« فرازي از زيارت جامعه كبيره»

ائمه هدي صلوات‌الله عليهم با اينكه علم اولين و آخرين را داشتند ولي در عمل فقط بندگي خدا بوده و چيزي و صنعتي از خود اختراع ننمودند چه آنچه در زندگي انسان به او نياز است خداوند تبارك و تعالي بدون دخالت انسان ايجاد كرده است كه در اين مقاله اشاره مي‌شود. ابتدا از كلام اميرالمؤمنين(ع) بهره مي‌گيريم: در نصيحت آن حضرت به فرزندش:

- اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام فرموده است: از جمله مواعظ لقمان فرزندش را است كه به او گفت اي فرزند بايد عبرت گيرد كسي كه يقينش قاصر است و بينشش در طلب روزي ضعيف است از اينكه خداوند تبارك و تعالي او را در احوالات سه گانه آفريده و روزيش را داده و در يكي از اين احوال از و كسبي و حيله نبوده بداند كه خداوند تبارك وتعالي در حالت چهارم هم روزيش را خواهد داد اما اول اين حالات اين بوده كه در رحم مادرش او را روزي داده در آن قرارگاه كذايي آنجا كه سرما و گرما آزارش نمي‌داد سپس از آن جا بيرونش آورد و از شير مادرش او را غذا داد و با آن اكتفا مي‌كرد و او را رشد مي‌داد و به حال مي‌آورد و از تلف شدن حفظ مي‌كرد بدون اينكه خود طفل در آن مدخلتي داشته باشد سپس از شير گرفته شد و جاري كرد روزي را از كسب پدرومادرش با رأفت و رحمتي از پدرومادرش از اين هم از آن دو انتظار نبوده حتي بعضاً او را بر خود مقدم مي‌داشتند تا اينكه وقتي بزرگ شد و با عقل خود مشغول كسب كردن شد كارش بر او تنگ شد وگمان‌هايي به پروردگار خود داشت وحقوق واجبه را نداد و به خودش و عيالش زندگي را تنگ نمود از ترس كمي روزي و نداشتن يقين به عوض از خدايتعالي در دنيا و در آخرت چه بد بنده‌اي‌ است اين اي فرزند من. (بحارالانوارج13، ص414)

در حدود چهارصد سال است كه جهان غرب بازار صنعت را باز كرده و هر روز نوآوري مي‌كند و صنعت خود را عرضه مي‌نمايد. اسباب بازيهايي كه ظاهرش زيبا و در باطن خالي از ضرر نيست و زيانش نمي‌كنند كه متأسفانه اكثريت را همان اطفال دنيا تشكيل مي‌دهد.

اينكه اسباب‌بازي تعبير كرديم چون في حد ذاته لازم نيست چنانكه گذشت در هر مورد خداي تبارك و تعالي آنچه بشر به او نياز دارد بدون دخالت او در اين خانه بزرگ كه خداوند براي انسان و پذيرايي او قرار داده است آورده اينك در آيات ذيل توجه كنيد:

در سوره مباركه بقره آيه36 و اعراف آيه 24 چنين آمده: گفتيم در زمين فرود آئيد كه در آنجا براي شما قرارگاه و بهره است تا مدتي

« وَلَكُم فِي الارضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتاعٌ الي حين »

پائين رويد كه شما تا مدتي در زمين قرارگاه و بهره داريد.

- هرچه به آن نياز داريد و از آن لذت مي‌بريد به شما داده است « وَاتيكم مِنْ كُلِّ ما سَئَلْتُمُوه، آيات 32 تا 34 سوره ابراهيم 14

« اللهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الارضِ وَ اَنْزلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَلَكُمُ الفُلكَ لِتَجري فِي البَحْر بِاَمْره وَ سَخّرَلَكُم الانهار(32) وَ سَخَّرَ لَكُمْ الشَّمسَ وَ القَمَرَ دائبيَنَ وَ سَخَّرَلَكُمْ اللَّيلَ وَ النَّهار(33) وَ اتيكُم مِنْ كُلِ ما سَئَلتُمُوهُ وَ اِنْ تَعدوا نَعْمَتَ اللهِ لا تُحْصُوها اِنَّ الانسانَ لَظلُومٌ كَفّار»

ترجمه: خداست كه آسمانها و زمين را آفريده و از آسمان آبي نازل كرد وبا آن ميوه‌ها پديد آورد جهت روزي شما و كشتي را به خدمتتان گماشتكه باذن خدا به دريا مي‌رود و جويها را به خدمتتان گماشت (32) و نيز خورشيد و ماه را به خدمتتان گماشت كه پيوسته روان است و شب وروز را مسخرتان كرد (33) و هرچه خواستيد به شما عطا كرده اگر خواهيد نعمت خدا را بشماريد شمار آن نتوانيد كرد كه انسان ستم پيشه است وناسپاس.

- براي مسافرت مركبهايي زنده و هشيار با فراست و مانوس آفريده در آيات 5 الي 8 سوره مباركه نحل دقت فرماييد:

« وَالانعامَ خَلَقَها لَكُم فيها دفٌ وَ مَنافع وَ منها تَاكُلُونَ (5) وَ لَكُم فيها جَمال حين تُريحُونش وَ حينَ تُسْرِحُون (6) وَ تَحمِل اَثقالَكُم اِلي بَلَد لَكُمْ تَكُونُوا بالِغيه الابشِيقِ الانْفُس اِنَّ رَبّكُم لَرُوفٌ رَحيمْ(7) وَ لخَيْل و البِغال وَ الحُمير لِتَرْكَبُوها وَ زينهوَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونْ (8) »

ترجمه: و چارپايان را براي شما آفريد كه براي شما در آنها وسيله پوشش و منافع ديگري است واز گوشت آنها مي‌خوريد (5) ودر آنها براي شال جمال و شكوه است به هنگامي كه آنها را به استراحتگاهشان باز مي‌گردانيد و هنگامي كه به صحرا مي‌فرستيد(6) و بارهايتان را تا شهري كه جز با به رنج انداختن خويش به آن نمي‌توانيد رسيد مي‌برند بي‌گمان پروردگار شما رؤف ومهربان است(7) و همچنين اسبها و استرها والاغها تا بر آنها سوار شويد و زينت شما باشد و نيز چيزهاي ديگر كه شما نمي‌دانيد مي‌آفريند(8)

ولكم فيها جمال

لتركبوها و زينه: چه زينتي كه هر بيننده را مسحور مي‌كند، عرب اسب را فرس گويد (فراستي كه حيوان نسبت به صاحبش دارد و انسي كه در حركاتش نشان مي‌دهد) شاعر در اينجا چه گفته:

برفرس تندرو هر كه تو را ديد گفت برگ گل سرخ را باد كجا مي‌برد

نياز مسافرت انسانها با چهارپايان برآورده مي‌شد، اول روز حركت مي‌كردند و در آخر روز استراحت مي‌نمودند و در اين مدت بطور متوسط هشت فرسخ سير نموده بودند، شارع مقدس اسلام هم روز اين اصل احكام مسافر را بيان فرموده: معيار شكسته شدن نماز و افطار روزه را هشت فرسخ كه مسير يك روز است قرار داده با شرايطي كه در كتابهاي فقهي بيان شده است.

- جالب است كه در قرآن وقتي از مسافرت تعبير مي‌كند با جمله ضربدر ارض است. «وَ اذا ضَرَبتُم فِي الارض» (سوره نساء/آيه 101 و سوره مائده/آيه109)

يعني قدم زدن، چه قدم زدن خود انسان و چه قدم زدن مركوب او كه چهارپايان است

« وَ اِذا ضَرَبتُم فِي الارضي فَلَبِسَ عَلَيْكُم جَناحِ اِنَّ تَقصِروا مِنَّ الصَّلوه اِنْ خِفْتُم اَن يَفْتِنكُمُ الذينَ كَفَرُوا اِنَّ الكافرينَ كانُوا لَكُمْ عَدُواً مُبيناً »

ترجمه: وچون در سفر باشيد بر شما گناهي نيست كه اگر مي‌ترسيد كافران شما را در بلا افكنند نماز خود را كوتاه كنيد كه بي‌گمان كافران دشمن آشكار شما هستند

مَنْ زارَ زائرنَا كَمَن زار نا؛ هر كس زائر ما را زيارت كند مثل آن است كه ما را زيارت كرده است. (حديث از امام عليه‌السلام)

درهشت فرسخي براي استراحت پياده مي‌شدند در آنجا قهوه‌خانه و دكاكين اغذيه فروش از نانوا و علاف براي علوفه چارپايان و امثال ذالك منتظر قافله ورامين بودند جنب و جوش زندگي به چشم مي‌خورد از آباديهاي اطراف نيز امتعه‌اي جهت فروش به محل مي‌آوردند. كره، ماست، پنير، جورابهاي دستباف، شال و قاليچه دست باف و... محل تقريباً مثل دهكده آباد و زنده داراي فضاي سبز كه صاحبان دكاكين و قهوه خانه‌ها ولو براي احتياجات شخصي بكاشتن خربزه وهندوانه وخيارو گوجه فرنگي و... و در طول سالهاي متمادي درختان كهنسال توت و گرد و وساير درختهاي ميوه نهري با آب زلال از زير درختان كهنسال كه روي هم منظره ديدني و جالب و زيبا

قافله پس از استراحت حركت مي‌كرد و به هشت فرسخي دوم مي‌رسيد در آنجا هم جنب وجوش زندگي شروع مي‌شد مخصوصاً آباديهاي اطراف از اول سپيده صبح خود را براي استقبال قافله زوار حضرت رضا عليه‌السلام آماده كرده بودن، قافله وسيله دلخوشي ساكنان آباديهاي اطراف مي‌شد و در اين بين چه بسا چشم جواني در قافله متوجه زيبايي دخترك آبادي مي‌شد و در يك آن گره خوردن دو نظر محبت‌آميز منجر به ازدواج شهري با دختر آبادي ولو در دراز مدت مي‌شد و چنين بود كه آبادي‌ها هم دلخوش بودند و فكر كوچ كردن به شهرها را به خود راه نمي‌دادند تعداد هفتادواندي آبادي تا مشهدمقدس اين چنين زندگي در آنها موج مي‌زد. تا اينكه در حدود يكصدوپنجاه سال پيش قطار راه‌آهن متولد شد.

تولد قطار راه‌آهن: اولين قطار راه‌آهن به سال 1832 ميلاد به وسيله مهندس استيفن انگليسي به كار افتاد. (البته پس از مدتي كه قطار با نيروي اسب كار مي‌كرد.) دو شهر ليورپول ومنچستر را به هم مربوط مي‌ساخت كه خبر آن به سرعت در سراسر جهان پيچيد و از اين تاريخ به بعد كشورها به ترتيب دست به كار شدند.

امريكا- اتحاد جماهير شوروي- آلمان- فرانسه و... و بدين ترتيب ايران نيز در سال 1283 ميلادي- 1300 هجري صاحب قطار شد و اين قطار ابتدا بين تهران و حضرت عبدالعظيم و سپس در سال 1304 توسط رضاخان پهلوي راه‌آهن سرتاسري شروع شد. ( خلاصه از لغت‌نامه دهخد)

ظاهر اين ضيه نماي خوبي دارد اما اگر به نتايج شوم اين پديده توجه شود و آثار تخريبي راه‌آهن در نظر گرفته شود. طور ديگري قضاوت خواهد شد. نمونه‌اي از اين معضلات را در ايران خودمان ملاحظه مي‌كنيم كه در ذيل به آن مختصر اشاره خواهد گرديد. صحبت از قطار واتومبيل بود همانطور كه مي‌دانيم اين و وسيله مسافرت و حمل‌ونقل بار است كه 150 سال پيش با نبودن آنها زندگي سير طبيعي خود را براي بشر در اين رابطه مي‌پيمود، اما پس از ورود اين ابزار به چرخه طبيعي زندگي به سرعت جاي خود را بين تمام اقشار مردم جهان باز كرده است و به قاعده:

حُبِّ الشَّيء يُعمي وَ يُصِمْ؛ كمتر كسي است كه تاكنون به جنبه‌هاي منفي اين وسايل از ديد منطق ومعرفت كه ذيلا اشاره مي‌شود نگريسته و به آنها توجه داشته باشد:

  1. از بين رفتن برخي از آباديهاي واقع در بين شهرهاي بزرگ
  2. اجتماع مردم در شهرها و ايجاد ترافيك انساني
  3. بدنبال نياز شهرها به آب آشاميدني و همچنين تأسيس و ساخت سدها، نهرها آرام‌آرام روي به خشكي نهادند كه متعاقب اين امر طبيعتاً فضاهاي سبز و... ازبين مي‌روند و همينطور زنجيروار اين قضايا ادامه پيدا مي‌كند كه تفصيلاً نوشته مي‌شود.

در مسافرت به سوي خانه خدا هم كه يك سفر بين‌المللي است نيز چنين تعبير دارد:

آيات 27 الي 28 سوره حج: يَاتُوكَ رِجالاً وَ عَلي ضّامر؛ يعني پياده مي‌آيند و بر هر مركب لاغر.

« وَ اَذِّنْ فِي الناسِ بِالحجّ يَاتُوكَ رِجالاً وَ عَلي كُل ضامرٍ يَاتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عميقْ(27) لِيَشْتهَدُوا مَنافعَ لَهُمْ وَ تَذَكَّرُوا اسْمَ الله في اَيّامٍ مَعْلوماتٍ عَلي ما رَزَقَهُم مِنْ بَهيمَهً الاَنْعامِ فَكُلُوا مِنها وَ اَطْعَمُوا البايِسَ الفَقير (28)»

ترجمه: و مردم را نداي حج ده تا پياده و سواره بر مركبهاي لاغر از هر راه دوري به سوي تو مي‌آيند (27) تا شاهد منافع گوناگون باشند و در ايام معيني نام خدا را بر چهار پاياني كه به آنان داده است هنگام قرباني كردن ببرند و از گوشت آنها نخوريد و بينواي فقير را نيز اطعام نمائيد. (28)

وَطَهِّربَيْتِي: خادمان مسجدها بنازند كه كار ابراهيمي مي‌كنند و مردم هم به آنان احترام نمايند.

همچنانكه قدم حضرت آدم عليه‌السلام با بركت بود، قدم انسان نيز مبارك است

از امام باقر(ع): حضرت آدم(ع) به هند نازل شد خداوند براي او بيت را بنا كرد و امر كرد كه آدم به مكه برود و هفت بار طواف كند سپس به مني بيايد و عرفات و مناسك خود راادا كند آنچنانكه خداوند امر كرده از هند حركت كرد (با طي الارض و زمين زير پاي آدم چرخيد) موضع قدمش هرجا مي‌گذاشت عمران آبادي مي‌شد و بين دو قدم صحرا كه چيزي درآن نبود (ص43 ج99 بحاروص61 نيز وص211 ج11بحار)

لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ: از امام باقر(ع) پرسيدند اين منافع چيست؟ فرمود هم دنيوي و هم اخروي است.

از حضرت رضا عليه‌السلام است: علت حج ورود به ميهماني خداوند عزوجل و طلب زياده و بيرون آمدن از هر گناه و تاتائب باشد از آنچه گذشته و شروع در آينده و نيز در آن هست از مصرف اموال و زحمت بدانها و مانع شدن نفس از شهوات و لذات و تقرب در عباده به خداي تعالي و خضوع واستكانه و تذلل در حاليكه در گرما وسرما وامن و خوف بيرون مي‌آيد با قدمهاي ثابت و آنچه در آن هست براي جميع مردم از منافع و رغبت و رهبت به سوي خدا، واز آن است ترك قساوت قلب و خست نفسها و فراموشي ذكر و قطع اميد و رجاء و تجديد حقوق و جلوگيري نفسها از فساد و منفعت آنكس كه در شرق و غرب است و آنكه در دريا و خشكي است و براي كسي كه حج مي‌كند و براي كسي كه حج نمي‌كند از تاجر و جالب و فروشنده و خريدار و نويسنده ومسكين و قضاء حوائج اهل اطراف و جايگاههايي كه در آنها مردم جمعند اين چنين « لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ.» (بحارالانوارج99، ص32)

و از امام صادق(ع) درباره علت حج و طواف خانه خدا پرسيدند از جمله جوابي كه حضرت فرمود چنين بود: و تا حركت كند هر قوم از تجار از شهري به شهر ديگر و تا نفع برد از آن مكاري و جمال و تا آثار رسول‌الله شناخته شود و اخبارش شناخته شود و بياد باشد و فراموش نگردد و اگر هر قوم به آنچه دارند متكي باشند و آنچه در شهر خودشان است، البته هلاك مي‌شوند و شهرها خراب مي‌شود و جلب فائده‌ها ساقط مي‌شود واخبار از بين مي‌رود و كسي به آن واقف نمي‌شود واين است علت حج. (بحارالانوار؛ ج99، ص33)

خداوند تبارك و تعالي بندگان خود را به سختيهاي گوناگون مي‌آزمايد و با كوششهاي رنگارنگ از آنان بندگي مي‌خواهد و ايشان را به اقسام آنچه پسنديده طباع نيست امتحان مي‌فرمايد براي بيرون كردن كبر و خودپسندي از دلها و جادادن فروتني در جانهايشان و براي اينكه آن آزمايش را درهاي گشاده به سوي فضل واحسان خود و وسايل آسان براي عفو بخشش خويش قرار دهد مراسم حج و زيارت خانه خدا از اين قبيل عبادتها است. (فرازي از كلام زيباي اميرالمؤمنين(ع) در خطبه قاصعه)

خطبه نامبرده رديف 234 فيض‌الاسلام است

ترجمه: خطبه اميرالمؤمنين علي(ع) معروف به خطبه قاصعه: سپاس و ستايش سزاوار خداوندي است كه جامه توانگري و بزرگواري را به خود اختصاص داده (لبس العِز و الكبريا) نه براي آفريدگانش و آنها را بر غير خود ممنوع و حراك گردانيد و براي حلال خويش برگزيد و لعنت را قرار داد براي هر كه از بندگانش در اين دو صفت با او منازعه نمايد در اين راستا فرشتگان را كه مقرب درگاه او بودند آزمايش نمود تا فروتنان ايشان را از گردنكشان ممتاز سازد. با اينكه به پنهاني‌هاي دلها و پنهاني‌هاي پوشيده از نظرها دانا بود فرمود: «اِنّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طين، فَاذا سَوَيْتَهُ و نفختُ فيه مِن رُوحي فَقَعوا لَهُ ساجدين فَسَجَد الملائكهس كُلُّهُم اَجْمَعُونْ اِلا ابليس» (سوره ص/آيه72 الي 74 )

ترجمه: يعني من آدم را از گل خلق خواهم نمود پس وقتي اورا بيافريدم و جان دادمش برو در افتاده او را سجده كنيد پس همه فرشتگان سجده كردند مگر ابليس، كبر و خودخواهي باو روي آورد پس به آفرينش خود بر آدم فخر و نازش نمود و بر اصل خويش عصيبت نموده آشكارا زير فرمان حق نرفت پس دشمن خدا پيشواي متعصبين و پيشرو گردنكشان است كه بنيان عصبيت را همي گذاشت و با خدا در جامه عظمت و بزرگي نزاع نمود و لباس عزت و سربلندي پوشيد و پوشش ذلت و خواري دور افكند، نمي‌بينيد كه چگونه خداوند او را براي تكبر و سركشي خرد و كوچك و به سبب بلند پروازي پست نمود پس او در دنيا رانده شده قرار داد و در آخرت براي آتش برافروخته آماده فرمود.

و اگر خدا مي‌خواست آدم را بيافريند از نوري كه روشني آن ديده‌ها را بزند و زيبايي آن برخردها غالب گردد و از چيز خوشبويي كه بوي خوش آن اشخاص را فرا گيرد هر آئينه مي‌آفريد واگر مي‌آفريد گردن‌ها در برابر آدم فروتن و آزمايش درباره او بر فرشتگان آسان مي‌شد و لكن خداوند سبحان آفريدگانش را مي‌آزمايد به بعضي آنچه اصل و سببش را نمي‌دانند براي امتياز دادن و جدا ساختن آنها و براي برطرف كردن تكبر و گردنكشي و دور نمودن خود پسندي از آنان، پس از كار خدا درباره شيطان عبرت گيريد كه عبادت و بندگي بسيارو منتهي سعي و كه معلوم نيست آيا از سالهاي دنيا است يا از سالهاي آخرت. به جهت كبر و سرشي يك ساعت بود پس چه كسي بعد از شيطان با بجا آوردن مانند معصيت او از عذاب خدا سالم ماند حاشا نخواهد شد كه خداوند سبحان انساني به بهشت داخل نمايد با كاري كه به سبب آن فرشته‌اي را از آن بيرون نمودف حكم و فرمان خدا دراهل آسمان و اهل زمين يكي است و بين او و هيچيك از آفريدگانش در روا داشتن آنچه مختص به خود اوست كه آن را بر عالميان حرام كرده و ناورا دانسته رخصتي نيست.

- پس بندگان خدا از دشمن خدا بر حذر باشيد از اينكه شما را به درد خود گرفتار كند و از اينكه به گفته خويش شما را باز داشته و نگران نمايد وسواران و پيادگان لشگرش را دور شما گردآورد. پس به جان خودم سوگند كه تير شر را براي شما به زه كمان نهاده و آن را به طرف شما سخت كشيده ازنزديك به شما تيرانداخته وگفت:

« رَبَّ بِما اَغْوَيتَني لاَذَنَيْنَ لَهُمْ فِي الارض وَ لاَ غْوينَّهُم اَجمعينْ »

ترجمه: پروردگارا من براي اينكه مرا گمراه كردي هر آينه گناهان را برابر بني‌آدم در زمين مي‌آرايم و همه آنان را گمراه خواهم نمود. در حاليكه اظهار غيب‌گويي كرده از روي گمان نادرست آن را بيان نمود، فرزندان نخوت و برادران عصبيت و سواران گردنكش جاهليت و ناداني دعوي او را تصديق كرده راست آوردند. تا اينكه سركش از شما پيرو او گرديد و طمع و آز او در شما پا برجا شد پس چگونگي پنهان آشكار گشت، استيلاء او بر شما قوت يافت و سپاه خود را به سوي شما نزدي آورد پس شما را در غارهاي ذلت و خواري افكندند ودر گودالهاي كشتن انداختند و شما را پايمال كردند با زخم نيزه زدن در چشمها و بريدن گلوها و كوبيدن سوراخ بيني‌ها و اراده انداختن در قتلگاه‌هاتان و راندتان با حلقه‌هاي مهار قهرو خشم كه در بيني مي‌نهند به سوي آتشي كه برايتان آماده شده پس شيطان براي زخم زدن در دين شما بزرگتر و باري آتش افروختن در دنياي شما افزونده‌تر گرديد از دشمناني كه با ايشان آشكارا دشمني كرده براي آنها گرد مي‌آييد پس زور و كوشش خود را بر دفع او بگماريد كه به خدا سوگند بر ريشه شما فخر و نازش كرد و در حسب شما نكوهش نمود و نسب شما را كوچك و پست دانست و سواران خود را براي شما گردآورد و با پيادگانش راه شما را اراده نمود و در هر جا شما را شكار كرده بدانم مي‌اندازند و سرانگشتانتان را مي‌زنند و به حيله و دسيسه نمي توانيد سرباز زنيد و به تصميم و اراده نمي‌توانيد رفع نموده و از خود دور نمائيد. در حاليكه شما در انبوه ذلت و خواري و دائره ننگ و عرصه مرگ و جولانگاه بلا و سختي هستيد پس خاموش كنيد آتش عصبيت و كينه‌هاي زمان جاهليت را كه در دلهاي شما پنهان است كه اين تكبر و گردنكشي و خودپسندي در مسلمان از افكنده‌هاي شيطان و خودخواهي‌ها و تباه‌كردني‌ها و وسوسه‌هاي او است و تصميم گيريد كه فروتني را روي سرهاتان نهاده بزرگي و خودپسندي را زير پاهاتان بيفكنيد تكبر و گردنكشي را از گردنهاتان دور سازيد و فروتني را بين خود و دشمنانتان شيطان و لشگرش به جاي لشگر تمام سلاح بكار بريد، زيرا او را در هر امتي لشگرها و ياران و پيادگان وسواران است و مانند متكبر گردنكش بر فرزند مادرش نباشيد كه بر او تكبر نمود و بدون اينكه خداوند در او فزوني قرار داده باشد جز آنكه كبر و بزرگي ناشي از رشك به او رو مي‌آورد و از آتش خشم در دل او تعصب افروخته شد وشيطان باد كبر و سربلندي در بيني او دميد چنان خودخواهي و گردنكشي كه خداوند پس از كبر و سربلندي او را پشيماني داد و گناه كشندگان را تا روز رستاخيز همراه او گردانيد.

آگاه باشيد كه شما در ستمگري بسيار كوشش نموديد و در زمين فساد و تباهكاري كرديد از روي آشكار كردن دشمني با خدا و بيرون آمدن براي جنگ با مؤمنين پس از خدا بترسيد در كردنكشي ناشي از تعصب و خودپسندي جاهليت زيرا كبر ايجادكننده‌هاي دشمني و دميدنگاههاي شيطان است كه به آن دميدنها امتهاي گذشته و پيشينيان را فريب داده است تا اينكه در تاريكيهاي ناداني و دامهاي گمراهي او شتافتند در حاليكه در برابر راندن او رام و بكشيدنش آرام بودند و شتافتند به سوي كاري كه دلها در آن يكسانند و پيشينيان برآن كار از پي يكديگر رفتند و بطرف خودپسندي و سربلندي كه سينه‌ها به سبب آن تنگ گشت.

آگاه باشيد و بترسيد، بترسيد از فرمانبري مهتران و بزرگانتان كه از شرف و جاه خود گردنكشي كردند و بالاتر از نسب خويش سرفرازي نمودند و چيزي كه ناپسند و زشت آمد به پروردگارشان نسبت دادند و آنچه خداوند به ايشان احسان كرده بود انكار كردند براي نبرد كردن با قضا و قدر او و زد و خورد نمودن با نعمتهايش پس اينان پايه‌هاي بناي عصبيت و ستونهاي اركان فتنه و آشوب و شمشيرهاي افتخارو سرافرازي جاهليت مي‌باشد پس از خدا بترسيد و براي نعمتهاي او بر شما ناسپاسگزار و از جهت احسان او به شما رشگبر نباشيد و از بدان و ناكسان كه آنها را نيكان و مهتران مي‌پنداريد پيروي نكنيد كه آنان كساني هستند كه شما آب تيره‌ي گل‌آلود ايشان را با آب صاف و پاكيزه خود آشاميده بيماري آنانرا با تندرسيت خويش مخلوط نموه و باطل و نادرسيتشان را در راستي و درستيتان داخل ساختيد در حاليكه آنها پايه فسق و ملازم و همراه معصيت و مخالف هستند كه شيطان آنها را شتران باركش گمراهي گرفته و سپاهي كه به وسيله ايشان بر مردم مسلط شود و ترجمه كننده‌هايي كه به زبان آنها سخن مي‌گويد براي اينكه عقلهاي شما را بدزدد ودر چشمهاتان داخل گردد و در گوشهاتان بدمد و شما را هدف تير و جاپاي و دستگيره خود قرار مي‌دهد پس از كيفر خدا و حمله و سختيها و عذابها او كه بگردنكشان پيش از شما رسيده عبرت گيريد و بجاهايي كه چهره‌شان به خاك افكنده شده و پهلوهاشان افتاده پند پذيريد و از آنچه توليد كبر وسربلندي مي‌نمايد به خدا پناه ببريد چنانكه از حوادث و پيش‌آمدهاي سخت روزگار به او پناه مي‌بريد.

و اگر خداوند به كسي از بندگانش خودپسندي و سربلندي را رخصت و اذان مي‌داد به پيغمبران و دوستان خود اجازه مي‌داد و ليكن آنها را از خود خواهي و سربلندي منع كرده تواضع و فروتنشان را پسنديده داشت پس رخشارهاي خود به زمين نهاده و چهره‌هاشان را به خاك ماليدند و بالهاي خويش را براي مؤمنين و خداپرستان بريز افكندند. (سوره حجر/آيه 88 و شعرا /آيه215)

انبياء و دوستان خدا گروهي بودند ضعيف شمرده شده كه خداوند آنها را به گرسنگي آزمون و به سختي گرفتار و به مواضع خوف و ترس امتحان فرمود و از ناشايسته‌ها خالص و پاك گردانيد پس خشنودي و خشم خدا را به دارايي و فرزند داشتن نپنداريد از روي ناداني به جاهان امتحان و آزمايش در توانگري و تنگدستي كه خداوند سبحان فرموده: «اَيَحْسَبُونَ اِنَّما نُمِدُّ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنينْ نُسارعُ لَهُمْ في الخيراتِ بَلْ لا يَشعرُون » يعني آيا گمان مي‌كنند آنچه ما از دارايي و فرزندان به ايشان عطا مي‌كنيم در نيكوئيهاي ايشان مي‌شتابيم، بكله شعور ندارند و نمي‌فهمند و خداوند سبحان بندگان خود را كه داراي خودپسندي و سربلندي هسند به دوستانش كه در نظر آنها ضعيف و زبون مي‌آيند مي‌آزمايد، موسي‌بن عمران با برادرش‌ هارون كه همراه او بود بر فرعون وارد شد و در بر آنها جامه‌هاي پشمي و در دستشان عصاي چوبي بود پس با او قرار گذاشتند كه اگر اسلام آورد پادشاهيش باقي و عزت و سروريش برجا باشد فرعون گفت از اين دو نفر شگفت نمي‌آئيد كه بر جا ماندن سروري و بقاي پادشاهي را با من شرط مي‌نمايند در حاليكه به اين پريشاني و زبوني هستند كه مي‌بينيد پس چرا دستبندهاي طلا به دستشان آويخته نشده به جهت آنكه طلا و گردآوردن آن را بزرگ دانسته پشم و پوشيدن آن را پست انگاشت.

و اگر خداوند سبحان مي‌خواست براي پيغمبرانش آنگاه كه آن را برانگيخت گنجهاي زر و كانهاي طلاي ناب و باغهايي كه همه گونه درخت در آن مي‌كارند قرار دهد و مرغهاي آسمان و جانوران زمين را با ايشان همراه سازد به جا آورد واگر چنين مي‌كرد آزمايش ساقط مي‌شد و پاداش نادرست مي‌گرديد و خبرها موردي نداشت و براي قبول كنندگان مزدهاي آزمايش شدگان لازم نبود و گرويدگان شايسته ثواب نيكوكاران نبودند و نامها با معاني مطابقت نمي‌كرد ولي خداوند سبحان پيغمبرانش را در اراده و تصميمشان قوي و توانا گردانيد و در آنچه ديده‌ها به حالاتشان مي‌نگرند ناتوانشان قرار داد با قناعتي كه دلها و چشمها را از بي‌نيازي پر مي‌كرد و با فقر و تنگدستي كه چشمها و گوشها را از رنج و آزار پر مي‌نمود و اگر پيغمبران داراي توانايي بودند كه كسي قصد تسلط برايشان نمي‌كرد و داراي تسلطي بودند كه ستم نمي‌كشيدند و داراي سلطنت و پادشاهي بودند كه گردنها مردان به سوي آن كشيده مي‌شد گره‌هاي پالان شتران بسته مي‌گرديد اين حال براي مردم در پند پذيرفتن آسانتر و از خودپسندي و گردنكشي دورتر بود و از راه ترس كه برايشان غالب مي‌شد يا از راه رغبت و خواهشي كه آنها را مايل و متوجه مي‌گردانيد ايمان مي‌آوردند پس قصدها خالص نبود و نيكوئيها قسمت شده بود ولي خداوند سبحان خواسته كه پيروي از پيغمبران و تصديق به كتابها و فروتني براي ذات و تسليم در مقابل فرمان و گردن نهادن به طاعت و بندگيش چيزهايي در برداشته باشد مخصوص او كه به آن چيزها از غير آنها عيبي آميخته نشود هر چند امتحان و آزمايش بزرگتر باشد ثواب و پاداش بيشتر است.

آيا نمي‌بينيد كه خداوند سبحان پيشينيان را از زمان آدم(ع) تا آخرين نفر از اين جهان آزمايش فرموده بسنگهايي كه نه زيان دارد و نه سود بخشد و نه مي‌بيند و نه مي‌شنود پس آن سنگها را بيت الحرام خود قرار داد خانه‌اي كه آن را براي مردم برپا گردانيد پس آن را قرار داد در دشوارترين جاهاي زمين از جهت سنگستان بودن و كمترين جاهاي بلند دنيا از جهت كلوخ و خاك داشتن وتنگ‌ترين دره‌ها كه در جانبي از زمين واقع گشته بين كوههاي ناهموار و ريگهاي نرم و چشمه‌هاي كم آب ده‌هاي از هم دور كه نه شتر آنجا فربه مي‌شود و نه اسب و گاو و گوسفند پس آدم(ع) و فرزندانش را امر فرمود كه به جانب آن متوجه گردند و بيت‌الحرام محلي براي سوددادن سفرها و مقصد انداختن بارهاشان گرديد. ميوه‌هاي دلها به آن خانه فرود مي‌آيد از بيابانهاي بي‌آب و گياه دور از آبادي و از بلنديهاي دره‌هاي سراشيب و از جزيره‌هاي درياها كه جدا شده است تا اينكه دوشهاي خود را با خضوع و فروتني مي‌جنباند و در اطراف خانه تهليل (لااله الاالله) مي‌گويند و بر پاهاشان هروله مي‌كنند در حاليكه براي رضا خدا ژوليده مو وغبارآلوده رو هستند جامه‌هاشان را پشت سر انداخته‌اند و بر اثر نتراشيدن موهاو زياد شدن آنها نيكوئيهاي خلقت خود را زشت كرده‌اند خداوند ايشان را امتحان و آزمايش نمود امتحاني بزرگ و سخت و آشكار و كامل كه آن را سبب دريافت رحمت و رسيدن به بهشت گردانيد و اگر خداوند سبحان مي‌خواست خانه محترم و عبادتگاههاي بزرگ خويش را قرار دهد بين باغها و جويها و زمين نرم و هموار با درختهاي بسيار و با ميوه‌هاي در دسترس و ساختمان‌هاي به هم پيوسته و دههاي نزديك به هم و بين گندم سرخ گونه و مرغزار سبز و زمينهاي پرگياه بستان‌دار و كشتزارهاي تازه و شاداب و راههاي آباد، مقدار پاداش را به تناسب كمي آزمايش اندك مي‌گردانيد و اگر پايه‌هايي كه خانه برآنها نهاده شده و سنگهايي كه به آنها بنا گرديده از زمرد سبز و ياقوت سرخ و نور و روشنايي بود چنين ساختماني در سينه‌ها زد و خورد شك را كم مي‌كرد و كوشش و تلاش شيطان را از دلها برطرف مي‌ساخت واضطراب و نگراني ترديد را از مردم دور مي‌نمود و ليكن خداوند بندگانش را به سختيهاي گوناگون مي‌آزمايد و با كوشش‌هاي رنگارنگ از آنان بندگي مي‌خواهد و ايشان را به اقسام آنچه پسنديده طباع نيست امتحان مي‌فرمايد براي بيرون كردن كبرو خودپسندي از دلها و جا دادن فروتني در جانهاشان و براي اينكه آن آزمايش را درهاي گشاده به سوي فضل و احسان خود وسايل آسان براي عفو و بخشش خويش قرار دهد.

رفتن به زيارت خانه خدا با وسايلي مانند هواپيما چطور؟...

مگر در ضرورت وناچاري اين بود گوشه‌اي از آثار شوم انقلاب فرهنگي و صنعتي تجدد طلبان رنسانسي، حال چه بايد كرد

چه بايد كرد؟... در شماره 4 نشريه در اين باره سخن داريم به ياري خداي بزرگ خواهيد خواند. (5 ربيع الثاني 1427 ق)

(1) اخيراً در رسانه‌هاي گروهي اظهار ندامت عده‌اي از طراحان آسمان خراشها شنيده شده آنها گفتند ما فقط سكناي انسانها را در نظر گرفتيم و از ساير خواسته‌ها و نيازهاي طبيعي او غفلت كرديم و اينك انسانهاي اشرف مخلوقات بمانند موريانه لابه‌لاي آهن و گچ و سيمان لول مي‌خورند و بهترين ساعت عمر خود را اين چنين به نحو نامطلوب از پله‌ها يا آسانسورها در حال بالا و پايين رفتن مي‌گذرانند و اين نتيجه خطا و اشتباه ما است ما عذر تقصير به درگاه خداي متعال مي‌آوريم از اين بدعتي كه گذاشتيم و دنيا كوركورانه پشت سرما به سرعت در حال حركت است و هر روز آسمان خراش است كه در همه‌ي جاي دنيا مثل قارچ مي‌رويد و فضاي زندگي را با قيافه‌هاي خشن و غاصبانه خود پركرده و محيط زيست را بر انسانها تنگ مي‌كنند راستي چقدر نازيبا بلكه وحشتناك مي‌شود وقتي دو سه دستگاه آسمانخراش در كنار هم قرار مي‌گيرد. ما غفلت كرده‌ايم از اينكه انسانها به موازات نياز به مسكن نيازمند منظره‌هاي طبيعي محيط زيست نيز مي‌باشند چه زيبا بود چشم انداز ستيغ كوههاي اطراف و اين عمل ما آنها را از اين حق مشروع از ديدن اين تابلوهاي زيباي طبيعي كه حق هر همشهري است محروم كرده، آلودگي‌ها و عفونت‌هايي كه به تدريج در محيط زيست انسان ايجاد مي‌شود وزش بادها است كه آنها را مي‌راند و عفونت محيط را مي‌زدايد و اين بناها مانع جريان باد شده است.

(2) در دوران رنسانس اروپا قرن 16 ميلادي سيصد ساله از جابربن حيان به زبان آلماني چاپ شده كه در كتابخانه‌هاي برلين و پاريس موجود است او شاگرد اختصاصي امام صادق(ع) است و در تأليفات خود از آن حضرت الهام گرفته همان طور كه خود اعتراف نموده است و توانسته پانصد رساله با نظر امام(ع) تكميل نمايد. فريد و جدي در دائره المعارف مي‌نويسد ابوموسي جابربن حيان شاگرد امام جعفربن‌محمد است و كتابي تاليف نموده مشتمل بر هزار ورق و متضمن رسائل حضرت صادق(ع) كه پانصد رساله است مي‌باشد، اين كتاب در رشته‌هاي تخصصي مانند هيئت نجوم، طبيعيات و پزشكي و شيمي تدوين يافته.

او در فصل ديگر از دائره‌المعارف مي‌گويد: كتابهايي كه از جابر به زبانهاي خارجي ترجمهشده عبارت است از كتاب السموم در گياه شناسي و جانور شناسي و از سموم آنها كه در طب مورد استفاده است بحث مي‌نمايد. كتاب‌الخواص از خاصيت داروها و طرز تركيب آنها گفتگو مي‌كند و كتاب طبي است و نسخه آن در كتابخانه لندن موجود مي‌باشد.

كتاب‌البيان، اين كتاب در هندسه نوشته شده در سال 1891 ميلادي به زبان لاتين ترجمه شده است، كتاب زيبق، اين كتاب را «برتلو» شيميدان معروف فرانسوي ترجمه و چاپ نموده و در كتابخانه «ليون» موجود مي‌باشد.

(3) لغت: در مجمع البحرين در لغت متاع چنين نوشته: التمتع اصله التلذد اصل تمتع به معناي تلذذ و لذت بردن است و حج تمتع را به همين جهت نامگذاري كرده‌اند زيرا بين عمره و حج مُحل مي‌شود و از لذائذهاي كه به واسطه احرام حرام شده بود از جمله لذت بردن از زن حلال مي‌شود يا اينكه عمره با حج مرتبط است به طوري كه گويا عبادت واحد است و چون بين آن دو مُحل مي‌شود مثل اينكه در حج انجام شده است (حج تمتع)،

متعه با ضم و سكون از كلمه تمتعت بكذا و از اين لغت است متعه نكاح به لفظ تمتع تا وقت معين كه به زن مي‌گويد متمتع مي‌شوم از تو به مدت يك سال به اين مقدار پول و در حديث است خداوند تبارك و تعالي به شما مهربان است لذا متعه را براي شما عوض قرار داده از شرابها (شرابهاي مستي‌آور كه متلتذ مي‌شوند) و در بعضي از احاديث: خداوند تبارك و تعالي حرام كره بر شيعيان ما مسكر را و هر نوع شراب مست كننده را و در عوض متعه را مقرر داشته است.

متعه در كتاب خدا:

در قرآن كريم: « فَما اِسْتَمْتَعتُم بِهِ مِنْهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَريضه » (سوره نساء/آيه24)

از حضرت باقر و حضرت صادق(ع) آمده كه آيه درباره متعه نازل شده و سنت پيغمبر بر آن جاري شده است.

(4) تصويري از جمال و زيبايي چارپايان در بازگشت به خانه‌ها: سخن شصت سال پيش است در اطراف شهرستان تبريز يك روز غروب تابستان ميهمان گوسفندداري بوديم، موقعي بود كه حيوانات از بيابان بر مي‌گشتند، وقتي رمه به آبادي مي‌رسيدند هرچند گوسفندي در خانه صاحبشان مي‌ايستادند اگر در باز بود... والال صدا مي‌زدند (بَع بَع...) تا صاحب خانه در را باز مي‌كرده... ميزبان ما پيرمردي شصت ساله بود پنجره اطاقش مشرف بر حياط بود كه رمه گوسفندها آنجا بودند و يكي پس از ديگري وارد مي‌شدند پيرمرد چپق خود را چاق كرده يكي به چپق مي‌زد ونگاهي به وضعيت گوسفندان كه كارگرها طشت‌ها را زير پستان گوسفندان گذاشته و شارّشارّ شير مي‌دوشيدند، پير ما هم يكي دوباره به چپقش مي‌زد و شكوه و جمالي را كه قرآن آورده (ولكم فيها جمال حين تريحون) تماشا مي‌كرد متأسفانه امروز از آن چراگاهها خبري نيست زيرا صنعت رنسانسي آنها را خشك كرده و چاههاي عميق نهري و جويباري باقي نگذاشته است. در همين ورامين پيرمردها نقل مي‌كنند يازده دوازده چشمه در ورامين بود كه امروز يكي هم باقي نمانده است و مي‌دانيم كه زيبايي وطراوت باغستانها با نهرهايست كه از زير درختانش جاريست اين زيبايي را در مجموعه آيات 10 تا 12 سوره نوح نيكو ترسيم مي‌نمايد.

« فَقُلتُ اِسْتَغفِروُا رَبَّكُم اِنَّهُ كانَ غَفّاراً يُرسِل السَّماءَ عَلَيكُم مِدْرارا، وَ يُمْدِدكُمْ بِاَموالِ وَ بَنينَ وَ يَجْعَل لَّكُم جَنّاتٍ وَ يَجعَلْ لَكُمْ اَنهاراً »

ترجمه: و گفتمشان از پروردگاتان آمرزش بخواهيد كه وي آمرزگار است تا باران فراوان فرستدتان و به مالها و فرزندان كمكتان كند و شما را باغها پديد آورد و شما را نهرها جاري نمايد.

اولين مسافرت انسان به هوا دويست و بست و سه سال پيش در فرانسه انجام گرفت، به وسيله بالن و آن محفظه كروي شكلي بود تو خالي، از پارچه يا چرم، محتواي هواي گرم يا گاز (بخار) از هوا سبكتر كه به جهت سبكي وزن مي‌تواند در فضا رود و به طبقات هوا تكيه كند و در شرايطي با آن به فضا مي‌رفتند كه خيلي خطرناك بود و چقدر تلفات داد.

لوئي شانزدهم مقرر داشت كه اولين مسافر دو تن از زندانيان محكوم به اعدام باشند اما مردي از درباريان به نام پيكاتر دو روزيه معتقد بود كه اين مسافرت افتخار بزرگي خواهد بود و نبايد آن را به دو نفر زنداني داد لذا از شاه تقاضا كرد كه اين افتخار به او داده شود و شاه نيز سرانجام موافقت كرد در 21 نوامبر1783 روزيه و يكي از دوستانش با يك بالن هواي گرم به هوا رفتند بهر حال كم‌كم بالن جاي خود را به هواپيما داد و در اين زيلين آلماني و برادران رايت با تحمل زحمتها و مشقتهاي زياد توانستند اولين نمونه هواپيما را بسازند البته نبايد فراموش كرد كه تهور و بي‌باكي از خصيصه‌هاي غرب است چنانچه در مسابقات اتومبيل راني و در كُشتي كج اين حالات غير عقلائي بي‌احتياطي را به نمايش مي‌گذارند. (خلاصه‌اي از لغت‌نامه دهخدا)

صنعت هواپيمايي مثل ساير صنايع غرب فريبنده و كار زايد بر وظيفه و عمل انسانهاي غير مسئول و رها شده از تكليف الهيه است.

مضافاً به اين كار، كار متهورانه و كار انسانهاي بي‌باك و بي‌مبالات است و سوار شدن به آن كاملاً بي‌احتياطي است مگر مواقع اضطرار و ناچاري، چنانچه چندي قبل در سفر حج ناچار بوديم راه ديگر نبود (ناچاري را هم ايجاد كرده بودند و الامكان راه زميني هم بود) در هواپيما هفتصد نفر مسافر بوديم من بنده كه دل تو دلم نبود ولي ناچار بودم، يك بار به عقب صندليم نگاه كردم اين هفتصد نفر هم دل تو دلشان نبود مثل زندانيها كه محكوم بودند بايد تحمل مي‌كردند. بلي در جنگ حربه‌اي خوب است چه دشمن خود را مجهز كرده و براي ما مسلمانها به عنوان ثانويه مقابله به آنها لازم است به حكم آيات 59 و60 سوره انفال.

آنها خيال نكنند كه پيشرفت كرده‌اند!...

« وَ لا تَحسَبَنَّ الذينَ كَفَروا سَبَقوا اِنَّهُم لا يُعجِزُون(59) وَ اَعِدُّوالَهُم مَا استَطَعْتُمْ مِنْ قُوّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الخَيل تُرهِبُوونَ بِهِ عَدوَّالله وَ عَدُوَّكُم وَ اخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعلَمُونَهُم اللهُ يَعْلَمُهِم و ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيءٍ في سَبيلِ الله يَوَفَّ اِلَيكم وَ انتُم لا تُظلَمُون(60) »

ترجمه: و گمان نكنند كافران كه پيشرفت كرده و سبقت گرفته‌اند آنها هرگز ناتوان نخواهند كرد(59) هر نيرويي در قدرت داريد براي مقابله با آنها آماده سازيد و از اسبهاي ورزيده تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد. و همچنين گروه‌ ديگري غير از اينها را كه شما نمي‌شناسيد و خدا آنها را مي‌شناسد و هرچه در راه خدا انفاق كنيد به طور كامل به شما بازگردانده مي‌شود و به شما ستم نخواهد شد. (60)

بنابراين ايران اسلامي مي‌بايد در نيروي هوايي هم از آنها جلو بيفتد كه «وَ لاتَهِنُوا و لا تحزَنُوا وَ اَنتُم الاَعلَونَ ان كنتم مؤمنين » و سست نشويد و غمگين نگرديد و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد. 21

6-تفسیر سوره مباركه زلزال (بخش دوم مطالب ایشان در تفسير اين سوره )

زلزله (حركت لرزشي منطقه‌اي از زمين) مثل ساير حركت‌هاي آن (وضعي، انتقالي و نوساني قطبي) از لوازم لاينفك اين كره خاكي است بايد با او كنار آمد و قبول كرد.

اَذا زُلزلَتِ الارْضَ زِلزالها

آنگاه كه زمين حركت لرزشي خود را ظاهر كرد. آنگاه كه زمين‌لرزه شد. آنگاه كه زمين با لرزش نهايي خود لرزيد.

ما در حين زلزله از سقوط مي‌ترسيم، سقوط چيزي از بالاي سر، اما اگر زير آسمان باشيم يا در ساختماني كه سقفش سبك است زلزله چندان وحشتي ندارد.

از لوازم لاينفك اين كره خاكي است بايد با او كنار آمد، پذيرفت بايد قبولش كرد، و اينكه ما دلهره داريم و مي‌ترسيم خود يك اشتباه است يا بهتر بگوييم ترس ما از زلزله زائيده جهالت غفلت، و بي‌احتياطي ما است.

همچون مرگ را كهدر مسير حيات قرارگرفته و هر نفسي چشنده آن است بايد قبول كرد و نترسيد، به نظر مي‌رسد كه با هيچ تلقيني و با هيچ صغري كبرايي نمي‌شود اين ترس از مرگ را از بين برد مگر با كلام آفريننده مرگ و راهنماييهاي آن: در سوره مباركه ملك 67 در اولين آيه‌اش چنين آمده منشأ خيروبركت است كسي كه ملك هستي و پادشاهي آن بدست اوست كسي كه به هرچيز اندازه گذشته است و به آن مسلط است، اوست كه مرگ و زندگي را آفريد تا شما را بيازمايد كدامين از شما نيكوكارتر و خالص‌تر براي او هستيد: « تَباركَ الذي بَيده المُلك وَ هُوَ علي كُلِشّيٍ قَدير، الذي خَلَق المَوتَ وَ الحيوه لِيَلبوَكُمْ اَيُّكم اَحْسنُ عَمَلا وَ هُوَ العزيزُ الغَفُور»

وقتي دانستيم كه مرگ مخلوق است مسلماً مي‌دانيم كه زيبا است چه خداوند تبارك و تعالي هرچه آفريده زيبا آفريده « الذي اَحْسَنَ كُلشيٍ خلقَهُ...» از آيه 7 سجده؛ در زيبايي آنچه معيار است اندازه و تناسب بين اندازه‌هاست، سرتاسر هستي را ما زيبا مي بينيم چون هرچيز اندازه دارد و تناسبي بين اشياء دقيقا رعايت شده « اَفَلا ينظرونَ اِلَي الابل كَيفَ خُلقَتْ، وَاَلَي السماء كَيفَ رفِعتْ، وَ اِلَي اَلجبالِ كَيفَ نَصبتَ، وَاِلَي الارضَ كَيفَ سُطحتْ»(سوره غاشيه/آيه20).

يك مثل عاميانه

به شتر گفتند: گردنت كج است، گفت كجايم راست است، ولي تناسب بين اندازه‌هاي گونه‌گونه زيبايي خاصي به حيوان داده كه قابل درك است.همين‌طور آسمان و زمين حتي در كوه‌ها به ظاهر زمخت و بي‌نظم و خشن آن زيبايي را درك مي‌كنيم از همين ديدگاه است كه حضرت حسين صلوات الله وسلام‌عليه در آن كلام مشهورش مرگ را به گردن بندزن جوان تشبيه كرده (خُطّ الموتُ عَلي وُلْدِ آدم مَخطّ القلادهً عَلي جيد الفتاه) در اين خصوص سخن زياد است از قرآن چون آيه158 آل عمران و ديگر آيات و كلماتي از رهبران معصوم، فقط اكتفا كنيم به آن دعايي كه رسولخدا پيوسته از خداوند مسئلت مي‌كرد: خداوندا از تو خواهم كه از دنيا خير بگيرم از اين دار الغرور و خانه‌اي گول زن، و از تو خواهم روي آوردن به سوي خانه ابدي و از تو خواهم توفيق آماده شدن به مرگ را قبل از فوت وقت و رسيدن اجل « اللهم اَنّي اسئلك التَجا في عن دار الغُرور وَ الا نابه اِلي دارالخُلوه و اسئلكَ الاستعداد لِلموت قَبْل حُلُول الفَوت» از اين ديدگاه است كه زمين لرزه هم موضع خود را اعلام مي‌دارد: در جلد 41 بحارالانوار صفحه254 به وسائطي از حضرت صديقه فاطمه‌زهرا سلام‌الله عليها نقل كرده: در عهده ابوبكر زلزله شد، به حدي شديد بود كه مردم بي‌اختيار به همديگر پناهنده مي‌شدند، دسته جمعي به در خانه علي عليه‌السلام روانه شدند، آن حضرت بيرون آمد در حاليكه بي‌تفاوت و بي‌اعتنا به آن وحشتي كه مردم را فراگرفته بود، علي‌عليه‌السلام به راه افتاد مردم در عقب ايشان رسيدند به جايي كه تپه مانندي بود حضرت برآن نشستند مردم هم در دورشان گرد آمدند، همچنان به ديوارهاي مدينه نگاه مي‌كردند كه در حال لرزيدن بود و جلو عقب مي‌آمد، حضرت فرمود گويا خيلي هول كرده‌ايد گفتند چگونه وحشت نكنيم تا حال چنين زلزله‌اي نديده بوديم، حضرت فاطمه(س) فرمود: حضرت علي(ع) دو لبش را حركت داد سپس دستش را به زمين زد، و گفت چه شده تو را آرام باش، زمين ساكت شد مردم در تعجب فرورفتند بيشتر از تعجبي كه اول بار موقع خروج از منزلش كرده بودند، سپس فرمود شما از كرده من تعجب كرديد. گفتند بلي فرمود: من آن انساني هستم كه خداوند گفته است:

«اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و قال الانسان مالها يومئذ تحدث اخبارها»

بلي منم انساني كه به زمين مي‌گويد چه شده تو را، زمين به من حديث خواهد گفت: انساني كه آفريدگارش در احسن تقويم آفريده « لَقَد خَلقنا الانسانَ في اَحسنَ تَقويم» (سوره تين/آيه4) و در سوره مباركه مؤمنون پس از بيان مراتب خلقت از سلاله طين تا «وَكَسونا العِظامَ لَحماً» چنين فرمايد: سپس او را ساخته و پرداختيم در خلقت ويژه‌اي، در خلقت ديگري كه (ارزش و ابعادش به آساني شناخته نشود) «ثم انشاناهُ خلقا آخرفَتَباركَ اللهُ اَحْسنُ الخالقينْ آيه14» انساني كه عالم صغير است، همچنانكه عالم انسان كبير است (حديث خواندني از عالم آل‌محمد صفحه 253 ج61 بحارالانوار)، عالم زيبا است، زيباييها در انسان خلاصه شده، انسان زيباي جهان است، دنيا خانه‌ايست كه تمام وسائل زندگي در او فراهم شده و مالكش انسان است.

(حديثي از امام معصوم(ع) صفحه 61 ج3 بحارالانوار)،

گستره زمين زير پايش و آسمان آراسته به خورشيد و ماه ستارگان سقف بالاي سرش، انسان در بر و بحر مسلط بر همه چيز است چيزي نبايد بالاي سر او قرار گيرد طوري كه بر انسان مسلط باشد «وَلَقَد كَرّمنا بني‌آدم وَحَمَلنا هُمْ في البَّر والبحر» (سوره اسراء/آيه70).

آري انسان نه تنها حاكم بر زمين است بلكه از عرش هم بالاتر رفته است. در روايات سفر معراجيه آمده: وقتي به آن بالاها مي‌رسند رسولخدا از جبرئيل مي‌پرسد، چيزي زير پايم لغزيد، عرض كرد يا رسول الله آن عرش بود، خلاصه: انسان سر است نباي چيزي بالاي سرش باشد طوري كه تحقير شود و مقام كرامتش لكه‌دار گردد. نبايد انسان پا به عرش خاك برسر شود. مگر مواقع اضطرار و ناچاري آن هم به قدري كه اگر زلزله شد آسيب نبيند.

ما در حين زلزله از سقوط مي‌ترسيم، سقوط چيزي از بالاي سر، اما اگر زير آسمان باشيم يا در ساختماني كه سقفش سبك است زلزله چندان وحشتي ندارد.

رسولخدا كمتر زير سقف يا خيمه و چادر مي‌رفتند و بي‌جهت نبود كه در برابر اصرار اصحابش اجازه نداد سقفي به مسجدش بزنند تا جائيكه آن حضرت از دنيا رفت مسجد سقف نداشت، مسجدي كه صدها نفر به طور فشرده در آن اجتماع مي‌كنند و تشويق شده‌اند كه هرچه بيشتر در آن مكث نمايند « المؤمنُ في المَسجد كالسَمكْ في الماء» اگر سر پوشيده باشد چه مي‌شود، آلودگي هوا در اثر تنفس آن همه جمعيت، اگر ترقه‌اي منفجر شود و آتش‌سوزي به هم رسد چه مي‌شود...

در مدينه منوره سنت رسول‌الله تا به امروز حفظ شده و مسجدالنبي سقف ندارد و چادر برقي كار گذاشته شده كه در مواقع اضطرار (باد و باران، گرما و سرماي شديد) باز و بسته مي‌شود.

در جزوه‌اي كه به عنوان سير تاريخي مسجد منتشر شد نظر عده‌اي از فقهاي نامي شيعه را نقل كردم كه باستناد كريمه: « لَقد كانَ لَكُمْ في رَسُول الله اُسوه حَسَنه » از آيه 21 سوره اجرات سقف زدن به مسجد را مگر در مواقع ضروري جايز نمي‌دانستند.

سيماي مسجد در عصر رسول‌الله(ص)

گزيده از دو منبع معتبر كتاب صلوه جواهر از صفحه 707 و مصباح الشريعه مرحوم حاج آقا رضا همداني از صفحه 702 درباره مسجد: مستحب است مساجد سقف باشد بلكه از رواياتي استفاده مي‌شود كه كراهت دارد سقف بزنند، عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) گفت: شنيدم از آن حضرت مي‌فرمود رسولخدا مسجدي بنا كرد بالبنه سپس مسلمانان زياد شدند عرض كردند يا رسول‌الله اگر امر فرماييد مسجدي قرار دهند.

دستور دادند به مساجد مسجد اضافه شد و ديوار را با لبنه و نصف بنا كردند سپس باز عده مسلمانان زياد شد و عرض كردند يا رسول‌الله اگر اجازه فرماييد مسجد را توسعه دهند كه توسعه داده شده و ديوارش با نروماده بالا آمد، تابستان با گرماي شديدش رسيد گفتند اگر بفرماييد سايه باني قرار دهند فرمود بلي، از تنه نخل تيرها نصيب كردند و بر روي آن‌ها شاخه و برگ و خرما و اذخر انداختند به همين نحو بود تا باران آمد و مسجد داشت چكه مي‌كرد. گفتند اگر امر فرماييد با سقف گل اندودي بپوشانند فرمودند: عَريش كَعَريش موسي الامرَ اَعجل مِنْ ذلك (رسيدن اجل سريع‌تر از اينهاست) با همين وضع بود و چكه مسجد را تحمل مي‌كردند كه رسولخدا(ص) درگذشت و مسجد سقف نداشت، و صدوق عليه الرحمه از حضرت باقر(ع) نقل كرده: اول چيزي كه قائم ما از آن شروع خواهد كرد سقف‌هاي مسجد است كه خواهد شكست و فرمان خواهد داد كه مثل عريش موسي قرار دهند و از بعضي از روايات كراهت سايبان هم استفاده مي‌شود، حلبي از امام صادق(ع) كه از آن حضرت سؤال شد از مساجد سايبان‌دار آيا نماز در آن‌ها كراهت دارد فرمود بلي، وليكن امروز براي شما ضرري ندارد (روز تقيه است) هرگاه عدل ظاهر شود خواهيد ديد كه چه مي‌كند و در كتاب ذكري احتمال داده‌اند كه تمام مسجد را سايبان قراردادن يا با سايبان مخصوص يا در بعضي از شهرها كراهت دارد، و بعضي از فقها ملتزم شده كه مطلق سايبان كراهت دارد حتي عرش هم بدون حاجت كراهت دارد و با وجود احتياج عرش مانعي ندارد و غير عرش مكروه است ولو احتياج هم باشد، مرحوم آيت‌الله همداني نتيجه گرفته كه بهتر حكم بعد هم كراهت عرش مطلق داده شود بلي بعيد نيست كه الزام شود و باولويت ترك آن ماداميكه حاجت به آن پيش نيامده، اين براي تاسي به فعل رسول‌الله(ص) بنص قرآن كريم است. «لَقَد كانَ لَكُم في رسولِ لله اُسوَه حَسَنه لِمَن كانَ يَرحُوا اللهَ وَ اليومَ الاخَرَ وَ ذَكر الله كثيرا» (سوره احزاب/آيه 21) وَ يَكرَهُ تَعْلِيَتُها، كراهت دارد بناي مسجد بلند باشد.

تا با سنت عملي رسول‌الله مخالف نشود زيرا ديوار مسجد رسول‌الله(ص) به اندازه قامت بود و براي اينكه مشرف به عورات مردم نباشد، در موقعي كه كسي به قصد اذان بالاي مسجد رود، و براي اينكه در رواياتي از بناي فوق هفت يا هشت ذراع نهي شده است (روايات مربوطه در صفحه 149 ج76 بحارالانوار است) آنچه از آن روايات و عمل رسول خدا(ص) درباره مسجد استفاده مي‌شود اين است كه آن حضرت عليهم السلام كريمه: اِنَّ اَوَلَ به لَيْتٍ وُضعَ لِلناسْ للذي بِيكَه مُباركا وَ هُديً للعالمينْ (سوره آل‌عمران/آيه 59) را محور كلماتشان قرار داده و خانه كعبه را الگو چه براي مسجد و چه براي خانه مسكوني گرفته‌اند، در روايتي به طور صريح امام باقر(ع) مي‌فرمايد: شايسته نيست به كسي كه بناي خود را از كعبه بالاتر برد (لا ينبغي لاحدٍ يَرفعَ بنائهُ الكعبه» علل شرايع به نقل بحارالانوار صفحه، 60 ج99 ؛ و مخفي نماند كه بناي اوليه كعبه هفت ذراع ارتفاع داشته است. (صفحه 63ج99بحارالانوار).

حسن عمل، درستي و زيبايي در هر كار موقعي تحقق پيدا مي‌كند كه همه جوانب در نظر باشد، احاطه و آگاهي تمام جوانب كارهاي اجتماعي اسلامي مثل مسجد چه در موقع ظهور اسلام و چه در آينده دور تا الي يوم‌القيمه فقط از شخص رسول‌الله بر مي‌آيد به همين جهت قرآن كريم در تمام زمينه‌ها توده مردم را به تبعيت از شيوه‌هاي رسول الله دعوت كرده:« لَقَد كانَ لَكُم في رسول‌الله اُسوهُ حَسَنه كانَ يَرجوا الله وَاليومَ الاخر وَ ذَكَرَ الله كثيراً » (سوره احزاب/آيه 21)

به نظر اين بنده ناچيز ده‌ها سال ديگر حتي ديوارهاي خشتي گلي مسجد رسول‌الله(ص) را هم تحسين خواهند كرد و تبعيت خواهند نمود (حالا زود است) به جهاتي از جمله اينكه: مسجد خانه طهارت است خانه پاك كننده است خانه پاكي است «قيد رِجالُ يُحبونَ اَنْ يَتَطهرُ و اوَ واللهُ يُحبُ المطهرين» (سوره توبه/آيه108).

نبايد ديوار مسجد هم لكه چركي داشته باشد و آن خاصيت ديوار خشتي گلي است كه هميشه به رنگ طبيعي و تميز مي‌ماند، خاك(خشت و گل خام) خاصيت عفونت‌زدايي دارد و همواره لكه‌ها را به رنگ خود در مي‌آورد و پاك مي‌كند.

اين بود شمه‌اي از دورنماي مسجد در عصر رسول‌الله(ص)، لكن در طول تاريخ تحولاتي و روي داده و هركس به سليقه خود مسجدي ساخت و براي به اصطلاح تعظيم شعائر نقش نگاري در آن انداخت، اساس و ريشه اين تحول به سال 857 هجري رخ داد و آن تبديل كليساي صوفيه قديسه به مسجد جامع بود توسط سلطان محمدخان ثاني در زمان فتح اسلامبول كه به نام مسجد ايا صوفيه معروف شد آن پادشاه يك مناره و يك مدرسه به آن افزود و سلطان با يزيد مناره ديگري ساخت و مدرسه را وسعت داد، و ديگر مسجد سليمانيه است كه به نخبه‌ترين اثر معماري اسلام معروف شده و آن مسجد في‌المواقع تكامل يافته مسجد اياصوفيه است، از اين تاريخ معماري باصطلاح اسلامي شكل مي‌گيرد.

و بعد از قرن هفتم و هشتم هركس مسجدي مي‌ساخت نقش و شكل نسبي اين دو مسجد را در آن پياده مي‌كرد و مردم هم آن‌ها را به حساب معماري اسلامي تلقي مي‌كردند غافل از اينكه آن معماري تكامل يافته معماري يونان است و اسلام به چنين معماري‌ها روي خوش نشان نداده بلكه در بعضي از موارد نهي هم كرده است، معماري اسلام چيز ديگر است، شأن اسلام بالاتر از اين است كه در گل‌ولاي، سنگ و آجر معماري كند.

معماري اسلام در بعد معنوي انسان است

اسلام آمده انسان عجول، انسان هلوع، انسان در جهنم ماديت غوطه‌ور شده را بالا كشد و عروجش دهد و بهشتي كند. انسان در خسران و ضرر فرورفته را، به طور خلاصه اسلام آمده از انسان آسيب‌پذير موجودي آسيب ناپذير بسازد، شخصيتي آرام، مطمئن مقاوم بار بياورد شخصيتي كه در سراسر هستي براي او كمترين اضطرابي پيش نيايد نه تنها زلزله‌هاي منطقه‌ زلزله بزرگ و عظيم قيامت هم در روح بزرگ او خلل ايجاد نكند، بلكه تبسم كند و از مشمولين:

«وُجوهُ يومئذٍ مُسفِره ضاحكه مُستبشِره» (سوره عبس/آيه39).

باشد و بخندد. امام چهارم در مواقع ختم قران دعاي دارد بسيار خواندني، فرازي از آن دعا اين است و به سبب قرآن در سهمناكترين روز كه يوم فزع اكبر و روز حشر ما است. جامه امان بر ما بپوشان « واكسُنا حُلَلَ الامان يَومَ الفَزَع الاكبرَ في نُشُورها» .

(دعا 42 صحيفه- اشاره به آيه103 سوره انبياء و آيه 89 سوره نمل؛ است مردم غالباً در ملاقات‌ها، ديد و فكرشان عوض مي‌شود. در ملاقات با فقرا و ضعفا طوري هستند و در مواجه شدن با قدرتمند و غني طور ديگر، اسلام آمده اين روحيه را عوض كند و انسان‌هايي بسازد كه همه در يك صف قرار مي‌گيرند غني، فقير، تميز، ناتميز خوشگل و نازيبا، سفيدوسياه، نه غني به خود اجازه مي‌دهد كه از فقر فقير بترسدو نه فقير پابرهنه اعتنايي به ثروت و قدرت غني دارد، از مناجات‌هاي حضرت سجاد(ع) است: و مرا حفظ كن از اينكه بينوايي را پست خوارانگارم يا دولتمند را بزرگ و ارجمند پندارم چون ارجمند آن است كه به طاعت تو ارجمند گردد و خواجه آن كه به بندگي تو بزرگي يابد «وَاعسِمني مِنْ اَن اَظّنَ بذي عدمٍ خَساسهً اَو اَظن بِصاحِب ثَروَهٍ فضلاً، فَاِنَّّ الشريفَ مَنْ شَرَفته طاعتُك وَ العزيزَ مَنْ اَعزتهُ عبادتُك » ( فرازي از دعاي 35 صحيفه سجاديه) بلي انسان‌هاي ناموزون و سبك هستند كه بادهاي فقر و غني آن‌ها را مي‌لرزاند و مي‌لغزاند. كه « وَ الوَزن يَومئذ اَلَحق، فَمَنْ يَعْمَلْ مِثقالَ ذَرَهٍ خَيراً يَره وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثقالَ ذَرَهٍ شَراً يره» (سوره زلزال)

زيبايي مسجد، آبادي مسجد، يعني چه

كمال و زيبايي و آبادي در هر چيز و در هر مكان با در نظر گرفتن تمام جهات آن است رسولخدا(ص) حال ضعفا و فقراء امت را هم در نظر گرفته، هميشه عده هستند ضعيف و فقير و اين يك تصادف نيست عنايت حق تعالي بر اين است كه انسان‌ها با همين اختلاف طبقاتي نيز امتحان شوند، هميشه فقرايي پاك و متعهد بدين كه اكثريت متدنين را تشكيل مي‌دهند. وجود دارند، ضيق و تنگي معيشت به آن‌ها اجازه نمي‌دهد مستحبات شرعيه را به جاي آورند آن‌ها اكتفاء به واجبات مي‌كنند از نجاسات خود را براي اداء وظيفه نماز پاك مي‌كنند اما دائماً با لباس تميز كه مستحب است و ثواب نماز را زياد مي‌كند، نمي‌توانند و نمي‌رسند كه با لباس تميز و زيبا نماز بخوانند، يا مسواك كردن چقدر تأكيد شده و مي‌دانند و شنيده‌اند كه رسولخدا(ص) فرمود: اگر بر امتم مشقت نبود مسواك كردن را واجب مي‌كردم، چون مي‌دانست عده‌اي نمي‌رسند لذا واجب نكرده و مستحب است، يا هميشه بوي عرق بدن و پا را تميزكردن خوب است امام فقير خسته نمي‌تواند هميشه شستشو كند و دوش بگيرد، حمامي ندارد، رسولخدا(ص) تمام اينها را در نظر گرفته و در عين حال پابرهنه‌ها را بيشتر ترغيب وتشويق مي‌كرد خود همراه با آن‌ها مي‌نشسته، لذا مي‌بينيم طبق آنچه از مطاوي كلمات اصحاب بر مي‌آيد فرش مسجد رسولخدا(ص) يا قسمت مهم آن سنگريزه بود كه در حديث هم توجيه شده به اينكه سنگريزه ناپاكي‌ها را در خود دفن مي‌كند عفونت‌ها را مي‌زدايد.

تا اين اواخر فرش مسجدالحرام و مسجدالنبي و مسجدخيف و... سنگريزه بود در سال 1354 شمسي كه توفيق تشرف به زيارت خانه خدا نصيبم شد فرش مسجدالحرام به همان كيفيت سنگريزه بود، گردنبندهايي از سيمان يا سنگ مرمر و در وسط سنگريزه تميز، و در همان سال مسجد خيف واقع در مني كه تجلي‌گاه مجد و عظمت خداوند براي ابراهيم(ع) بود « وَ بِمَجْدِكَ الذي تَجليتَ به لَمُوسي كَليمكَ(ع) في طور سينا و ابراهيم(ع) مِنْ قَبلُ في مَسجد الخيف،» (فرازي از دعاي سمات) مسجدي كه اكثر انبياء(ع) در آن نماز خوانده‌اند و دو ركعت نماز در جاي پاي هفتاد هزار پيغمبر چه فضيلتي بالا دارد، هركس در گوشه اي روي سنگريزه‌هاي تميز نماز مي‌خواند يا خود سجاده‌اي زير پايش مي‌انداخت، و عده‌اي هم در كناري دراز كشيده و مشغول استراحت بودند.

اينها همه قبل از انقلاب اسلامي بود، در سال 1371 هجري شمسي بعد از انقلاب بار ديگر توفيق تشرف جهت اعمال عمره حاصل شد، روزي به شوق نماز در مسجد خيف راهي مني شديم به قول معروف اگر شما در آنجا نماز خوانديد ما هم خوانديم، مسجد را خراب كرده بودند به بخشيد نه به آن معني بلكه ساختمان بسيار عالي و قبه‌اي بلند با در و پيكر طاغوتي كه فقط از آن پنجره‌هاي مدرن سلطنتي مي‌شد اندرون مسجد را ديد زد، چه فرش‌ها و چه چلچراغ‌ها اما نماز بي نماز، گفتند: فقط در مراسمي باز مي‌شو، بلي اين است نتيجه تخلف از شيوه‌اي رسول‌الله(ص) متأسفانه امروز در كشور ما نيز بعضي از مساجد بي‌شباهت به آن وضع نيست، اينجاست كه نهي از آرايش مسجد بايد ساده و بي‌پيرايه باشد تداعي مي‌شود تا براي حفظ اثاثيه مسجد بسته نشود و خراب نگردد.

« وَ مَنْ اَظلَمُ مِمّن مَنَع مَساجد الله اَنْ يُذكر فيها اسمُه وَسَعي في خَرابها...» (سوره بقره/آيه114) مردم بندگان خدا مسجد مي‌خواهند فرش و اثاث كذائي نمي‌خواهند هركس در خانه خود از آن‌ها وتميزتر از آن‌ها را دارد.

مسجد در هر كجا كه باشد شعبه‌اي، شعاعي از كعبه معظمه و مسجدالحرام است.

كه هميشه و همه وقت پناهگاه مردم مي‌باشد «وَاِذْ جَعَلنا البيت مَثابه للناسِ وَ اَمنا» (سوره بقره/آيه 126) خيلي زننده و زشت مي‌نمايد كه ساعت هشت صبح مثلاً همه جا و همه درها باز باشد اما در خانه خدا بسته شود، براي جواناني كه داراي طينت‌هاي پاك هستند بهترين جا جهت پاكردن اوقات فراغت مسجد است، پير مرد باز نشسته‌اي كه از خانه‌اش بيرون آمده بهترين جايي كه او را به خود مي‌پذيرد مسجد است.

براي فقرا و پابرهنگاني كه جايگاهي ندارند خانه پروردگارشان «مسجد» پناهگاه آن‌ها است مگر نه اين بود كه عده از فقرا « اصحاب صفه» هميشه در مسجد رسول‌الله(ص) بودند، در مدينه منوره تا به امروز جهت سنت رسول‌الله(ص) مسجدالنبي سكوي فقرا را حفظ كرده‌اند و معجري دورش كشيده‌اند.

در كشورهاي اروپايي به اصطلاح پيشرفته در فصل زمستان همه ساله از سرما عده‌اي در گوشه‌اي خيابانها يخ مي‌بندند و جان مي‌دهند، چه كليسا و معابدشان «برروي مردم» بسته است فقط در مراسمي باز مي‌شود.ما مسلمان‌ها چرا درب مسجدها را به بنديم چه مانع شرعي دارد مگر مسجد فقط متعلق به اغنياء است.

خواب در مسجد

مسجد جاي عبادت است جاي تنيه و بيداري است براي احترام مسجد خوب نيست كه انسان خانه خود را بگذارد و بيايد در مسجد بخوابد اما براي كسي كه يكي دو ساعت عبادت كرده مطالعه كرده، قرآن خوانده و خسته شده است براي رفع خستگي دراز بكشد و خوابش ببرد اشكالي ندارد، يا غريبي كه جايي ندارد در سرما و گرما پناهي ندارد بهترين جا مسجد است كه آن‌ها را در خود پناه مي‌دهد، حتي در مسجدالحرام كه منشأ و اساس و باصطلاح ما در مساجد است و همچنين در مسجدالرسول، از امام صادق(ع) پرسيدند خوابيدن در مسجدالحرام و مسجدالرسول چطور است، فرمودند بلي جايز است « فَاْينَ يَنامُ الناس» پس مردم در كجا بخوابند در خبر ديگر فرمود آيا مردم را چاره‌اي ديگري هست به جز خوابيدن در مسجد بخوابند اشكال ندارد. حديث در همان منابع ياد شده.

سخن آخر:

در بنا كننده و نگهدارنده و پاينده اين چنين مساجد است كه حتماً بايد صدر و ذيل كريمه 19 سوره توبه را همواره در نظر داشته باشند. «اِنَّما يَعمْر مَساجِدالله مَنْ امن بالله وَ اليوم الاخرِ وَ اَقامَ الصلواه وَ اتي الزكاه وَ لَمْ يَخْشَ الاالله فَعَسي اَولئك اَنْ يكونو من المهتدين»، با تضرع و ابتهال از خداوند متعال مسئلت نماييم ما را از آباد كنندگان مساجد الله قرار دهد،

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 22:23  توسط ازشاگردان ایشان  |