباس رحیمی می فرمودند وقتی جنازه پدر بزرگوار حضرت آیت الله فاطمی را از تبریز به یکی از امامزاده های شهر مقدس قم برای دفن آوردیم(که در آنجا مقبره خانوادگی دارند) در آمبولانس نشسته بودیم که سرایدار آنجا با عجله پیش ما آمد. دیدم که هراسان آمد حرفی برای گفتن دارد. سرایدار می گفت : دیشب در عالم خواب دیدم مولایم علی علیه السلام به خوابم آمد و فرمود : فردا صبح زود اولین جنازه ای که می آوردند سید بزرگواری است که از راه دور می آید به او احترام کنید . پدر شهیدتان نیز در آن محفل است یکی از فرزندان شهدا دفاع مقدس نقل فرمودند که : به دنبال دعوتی که از حضرت آیت الله فاطمی برای صرف شام در منزلمان نموده بودیم در مسیر راه در اتومبیل همراه ایشان بودم آن سالک الی الله از احوال برادرانم سئوال کردند در ادامه به این مطلب اشاره کردند: پدر شهیدتان نیز در آن محفل است امشب پدرتان آنجاست .
از دوستان مسجدیمان نقل کردند : تابستان بود در نماز جماعت آیت الله فاطمی شرکت کرده بودم آیت الله فاطمی تشریف برده بودند منزل، می خواستم آقا را ببینم و مدتی در جوارشان باشم به منزل آقا رفتم دیدم ایشان در اتاق مراجعات و ملاقاتهایشان نشسته اند . ایشان فرمودند : به آقا رضا ( که آقا را در امور اجرائیش کمک می کند) می گویم امروز صبر کن میهمان دارم و با اشاره مرا نشان دادند . در صورتیکه این حقیر کوچکترین مطلبی درباره آمدنم به ایشان نگفته بودم . در محضر آیت الله فاطمی و آقا رضای عزیز مهمان معظم له بودیم.
یکی از دوستان مسجدی نقل می کند : با حضرت آیت الله فاطمی در مسجد مهدیه کارخانه قند در مراسمی شرکت داشتیم از نمازگزاران دیگر مسجد خاتم الانبیاء نیز همراهمان و شاهد جریان بودند . آیت الله فاطمی وقتی از درب مسجد به داخل آمدند فردی جلوی معظم له را گرفت و بعد از احوالپرسی وابراز ارادت گفت : آقا من، آقای تاجیک هستم یکی از کسبه خیابان درختی هستم، از غذا شما برای مریضم بردم و شفا یافت .
از حضرت آیت الله فاطمی به ندرت شنیده شده که کلمه(من) را به زبان آورند مگر جایی که لازم بوده است . معظم له در جلسه ای پس از نماز مغرب و عشاء که جلسه آموزش اصول عقاید بود برای اثرگذاری بیشتر مطالبی که در دفاع از دین نوشته اند، فرمودند: «بعد از نوشتن جزوه(مساجد را از غربت درآوردیم)، در عالم خواب دیدم که از انگشتان دستم نور سبزی بیرون می آمد و تعبیر آن را اثرگذاری نوشته هایی می دانم که در مسائل دینی داشته ام .
از جمله نمازگزاران مسجد خاتم الانبیاء ورامین نقل کردند : دعا کردن برای آیت الله فاطمی را یک نوع ادای دین برخورد می دانم، به خاطر عنایات و زحمتهایی که این ولی الهی برای مردم در راه هدایت، بندگی خدا، آموزش علوم اسلامی، حل مشکلات مردم و ... کشیده است . و این را خوب می دانم که با این دعاها حتی کمی از آن زحمات را هم نمی توانیم جبران کنیم . بنده چند روزی بود که در دعاهایم بسیار ایشان را یاد می کردم بعضی اوقات در این چند روز فکر کردم آیا ایشان از این موضوع مطلع هستند یک روز در همین ایام خاص در محضر ایشان بودم که آقا بی مقدمه فرمودند : « از اینکه مار را دعا می کنید ممنونم . » نامه را شما نوشتید یکی از شاگردان اهل صدق معظم له نقل می کند : مدتها مسئله ی علمی- شناختی- ذهنم را درگیر کرده بود . مطلب را با دوستان مطرح نمودم می خواستم پاسخ سئوال را به صورت دست نوشته ای از معظم له داشته باشم . متن سئوال را یکی از دوستان از طرف جمع نوشت. با اینکه نشانی از من در آن متن نبود، آیت الله فاطمی بعد از استقبال گرمی از طرح سئوال روبه من کردند و فرمودند : نامه را شما نوشتید.
از محبین آن عارف کامل نقل می کند : من از دانشجویان دانشگاه اسلامشهر هستم برای ثبت نام ترم جدید با مشکلی عجیب مواجه شدم . اشتباهی سهواً انجام داده بودم که از جهت قانون دانشگاه جرم محسوب می شد و من هم از آن اطلاعی نداشتم و مسئله به کمیته انضباطی کشیده شد و گفتند دیگر حق ثبت نام نداری. بسیار ناراحت شده بودم و از ادامه تحصیل ناامید. یکی از دوستانم مرا نزد حضرت آیت الله فاطمی بردند و در عین مراجعه، بسیار ناراحت بودم آقا با خواندن آیه ای از قرآن وچند توصیه، مرا آرام نمودند و فرمودند : فرض کنیم که آخرش این است شما را از دانشگاه اخراج کنند . اما، مومن چون ایمان به خدا دارد پس در هر چیزی توکل به خدا می کند و حتی در بدترین شرایط ناراحت نمی شود و چون همه چیزی از ناحیه خدا به ما می رسد، مومن راضی به رضای خداست . بعد از آن این مطلب را فرمودند : این مسئله خیری برای شماست و فردا شما با توکل به خدا مراجعه به دانشگاه کنید که مشکل شما عین روز روشن حل شده است . بدان که خدا شما مومنین را دوست دارد و با این اتفاقات می خواهد شما را به سوی خود برگرداند . فردای آن روز به حسابداری دانشگاه مراجعه کردم مشکلم راحت حل شد و حسابدار به اشتباهِ خود پی برده و از من معذرت خواهی کرد. آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند
زمانی در محضر معظم له درباره شهدا صحبت بود ایشان از جملاتی که فرمودند اینکه : شهدا و مجاهدان در راه خدا قبل از آنکه به بهشت اصلی برسند در این دنیا وارد بهشت می شوند و بعد نام دو تن از فرزندان شهدا را آوردند و فرمودند : «در وجود اینها نوری دیده می شود » و در ادامه افزودند : خداوند در فرزندان شهدا به واسطه شهادت پدرشان نوری گذاشته است که انسان آن را می بیند . در مجلس میهمانی از معظم له درباره پدر مکرمشان سئوال شد آیت الله فاطمی مطالبی را فرمودند : (پدرم انسانی پاک، عالم و منبری معروفی بود مانند پدر بزرگم که در مراغه منبری معروف بود). بعد این کرامت را از پدر بزرگوارشان نقل کردند :(وقتی پدرم را برای تشییع جنازه به امامزاده در قم بردند شب قبل یکی از بزرگان قم در عالم خواب به خادم آن امامزاده گفته بودند فردا در فلان مکان یکی از اولیاء الهی را دفن می کنند و فردای آن روز خود آن بزرگوار هم که بخواب خادم آمده بود در مراسم تشییع شرکت کرد و این جریان را خادم برایمان نقل کرد ) . این مطلب را کرامتی از استادشان می داند مطلب ذیل را یکی از طلاب علوم و دینی که در پایه هفتم تحصیل می نمایند نقل فرمودند: آقا مهدی این مطلب را کرامتی از استادشان می داند : سال دوم طلبی در حوزه علمیه مشغول به تحصیل دروس حوزه می بودم ناگهان مشکل عظیمی مانع ادامه این سعادت شد هنوز در ابتدای ورود خودم شناختی از حضرت آیت اله فاطمی نداشتم. اگر مشکلم را به سنگی بزرگ در چاهی عمیق تشبیه کنم گزافه نگفته ام. ناامید و سرشکسته از ادامه تحصیل، دعا و توسل به حضرات ائمه معصومین نمودم . ناگهان روزی به خود گفتم چرا ناامیدی؟ چرا گوشه نشینی؟! می گویند سیدجواد در دلهای مشتاقان به علم و معرفت حکومت می کند . در شب قدر به مسجدش رفتم. آقا وارد مسجد شد چهره نورانی و قد و قامن متواضع . بعد از نماز گفتم به محضرش می رویم، آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم . این کوه خضوع و خشوع برای من طلبه سال دوم از جای خود برخاست و آقا برای کوچک و بزرگ همینطور بودند من این تواضع را در استادم آیت الله لنگرودی هم دیده ام . شبی به خود گفتم مشکلم را با او بازگو کنم . نامه ای برای او نوشتم. چند شب بعد او را در دیدار عالم رویا دیدم حال چه شد بماند او در عالم رویا به حوزه علمیه آمد برای دیدار من بعد از خواب تمام مشکلات من مرتفع شد من در توسل خود طلبگی را می خواستم و شاگردی یک عالم متواضع که سعادت شاگردی این بزرگوار نصیبم گشت . حال چند سال است زانوی تلمذ در محضرش می زنم.
آیت الله فاطمی در مورد ایشان فرمودند : برای ایشان حالات مکاشفه روی می دهد، ایشان نظر کرده اهل بیت اند . آقای فاتحی نقل می فرمودند در حالاتم خدمت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رسیدم آقا در صحبتهایشان فرمودند : «ایشان(آیت الله فاطمی) برای آمدن پیش ما اجازه نمی خواهد و همچین فرموده اند که انگشتری سبز به ایشان داده ام » . و نقل کردند که در حالاتی (مکاشفه بوده)، از یاران اهل بیت علیهم السلام به من فرمودند: «ایشان هم ردیف آقای بهجت است . » لازم به ذکر آن که تمام مطالب نقل شده بالا را، ایشان محضر آیت الله فاطمی نقل کرده اند و ایشان تائید فرمودند . تشریف آوردن اهل بیت علیهم السلام و حضرت زینب سلام الله علیها به مسجد حضرت ابوالفضل ورامین : آقای مهدی شیخی از محبین اهل بیت و دست اندرکاران هیئت ابوالفضل این جریان را چنین نقل فرموده اند که : شب تاسوعا بود حضرت آیت الله فاطمی نیز، در جلسه عزاداری مسجد حضرت ابوالفضل که در خود مسجد، برگزار می شد حضور داشتند به همراه یکی از هیئتی های آنجا برای تهیه ظروف پذیرائی از هیئت خارج شدیم و به قهوه خانه ای که در خیابان 15 خرداد روبروی پاساژ قالیشوانی است رسیدیم علی آقا که بالای قهوه خانه رفته بود، سراسیمه پایین آمد(در بیداری) و گفت همانجا که هیئت برگزار می شد نوری سبز بالای هیئت دید: وسایل را سریع برداشته به آنجا دویدیم و داخل هیئت شدیم و در هیئت شور و حال عجیبی بود (برایمان آشکار نبود) وقتی زمان هیئت تمام شد دیدیم مردم رفتند ولیکن آیت الله فاطمی هنوز نشسته اند برای اطمینان مطلب، مطلب اتفاق افتاده آن را بری آقا بازگو کردیم آقا فرمودند : اهل بیت علیهم السلام و حضرت زینب سلام الله علیها امشب اینجا در این مجلس بودند . آقای محمد فتحی خاطر دارد که آن شب ما، در محضر آیت الله فاطمی چقدر گریه کردیم و آقا سفارشاتی به ما فرمودند از جمله اینکه قدر خودتان را بدانید. ایشان آن شب تا صبح در مسجد حضور داشتند و بعد از نماز صبح تشریف بردند. این مطلب در ورامین معروف است و شاهدان زیادی دارد که سالهای پیش معظم له در حین عروسی فرزندشان اتفاق افتاده : کوتاه قضیه از این قرار است که آقا نتوانسته بودند در مراسم عروسی فرزندشان شرکت نمایند و در ورامین تشریف داشتند اما لحظه ای آقا را در حین مراسم دیده اند . و ایشان جلوی درب به میهمانان دست می دهند و خوش آمد می گوید . برچسبها: از ویژگیها, سیره نظری
+ نوشته شده در جمعه نهم مهر ۱۴۰۰ساعت 10:37  توسط ازشاگردان ایشان
|
|