آشنایی با قرآن کریم
 
قرآن کریم کتاب انسان سازی
 
قرآن مجید، کتابی است آسمانی که در گذر زمان هرگز دچار تغییر یا کاستی و فزونی نگردیده است. آنچه در آن است از سوی خداوند یکتا بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرود آمده است. هدف آن نیز رهایی انسان از وادی جهل و غفلت و راهنمایی او به سوی نور و تعالی و تکامل است؛
« هُوَ الَّذی یُنَزَّلُ عَلی عُبدِهِ آیات بَیِّناتٍ لِیُخرِجَکُم مِنَ الظُّلُماتِ الَی النُّورِ...» ( حدید، 9)
او کسی است که آیات روشنی بر بنده اش ( محمد) نازل می کند تا شما را از تاریکی ها به سوی نور ببرد.
در قرآن کریم، مطالب فراوانی وجود دارد که پیش از نزول قرآن، در دنیا یافت نشده و پس از آن نیز کسی مانند آن را نخواهد آورد. دلیل این حقیقت نیز آشکار است؛ قرآن سخن خدا است، مگر کسی می تواند خدا سخن بگوید؟
از سوی دیگر محتوای معارف قرآنی به اندازه ای عمیق و پرمایه است که جز پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت عصمت علیهم السلام، هیچ مغز متفکری توان درک همه حقایق آن را ندارد. این کتاب الهی سفره پهن و گسترده معنویاتی است که همه تشنگان علم و عرفان را سیراب و سرشار می کند بدون آنکه هرگز از طراوت، نشاط و شکوفایی آن کاسته شود.
شناخت قرآن و ارتباط با آن برای یک مسلمان لازم و ضروری است. قرآن کتاب آسمانی و برنامه هدایت و سعادت برای جهانیان است؛ باید آن را شناخت، پیامهایش را دریافت و به احکامش عمل کرد تا سعادت دنیا وآخرت تضمین شود. دانشمندان اسلام به پیروی از پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) از صدر اسلام تا کنون با گفتن و نوشتن تفسیر سعی در شناساندن قرآن به جامعه اسلامی داشته اند و از آنجا که بیشتر ایمان آوردنگان به قرآن، زبانشان غیر زبان قرآن بوده، این وظیفه را خطیر تر یافته و اهتمام بیشتر به خرج داده و سعی کرده اند تفسیر و ترجمه آیات را به زبان قوم خویش یا به زبان عربی بیان کرده و در اختیار مسلمانان قرار دهند، قرآن مجید که معجزه زنده و گواه رسالت رسول خدا (ص) و حاوی دستورات الهی و کلیات زندگی انسان است در ظرف بیست و سه سال تدریجاً و در مناسبت های مختلف نازل گشت. در حدود دوازده سال و نیم آن، از زمان بعثت تا هنگام هجرت، در مکه و تمام آیات و سوره هایی که در این فاصله نازل گردید « مکی» نام گرفت، از آغاز هجرت تا زمان رحلت آن بزرگوار، در مدینه و اطراف آن نازل گردیده است، این بخش از آیات « مدنی» نام دارد. سپس به دستور پیامبر (ص) و با نظارت دقیق آن حضرت به همین صورت امروزی، قرآن جمع آوری گردید.
آری ، قرنها پیش در عصر حکومت خدایان ساخته دست بشر، در دوران گسترش فرهنگ سیاه شرک و بت پرستی بر سراسر گیتی، در کویر خشک و لم یزرع حجاز، از میان ملتی عقب افتاده که کج فکریها، اختلافات، تبعیض ها و گمراهی ها محور آداب و رسوم اجتماعی آنان بود، به درجه ای که زنده به گور کردن دختران بی گناه، مایه افتخار قرار می گرفت. در این شرایط و اوضاع سهمگین و پر اضطراب، مرد بزرگواری به امر خدای بزرگ، زنجیر و یوغ اسارت و بردگی را از افکار ناتوان جهانیان برداشت و با دستورات الهی خود توانست در کالبد امتی عقب افتاده و یا به عبارت دیگر ملتی مرده، روح تمدن، عظمت و آقای بدمد، تاریکی های ندانی و نارسایی های فکری را با مشعل ایمان و هدایت محو و نابود سازد و با گسترش علم و دانش، اجتماع مملو از جهل، انحراف، هرج و مرج، تعدی و طغیان و تبعیض های ناروا را به جامعه ای صالح و سعادتمند تبدیل نماید.
آری! آیین جاودانه او مکمل ادیان گذشته بود و تا قیامت پایدار خواهد ماند. و قرآن که منشور الهی و سند زنده و جاوید حقانیت اوست برای تامین سعادت دنیوی و اخروی مردم نازل گردید.
قرآن، علاوه بر محتوای علمی و هنری، فکری و عقلی، مادی و معنوی آن، معجزه آسمانی است زیرا رمز تحدی قرار گرفته و با ندای رسا و پر صلابت، مردم راه به آوردن مانند آن دعوت نمود، با آنکه مردم حجاز از چشمه لطافت ذوق و شیرینی بیان بهرمند بودند و فصاحت و بلاغت آنها در جایگاهی بلند و مکانی عالی قرار داشت، قدرت رویارویی با قرآن را نداشتند. وگرنه هنگام بعثت و ظهور قرآن به جای برخوردهای خشن و مبارزات مسلحانه، بسیار ساده بود که با الفاظ زیبا و ترکیب جملات زبان مادری خویش به میدان آمده و با قرآن مقابله می کردند زیرا قرآن خود، مخالفین را به معارضه و مقابله ازن ظر گیرایی بیان، شیوایی جمله ها، برتری اسلوب و سطح عالی فصاحت و بلاغت دعوت می نمود، اما متخصصین فن ادب و شعرای بزرگ و خطبای نامی آن زمان که هنوز بر جهان ادبیات عرب سیطره ای شگفت آور دارند و از بزرگان و نوابغ این فن شمرده می شوندف پس از ملاحظه ترکیب زیبای قرآن که از حد و توان بشری خارج بود، شبانه سندهای افتخار خود را که با آب طلا بر پارچه های مصری نوشته و به نام « معلقات سبع» نامیده بودند که از استار کعبه جمع آوری نمودند، چون به  روشنی دریافتند که بلیغ ترین مردمان نیز قدرت، بر ارائه نظیر آن را ندارند، دشمنان پر ستیز و پرخاشگر پیامبر، حسرت گرفتن یک اشتباه و لغزش ادبی را با خود به گور بردند.
و به گواهی تاریخ،دانشمندان ادب و نویسندگان نامی هر زمان، جرات برابری با قرآن را نداشته و به اعجاز قرآن اعتراف نموده اند.
آری، قرآن فروغی جاودانه است که راه هدایت انسان به سوی انسانیت، خوشبختی، سعادت و نجات را به استوارترین کیفیت نشان داده : « این قرآن مردم را به درست ترین و استوارترین راه، هدایت می کند و نیکوکاران شایسته و با ایمان را به دریافت پاداشی بزرگ بشارت می دهد».[1] و به جهتی که قرآن این معجزه جاوید پیامبر تابشی است فروزنده و شعاعی است تابان و برخاسته از پرتو وحی و الهام الهی، این پدیده وحی هرگز به خاموشی نخواهد گرایید: « ما این قرآن را فرستادیم و به تحقیق ما نگهدار آن خواهیم بود»[2].
شکی نیست که مسلمانان اهتمام خاصی به کتاب آسمانی خود دارند و این ناشی از علاقه و شیفتگی آنان نسبت به قرآن است.
در آغاز بعثت عنصر والا و مقام با ارزش اجتماعی در گرو فصاحت و بلاغت بود و قرآن هم از نظر این فن و هم از نظر محتوا و عظمت معانی به حدی بود که سخنوران عرب و متخصصین رشته ادب، درک می کند که این آیات با سروده های دوران جاهلی، معلقات، خطابه و سخنان دلپسند، قابل قیاس نیست، نه شکل ظاهری شعر را دارد و نه آن وزن و قافیه را به احسن وجه دارا است و می فهمیدند، آنچه که هست کاملاً بی سابقه بوده است، مشرکین نسبت سحر به قرآن و ساحر به پیامبر دادند تا با این ترفند مردم را از اطراف پیامبر (ص) دور کنند، اما با تمام این تبلیغات زهر آگین، شهرت دعوت پیامبر و آیات مبارکی که تلاوت می کرد روز به روز بیشتر می شد، حتی گروهی از کفار با آنکه به پیامبر ایمان نداشتند، برای تامین و فرو نشاندن عطش ذوق خود، پنهانی اطراف خانه پیامبر می نشستند و به آیاتی که آن حضرت تلاوت می فرمود گوش فرا می دادند.
آری! عوامل مصون بودن قرإن از تحریف بسیار است و از جمله همین عواملی است که آنها را یادآور شدیم، بنابراین قرآن به دلیل نظارت دقیق و مستمر پیامبر (ص) در جمع آوری، ضبط و حفظ آن و همچنین عشق عجیب مسلمانان به آن و در اختیار همگان بودن، اصالت این کتاب جاودان آسمانی مسلم و پابرجاست، بر خلاف کتب عهدین که تورات حدود هزار سال و انجیل سیصد سال در دست مردم نبود و دستخوش حوادث و انقلابات سیاسی و نظامی قرار گرفت و بعد از گذشت سالها گردآوری شد. اما کتاب آسمانی مسلمانان از هنگام نزول همین بوده و اکنون نیز به همان ترتیب می باشد و به هیچ وجه دستخوش نقص و یا زیادتی نشده و در زمان حیات پیامبر (ص) به همین کیفیت امروزی جمع آوری گردید، علمای بزرگ شیعه در طول تاریخ، با صراحت هرچه تمام تر اصالت، سندیت و عدم تحریف قرآن را بیان داشته اند، چنانچه محدث بزرگوار شیخ صدوق، فقیه نامدار شیخ مفید و بزرگانی چون سید مرتضی، شیخ الطائفه شیخ طوسی، مفسر کبیر شیخ طبرسی و سایر علمای مذهب تشیع با قاطعیت شبهه تحریف قرآن را رد کرده اند.
نتیجه بحث اینکه: قرآن، این کتاب آسمانی و معجزه جاوید (ص) هیچ گونه خللی در آن راه نیافته و آنچه که امروزه در دست ماست، همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده و از هرگونه تغییر و تحریفی مصون مانده است و پیشوایان معصوم ما نیز همین قرآن موجود در دست مسلمانان را، معیار شناسایی حق از باطل معرفی نموده اند و آنچه را با قرآن موافق نیست مردود دانسته، دستور العمل ها و سفارشات زیادی نسبت به این کتاب مقدس فرموده اند، از جمله: تاکید بر فراگیری قرآن، عمل به قرآن، گوش فرا دادن به قرآن و از همه بالاتر اهمیت دادن به پیاده کردن دستورات آسمانی قرآن است که بشر هرگز روی سعادت و خوشبختی را به خود نخواهد دید، مگر در سایه پیاده شدن دقیق آن در جزء جزء زندگی فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، سیاسی و اقتصادی و غیره. مسلمانان از مرد و زن، بزرگ و کوچک به حفظ قرآن می پرداختند و با تلاوت و تکرار آیات آسمانی، روح هیجان زده خود را آرامش می دادند و درس خوشبختی می آموختند، نتیجه آنکه از ابتدای بعثت، مخالفو موافق، دوست و دشمن، آیات قرآن را می شنیدند و بسیاری حفظ می کردند، بنابراین قرآن در انحصار گروه خاصی نبود، از همان آغاز همه مسلمانان به آن دسترسی داشتند، آیاتش را در نماز و غیر نماز می خواندند، به آنها استدلال می کردند و به یکدیگر تعلیم می دادند، به صورتی که هر آیه ای را یکی دو روز پس از نزولش، بیشتر اصحاب حفظ کرده بودند . از طرفی گروه قابل توجهی از یاران و پیروان پیامبر (ص) به حفظ و قرائت قرآن اشتغال داشتند و به عنوان « قراء» در بین مسلمانان معروف بودند.
گروه دیگری نیز که در راس آنها امیر المومنین (ع) قرار داشت به عنوان « کتاب وحی» و نویسندگان آیات قرآن مشهور بودند و آنچه را از قران مجید نازل می شد، با حضور پیامبر (ص) و به دستور حضرتش به ترتیبی که امر می فرمود در الواح مخصوص می نوشتند، این امر تحت نظارت و مواظبت دقیق شخص پیامبر (ص) انجام می گرفت که حتی پس از نوشته شدن آیات، می فرمود بر ایشان بخوانند تا به طور صحیح نگارش یافته باشد.
بدون تردید نام بیشتر سوره های قرآن، در زمان پیامبر معروف بود و شخص پیامبر، محل هر سوره و هر آیه ای را تعیین می فرمودند، حتی دسته بندی سوره ها ماندن سور طوال، مئین و مثانی نیز در آن زمان معمول شده بود، حضرت نام سوره های قرآن را برده و ثواب قرائت هر کدام را فرموده بودند. و عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب و دیگران چندین مرتبه قرآن را خدمت پیامبر (ص) ختم کرده و تمام آن را خوانده بودند. از طرفی آنچه از قرآن نازل می گشت در الواح، کتابت می شد در جای مخصوصی از مسجد قرار می گرفت تا مسلمانان از روی آن بنویسیند و بدین وسیله قرآن در دسترس همگان بود.
 
لفظ قرآن
 
قرآن: این لفظ در اصل مصدر است به معنی خواندن. چنانکه در بعضی از آیات معنای مصدری مراد است مثل « اِنَّ عَلَینا جَمعَهُ وَ قُرآنَهُ فَاِذا قَرَاناهُ فَاتَبِع قُرآنَهُ» قیامه: 17-18 . قرآن در اینجا مصدر است مثل فرقان و رجحان و هر دو ضمیر راجع بوحی اند یعنی در قرآن عجله نکن زیرا جمع کردن آنچه وحی می کنیم و خواندن آن بر عهده ماست... و چون آن را خواندیم از خواندنش پیروی کن و بخوان.
سپس قرآن علم است بکتاب حاضر که بر حضرت رسول (ع) نازل شده به اعتبار آنکه خواندنی است و آن مصدر از برای مفعول ( مقر و) است، قرآن کتابی است خواندنی باید آن را خواند و در معانیش دقت و تد بر نمود بنظر نگارنده همان خواندن سبب تسمیه این کتاب عظیم به این نام است. چنانکه خود قرآن بخواندن آن کاملاً اهمیت می دهد وَ اَن أَتلُوَ القُرآنَ» نمل : 92. « وَرَتِّلِ القُرآنَ ترتیلاً»مزمل : 4. « فَاقرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ القُرآنِ» مزمل : 20.
بعضی ها قرآن را در اصل بمعنی جمع گرفته اند که اصل قرا به معنی جمع است در این صورت می توانند بگویند که: آن مصدر از برای فاعل است قرآن یعنی جامع حقایق و فرموده های الهی. ولی با ملاحظه آنچه گذشت معنای اول مقبول تر بلکه منحصر به فرد است. المیزان نیز آن را اختیار کرده است.
 
 
تاریخ بعثت رسول خدا
 
در تاریخ بعثت رسول خدا نوشته اند که آن حضرت روز دوشنبه هفدهم رمضان یا بیست و هفتم رجب ( دوازده سال پیش از هجرت به مدینه) مطابق ششم اگوست یا اول فوریه 610 میلادی به هنگامی که چهل سال و شش ماه و هشت روز سال قمری و یا سی و نه سال و سه ماه و هشت روز شمسی از عمر شریفش می گذشت، به مقام نبوت رسیدند.
قرآن کریم در سلسله ی طولی سه مرحله از نزول را طی کرد تا در اختیار مردم قرار گرفت.  1. نزول در لوح محفوظ ( لوح محفوظ ظرف قرآن است.)  2. نزول در بیعت العزه آسمان دنیا  3. نزول تدریجی آن به وسیله جبرئیل[3] بر پیامبر اسلام (ع) وحی در اصل به معنی اشاره سریع است و به اعتبار سرعت گفته اند « امر وحی» یعنی کار سریع. وحی در قرآن به معانی گوناگونی آمده است از جمله : 1. الهام فطری به انسان مانند الهام خداوند به مادر موسی.  2. الهام غریزی به حیوان از قبیل الهام خداوند به زنبور در ساختن لانه ی خود. 3. اشاره سریع به مرموز چنان که خداوند در مورد زکریای پیامبر (ص) می فرماید: 4. القای امری به فرشتگان تا آن را فوراً فرمان برند. 5. سخن گفتن خداوند با انبیا.
در حدیثی که در طرق روایات شیعه و اهل سنت دیده می شود، آمده است: حارث بن از پیامبر گرامی (ص) پرسید: وحی چگونه بر شما نازل می شود؟ رسول اکرم (ص)  فرمود: گاه صدایی مانند صدای جرس (زنگ) به گوش من می رسید و وحیی که بدین صورت بر من نازل می شد، سخت بر من گران و سنگین بود، سپس این صداها قطع می شد و آن چه را جبرئیل می گفت، فرا می گرفتم و گاهی جبرئیل به صورت مردی بر من فرود می آمد و سپس با من سخن می گفت و من گفته های او را حفظ و از بر می کردم.[4]
پیامبر اکرم (ص) در مورد کیفیت نزول اولین آیات قرآنی می فرماید: « در غار حرا در خواب به سر می بردم که جبرئیل بر من وارد شد و برایم پاره ای از دیبا که کتابی و نوشته ای در آن بود، آورد و گفت بخوان... تا سه بار این وضع تکرار شد و در آخرین بار به من گفت: بخوان. گفتم: چه چیزی بخوانم؟ گفت: « اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ الاِنسانَ مِن عَلَقٍ اِقرَأ وَ رَبُّکَ الأَکرَمُ الَّذی عَلَّمَ بِالقَلَمِ عَلَّمَ الاِنسانَ مالَم یَعلَم»[5].
پس از آن، جبرئیل از کنارم دور شد و من بیدار شدم؛ چنان که گویی کتابی در قلبم نوشته شد. از غار بیرون آمدم و به نیمه راه کوه رسیدم، در این اثنا ندایی به گوشم رسید که می گفت: ای محمد! تو رسول خدایی و من جبرئیلم.» به راه خود ادامه دادم و هر گامی که بر می داشتم با ترس و بیم آمیخته بود تا به خانه رسیدم.[6]
 
کیفیت نزول وحی
 
روایت نموده اند که : حارث بن هشام از پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) پرسید: وحی چگونه بر شما نازل می شود؟ حضرت فرمود: گاهی صدایی همانند صدای جرس ( زنگ) به گوش من می رسید و وحیی که بدین صورت نبر من نازل می شد، سخت بر من گران و سنگین (ثقیل) بود[7]، سپس این صداها قطع می شد و آن چه جبرئیل می گفت، فرا می گرفتم و گاهی نیز جبرئیل به صورت مردی بر من فرود می آمد و سپس با من سخن می گفت و من گفته های او را از بر می کردم.[8]
 
نزول قرآن و شیون شیطان
 
امیر بیان حضرت امیر المومنین امام علی بن ابیطالب- علیه صلوات الله الملک الغالب- در کتاب شریف نهج البلاغه در اواخر خطبه ای طولانی که « قاصعه»[9] نامیده می شود، می فرمایند: من در خردسالی، بزرگان عرب را به خاک افکندم و شجاعان دو قبیله معروف « ربیعه» و « مضر» را در هم شکستم. شما موقعیت مرا نسبت به رسول خدا در خویشاوندی نزدیک در مقام و منزلت ویژه می دانید. پیامبر مرا در اتاق خویش می نشاند در حالی که کودک بودم مرا در آغوش خود می گرفت و در بستر مخصوص خود می خوابانید بدنش را به بدن من می چسباند و بوی پاکیزه خود را به من می بویاند و گاهی غذایی را لقمه، لقمه در دهانم می گذارد. هرگز دروغی در گفتار من و اشتباهی در کردارم نیافت. از همان لحظه ای که پیامبر را از شیر گرفتند خداوند بزرگترین فرشته خود ( یعنی جبرئیل) را مامور تربیت پیامبر کرد تا شب و روز، او را به راه های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند و من همواره با پیامبر بودم، چونان فرزند که همواره با مادر است. پیامبر هر روز نشانه تازه ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار می فرمود و به من فرمان داد که به او اقتدا نمایم. پیامبر چند ماه از سال را در غار حراء می گذراند. تنها من او را مشاهده می کردم و کسی جز مهن او را نمی دید. در آن روزها در هیچ خانه اسلام راه نیافت جز خانه رسول خدا که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را می بوییدم. من هنگامی که وحی بر پیامبر فرود می آمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم: ای رسول خدا! این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مایوس گردید و فرمود: یا علی! تو آنچه را من می شنوم، می شنوی و آنچه را که من می بینم، می بینی جز این که تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من هستی[10] و به راه خیر می روی.[11]
 
 
 
معنی لغوی قرآن
 
قرآن در اصل مصدر است به معنی خواندن.  چنان که در بعضی از آیات معنای مصدری مراد است مثل (اِنَّ عَلَینا جَمعَهُ وَ قُرانَهُ فِاِذا قَرَاناهُ فَاتَّبع قُرانَهُ)[12]
سپس قرآن علم است ( اسم خاص) برای کتاب حاضر که بر حضرت رسول (ص) نازل شده است به اعتبار آن که خواندنی است. قرآن کتابی است خواندنی باید آن را خواند و در معانیش دقت و تدبر نمود. بعضی ها قرآن را در اصل به معنی جمع گفته اند که اصل « قرء» به معنی جمع است در این صورت می توانند بگویند قرآن یعنی جامع حقایق و فرموده های الهی.[13] و نیز گفته اند از آن جهت قرآن نامیده می شود که سوره ها را جمع نموده و آنها را به یکدیگر پیوند می دهد.[14]
 
معنی لغوی آیه
 
این کلمه دارای معانی گوناگونی است که از جمله:
1- علامت و نشانه[15]
2- جماعت
3- امر عجیب و شگفت آور
آیه قرآن به تناسب هر یک از معانی فوق ، آیه نامیده شده است؛ از آن جهت که:
الف- هر آیه ای در قرآن، نشانه صدق و راستی آورنده آن، و علامت عجز و ناتوانی مخالفان و حاکی از انقطاع و جدایی آن از ما قبل و مابعد آن است.
ب- آیه از جماعتی حروف و کلمات و یا جمله ها تشکیل شده است.
ج- هر آیه در همان حد کوتاه محدود خود، از نظر لفظ و مدلول در حد اعجاز قرآن دارد و عجیب و شگفت آور است.[16]
و در تعریف آیه می توان گفت: آیه عبارت از بخشی از حروف و یا کلمات و یا جمله هایی است که از طریق نقل و روایت، حدود آن مشخص شده است.
 
معنی لغوی سوره
 
برای این کلمه معانی گوناگونی ذکر کرده اند از جمله:
1. برخی آن را مخفف و تهسیل یافته « سُؤرَه» و مهموز می دانند که عبارت از باقی مانده آشامیدنی در ظرف می باشد و چون سوره قرآن قطعه و قسمیت از آن است، بدین جهت سوره اش نامیدند.
2. سوره از سور، به معنی حصار، دیوار باره شهر است و چون سوره قرآن پیرامون آیاتی را احاطه کرده و آنها را گرد هم به صورت واحدی در آورده و نیز همچون باره ی شهر، بلند مرتبت و رفیع است، آن را سوره می نامند.
3. سوره از سوار که معرب دستواره ( دستبند) می باشد و چون سوره قرآن مانند دستواره ای آیاتی از قرآن را در بر گرفته است، سوره نامیده شد.
4. مقام و منزلت رفیع
5. سوره از ماده تَسَوُّر ( تصاعد و ترکیب) است و از کلمه « تَسوَّرُوا» در آیه « اِذ تَسَوَّرُوا و المِحرابَ» [17] همین معنی اراده شده است و چون سوره های قرآن بر روی هم قرار گرفته اند؛ از این رو آنها را سوره می نامند.[18]
 
قرآن در بیان قرآن
 
1-منم کتابی که دارای تمامی تذکرات لازم هستم.
(ص وَ القُرآنِ ذِی الذِّکرِ)[19]
سوگند به قرآن که صاحب تذکر است
2- منم کتابی که شرح همه آنچه را که نمی دانید بیان می نمایم.
( وَ یَومَ نَبعَثُ فی کُلِّ اُمَّهٍ شهیداً عَلَیهِم من أَنفُسِهِم و جِء نابِکَ شهیداً علی هولاء و نزَّلنا علیکَ الکتاب تبیاناً شیءٍ و هدیً و رحمه و بُشری لِلمسلِمینَ)[20]
و ما این را بر تو فرستادیم که توضیح همه چیز است و هدایت و رحمت و مژده ای برای مسلمانان است.
3- منم کتابی که هیچگونه دروغی به آن نسبت داده نمی شود.
( و ما کان هذا القرآنُ أَن یُفتَری مِن دونِ اللهِ و لکِن تَصدیقَ الَّذی بَینَ یَدَیهِ و تَفصیلَ الکِتاب لارَیبَ فیه مِن رَبِّ العالَمینَ)[21]
این قرآن که در شان آن نیست که دروغی از جانب غیر خدا باشد؛ بلکه آنچه پیش از آن بوده را تصدیق می کند و کتاب را شرح می دهد و شکی در آن نیست که از جانب پروردگار جهانیان است.
4- منم کتابی که جزء به جزء به رسول اکرم (ص) نازل گردیدم.
( وَ قُرآناً فَرَقناهُ لِتَقرَأَهُ عَلَی الناسِ عَلی مُکثٍ وَ نَزَّلناهُ تنزیلاً)
و قرآنی را جزء به جزء بر تو فرستادیم که تو نیز بر امت بتدریج قرائت کنی و یقیناً این قرآن را ما نازل کرده ایم.
5- منم کتابی که مطالبم بدون هیچ گونه انحرافی می باشد.
( قُرآناً عَرَبیاً غَیرَ ذی عِوَجٍ لَعَلَّهُم یَتَّقُونَ)[22]
قرآنی که عربی و بدون انحراف است، تا شاید پرهیزکار شوید.
6- منم کتابی که برای مردم عامل به علم مفید می باشم.
( کِتابٌ فُصِّلَت آیاتُهُ قُرآناً لِقَومٍ یَعلَمونَ)[23]
کتابی است که آیاتش جامع است و به زبان فصیح عربی برای مردمی که می دانند.
7- منم کتابی که دارای مجد و عظمت و مورد احترام می باشم.
( ق وَ القُرانِ المَجیدِ)[24]
سوگند به قرآن مجد و عظمت
8- منم کتابی که تذکراتم آسان و قابل فهم است.
( وَ لَقَد یَسَّرنا القُرآنَ لِلذِّکرِ فَهَل من مُدَّکِرٍ)[25]
قرآن را برای وعظ و اندرز به فهم آسان کردیم کیست که از آن پند بگیرد؟
9- منم کتابی که حتی کوه های سخت در مقابل عظمت من تعظیم می نمایند.
( لَو أَنزَلنا هذَال القُرآنَ عَلی جَبَلٍ لرَأَیتَهُ خاشِعاً مُتَصدِّعاً مِن خَشیَهِ اللهِ وَ تِلکَ الأمثالُ نَضرِبُها لِلناس لَعَلَّهُم یَتَفَکَّرُونَ)[26]
اگر ما این قرآن را بر کوه نازل می کردیم مشاهده می کردی که از ترس خدا خاشع و متلاشی می گشت و این امثال را برای مردم بیان می کنیم تا شاید که اهل فکرت شوند.
10- منم کتابی که کلام آن را باید با بهترین صورت تلاوت نمایید.
( اَو زِد عَلَیهِ وَ رَتِّلِ القُرآنَ ترتیلاً)[27]
یا چیزی بر نصف بیفزا و به تلاوت قرآن با توجه کامل مشغول باش.
11- منم کتابیک ه در حد توان همه باید آن را تلاوت نمایند.
( فَاقرؤا ما تَیَسَّرَ مِنَ القرآنِ عِلمَ أَن سَیَکُونُ مِنکُم مَرضی و آخَرونَ)[28]
لذا هر مقدار که می توانید قرآن بخوانید...
12- منم کتابی که شیطان دشمن همیشگی آن است.
(فَاِذا قَرَأتَ القُرآنَ فَاستَعِذ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ)[29]
هنگامی که قرآن می خوانی از شر شیطان رانده شده به خدا پناه ببر.
13- منم کتابیک ه مسیر هدایتم محکم ترین و معتدلترین هدایت ها است.
( اِنَّ هذَا القُرآنَ یَهدی لِلَّتی هِیَ أَقوَمُ و یُبَشِّرُ المؤمِنینش الَّذینَ یَعمَلُونَ الصّالِحات أَنَّ لَهُم أَجراً کَبیراً)[30]
همانا این قرآن مردم را به صحیح ترین و استوارترین راه هدایت می کند...
14- منم کتابی که آیاتم مومن از غیر مومن را معین می نماید.
( وَ أِذا قَرَاتَ القُرآن جَعَلنا بَینَکَ وَ بَینَ الَّذینَ لا یُومِنُونَ بِالاخره حِجاباً مَستوراً)[31]
و چون تو قرآن تلاوت کنی ما میان تو و آنها که به آخرت ایمان ندارند حجابی مستور قرار می دهیم.
15- منم کتابی که به هنگام تلاوت آیات من همه باید گوش فرا دهند.
( وَ اِذا قُرِیءَ القُرآنُ فَاستَمِعوُا لَهُ وَ اَنصِتُوا لَعَلَّکم تُرحَمُونَ)[32]
و چون قرآن قرائت می شود بدان گوش بسپارید و سکوت کنید، امید است که مورد رحمت قرار بگیرید.
16- منم کتابی که بیان کننده زیباترین و راست ترین قصه ها هستم.
( نَحنُ نَقُصُّ عَلَیکَ أَحسَنَ القَصَصِ بما أَوحَینا اِلیکَ هذَا القُرآنَ وَ ان کُنتَ مِن قَبلِه لَمِنَ الغافِلینَ)[33]
ما بهترین داستان ها را به تو، با این قرآن که به تو وحی می کنیم، می گوییم؛ و هر چند پیش از این از آن آگاه نبودی.
17- منم کتابی که در ماه رمضان نازل گشته ام.
(شَهرُ رَمَضانَ الَّذی أُنزِلَ فیهِ القُرآنُ هُدیً لِناسِ وَ بَیِّنات مِنَ الهُدی وَ الفُرقانِ)[34]
ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن برای هدایت مردم و راهنمایی و امتیاز حق از باطل نازل شده است.
18- منم کتابی که باعث بهبودی جسم و روح انسانها هستم.
( وَ نُنَزِّلُ مِنَ القُرآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحمَهٌ لِلمُؤمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظالِمینَ الاخساراً)[35]
و ما آنچه از قرآن می فرستیم شفا و رحمت برای اهل ایمان است ولی ستمکاران را جز زیان نخواهد افزود.
19- منم کتابی که مثل و مانندی ندارم.
(قُل لَ ءِنِ اجتَمَعَتِ الانسُ وَ الجِنُّ علی أَن یَاتُوا بِمِثلِ هَذا القُرآن لا یَاتُونَ بمِثلِه وَ لَو کانَ بعضُهُم لِبَعض ظَهیراً)[36]
بگو: اگر جن و انس متفق شوند تا کتابی مانند این قرآن بیاورند هرگز نتوانند، اگر چه همه پشتیبان یکدیگر باشند.
20- منم کتابی که دارای نمونه ها و مثلهای عبرت آموز برای شما هستم.
( وَ لَقَد صَرَّفنا فی هذا القُرآنِ لِلنّاسِ مِن کُلِّ مَثَلٍ وَ کانَ الانسانُ أَکثَرَ شَی ءٍ جَدَلاً)[37]
ما در این قرآن هر گونه مثال برای هدایت خلق آوردیم و لیکن انسان بیشتر از هر چیز به جدال بر می خیزد.
21- منم کتابی که شما را به رنج نمی افکنم.
( ما أَنزَلنا عَلَیکَ القُرآنَ لِتَشقی)[38]
ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا خود را به رنج افکنی.
22- منم کتابی که آیات خدا را با دلایل روشن بیان نموده ام.
(ط س تِلکَ آیاتُ القُرآنِ وَ کِتابٍ مُبینِ)[39]
این آیات قرآن و کتاب هویدای خداست
23- منم کتابی که از جانب خدایی که درکارهای خود حکیم و به خلق خود علیم است نازل شده ام.
( وَ اِنَّکَ لَتُلَقَّی القُرآنَ مِن لَدُن حَکیمٍ عَلیمٍ)[40]
همانا قرآن از جانب خدای حکیم بر تو القا می شود.
24- منم کتابی که زبان گویای خدا هستم نه ساخته و پرداخته ای از ذهن بشر
( وَ ما عَلَّمناهُ الشِّعرَ وَ ما یَنبَغی لَهُ اِن هُوَ الا ذِکرٌ وَ قرآنٌ مُبینٌ)[41]
و ما به پیامبر شعر نیاموختیم و شاعری هم شایسته او نیست و قرآن چیزی جز ذکر و قرآن آشکار نیست.
25- منم کتابی که کفار حتی از شنیدن آیات من بیمناک هستند.
( وَ قالَ الَّذینَ کَفَرَوُا لا تَسمَعُوا لِهذا القُرآنِ وَ الغَوا فیهِ لَعَلَّکُم تَغلِبُونَ)[42]
و کافران به مردم گفتند به این قرآن گوش ندهید و سخنان لغو در هنگام تلاوت آن بگویید شاید غالب شوید.
26- منم کتابی که جن و انس از آیات من پند می گیرند.
(وَ اِذ صَرَفنا اِلیکَ نَفَراً مِنَ الجِنَّ یَستَمِعُونَ القُرآنِ فَلما حَضَرُوه قالُوا أَنصِتُوا فَلَمّا قٌضِیَ وَ لَّوا الی قَومِهِم مُنذرینَ)[43]
به یادآور زمانی که گروهی از جنیان را به سوی تو متوجه کردیم تا قرآن را بشنوند پس زمانی که حضور یافتند با یکدیگر گفتند خاموش باشید و بشنوید و هنگامی که تمام شد بسوی ملت خود بازگشتند در حالی که بیم دهنده بودند.
27- منم کتابی که تصدیق کننده کتابهای الهی پیشین می باشم.
(نَزَّلَ عَلَیکَ الکِتابَ بِالحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیهِ وَ أَنزَلَ التَّوراهَ وَ الانجیلَ)[44]
آن خدایی که قرآن را به سوی تو فرستاد که دلیل راستی کتب آسمانی پیش از آن باشد ( تورات و انجیل)
28- منم کتابی که جوابگوی تمامی نیازهای بشر می باشم.
( هُوَ الَّذی أَنزَلَ عَلَیکَ الکِتابَ مِنهُ آیاتٌ محکماتٌ هنَّ أُمَّ الکِتاب وَ أُخَرَ مُتَشابِهاتٌ)[45]
خدایی که قرآن را بر تو فرستاد که برخی از آن کتاب آیات محکم است که آنها مرجع سایر آیات کتاب خواهد بود و برخی دیگر...
29- منم کتابی که اگر اعتقاد و ایمان به آن نداشته باشید گمراه می گردید.
( یا أَیُّها الَّذینَ آمنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِه و الکِتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلی رَسُولِه و الکتابِ الَّذی أَنزَلَ مِن قَبلُ و مِن یَکفُر بِاللهِ وَ مَلاءِکَتِه و رُسُلِه وَ الیَومِ الاخِرِ فَقَد ضَلَّ ضَلالاً بعیداً )[46]
ای اهل ایمان به خدا و پیامبرش و کتابی که بر پیامبرش فرستاده و به کتابی که پیش از این فرستاد ایمان بیاورید و کسی که به خدا و فرشتگان او و کتابهای او و پیامبران او و روز قیامت کافر شود به تحقیق دچار گمراهی شده است.
30- منم کتابی که اعتقاد به آن از اعمال خیر و پسندیده می باشد.
( لَیسَ البِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَکُم قِبَلَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ وَ لکِنَّ البِرَّ مَن امَنَ بِاللهِ وَ الیَومِ الاخِرِ وَ المَلاءِکَهِ وَ الکِتابِ وَ النَّبِینَ وَ آتی المالَ عَلی حُبِّه ذِوی القُربی)[47]
نیکی آن نیست که روی به جانب مغرب و مشرق بگردانید لیکن نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب و پیامبران ایمان آورد.
31- منم کتابی که به جهت ر فع اختلاف و ایجاد یکپارچگی و وحدت بین شما نازل گشته ام.
( أنزَلَ مَعَهُمُ الکِتابَ بِالحَقِّ لیَحکُمَ بَینَ الناسِ فی ما اختَلَفُوا فیه و مَا اختَلَفَ فیهِ اِلَّا الَّإین أُتُوهُ من)[48]
و بیم دهنده را همراه با کتاب به حق فرستاد تا بین مردم در آنچه که اختلاف می کنند حکم کنند.
32- منم کتابی که نباید کسی آیات را سبک و بی ارزش بشمارد.
( لا تَتَّخِذُوا آیاتِ اللهِ هُزُواً وَ اذکُرُوا نِعمَهَ اللهِ عَلَیکُم و ما أَنزَلَ عَلَیکُم مِنَ الکِتابِ وَ الحِکمَهِ یَعِظُکُم بِه وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعلَمُوا أَنَّ اللهَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلیمٌ)[49]
و آیات خدا را مسخره نگیرید و نعمت هایی را که به شما داده و آنچه از کتاب و حکمت برای اندرز شما فرستاده را به یاد آورید...
33- منم کتابی که هیچ شکی در حقیقت آن نیست.
( ذلِکَ الکِتابُ لا رَیبَ فیه هُدیً لِلمُتَّقین)[50]
این کتاب بی هیچ شک راهنمای پرهیزکاران است.
34- منم کتابی که باید به تمامی آیات آن ایمان آورید تا عذاب خدا شامل حال شما نگردد.
( أَفَتُومِنُونَ بِبَعضِ الکتابِ وَ تَکفُرونَ بِبَعضٍ فما جَزاءُ مَن یَفعَلُ ذلِکَ الّا ذلِکَ خِزیٌ فِی الحَیاهِ الدُّنیا و یَومَ القِیامَهِ یُرَدُّونَ اِلی أَشَدِّ العَذابِ وَ ما اللهُ بِغافِلٍ عن ما تَعمَلُونَ)[51]
چرا به برخی از کتاب ایمان می آورید و به بعضی دیگر کافر می شوید؟ پس جزای کسی از شما که چنین کند جز ذلت در دنیا نیست و به سخت ترین عذاب در روز قیامت باز گردانده می شود.
35- منم کتابی که اگر در آیاتش با هم اختلاف کنید از هدایت دور می شوید.
( ذلِکَ بِاَنَّ اللهَ نَزَّلَ الکِتابَ بِالحَقِّ وَ اِنَّ الَّذینَ اختَلَفُوا فِی الکِتابِ لَفی شِقاقٍ بَعیدٍ)[52]
کسانی که در کتاب خدا اختلاف کردند در ستیزی دور از حق هستند.[53]
 
 
قرآن کریم در بیان معصومین علیهم السلام
 
پیامبر اکرم (ص)
من اولین کسی هستم که با قرآن و اهل بیتم در روز قیامت بر خدای عزیز و جبار وارد می شوم.[54]
ابن مسعود! قرآن بخوان
پیامبر اکرم (ص) به ابن مسعود فرمود: قران بخوان!
او گفت: یا رسول الله من قرآن بخوانم در حالیکه قرآن بر تو نازل شده است؟
پیامبر (ص) فرمود: دوست دارم قرآن را از غیر خودم بشنوم.
ابن مسعود شروع به خواندن قرآن کرد و همین طور که قرائت می کرد اشک از چشمان رسول خدا (ص) فرو می ریخت. آنگاه فرمود:
( مَن اُستَمَعَ اِلی آیَهٍ مِن کِتابِ اللهِ عَزَّوجَلَّ کانَت لَهُ نُوراً یَومَ القِیامَهِ)
کسی که به یک آیه از کتاب خدای عزوجل گوش فرا دهد این آیه در قیامت برای او نوری خواهد بود.[55]
نتیجه: چه نیکو که همه پیروان قران با استماع آیات الهی حالات درونی آنها تفاوت کند به گونه ای که همواره تفاوت بین استماع قرآن و غیر قرآن در وجود آنها کاملاً آشکار و محسوس باشد.
این آیه پیامبر (ص) را دگرگون کرد
وقتی آیه (وَجِی ءَ یَومَئِذٍ بِجَهَنَّمَ...) ( و آن روز جهنم را بیاورند)
نازل شد رنگ چهره مبارک رسول خدا (ص) دگرگون گشت. این حالت بر اصحاب گران آمد.ب عضی به سراغ علی (ع) رفتند و ماجرا را بیان کردند. علی (ع) آمد و میان دو شانه پیامبر (ص) را بوسید و گفت: ای رسول خدا، پدر و مادرم فدایت باد، چه حادثه ای روی داده است؟ فرمود: جبرئیل این آیه را بر من تلاوت کرد : « وجی یومئذ بجهنم...»
علی (ع) گفت: چگونه جهنم را می آورند؟
فرمود: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار می کشند و می آورند و ان در حال سرکشی است که اگر او را رها کنند همه را آتش می زند، سپس من در برابر جهنم قرار می گیرم و او می گوید: ای محمد! مرا با تو کاری نیست، خداوند گوشت تو را بر من حرام کرده است؟
علی (ع) می فرماید: در آن روز هر کس در فکر خویش است. اما محمد (ص) می گوید: ( رَبِّ اُمَّتِی رَبِّ اُمَّتِی)
پروردگارا امتم! پروردگارا امتم[56]
تکرار از شب تا به صبح این آیه
ابوذر غفاری صحابی بزرگ پیامبر اکرم (ص) می گوید: شبی رسول خدا (ص) ما را برای عبادت بپاداشت و آن حضرت شب خود را با تکرار این آیه به پایان برد:
( اِن تُعَذِّبهُم فَاِنَّهُم عِبادُکَ وَ اِن تَغفِرلَهُم فَاِنَّکَ اَنتَ العزیزُ الحَکیمُ)[57]
اگر آنها را عذاب کنی بندگان تو هستند و اگر ببخشایی توانا و درست کرداری[58]
برخی از اهل قرآن نیز بر تکرار آیاتی که تمایل قلبی به تکرار آنها را داشتند همت می گماردند چنانکه سعید بن جبیر یک شب تا صبح را به قرائت بسر برد و تنها این آیه را تکرار کرد:
(وَامتازُوا الیَومَ اَیُّهَا المُجرِمُونَ)[59]
ای بدکاران از صف نیکوکاران جدا شوید[60]
نتیجه : تکرار با توجه به آیات، حالات و معارف معنوی خاصی را برای تلاوت کننده به همراه دارد.
به سوره الرحمن جواب دهید!
جابربن عبدالله می گوید وقتی رسول خدا (ص) سوره « الرحمن» را در جمع مردم قرائت کرد، آنها سکوت کردند و بعد از شنیدن چیزی به زبان نمی آوردند. رسول خدا (ص) فرمود: جن ها بهتر از شما جواب می دهند.
وقتی این آیه را بر آنها قرائت کردم:
(فَبِاَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ)
پس کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
جواب دادند : « لاولا بشیءٍ مِن آلاء ربنا نکذّب»
نه ما هرگز چیزی از نعمت های پروردگارمان را تکذیب نمی کنیم[61]
امام صادق (ع) فرمود: هر گاه آیه ( فَبِایِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ ) را خواندید بعد از آن بگویید: (لا بِشَیءٍ من آلائِکَ رَبِّ اُکَذِّبُ)[62]
پروردگارا چیزی از نعمتهایت را تکذیب نمی کنم.
این سوره مرا پیر کرد
بعضی از اصحاب رسول خدا (ص) که پیری زودرس را در چهره او مشاهده کردند به آن حضرت عرض کردند: یا رسول الله! پیری به سوی تو شتافته است. آن حضرت فرمود : ( شیَّبَتنِی سُورهُ هُودٍ)
سوره هود مرا پیر کرد[63]
ابن عباس می گوید: آیه ای سخت تر از این آیه سوره هود بر پیامبر (ص) نازل نگردید ( فَاستَقِم کَما اُمِرتَ وَ مَن تابَ مَعَکَ وَ لا تَطغَوا اِنَّهُ بِما تَعمَلُونَ بَصیرٌ)[64]
ای پیامبر آنگونه که امر شدی پایداری و استقامت کن و کسی که با تو به خدا رجوع کرد از حدود الهی تجاوز نکنید که خدا به آنچه انجام می دهید آگاه است.[65]
 
اخلاق پیامبر (ص) قرآن بود
 
سعد بن هشام علاقمند بود بداند اخلاق پیامبر (ص) چگونه بوده است، اما پیامبر خدا (ص) به لقاء پروردگار خود شتافته بود. تصمیم گرفت نزد عایشه همسر پیامبر (ص) برود تا از او در این باره سوال کند. سعد گوید: بر عایشه وارد شدم و از اخلاق رسول خدا (ص) سوال کردم، او در جواب گفت ( اما تقرأ القرآن؟) آیا قرآن خوانده ای؟
جواب داد: آری ، گفت « کان خلق رسول الله (ص) القرآن»
« خلق رسول خدا قرآن بود».[66]
قرآن کریم در بیان امیر المومنین حضرت علی علیه السلام
تَعَلَّمُوا القُرآنَ فَاِنَّهُ أَحسَنُ الحَدیثِ وَ تَفَقَّهُوا فیهِ فَاِنَّهُ رَبیعُ القُلُوبِ[67]
قرآن را بیاموزید که بهترین گفته هاست و در آن تفقه کنید که آن بهار قلوبهاست.
اِعلَمُوا! اَنَّهُ القُرآنَ شافِعُ مُشَبَّعٌ و قائِلٌ مُصَدَّقٌ[68]
آگاه باشید قرآن شفاعت کننده ای است که شفاعتش پذیرفته و گوینده ای است که سخنش تصدیق شد.
اللهَ اللهَ فِی القُرآنِ لا یَسبِقُکُم بِالعَمَلِ بِهِ غَیرُکُم[69]
قسم به خدا درباره قرآن مبادا دیگران در عمل به آن بر شما پیشی گیرند.
کِتابُ اللهِ بَینَ أَظهِرُکُم ناطِقٌ لا یَعیا لِسانُهُ وَ بَیتٌ لا تُهدَمُ أَرکانُهُ وَ عِزٌّ لا تُهزَمُ اَعوانُهُ.[70]
کتاب خدا در میان شما سخنگویی است که هرگز زبانش خسته نمی شود و خانه ای است که هیچ گاه پایه های آن در هم نمی ریزد و نیرومندی است که یارانش شکست نمی خورند.
اِنَّما بَدعُ وُقُوعِ الفِتَنِ أَهواءُ تُتَّبَعُ وَ اَحکامٌ تُبتَدَعُ یُخالَفُ فیها کِتابُ اللهِ[71]
همانا سرآغاز فتنه ها پیروی از هوای نفس و حکم های خلاف  شرع است که کتاب خدا با آن ها مخالفت می ورزد.
کِتابَ رَبِّکُم فیکُم مُبَبِّناً حلالَهُ وَ حَرامَهُ وَ فَرائِضَهُ وَ فَضائِلَهُ وَ ناسِخَهُ وَ مَنسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزائِمَهُ وَ خاصَّهُ وَ عامَّهُ و عِبَرَهُ وَ أَمثالَهُ وَ مُرسَلَهُ وَ مَحدُودَهُ و مُحکَمَهُ وَ مُتَشابِهَهُ[72]
کتاب پروردگار شما در میان شماست حلال و حرام آن آشکار واجبات و مستحبات ناسخ و منسوخ مباح و ممنوع خاص و عام پندها و مثلها مطلق و محدودها و محکمات و متشابهات آن همه معلوم است.
مَن قَرَأَ القُرآنَ فَماتَ فَدَخَلَ النّارَ فَهُوَ مِمَّن کانَ یَتَّخِذُ آیاتِ اللهِ هُزُواً.[73]
کسی که قرآن خوانده سپس از دنیا رفته وارد جهنم شود او از کسانی است که آیات خدا را به تمسخر و استهزاء گرفته است.
هذَا القُرآنُ اِنَّما هُوَ خَطٌّ مَستُورٌ بَینَ الذَّفَّتَینِ لا یَنطِقُ بِلِسانٍ وَ لا بُدَّ لَهُ مِن تَرجُمانٍ.[74]
این قران خطی است نوشته شده میان دو جمله که به زبان سخن نمی گوید و ترجمان و مفسری می خواهد.
اِنَّ القُرآنَ ظاهِرُهُ أَنیقٌ وَ باطِنُهُ عَمیقٌ.[75]
قرآن دارای ظاهری شگفت انگیز و باطنی عمیق است.
قال علی (ع):
وَ اعلَمُوا اَنَّ هذا القُرآنَ هُوَ النّاصِحٌ الَّذی لا یَغُشُ وَ الهادِی الَّذی لا یُضِلُّ وَ المُحَدِّثُ الَّذی لا یَکذِبُ.[76]
بدانید که این قرآن خیر خواهی است که خیانت نمی کند هدایت کننده ای است که گمراه نمی سازد و محدثی است که دروغ نمی گوید.
امام باقر (ع) از جمله علومی که به ما (ائمه) داده شد تفسیر قرآن و احکام آن است.[77]
گریه بلند امیر المومنین(ع)
زربن خبیش گوید: از اول تا آخر قرآن را در مسجد کوفه بر امیر المومنین علی بن ابیطالب خواندم.
وقتی به حوامیم ( هفت سوره ای که اول آنها با حم آغاز می شود) رسیدم فرمود: به عروسهای قرآن رسیدی.
وقتی به این آیه رسیدم:
( وَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فی رُوضاِتِ الجَنّاتِ لَهُم ما یَشاؤُنَ عِندَ رَبِّهِم ذلِکَ هُوَ الفَضلُ الکَبیرُ)[78]
کسانی که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند، در باغ های بهشت منزل یافته و هر چه خواهند در نزد خدا برای آنها آماده است و این همان فضل بزرگ الهی است. امیر المومنین (ع) گریه کرد تا اینکه صدای گریه او بلند شد. آنگاه سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: ای «زر» بر دعای من آمین بگو د عا کرد.[79]
پیامبر اکرم (ص) فرمود: ( اِقرَؤُا القُرآنَ وَ ابکُوا، فَاِن لَم تَبکُوا فَتَباکوُا)[80]
قرآن را بخوانید و گریه کنید و اگر گریه نکردید خود را به گریه در آورید.
 
 
سینه امام (ع) کتاب خدا
 
یکی از اصحاب امام باقر (ع) ابابصیر است که روایات فراوانی را از آن حضرت نقل کرده است. یک بار که به حضور امام (ع) رسید، حضرت این آیه را قرائت کرد:
( بَل هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فی صُدُورِ الَّذینَ اُوتُوا العِلمَ...)[81]
بلکه قرآن آیه هایی است روشن در سینه کسانی که به آنها علم داده شده است و فرمود: به خدا ای ابا محمد (کنیه دیگر ابابصیر) خدا نفرموده قرآن آیه هایی است میان دو جلد قرآن ( تا بعضی بگویند قرآن همین است که در دست ما است و نیازی به دیگری نداریم).
عرض کردم: فدایت شوم چه کسانی هستند که قرآن در سینه آنها جا گرفته است؟
حضرت فرمود: انتظار می رود جز ما چه کسانی باشند؟[82]
نتیجه: مردم در فهم قرآن از ائمه (ع) بی نیاز نیستند چرا که حقیقت قرآن در نزد آنهاست و خود، قرآن ناطق و مفسر اصلی و حقیقی قرآن کریم هستند.
 
تاثیر تکرار قرآن
 
زهری گوید: وقتی امام سجاد (ع) سوره حمد را قرائت می کرد و به آیه ( مالِکِ یَومِ الدّینِ) می رسید به اندازه ای این آیه را تکرار می کرد که نزدیک بود بمیرد و می فرمود: اگر همه مردم بین مشرق و مغرب بمیرند من از تنهایی وحشت ندارم بعد از آنکه قرآن با من باشد.[83]
 
قرآن از بهترین مخلوق خبر می دهد
 
جابربن عبدالله انصاری می گوید: ما در کنار خانه خدا در حضور پیامبر اکرم (ص) نشسته بودیم که علی (ع) به سوی ما آمد. وقتی چشم پیامبر (ص) به او افتاد فرمود: برادرم به سراغ شما می آید. سپس رو به کعبه کرد و گفت: به خدای این کعبه قسم که این مرد و شیعیانش در قیامت رستگارند.
بعد رو به ما کرد و فرمود: او قبل از همه شما به خدا ایمان آورد، قیام او به فرمان خدا بشس از همه شما است، وفایش به عهد الهی از همه بیشتر، قضاوتش به حکم خدا افزونتر، مساواتش در تقسیم بیت المال از همه زیادتر، عدالتش درباره مردم از همه بیشتر و مقامش نزد خدا از همه بالاتر است.
جابر گفت: در اینجا بود که این آیه نازل شد:
( اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ اُولئکٍ هُم خَیرُ البَرِیَّهِ)[84]
کسانی که ایمان آوردند و عمل نیکو انجام دادند اینها بهترین مردمند.
از آن به بعد هر گاه علی (ع) می آمد اصحاب پیامبر (ص) می گفتند: بهترین مخلوق خدا بعد از رسول الله آمد.[85]
 
 
 
درسهایی از قرائت امام رضا (ع)
 
وقتی امام رضا (ع) به خراسان سفر کرد « رجاء» با او همراه بود، می گوید: آن حضرت شبها بسیار تلاوت قرآن می کرد، و هرگاه به آیه ای می رسید که در آن سختی از بهشت یا جهنم بود گریه می کرد و بهشت را از خداوند درخواست می کرد و از آتش جهنم به او پناه می برد و همواره «بسم الله الرحمن الرحیم» را در نمازهای شبانه روزی خود بلند قرائت می کرد و هر گاه « قل هو الله احد» ( بگو خدا یکتا است) را می خواند، آهسته می فرمود « الله احد» ( خدا یکتاست) و چون به پایان این سوره می رسید سه مرتبه « کذلک الله ربی» می گفت.
هرگاه سوره « جحد» را می خواند با قرائت « قل یا ایها الکافرون» ( بگو ای کافران) آهسته می گفت: « یا ایها الکافرون» ( ای کافران) و چون به پایان سوره و آیه « لکم دینکم ولی دین» ( دین شما برای شما و دین من برای من) می رسید سه مرتبه می فرمود: « ربی الله و دینی الاسلام» ( پروردگار من الله و دین من اسلام است).
و هر گاه سوره « تین» را قرائت می کرد، در پایان آیه « الیس الله باحکم الحاکمین» ( آیا خداوند مقتدرترین و حکم کننده ترین حکم فرمایان نیست) می گفت: « بلی و انا علی ذالک من الشاهدین» ( بله و من بر این امر از شهادت دهندگانم) و وقتی سوره « قیامت» را قرائت می کرد، در پایان آیه « الیس الله ذلک بقادر علی ان یحیی الموتی» ( آیا چنین خدای مقتدری نمی تواند مرده ها را زنده کند) می گفت: «سبحانک اللهم و بلی» ( منزهی ای خدای من، بله قادر است).
و در سوره جمعه می خواند « قل ما عند الله خیر من اللهو و من التجاره( للذین اتقوا) و الله خیر الرازقین»
و هر گاه از سوره حمد فارغ می شد « الحمدلله رب العالمین» می گفت. و وقتی سوره « قیامت» را قرائت می کرد، در پایان آیه « الیس الله ذلک بقادر علی ان یحیی الموتی» ( آیا چنین خدای مقتدری نمی تواند مرده ها را زنده کند) می گفت: « سبحانک اللهم و بلی» ( منزهی ای خدای من، بله قادر است).
و در سوره جمعه می خواند « قل ما عند الله خیر من اللهو و من التجاره ( للذین اتقوا) و الله خیر الرازقین».
و هر گاه از سوره حمد فارغ می شد« الحمد الله رب العالمین» می گفت.
و وقتی «سبح اسم ربک الاعلی» ( پروردار بلند مرتبه خود را تسبیح گو) را قرائت می کرد، آهسته می گفت« سبحان ربی الاعلی» ( منزه است پروردگار بلند مرتبه من)
و چون ( یا ایُّها الَّذینَ آمَنُوا) ( ای کسانی که ایمان آورده اید) را قرائت می کرد آهسته می گفت : ( لَبَّیکَ اللهُمَّ لَبِّیکَ ) [86]
 
قرائت بدون ولایت ائمه (ع)
 
«میسر» یکی از شیعیان امام صادق (ع) است. او می گوید به حضور آن حضرت رسیدم و عرض کردم فدایت شوم من همسایه ای مدارم که از خواب بیدار نمی شوم مگر به صورت قرآن او که آیات قرآن را مکرر می خواند و گریه می کند یا مناجات و دعا می کند. آشکار و پنهان درباره او سوال کردم گفته می شود از همه گناهان پرهیز دارد.
امام صادق (ع) فرمود: ای میسر! آیا آنچه تو از ولایت ما اعتقاد داری اعتقاد دارد؟
عرض کردم: خدا بهتر می داند
سال بعد موسم حج فرا رسید و قبل از رفتن به مکه درباره او تحقیق کردم و فهمیدم که او به امامت ائمه اطهار اعتقاد ندارد. در مکه به حضور امام (ع) رسیدم و دوباره از او به نیکی تعریف کردم. امام نیز سوال قبلی خود را تکرار کرد که آیا همانند تو به امامت و ولایت ما اعتقاد دارد؟
عرض کردم: خیر
امام (ع) فرمود: ای میسر! کدامیک از قطعه های زمین احترام بیشتری دارد؟
عرض کردم: خدا و رسول و فرزند او بهتر می دانند.
فرمود: ای میسر بین رکن و مقام (بین حجر الاسود و مقام ابراهیم) باغی از باغهای بهشت است و بین قبر و منبر پیامبر (ص) بوستانی از بوستانهای بهشت است. اگر خداوند به بنده ای عمر طولانی دهد تا در بین رکن و مقام و قبر و منبر هزار سال عبادت خدا کند و سپس مثل گوسفند مظلومانه سر بریده شود و خدای عزو جل را بدون داشتن ولایت ما ملاقات کند حق است که خدای عزوجل او را به رو در آتش جهنم افکند.[87]
قرآن خوانده ای؟
وقتی کاروان اسرای کربلا را به شام بردند، پیر مردی که تحت تاثیر تبلیغات سوء دستگاه ظالمانه یزید قرار گرفته بود، به جلو آمد و آنها را مورد بدگویی خود قرار داد. چون سخنش به پایان رسید، امام سجاد (ع) به او فرمود: آیا قرآن خوانده ای؟
جواب داد: آری، فرمود: این آیه را خوانده ای؟
( قُل لا اَسئَلُکُم عَلَیهِ اجراً اِلَّا لمَوَدَّهَ فِی القُربی)[88]
بگو من برای رسالت خود پاداشی نمی خواهم جز دوستی خویشانم.
جواب داد: آری، فرمود ما همان خویشانمی. سپس فرمود: این آیه را خوانده ای؟
( وَ آتِ ذِی القُربی حَقَّهُ)[89]
حق خویشان را ادا کن.
گفت: آری
فرمود: خویشان پیامبر (ص) ما هستیم و ادامه داد : این آیه را خوانده ای؟
( اِنَّما یُریدُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیراً)[90]
خداوند اراده کرده است تا ناپاکی را از شما اهل بیت ببرد و پاکتان گرداند. گفت: آری
فرمود: ما همان اهل بیت هستیم.
پیر مرد شامی دو دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! من از دشمنان آل محود و کشندگان آنان به تو بیزاری می جویم، من همیشه قرآن می خواندم و تا امروز این نکته را دریافت نکرده بودم.[91]
ختم قرآن برای هر یک از معصومین
مغیره از جمله کسانی است که بطور مکرر قرآن را ختم می کرده است. فرزندش علی بن مغیره می گیود: به امام کاظم (ع) عرض کردم: من هم بعد از پدرم با توجه به فرصت، شغل، نشاط و کسالت خود گاهی بیشتر و گاهی کمتر از او قر ان را در ماه مبارک رمضان ختم می کنم و هنگایم که عید فطر فرا می رسد یک ختم آن را برای رسول خدا (ص) قرار می دهم و یک ختم برای علی (ع) و یک ختم برای فاطمه (ع) و سپس برای هر یک از ائمه تا به شما منتهی شود یک ختم قرآن اهدا می کنم. چه اجری برای این عمل من وجود دارد؟
امام کاظم (ع) فرمود: اجر تو این است که در قیامت با آنها خواهی بود.
گفتم : « الله اکبر» یک چنین اجری دارم.
سه مرتبه فرمود: آری.[92]
 
کربلا تجلیگاه تلاوت قرآن امام حسین (ع)
 
یکی از قطعه های مهم تاریخ، شب و روز عاشورا بود که امام حسین (ع) و یارانش در آن به تلاوت قرآن پرداختند. شب عاشورا اردوگاه حسین بن علی (ع) و اصحابش تجلی گاه تلاوت قرآن کریم بود. جملگی شب را به نماز و استغفار و تلاوت قرآن و دعا و زاری به پایان بردند. هنگامی که یک دسته نگهبان سواره دشمن بر آنها عبور می کردند امام حسین (ع) این آیات را تلاوت می کرد:
( وَلا یَحسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا نُملی لَهُم خَیرٌ لِاَنفُسِهِم اِنَّما نُملی لَهم لِیَزدادُ و اِثماً وَ لَهُم عَذابٌ مُهینٌ ما کانَ اللهُ لِِِیَذَرَ المُومِنینَ عَلی ما اَنتُم عَلَیهِ حَتی یَمیزا الخَبیثَ مِنَ الطیِّبِ)[93]
گمان نبرند که مهلتی را که به آنها دادیم به خیر آنها باشد بلکه مهلت می دهیم تا بر گناه و سرکشی خود بیفزایند و برای آنها عذابی خوارکننده است. خداوند هرگز مومنان را به حال کنونی وانگذارد تا در آزمایش خود، بد سرشت را از پاک طینت جدا کند.
در آن شب سی دو نفر از لشکر عمر بن سعد به سوی امام حسین (ع) برگشتند. تلاوت قرآن یاران امام حسین (ع) در شب شهادت به گونه خاصی بود، آنها همانند زنبوران عسل قرآن را تلاوت می کردند.[94]
دیگر این قرآن را نخواهید دید
وقتی رسول خدا (ص) رحلت فرمود، امیر المومنین (ع) در منزل ماند و بیرون نیامد. چند نفر از صحابه پیامبر (ص) به خدمت آن حضرت رسیدند و پرسیدند چرا بیرون نمی آیید؟ چرا به مسجد نمی آیید و به جماعت مسلمین ملحق نمی شوید؟
حضرت فرمود: من قسم خورده ام که قبل از پایان تنظیم قرآن و تفسیر و تاویل آن عبا بر دوش نگذارم و از منزل خارج نشوم. شش ماه به طول انجامید و حضرت قرآن را به ترتیب نزول منظم و مرتب فرمود، به این صورت که سوره « اقرء باسم ربک الذی خلق» را در اول قرار دادند و آخرین سوره ای که بر رسول الله (ص) نازل شده بود مثل سوره مائده، در آخر قرآن قرار دادند. و شان نزول آیات و برخی از جهات تفسیری و تاویلی آیات را مشخص کردند و به نزد صحابه در مسجد بردند و فرمودند: این است قرآن شما که من جمع آوری کرده ام.
عمر به حضرت عرض کرد: ما به قرآن شما احتیاجی نداریم حضرت هم به منزل رفتند و فرمودند: تا قیامت ( ظهور حضرت مهدی علیه السلام) این قرآن را نخواهید دید.[95]
مقصود از علوم قرآنی، علومی است که برای فهم و درک معانی کلام خدا، قبل از آن به عنوان مقدمه باید آموخته شود.[96] تعدادی از علمای اسلام به شرح مباحث علوم قرآنی پرداخته و این علوم را به تفکیک مورد بحث قرار داده اند. در شمارش این علوم برخی، عناوین کلی را ذکر کرده و برخی با احصای جزئیات، گاهی آن علوم را تا 80 مورد نیز دانسته اند.[97] ما برای رعایت اختصار به تعدادی از عناوین مهم آن اشاره می کنیم:
1- نزول قرآن: در این مبحث، درباره معنای وحی و الهام، کیفیت نزول وحی و زمان شروع نزول قرآن مانند آن بحث می شود.
2- مکی و مدنی: بحثی است در مورد مکان نزول آیات؛ که چه آیاتی در مکه و چه آیاتی در مدینه نازل شده و اصلاً ملاک مکی و مدنی بودن آیات در چیست؟
3- شناخت سوره و آیه: بحث هایی در مورد تعداد آیات و سور و حروف و کلمات قرآن، تقدیم و تاخر سوره ها، علت نامگذاری سوره ها، شناخت اولین و آخرین آیات نازل شده و ...
4- جمع و تدوین قرآن: شامل بررسی زمان جمع آوری آیات و تالیف آنها، تدوین قرآن در زمان رسول اکرم (ص) نقش خلفا در تالیف قرآن و جمع آوری مصاحف مختلف و به مناسبت از حافظان و کاتبان وحی سخن به میان می آید.
5- رسم الخط و کتابت قرآن: بحث هایی در مورد سرگذشت رسم الخطهای مختلف قرآن، نسخه شناسی قرآن، تاریخ نقطه گذاری و اعراب گذاری در قرآن.
6- قرائات و تجوید: بحث درباره به وجود آمدن قرائت های مختلف و علل آن، بحث از جایز بودن یا نبودن این قرائت ها و روش صحیح خوانی قرآن و توضیحاتی پیرامون قرائت های هفتگانه و رعایت نکات تجویدی، شامل موارد وقف و ابتدا، انواع ادغام و...
7- غریب القرآن: مراد از این بحث، بحث درباره لغات مشکل قرآن و یا برخی از ترکیباتی است که افراد بحسب معلومات و سابقه ذهنی خود، هر یک به نحوی از آن تعبیر می کنند.
8- ناسخ و منسوخ: در مورد این که دانسته شود که چه آیاتی، حکم آیات دیگر را نسخ کرده و خود جایگزین آنها شده اند.
9- اسباب نزول: بیان شرح وقاعی و اتفاقهایی است که آیات به مناسبت آنها نازل شده است.
10- محکم و متشابه: برای شناخت آیات متشابه و ارجاع آنها به آیات محکم است.
11- اعجاز قرآن: بحث پیرامون جهات مختلف معجزه بودن قرآن است چه از لحاظ ادبی و چه از لحاظ پیش گویی های تاریخی، علمی و ...
 
 
تاریخچه تدوین علوم قرآنی
 
در صدر اسلام اصحاب پیامبر (ص) قرآن و معارف آن را به طور مستقیم از ایشان فرا می گرفتند و نیازی به تدوین نبود، ولی بعد از رحلت آن بزرگوار هر چه از زمان نزول آیات دورتر می شدند، هم کنایه ها، مثالها و استعاره های قرآن ناشناخته می ماند و هم زمان و مکان و موقعیت های ورود و نزول آیات از نظر ها فراموش می شد؛ در نتیجه فهم و درک قرآن دشوار می گشت. از این رو، عده ای از اصحاب، تابعین و سپس شاگردان تابعین با تلاش فراوان به بررسی جزء جزء مسائل قرآن پرداختند و علاوه بر علم اسباب نزول، ناسخ و منسوخ و غریب قرآن، علومی دیگر از قبیل اعراب قرآن، مبهمات قرآن، مجاز قرآن، قرائت های قرآن و ... را به وجود آوردند و دانشمندان هر قرن نیز با تحقیق و تفحص و تدوین کتابهای مختلف بر شکوفایی آن افزودند و در اختیار نسلهای بعدی قرار دادند.[98] البته تعیین اولین کتاب تدوین شده در زمینه علوم قرانی کار دشواری است، هر چند برخی کتاب « الحاوی فی علوم قرآن» تالیف محمد بن خلف بن مرزبان در قرن سوم را به عنوان اولین اثر مدون در این رشته دانسته اند و معتقدند که او اولین بار اصطلاح علوم قرآنی را به کار برده است.[99] اما آنچه مسلم است بحث از علوم قرآنی همانگونه که گفته شد از صدر اسلام مطرح بوده و چنانکه مشهور است حضرت علی (ع)، ابوالاسود دوئلی را مامور تنظیم علم نحو نمود تا بدین وسیله از اشتباه قرائت کلمات قرآنی جلوگیری شود و این خود مقدمه بوجود آمدن علم اعراب قرآن گردید.
 
 
 
کتب علوم قرآنی
 
در رابطه با علوم قرآنی، کتابهای ارزشمند زیادی توسط دانشمندان اسلامی نوشته شده است.[100] در اینجا به تعدادی از کتب مشهور اشاره می شود:
1- « البرهان فی علوم قرآن» نوشته بدر الدین زرکشی: نویسنده این کتاب، علوم قرآنی را به 47 نوع تقسیم کرده و هر کدام را بطور مفصل مورد بحث و بررسی قرار داده است. کتاب یاد شده در قرن هشتم ه.ق تدوین شده است.
2- « الاتقان فی علوم قرآن» نوشته جلال الدین سیوطی: مولف این کتاب هشتاد نوع از علوم مربوط به قرآن را مورد بررسی قرار داده که مورد استفاده مفسران، محققان و پژوهشگران علوم قرآنی و تفسیر می باشد. این کتاب در قرن نهم ه.ق در دو جلد تدوین شده است.
3- « مناهل العرفان فی علوم قرآن» نوشته محمد عبدالعظیم زرقانی: این کتاب در دو جلد و شامل هفده مبحث است که در هر یک بخشی از علوم قرآنی مورد بحث قرار گرفته و نتایج خوبی را به دست می دهد.
4- « پژوهی در تاریخ قرآن کریم» نوشته سید محمد باقر حجتی: این کتاب به زبان فارسی نوشته شده و شامل بحث هایی به شرح زیر است: اسامی قرآن: معنای وحی و الهام، کیفیت نزول قرآن، نخستین و آخرین آیات نازل شده، تعداد آیات، سوره های مکی و مدنی، حروف مقطعه، تعداد حروف و کلمات قرآن، تاریخ نگارش قرآن و جمع و تدوین آن، بحث هایی پیرامون اختلاف قراءات قرآن و قراء قرآن کریم و ...
5- « التمهید فی علوم القرآن» نوشته آیت الله محمد هادی معرفت: التمهید کتابی است جامع و مستدل که به زبان عربی نگارش یافته و علوم قرآن را در 6 جلد بطور مفصل مورد بررسی قرار داده است. و مهمترین بحث های آن به قرار زیر است:
بحث بسیار مفید و مفصلی پیرامون وحی و زمان و مکان نزولی قرآن، تاریخ قرآن ( شامل جمع آوری قرآن و نقطه گذاری آن) ، قرائتها و قاریان و طبقات آنها، آیات ناسخ و منسوخ و دسته بندی آنها به ترتیب سوره ها، آیات محکم و متشابه و بحث های گسترده ای پیرامون جهات اعجاز قرآن.
6- « تاریخ قرآن» نوشته محمد رامیار: این کتاب نیز یک نوشته تحقیقی است و بحث های مهم آن عبارت است از : نامهای قرآن، بحثی پیرامون وحی و نزول قرآن، گردآوری قرآن در زمان پیامبر اکرم (ص) و نیز در زمان ابوبکر و عثمان، خط قرآن و نقطه گذاری آن و شناسایی آیات و سوره ها، مکی و مدنی آنها و
 
بحثی در مورد ترجمه قرآن(مقدماتی)
 
طرز کار با قرآن
از دو راه می توان روی قرآن کار کرد 1- کار موضوعی 2- کار قطعه ای
در کار موضوعی گاهی یک واژه را مورد بررسی قرار می دهیم و مثلاً می خواهیم ببینیم واژه آخرت یا نار یا جهنم یا غیب و غیره در قرآن به چه معناست و گاهی یک مطلب و بحث را می خواهیم بررسی کنیم مثلاً نظر قرآن در ارتباط با آنها که منکر مبدا آفرینش و خلقتند چیست؟ یا نهایت آفرینش که هدایت اعلی است چه می باشد؟
در کار قطعه ای یک سوره را مورد دقت قرار می دهیم تا منظور سوره را بفهمیم.
بنابراین سه نحوه کار داریم قطعه ای، موضوعی و واژه ای . برای تحقیق در یک واژه قرآنی باید ابتدا معنای لغوی و عرفی آن واژه را در کتابهای معتبر لغت و عرف عرب استخراج نمود. برای تحقیق این کار می توانیم از معادل کلمه مزبور در زبان خودمان نیز کمک بگیریم ( در صورتی که مطمئن شویم که حتماً این کلمه معادل آن واژه می باشد). کتابهای لغت مختلفند. برخی کتابهیا لغت برای توضیح لغات قرآن و حدیث نوشته شده اند مثل « مفردات راغب» اصفهانی و « مجمع البحرین» شیخ طریحی و « نهایه» ابن اثیر، در این کتابها توجه اصیل به معنای لغوی کلمه نیست بلکه منظور بیشتر تحقیق معنای کلمه در قرآن و حدیث است و بیشتر جنبه اجتهادی دارد. از موارد استعمالات و قرائن و بررسی ریشه لغت، معنای یک کلمه قرآنی و حدیثی استخراج شود. این گونه کتابها می توانند به ما کمک بسیاری بکنند و برای افراد ابتدایی کاملاً مفیدند، لیکن برای فرد محقق که خود بخواهد تحقیق کند و معنای کلمه را بداند مدرکیت و قاطعیت ندارد و پیروی از آنها نوعی تقلید از اجتهاد و تحقیق آنها می باشد. قسم دیگر کتب لغت، کتابهایی است که معنای لغت را در عرب می خواهند نه در متن خاص چون قرآن و حدیث، لیکن خودشان با دقت در استعمالات عرب اجتهاد می کنند و استنباط خود را در کتابی ذکر می کنند. البته که طبق قانون عقلانی رجوع به اهل خبره و متخصص، می توانیم به آنها مراجعه نموده استفاده کنیم، لیکن برای یک فرد محقق که خود بخواهد معانی کلمات را استنباط کند این هم نوعی تقلید می باشد، نویسندگان این گونه کتابهای لغت از نظر دقت متفاوتند، برخی عمیق تر و برخی کم عمق تر هستند مثلاً « فیومی» نویسنده « مصباح المنیر» در مقایسه با « مجد» نویسنده « قاموس» عمیق تر می باشد. روش این گونه نویسندگان این بوده که موارد استعمال یک کلمه را از کتابهای پیشین لغت به دست آورده مورد دقت قرار می داده اند و از مقایسه آنها معنای کلمه را می فهمیده اند و گاهی موارد استعمال را مستقیماً از خود عرب به دست آورده اند و گاهی مستقیماً خود معنای حقیقی و اصلی کلمه را از عرب یا از لغت دانهای پیشین می گرفته اند در گرفتن موارد استعمال و معنای کلی کلمه خیلی دقت می کرده اند و به هر عربی و یا هر لغت دانی اعتماد نمی کرده اند عربهایی که به نوعی با شهر نشینان ارتباط داشته و احیاناً در شهر نشینی هضم می شده اند و با سایر زبانها تماسم پیدا می کرده اند مورد توجه آنها نبوده اند بیشترین ماخذ برای لغت دانها از میان قبایل عرب قبایل قیس و تمیم و اسد بوده اند اینها مورد اعتماد بوده اند و حتی در لغات نامانوس و غریب به این ها اعتماد می شده است و نیز در اعراب و مشتقات کلمه. پس از این ها « هذیل» و سپس گروهی از کنانه و طائی ها، و به دیگر قبایل عرب اعتنایی نمی کرده اند. از شهری ها و از بیابانهایی که نزدیک شهر بوده ان دو با زبانهای دیگر همسایه بوده اند چیزی اخذ نمی کرده اند، مثلاً از قبیله « لخم» و نیز « جذام» چیزی نمی گرفته اند چون با مصریها تماس داشته اند و زبان قبطی ها در آنها تاثیر داشته است.
از قبیله « قضاعه» و نیز « غسان» و « ایاد» چیزی نمی گرفته اند چون با شامیها در تماس بوده اند که بیشترشان مسیحی بوده اند و به زبان عبرانی می خوانده اند. از « تغلب» نمی گرفته اند، چون در تماس با یونانیها بوده اند. و همین طور به اهل «بکر» و « عبدالقیس» و « ازد» عمان و یمنی ها و « بنی حنیفه» و اهمل یمامه و ثقیف و طائف اعتماد نمی کرده اند چون ( به ترتیب) باقبطیان و فارسیان، و هندیان و فارسیان، و هندیان و حبشه ایها ، و تجار یمنی در تماس بوده اند و از آنها رنگ گرفته اند، شهرنشینان حجاز هم هنگام برخورد با نویسندگان کتابهای لغت اصالت زبانشان به هم خورده است. نویسندگان اولیه کتابهای لغت هم کوفیها و اهل بصره بوده اند.
کتابهایی که مستقیماً موارد استعمال کلمه را برای ما از عرب نقل می کنند بیشتر به درد تحقیق می خوردند، ما خودمان موارد استعمال را از آنها می گیریم و پس از دقت در لغت به این معنی که گفتیم هیچ مانعی ندارد، بلکه بهترین راه تحقیق معنای کلمه می باشد.
اجتهاد باطل در لغت این است که در برابر استعمالات و تصریحات اهل لسان آنها را طرد کنیم و خودمان معنایی برای کلمه ذکر کنیم ( نه به معنای جعل اصطلاح تازه که آن مانعی ندارد) نه آن طور که گفتیم که معنای منظور اهل زبان را از استعمالات خودشان به دست آوریم.
به هر حال کتابهایی که موارد استعمال را ذکر می کنند ( البته معنای کلمه را هم ضمناً طبق نظر خود می گویند) چون « لسان العرب» به قلم ابن منظور که مجلدات زیادی است و در دسترس می باشد و هم چنین « تاج العروس» تالیف زبیدی. اقرب الموارد شرتونی نیز مقداری موارد استعمال کلمه را ذکر می کند و کمتر از آن قاموس مجد.
گفتیم که برای پیدا کردن معنای یک واژه قرآنی باید ابتدا به کتابهای لغت رجوع کرد تا معنای لغوی و عرفی کلمه به دست بیاید. پس از آن باید آیات قرآنی که واژه مورد نظر در آنها به کار رفته است جمع آوری نمود تا در جمع بندی و مقایسه آنها پس از درک معنای لغوی معنای کامل به دست بیاید حتما ً روایات اهل بیت (ع) را هم باید مورد نظر قرار داد تا اگر قرائنی راهنما در آنها باشد غفلت نشود.
باز هم تاکید می شود که مشکلات تحقیق کامل نباید افراد را از اصل کار منصرف کند هر کسی به هر مقداری کار کند می تواند بهره ای ببرد، لیکن لازم است نظریات خود را به متخصصین عرضه بدارد و مغرورانه به نظر خود مطمئن نشود.
 
قرآن سند نبوت[101]
 
بزرگترین پشتوانه ای که پیغمبر اکرم آن را سند نبوت معرفی کرد و برای اصول و فروع معارف اسلامی مصدر و مدرک و به عبارت دیگر تکیه گاه قرار دارد؛ کتاب آسمانی آن حضرت است که قرآن نامیده می شود.
قرآن کریم کلام خدای متعال؛ و خطاباتی است که از مصدر عزت و مقام کبریا و عظمت پیغمبر اکرم (ص) نازل گشته و به وسیله آن راه سعادت نشان داده شده است.
قرآن کریم یک سلسله مواد علمی و عملی به جهان انسان نشان می دهد که آدمی با بکار بستن آنها به سعادت این جهان و آن جهان نائل خواهد شد. قرآن کریم معجزه نبوت پیغمبر اکرم (ص) و یک حجت و مدرکی است که خصم را از هر جهت عاجز و زبون می کند و راه هر عذر و اعتراض و مناقشه و معارضه را بر وی می بندد و مقاصد خود را به روشنترین وجهی اثبات می کند.
قرآن کریم در میان مقاصد خود بی آنکه مردم را به تقلید کور کورانه دعوت نماید با ایشان با زبان عادی و منطق خدادادی خودشان سخن می گوید و یک رشته معلومات را که انسان خواه ناخواه با فطرت خود درک می کند یاد آور شده تذکر می دهد که هرگز انسان نمی تواند از پذیرفتن آنها شانه خالی نماید و از اعتراف با آنها سر باز زند.
خدای متعال می فرماید:
( انه لقول فصل و ماهو بالهزل)
سوره طارق آیه 14 خلاصه ترجمه:
قرآن کریم سخنی است که جدا کننده حق از باطل است؛ کلامی نیست که بیهوده و سرسری گفته شده باشد.
مطلبی را که بیان می کند تا آنجا که شعاع دلالتش پیش می رود برای همیشه نسبت به همه کس زند هو پاینده است؛ نه مانند سخنان معمولی مردم که از جهاتی چند که فهم و تفکر می تواند احاطه کند سنجیده می شود و از بقیه جهات غفلت و اهمال در آن راه داشته باشد، بلکه کلام خدایی است که بهر پیدا و پنهان محیط و ازهر مصلحت و مفسده با خبر می باشد.
از این رو بر هر فرد مسلمان لازم است که چشم واقع بینی خود را بگشاید و پیوسته متذکر این دو آیه شریفه بوده کلام خدا را زنده و پاینده تلقی نماید، و به آنچه دیگران فهمیده و گفته اند قناعت نورزد، و در تفکر آزاد را که یگانه سرمایه اختصاصی انسانیت است، و قرآن کریم آنهمه تاکید در بکار انداختن آن می نماید بر وی خود نبندد، زیرا کتاب خدا برای همیشه نسبت به همه کس قول و فصل و حجتی زنده است و چنین کتابی بفهم دسته معینی منحصر نخواهد شد.
خداوند متعال می فرماید:
( ولا یکونو کالذین اوتوا الکتاب من قبلهم فطال علیهم الامد فقست قلوبهم)
مسلمانان مانند اهل کتاب نباشند که به آنان کتاب داده شد و در اثر طول مدت دلهایشان سخت شده معارف الهی را نپذیرفتند.[102]
قرآن کریم از مردم می خواهد که به فطرت خود مراجعه کرده حق را بپذیرند یعنی اولاد خود را برای قبول بی قید و شرط حق آماده سازند و آنچه را که دیدند حق است و خیر و نفع دنیا و آخرتشان در ان است بی اینکه به وسوسه های شیطان و ندای هوی و هوس گوش دهند قبول نمایند.
پس از آن معارف اسلامی را به شعور زنده خود عرضه دارند؛ اگر دیدند حق است و مصلحت و آسودگی واقعی آنان را در پذیرفتن و بکار بستن آنها ست تسلیم آنها شوند؛ و البته در این صورت روش زندگی انسان و آیینی که در جامعه بشری معمول می شود مقررات و دستورهایی خواهد بود که انسان با خواست غریزی و تمایل فطری خود آنها را می خواهد.
و بالاخره روش یکنواختی خواهد بود که همه اجزاء و مواد آن با ساختمان ویژه انسانی توافق کامل داشته باشد و از تضاد و تناقض بکلی دور ماند؛ نه روش متضادی که در جایی از معنویات سر چشمه گیرد، و در جایی از مادیات و در موردی موافق با عقل سلیم، و در موردی تابع هوی و هوس.
خدای متعال در وصف قرآن کریم می فرماید:
( یهدی الی خلق و الی طریق مستقیم)
« قرآن کریم راهنمایی می کند به سوی مطلق حق، و راهمایی می کند به سوی یک راه و روشی که یکنواخت و از هر گونه تضاد و تناقض دور باشد.[103]
و باز می فرماید:
( ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم)
« بدرستی این قرآن به سوید ین و آیین رهنمایی می کند که در اداره و رهبری زندگی انسان از سایر روشها و آیین ها تواناتر است و ایستادگی بیشتری دارد.[104]
در آیه دیگر سبب این توانایی اسلام را همان مطابقت اسلام با آفرینش انسان معرفی می کند، زیرا پر روشن است که روش و راهی که خواسته های فطری و نیازمندیهای واقعی انسان را پاسخ می دهد به بهترین وجهی انسان را کامیاب و خوشبخت خواهد ساخت:
( فأقم وجهک للدین حنیفاً فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم)
« برای پذیرفتن دین استوار باش با رعایت میانه روی. دینی که با آفرینش مخصوص انسانی که هرگز قابل تغییر و تبدیل نیست توافق کامل دارد، چنین دینی است که می تواند جامعه انسانی را اداره نماید و بسر منزلت سعادت برساند[105]
و باز می فرماید
( کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور)
کتابی است که بتو نازل کردیم که مردم را از تاریکی ها بسوی روشنایی بیرون آوری[106]
قرآن کریم مردم را به راه روشنی دعوت می کند که روشن باشد و سر منزل مقصود را به روشنی نشان دهد، این راه ناگزیر راهی خواهد بود که بخواست های فطری انسان که همان نیازمندیهای واقعی او است پاسخ درست بدهد و با نظری که عقل سلیم می دهد توافق داشته باشد؛ و آن همان دین فطری است که اسلام نامیده می شود.
اما روشی که بر اساس هوی و هوس و ارضاء داعیه شهوت و غضب جامعه یا افراد با نفوذ جامعه گذاشته شده؛ و همچین نراه و روشی که با تقلید کور کورانه از پدران و نیاکان اتخاذ گردیده، و همچنین راه و روشی که یک ملت عقب مانده و ناتوان از یک ملت توانا و نیرومند گرفته باشد و بی اینکه بررسی کرده با منطق عقل سلیم تطبیق نمایند هر چه پیش آنان یافتند بی چون وچرا پذیرفته خود را با ایشان تشبیه کنند، این گونه روشها جز فرو رفتن در تاریکی نیست و در حقیقت پیمودن راهی است که به هیچ وجه رسیدن به مقصد را تضمین نمی کند چنانکه خدای متعال می فرماید : « اومن کان میتافاً حییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها» سوره انعام آیه 122
خلاصه معنی: آیا کسی که مرده بود و ما او را ( به وسیله هدایت به سوی دین) زنده کردیم و بوی روشنایی دادیم که با راهنمایی آن در میان مردم راه زندگی را می پیماید مانند کسی است که در تاریکیهای گوناگون فرورفته و از آنها بیرون نخواهد آمد؟
 
اهمیت قرآن مجید
 
قرآن کریم کتابی است آسمانی که پشتوانه آئین جهانی و همیشگی اسلام است و کلیات معارف اسلام در آن با بیانی جذاب ذکر شده است و از این نظر ارزش آن مساوی با ارزش دین خدا است، و دین که سعادت واقعی و نیکبختی حقیقی بشر بسته به آن است از هر چیزی پر ارزشتر و مهمتر و بالاتر است بلکه هیچ چیز که در ارزش قابل سنجش با آن نیست. گذشته از این قرآن کریم سخن خدا و معجزه باقیه پیغمبر اکرم (ص) می باشد.
 
[1] - سوره اسراء: آیه 9
[2] - سوره حجر: آیه 9
[3] - نام فرشته ی وحی در بخری از قرائت های هفت گانه قرآ« مجید به شکل « جبرئیل» ( با کسر جیم و بدون همزه) آمده؛ همانند قرائت: عاصم، نافع، ابن عامر و ابو عمرو و در برخی دیگر به شکل « جَبرئیل » ( با فتح جیم و با همزه) قرائت شده؛ همانند: قرائت حمزه و کسائی و تنها در قرائت ابن کثیر به شکل « جبرئیل» ( با فتح جیم و بدون همزه) خوانده شده است. ر. ک : تهذیب القرائه 1/125 و ج 2/70.
[4] - تاریخ قرآن کریم/ 33.
[5] - علق/ 5-1- به نام پرودرگارت که خدای آفریننده ی عالم استف قرائت کن. آن خدایی که آدمی را از خون بسته بیافرید. بخوان و پروردگار تو کریم ترین کریمان عالم است. آن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت. به آدمی آن چه را که نمی دانست، تعلیم داد.
 
[6] - تاریخ قرآن کریم/ 36.
[7] - همان گونه که خداوند در قرآن فرمود: ( اِنا سَنُلقی عَلَیکَ قَولاً ثَقیلاً) ؛- مزمل/4- ما به زودی سخنی سنگین بر تو القاء خواهیم کرد.
[8] - پژوهشی در تاریخ قرآن کریم / 34-33؛ به نقل از : الاتقان 1/76. بحار الانوار 6/699. صحیح بخاری 1/27.
[9] - این خطبه را «قاصعه» یعنی تحقیر کننده نامیدند؛ زیرا حضرتش در آن، ارزش های جاهلی را کوچک و خوار شمرد. خطبه قاصعه از طولانی ترین سخنرانی های امام (ع) است که در سال چهل قمری در حالی که سوار بر اسب بود، ایراد فرمود.
[10] - به این مضمون در دعای ندبه نیز اشاره شده آنجا که می خوانیم: « وَ أَحَلَّهُ مَحَلَّ هارونَ مِن مُوسی فَقالَ لَهُ أَانتَ مِنی بِمَنزِلَهِ هارونَ مِ مُوسی آِلا اَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعدی» ترجمه: پیامبر علی را جایگزین خود کرد چون هارون نسبت به ( برادرش) موسی و به علی فرمود تو نسبت به من همانند هارونی نسبت به موسی جز آن که پس از من پیامبری وجود ندارد.
 
[11] - نهج البلاغه ( دشتی) خطبه 192 ( قاصعه)
[12] - قیامه/ 17 و 18؛ در قرآن عجله نکن؛ زیرا جمع کردن آن چه وحی می کنیم و خواندن آن بر عهده ماست... و چون آن را خواندیم از خواندنش پیروی کن و بخوان.
[13] - قاموس قرآن 5/262.
[14] - آشنایی با علوم قرآن / 17.
[15] - آیه به این معنا در سوره مبارکه بقره آیه 249 به کار رفته است.
[16] - پژوهشی در تاریخ قرآن کریم/ 63.
[17] - ص 21؛ از محراب بالا رفتند
[18] - پژوهشی در قرآن کریم/ 84-83
[19] - ص 1
[20] - نحل 89
[21] - یونس 37
[22] - زمر 28
[23] - فصلت 3
[24] - ق 1
[25] - قمر 17
[26] - حشر 21
[27] - مزمل 4
[28] - مزمل 20
[29] - نحل 98
[30] - الاسرا 9
[31] - الاسرا 45
[32] - اعراف 204
[33] - یوسف 3
[34] - بقره 185
[35] - الاسرا 82
[36] - الاسرا 88
[37] - کهف 54
[38] - طه 2
[39] - نحل 1
[40] - نمل 6
[41] - یس 69
[42] - فصلت 26
[43] - احقاف 29
[44] - آل عمران 3
[45] - آل عمران 3
[46] - نساء 136
[47] - بقره 177
[48] - بقره 213
[49] - بقره 231
[50] - بقره 2
[51] - بقره 85
[52] - بقره 176
[53] - قرآن در قرآن
[54] - اصول کافی، کتاب فضل القرآن
[55] - محجه البیضاء، ج 2، ص 22
[56] - تفسیر نمونه: ج 26، ص 472
[57] مائده: 118
[58] - محجه البیضاء، ج 2، ص 237                                
[59] - یس: 3.
[60] - محجه البیضاء ج2، ص 238
[61] - تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 188
[62] - تفسیر نور الثقلین ج 5، ص 187
[63] - تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 6، ص 327
[64] - هود: 112
[65] - تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 6، ص 327
[66] - محجه البیضاء، ج 4، ص 120
[67] - نهج البلاغه، خطبه 110
[68] - نهج البلاغه، حطبه 176
[69] - نهج البلاغه، نامه 47
[70] - نهج البلاغه، خطبه 133
[71] - نهج البلاغه، خطبه 50
[72] - نهج البلاغه ، خطبه 1
[73]- نهج البلاغه، حکمت 228
[74] - نهج البلاغه، خطبه 125
[75] - نهج البلاغه، خطبه 18
[76] - نهج البلاغه، خطبه 176
[77] - اصول کافی، باب انه لم یجمع القرآن کله الا الائمه (ع) و ...
[78] - شورا: 22.
[79] - مستدرک الوسائل، ج 4، ص 377
[80] - کنز، ج 1، ص 609، حدیث 2794.
[81] - عنکبوت : 49.
[82] - اصول کافی، ج 1، باب الائمه قد اوتوالعلم...
[83] - اصول کافی: کتاب فضل قرآن حدیث 10.
[84] - بینه: 7
[85] - تفسیر نمونه، ج 27، ص 7
[86] - بحار الانوار، ج 92، کتاب القرآن، ص 218
[87] - بحار الانوار، ج 27، ص 179.
[88] - شوری: 23
[89] - اسراء: 26.
[90] - احزاب: 33
[91] - در کربلا چه می گذشت، ص 555
[92] - وسائل الشیعه، ج 4، ص 864.
[93] - آل عمران 179 و 178
[94] - در کربلا چه گذشت، ص 290، 289
[95] - ملخص از مهر تابان، ص 287 به نقل از بحار الانوار، ج 92، ص 40
[96] - با استفاده از کتاب « علوم قرآن و فهرست منابع» سید عبد الوهاب طالقانی، ص 27؛ و مبانی روش های تفسیری قرآن عمید زنجانی، ص 42.
[97] - سیوطی، کتاب الاتقان فی علوم قرآن خود را بر اساس همین هشتاد قسم تالیف کرده است.
[98] - با استفاده از مناهل العرفان، عبدالعظیم زرقانی، ج 1، ص 24، دار احیاء الکتب العربیه و پژوهشی پیرامون آخرین کتاب الهی، رجبعلی مظلومی ج4، ص 144، نشر آفاق
[99] - پژوهشی پیرامون آخرین کتاب الهی، رجبعلی مظلومی، ج 4، ص 44، و مباحث فی علوم القرآن، دکتر صبحی صالح، ص 124، منشورات رضی، قم.
[100] - ر. ک: کتاب مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی، ص 44-42. در این بحث نویسنده 41 اثر در علوم قرآنی را نام برده است.
[101] - آموزش دین علامه طباطبایی
[102] - سروه حدید آیه 16
[103] سوره احقاف آیه 30
[104] - سوره اسراء آیه 9
[105] - سوره روم آیه 30
[106] - سوره ابراهیم آیه 1

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر ۱۴۰۰ساعت 20:4  توسط ازشاگردان ایشان  |